نمی خواهم کسی مرا بشناسد...

آیا جزاین است که اجر آنان در گمنامی است واجر ما درفاش کردن این گمنامیها؟!...


مادرم بیش از سی سال بود که آرزوی رسیدن به برادرم را داشت و راه ورود و وصال به فرزند را هنگام مرگ و دفن شدن در کنار فرزندش می جست. لذا از قبل ، قبری کنار فرزند شهیدش خرید ولی رسید خرید آن قبر را نگرفته بود و به سایر فرزندان نداده بود.ناگهان فرشته مرگ مادر را صدا زد و رحلت نمود و فرزندان در ساعات آخر برای دفن با فرض اینکه این قبر مادر است ...
مهدی سرش را پایین می اندازد و یک جفت کفش کهنه را میگیرد سمت همسرِ برادرش و می گوید :
این
موضوع همه جا پیچیده بود، با دیدن سیدمصطفی، ما هم روحیه گرفتیم. به همراه
بقیه که نسبتاً بهتر مسیر را بلد بودند راه افتادیم و چند سنگر را با
نارنجک منهدم کردیم.
چند سنگر دیگر را تا آمدیم نارنجک بیندازیم سر و صدایی به گوش رسید یکی از بچهها که کمی عربی میدانست گفت: بیاین بیرون دستاتونو بگیرین بالا …!
آنقدر درسخوان بود وزرنگ که دو مقطع تحصیلی پنجم وششم
ابتدائی را دریک سال به پایان رسانید.دبیرستان راکه تمام کرد،توانست صندلی
خالی یکی ازدانشگاههای معتبر آمریکا را از آن خود کند واز سوی دانشگاه
پذیرش تحصیلی بگیرد.هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود که چمدانهایش را بست
وراهی آمریکا شد.سالهای 58 ،59 انجمن اسلامی دانشگاهشان در امریکا ،محل
فعالیتهای انقلابیش بود.دشمن که به سرزمینمان حمله کرد دلش طاقت نیاورد،از
همه حلالیت طلبید واینباردوباره چمدانهایش را بست وراهی ایران شد.جبهه های
جنگ برای شهید مسعود ابراهیمی نوید دانشگاهی به وسعت تمام خاکهای زمین را
داشت که نمره قبولیش را در سال 61 در رقابیه عملیات فتح مبین ،از خدا گرفت
وپذیرفته شد.در نیمه یک روز گرم تابستانی در ماه مبارک رمضان،توانستیم مادر
مهربان ودوست داشتنیش رابر سر مزار ش در قطعه 26 بهشت زهرا ملاقات کنیم.از او
خواستیم که کمی برایمان ازفرزند شهیدش بگوید و از اینکه چه شد که مسعودبه یکباره
سنگر علم ودانش را رها کرد وخود را به صف مجاهدان در راه حق رسانید...
در آن عملیات بسیاری از عزیزان به وصال حضرت حق پیوستند در حالی که روزه دار بودند و لبهایشان خشکیده بود. اما به عشق اباعبدالله الحسین (ع) و عطش کربلا رفتند و به شهادت رسیدند...
سحری خوردن کنار آرپیجی و مسلسل، وضو با آب سرد و قنوت در دل شب توصیف ناشدنی است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ،شهید سلیمانی شاخصه جالبی داشت. وی به دلیل صوت زیبا در قرائت قرآن کریم و اذان به بلال جبههها معروف شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، روز پنج شنبه اولین سالگرد درگذشت حاج شمس الله پازوکی پدر علمدار تفحص شهید مجید پازوکی با حضور جمعی ازخانواده های معظم شهدا وایثارگران و با قرائت زیارت عاشورا بر سر مزارش در قطعه ۲۵ گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار گردید.

امروز سالروز صدور
پيام حضرت امام (ره) به مناسبت پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل از سوي ايران
است. اكنون 27 سال از پذيرش قطعنامه ميگذرد.
متن كامل اين پيام كه در آن به سالگرد كشتار خونين مكه هم پرداخته شده به اين شرح است :
بسم اللّه الرحمن الرحيم
ملت ايران لقد صدق اللّه رسوله الرءيا بالحق لتد خلن المسجد الحرام ان شاءاللّه آمنين.(1) عليرغم گذشت يك سال از كشتار فجيع و بى رحمانه حجاج بى دفاع و زائران مؤمن و موحد به وسيله نوكران امريكا و سفاكان آل سعود، هنوز شهر خدا و خلق خدا در بهت و حيرتند. آل سعود ...

درماه ميهماني خدا، شهدا ميزبان روزه داراني هستند كه هنوز رسم دلدادگي را فراموش نكرده و به آرمانها و راه طلايه داران دوران دفاع مقدس پايبندند. اينجا هر روز غروب سفره هاي افطاري در كنار مزار شهدا برپاست، اينجا همان بهشت زهرا (س) تكه اي از فردوس است.


مقر اصلی تخریب لشگر ده سیدالشهداء(ع) که به موقعیت الوارثین شهرت داشت در سر راه پیشروی دشمن قرار داشت. بچههای تخریب با فرماندهی شهید اربابیان آماده میشدند تا با مین گذاری مقابل دشمن جلوی آنها را سد کنند.
باری که کبوتر دلمان هوای خوشه چینی از دامان پر مهرمادرانی می کند که روزی تمام هستیشان را که ،همان فرزند نورچشمی شان بود،در طبق اخلاص گذاشتند وتقدیم ساحت الهی کردند،گامهایمان شیدا وشیفته ،راهی قطعات شهدای بهشت زهرا (س) می شود.در این اندیشه ایم که کدامیک از این صدفهای بهشتی که گوهرانی اینچنینی در خویشتن پروراندندما را پذیرا خواهند بود.سنگ مزارها وجعبه های شیشه ای مزین به عکس شهیدان قطعه 26 را که ،یکی یکی رد می کنیم،در میان حجم انبوهی از شهیدان گمنام ،مادری را در حال شستن سنگ مزار فرزند ش می یابیم.آرام که کنارش می نشینیم،با همان سادگی ومهربانی مادرانه اش مارا به جمع ضیافتی که با فرزندشهیدش دارد،راه می دهد...اومادر سردار شهید قاسم گرجی،فرمانده ستاد تیپ 20 رمضان است.همان او که توانست خود را به صف یاران آخرالزمانی سیدالشهدا برساند وزیر لوای بت شکن قرن،تبری شود به برندگی ذوالفقار علی...

22
تیر ماه سالروز شهادت و 24 تیر ماه سالروز به خاک سپاری شیرمردی از شهر
شهیدان و دیار عاشقان، نجف آباد است؛ بزرگ رزمنده ای که جبهه های غرب خود
را مدیون او می دانند ولی افسوس که در غفلت و فراموشی ما گمنام مانده است.
در یکی از همین روزهای تلخ و دلگیر بود ـ شاید پنج روز پیش از اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران ـ که دشمن در منطقه «فکه» پیشروی کرد و جلو آمد.نیمه شب به همراه «غلامرضا صالحی»، گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول(ص) را برای ...
به مناسبت ماه مبارک رمضان، طرح ۳۰ هزار ختم قرآن کریم به نیابت از ۳۰ هزار شهید آرمیده در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) و به نیت تعجیل در فرج امام زمان(عج) اجرا میشود.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران، در ایام ماه مبارک رمضان و بهار قرآن، طرح 30 هزار ختم قرآن کریم به نیابت از 30 هزار شهید آرمیده در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) و به نیت تعجیل در فرج امام زمان(عج) اجرا میشود.
علاقهمندان برای شرکت در این طرح میتوانند از شنبه تا چهارشنبه از ساعت 9 تا 14:30 و پنج شنبه و جمعه از ساعت 9 تا اذان مغرب به افق تهران با مراجعه حضوری و غیرحضوری به مهدیه شهدای بهشت زهرا(س) جزءهای قرآنی مورد نظر را دریافت کنند.
هر یک از این جزءهای قرآنی به نام یک شهید تعلق دارد و علاقهمندان با دریافت جزء قرآنی مربوطه میتوانند فرازی از وصیتنامه آن شهید را نیز دریافت کنند؛ افرادی که امکان حضور در مهدیه بهشت زهرا(س) را ندارند نیز میتوانند با ارسال پیامک به شماره 30007227001872 از شماره جزء قرآنی مربوطه، مطلع شوند.
سال 61 هجری شمسی؛ دوباره فریاد خونخواهی ومبارزه حسین زمان در میان برگه های تاریخ پیچیده است،اینبار نیز مردی از تبار حبیب ،صدایش را شنید ولبیک گفت...

سید حمزه سجادیان می دانست راه حق هماره از کربلا می گذرد.امام زمانش را تنها نگذاشت زیرا که"کل یوماعاشورا وکل ارضا کربلا".سال 61 بودکه 4 فرزنددر رکاب حسین زمانش ،سید داوود،سید کاظم،سیدکریم،سید ابوالقاسم رابه مسلخ عشق فرستاد...
آنها که رفتند روحش به آسمان نزدیکتر شد.شلمچه،کربلایی به وسعت تاریخ برایش رقم زد.خود را به صف مجاهدان وعاشقان در راه حق رسانید وکربلای 5 سال 65 ،پلی شد که وصلش کرد به آسمان حسین...

قطعه 26/ردیف72/شماره 21
اسوه خیل شهیدان جهان/حاج سید حمزه سجادیان/چون ذبیح آورده در کوی خلیل /چهارفرزندرشیدنوجوان/کاظم وداوود وقاسم با کریم/می دهد تا بگذرد از امتحان
كتاب مستند "فرهنگ اعلام شهداي دانشجو"، شامل زندگي نامه 1784 دانشجوي شهيد توسط نشر شاهد منتشر شد.
در اين كتاب با توجه به تنوع مداخل از نظر گروه هاي مختلف جمعيتي، پس از
تحقيق و مطالعه، اطلاعات فردي شهدا جمع آوري شده و زندگينامه هر شهيد بر
اساس آن به نگارش درآمده و در بخش ابتدايي آن واژگان عمومي، نظامي و سياسي
تعريف شده اند.
نام، نام خانوادگي، نام مستعار، جنسيت، مليت، دين، مذهب ...
کمیل ایمانی عضو شورای فرماندهی لشکر 25 کربلا سردار شهیدی است که با سن 22 سالگی، 2 هزار و 502 روز سابقه جبهه و جنگ دارد. شهر زیراب سوادکوه با یادمانی از این سردار متین و مودب و مهربان آذین شده است و عطر خوشبوی او در میانه تیر هر سال که سالروز تولد و شهادتش است یادآور جوانانی از این سرزمین است که جانشان را در طبق اخلاص گذاشتند و زندگی خود را در دفاع مقدس معنا کردند تا مسیر عزت و سرافرازی برای ما روشن و هموار شود.
رزمندگان در ساعت2 و45 دقيقه بامداد روز20 تيرماه1364 با رمز «يا امام
جعفر صادق7» به طور همزمان حمله خود را آغاز كردند. سرعت عمل
نيروهاي خودي چنان بود كه در همان لحظات نخست، نزديك به70 تن از
نيروهاي عراقي به اسارت درآمدند. نيروها با رعايت اصل غافلگيري و
استتار شب، به قرارگاه دشمن در عقبه خط آنان حمله برده و كابلهاي
برق و مخابرات خط اول دشمن ...

عرصه عاشورایی کربلاهای ۱ و۲و۴و۵ برایش عرصه امتحان الهی بودو جبهه های جنگ میدان آزمایش..
امتحاناتش را که یکی یکی قبول شددر کربلای ۸ ،نینوایی دیگر یافت ودر بستر عاشورایی زمان نمره قبولی را از خدا گرفت..

او جوان ۱۹ ساله روزهای آتش وگلوله ،شهید محمود معز پور بود...
همان او که شلمچه ،محل اتصال فی الارض الی السماء او شد...
امتحان نهایش را که قبول شد،خدا خریدار جان عاشقش گردید...
شهيد
گمنام 18 ساله اردكاني پس از 31 سال زادگاه خود را براي تدفين انتخاب كرد.
تا در همین روزهای پر هیاهو، شهر اردکان یزد به کرامتی دیگر از شهدا
متبرک شود.
چند رویای صادقه و سپس آزمایشهای ژنتیك از مادر شهید و دی ان ای پیكر شهید موجب شناسایی شهید احمد دهقانی در ادركان یزد شده است.
لبخند عشق در واپسین لحظات وداع
هرچی فکر کردم درباره این شهیدچی بنویسم دیدم هیچ چیز بهتر ازدستخط خود شهید نیست:
شهیدمحمدرضا حقیقی که شعر حضرت حافظ را اینگونه نوشته بود:
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده وانگهم تابلحدخرم ودلشاد ببر

واماشعر حافظ:
روز مـرگم نفسی وعده دیدار بده وانـگهـم تا بلحـد فـارغ و آزادببـر
مزارشهید:گلزار شهدای اهواز
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران، قصه از دیدار با یک مادر شهید شروع شد؛ مادر شهیدی که میگفت: «۳۰ سال است از پسرم بیخبرم»؛ مادر شهیدی که هر زنگ تلفن یا در قلبش را به تپش میانداخت، اسم احمد که میآمد، یاد آخرین حرفهایشان در آخرین اعزام میافتاد.
ـ مامان، من میروم و دیگر برنمیگردم.
ـ تو که همیشه همینو میگی اما برمیگردی!
ـ نه این دفعه مطمئنم برنمیگردم.
اغلب اوقات،روسری ولباسهایی به رنگ سبز به تن دارد.رنگ سبزی
که نشان از رویش وسرزندگی است.نشان زنده بودن است.چون شهیدان که، مصداق
جاودانگی وزنده بودنند.وقتی دمی را در کنارش می نشینیم تا کشکول گداییمان
پر شود از عطوفت ومهربانی مادرانه اش،راز رنگ سبز لباسهایش برایمان آشکار
می شود.او از زلاله پاک سادات است.سادات بیگم خراشادی زاده که همه اورا
سیده خانم می نامند مادر شهید حسین خراشادی زاده است که 31 سال ،قطعه 26
بهشت زهرا(س)،ساعت 6 صبح های پنج شنبه ،شاهد تلاشهای بی ادعای این مادر
شهیددر شستن سنگ مزار شهدای آن قطعه است.وقتی علت آن همه نگرانی او را
درباره سنگ مزار دیگر شهیدان جویا می شویم،با گویشی که ما را به یاد
خراسانی ها می اندازد،برایمان می گوید که مادران وپدران بسیاری از این
شهیدان دیگر در قید حیات نیستند وحال او به جای آنان به سنگ مزار
فرزندانشان رسیدگی می کند زیرا هیچ کدامشان با حسینش برای او فرقی
ندارند...برایمان می گوید تمام تفریحش ،تمام زندگی اش در همین قطعه 26 بهشت
زهرا خلاصه می شود...
سردار علاماتی گفت: شهید قمی به همراه شهید بروجردی و شهید ناصر کاظمی از مؤسسین تیپ ویژه شهدا بودند که ابتدا در قالب گردانهایی از نیروهای آموزشدیده فعالیت میکرد و بعد رسماً «تیپ ویژه شهدا» را تشکیل دادند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران، صبح امروز خادم الحسین حاج سیداحمد بصام تبار پدر بزرگوار جانباز سرافراز سید شهاب الدین بصام تبار با حضور جمعی از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران طی مراسم باشکوهی تشییع و در قطعه صالحین(قطعه ۵۵) به خاک سپرده شد.
این گزارش حاکیست؛ سیدشهاب الدین فرزند این پدر بزرگوار در عملیات والفجر هشت در سال ۱۳۶۴ به درجه جانبازی نائل گشت.
مراسم ختم آن مرحوم روز پنج شنبه ۲۰ تیرماه از ساعت ۱۷ الی۱۸/۳۰ در مسجد علی بن موسی الرضا(ع) واقع در میدان شهدا - خیابان شهید قادری(سقاباشی) برگزار میگردد.
وقتی اواخر اسفند ۶۱، پس از تحمل مدت حبس مجددا به دوکوهه برگشتم، اصلا تو حال خودم نبودم. یک روند گریه میکردم. حرف من این بود؛ چرا باید من را نزدیک یک ماه در بدترین شرایط زندانی کنند؟ به جرم اینکه رفتم و چادرهای خالی را برای بچههای بیسرپناه بسیجی آوردم تیپ.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ،درحرکتی ارزشی ، معنوی ودرراستای تبدیل منزل مفاخر وبزرگان کشور به موزه ، شهرداری تهران ،منزل شهید بهشتی را که یک خانه دوطبقه بود در اوایل سال 90 خریداری ودردستور کار تغییرکاربری به موزه با هدف آشنایی هرچه بیشتر با افکار، اندیشه ها وزندگی شهید آیت الله بهشتی قرارگرفت .
میگن دعای عروس هنگامِ عقد مستجاب میشه...
رو به همسرش کرد و گفت:
میگن دعای عروس هنگامِ عقد مستجاب میشه
بعد یه مکثی کرد و از همسرش خواست که
دعا کنه "شهید " بشه
از تبریز اعزام شد
مسئول آموزش شد
به بسیجیا خیلی سخت میگرفت
می گفت: هر چه در آموزش سخت بگیریم در عملیات کمتر تلفات میدیم
که بالاخره شبِ عملیات رسید و رو کرد به نیروهاش و گفت:
قمقمه ها رو زیاد پر نکنید! آخه ما به زیارت کسی میریم که لب تشنه شهید شده...
تو عملیات حماسه ها آفرید و آخرش،
آخرش مثل اربابش لب تشنه به دیدار عشقش رفت
دیگه ازش خبری نشد
طلائیه هنوز که هنوزه رازدارش هست
شهید علی تجلائی رو میگم...
شادی روحش و پایداری راهش صلوات
سردار برقی گفت: مهمترین آرزوی حاج احمد متوسلیان کشته شدن در مقابل اسرائیل بود و او به آرزویش رسید.
مراسم بزرگداشت سالگرد اسارت جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان و یارانش و بزرگداشت شهدای عملیات کربلای یک با حضور سردار ذوالقدر جانشین سپاه محمد رسول الله، سردار اصحاب کریمی معاونت اجرایی سپاه محمد رسول الله و شاه حسینی مدیر کل حوزه ریاست بنیاد شهید و امور ایثارگران جمع کثیری از همرزمان و خانوادههای معظم شهدا و اقشار مختلف مردم عصر دیروز در قطعه 26 گلزار بهشت زهرا (س) برگزار شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، مراسم بزرگداشت سی و دومین سالروز اسارت جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و همچنین سالگرد فرا رسیدن آزادسازی شهر مهران (عملیات کربلای یک و نصر چهار) روز پنج شنبه با حضور جمعی از سرداران جنگ و خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در قطعه ۲۶ گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار گردید.
درست 47سال و 2 روز پیش، 15 تیر44،در خانواده
فراهانی پسری به دنیا آمد که اورا مسلم نامیدند.او اولین فرزند خانواده بود.از
همان دوران کودکی تقوایش،ایمانش آنقدر قوی ومحکم بود که مادر اورا الگو ومعلم خود می
دانست.کودکی که در سن 9 سالگی نماز امام زمان وجعفر طیار را به مادر می آموخت ودر
سن 13 سالگی روزه می گرفت.17 ساله که شد ،دشمن به سرزمینمان ،باورهایمان،جوانانمان
طمع کرده بود.به مادر گفت که با خدا
معامله کند واو را راهی میدان نبرد با دشمن سازد.آنقدر گریه کرد و التماس، که دل
مادر همیشه بی تاب روی فرزند ،آرام شد وراضی.واینگونه بود که مسلم17 ساله رفت تا 5
تیر سال61درست 31 سال و 8 روز پیش ،در
عملیات رمضان خود را به خدا برساند.ازآن روز تا کنون مادر صبور مسلم ،هر سال در
سالروز تولد فرزندش جشنی را، به مناسبت روزی که خدا او رابه افتخار مادر مسلم شدن نائل
کرده است،برگزار می کند.امسال جمعه 13 تیر ،ساعت 10 صبح ،قطعه 26 مانند تمام
سالهای گذشته شاهد جشن تولد باشکوه شهید مسلم فراهانی بود...

دکتر مصطفی چمران دو دکتری داشت و در آمریکا تحصیل کرد. در حالی که تنها به سناتورها ماشین می دادند به او ماشین و راننده دادند. خانه هم به او دادند و هیات علمی دانشگاه شد. اما همه این ها را همان جا گذاشت و به طلائیه آمد.
این یعنی چیزی فراتر از آن ها را یافته بود. ما نمی دانیم این چیز فراتر که او برایش آمده بود چیست. حالا جوانان ما برای تفریح می خواهند به میامی بروند، اما دکتر چمران ...

به سال 1338 ه.ش در خانواده اي مذهبي و
مستضعف در جنوب شهر تهران به دنيا آمد و دوران تحصيل دبستان را در
مدرسه اي بنام باغ آذري گذراند. سپس تا مقطع ديپلم، تحصيلات خود را با
نمرات عالي به پايان رساند. ايشان در تمام طول دوران تحصيل از هوش و
حافظه اي قوي برخوردار بود. گرايش ديني و علايق مذهبي از همان كودكي در
حركات و سكنات شهيد دستواره به وضوح نمايان بود و هر روز افزايش مي
يافت. او به تلاوت قرآن و شركت در مسابقات قرائت قرآن علاقه وافري
داشت. زماني كه خود هنوز به سن تكليف نرسيده بود ...
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، مراسم دعای ندبه این هفته ۱۴ تیرماه به مناسبت عروج ملکوتی حاج علی اصغر نجفی رستگار پدر سردار شهید حاج کاظم نجفی رستگار فرمانده دلاور لشکر ده سیدالشهدا(س) توسط حجت الاسلام و المسلمین حاج مرتضی صادقی و با حضور جمعی از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در مهدیه شهدا برگزار میگردد.
این گزارش حاکیست؛خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در پایان این مراسم بر سر مزار این پدر بزرگوار با نثار گل و قرائت فاتحه یاد و خاطره اش را گرامی میدارند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران مراسم بزرگداشت یاد و خاطره شهدای منطقه ۱۷ تهران روز پنج شنبه ۱۳تیر با حضور جمعی از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در مهدیه شهدای بهشت زهرا(س) برگزار میگردد.
لازم به ذکر می باشد که این مراسم با مشارکت اداره کل ایثارگران شهرداری تهران ،خانه شهید و بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ برگزار میگردد .
روز پنجشنبه به همت سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ و بنیاد شهید وامورایثارگران تهران بزرگ (خانه شهید) در گلزار شهداء بهشت زهرا(س) برگزار میشود.
روزه بود در ماه مبارک شعبان. آرزوها داشت برای خودش قشنگ و رنگارنگ. آرزو می کرد آن دنیا محشور شود با “مسلم”. مسلم سفیر حسین است اما فرزند عقیل نیست. مسلم فرزند خود علی است. مسلم سفیر حسین است اما در آخرالزمان. مسلم از دارالعماره روزگار به حسین سلام داد و مادرش سفره افطار پهن کرده بود در قطعه ۲۶ چادرش مشکی بود؛ درست مثل چشم مسلم. مسلم، مسلم، مسلم … برخیز از مزارت و برای مادرت از بهشت خرما بیاور که می خواهد باز کند روزه اش را. “ای شهید، ای آنکه بر کرانه ابدی و ازلی وجود بر نشسته ای دستی بر آر” که مادرت تشنه است. گرسنه است. موذن اذان داده و خدا اذن داده که مادر روزه اش را با نگاه تو باز کند. مسلم، مسلم، مسلم … چه سنگ نوشته ای دارد مزارت: ” متاب ای مه تو بر سنگ مزارم، که بنشسته دمی مادر کنارم؛ بسان کودکی های دل من، که شبها بود و مادر در کنارم؛ هم اکنون مادر غم پرور من، بود با حال خسته در کنارم؛ چه غم دارم که در دنیا و عقبی، عزیزم مادرم باشد کنارم. مسلم فراهانی. فرزند محمد. تولد: ۱۳۴۴ شهادت: ۵/ ۴/ ۶۱ محل شهادت: شیاه کوه تپه. ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد، بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد؛ به حجله می روم شادان ولی زخمی به تن دارم، به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم. قطعه ۲۶ ردیف ۷۷ شماره ۱۶″. مسلم، مسلم، مسلم … می دانی چند سال است که ندیده تو را؟ سال هاست که برایت به جای سالگرد شهادت، جشن تولد می گیرد. جمعه ۱۴ تیر ماه جشن تولد توست. تو البته ۱۵ تیر به دنیا آمده ای اما مادرت مراسم جشن تولد تو را انداخته جمعه ساعت ۱۰ صبح که همه بتوانند بیایند. جمعه ۱۴ تیر از بهشت مرخصی بگیر و بیا. برای دل مادرت هم که شده بیا. “بیا شمعا رو فوت کن، که صد سال زنده باشی”. ثواب دارد. بیا و شاد کن دل پیر زن را. به اندازه کافی غم و غصه خورده. مادرت هر شب به این آرزو می خوابد که خواب تو را ببیند و با این امید از خواب بر می خیزد که تو دستش را بگیری. روزی به تو شیر داد که شیر بچه اش باشی. عصای دستش باشی. تو را در لباس دامادی ببیند. برایت اسپند دود کند اما همه آرزوهایش بر باد رفت وقتی پیکر تو را غرق در خون دید. شهادت افتخار است ولی می شکند کمر مادر را. دل مادر کوچک است. تاب ندارد ببیند جگر گوشه اش بر زمین افتاده بی دست، حتی اگر آن مادر، “ام البنین” باشد. مادر عباس بود اما کارش شده بود گریه و زاری. دلش تنگ می شد برای قد رشید عباس. گاهی می نشست در بقیع و زار می زد از فراق عباس. از داغ عباس. یک چیزهایی شنیده بود از عمود آهن ولی کافی نبود. چه کشیده بود زینب که آن صحنه ها را دیده بود. ام البنین همیشه می گفت: ناجوانمردانه کشتند پسرم را. یک تنه لشکری را حریف بود. شمشیر که می زد، می شد مظهر قهر خدا. شیر بود پسرم. شیر بچه حیدر کرار. گاهی که کودک بود ذوالفقار پدر را دست می گرفت و به حسین می گفت: مولای من! من و دیگر برادرانم فدای تو. تا ما را داری غم نداشته باش. یادش داده بودم حسین را برادر صدا نزند. به او گفته بودم فرق خودم را با فاطمه. به او گفته بودم؛ حسین را همیشه “مولا” صدا کن. از حسین لحظه ای جلوتر قدم بر ندار. همیشه چند قدم پشت سر او حرکت کن. مراقب حسین باش. اول بگذار حسین بنشیند بعد تو. آبی اگر بود اول بده حسین بنوشد. هوای بچه های حسین را داشته باش. حسین مظلوم است. مواظبش باش. کربلا رفتی، همه فکر و ذکر تو حسین باشد. ببین پسرم! در کربلا تو راه را از میان باران نیزه ها باز می کنی و به علقمه می رسی. مبادا از آب علقمه بنوشی در حالی که حسین تشنه لب باشد. در مشک تو آنقدر آبی جمع نمی شود اما اول بده کودکان حسین. بعد جرعه ای به مولایت تعارف کن و بعد، از همان شجره طیبه ای که اصلها ثابت و فرعها فی السماست دانه ای خرما بچین و بده دست “مسلم” که مادرش مثل من روزی مادر شهید خواهد شد. پسرم! تو ماموری از طرف خدا که در آخرالزمان نگهدار سیدی از تبار خراسان باشی که نائب خورشید است. ماه است. پسرم! “ابا الفضل علمدار، خامنه ای نگهدار”!
همتون دعوت شدید بیاید به جشن آسمانی شهدا
جمعه ۱۴ تیر
ساعت ۱۰ صبح
قطعه ۲۶ ردیف ۷۷ شماره ۱۶
آیا این
جمله حضرت آقا را در وصف مادران شهدا تاکنون شنیده اید؟!همان جمله که می گویند:"امروز در هیچ جای دنیا زنانی که
مثل این مادران شهدای ما باشند ،نیست.در جامعه ما،مادرانی با این خصوصیات که از
پدرها بهتر وقوی تر وآگاهانه تر ایستادند،در این میدان بسیار داریم.این همان تربیت
اسلامی است،این همان دامان پاک ومطهر ونورانی فاطمه زهرا(س) است..."می
دانستیم که باید برای دیدن و بوئیدن چنین
مادرانی شب جمعه ای را مهمان قطعات شهدای بهشت زهرا باشیم.همانجا که میعادگاه
مادران اقتدا کننده به حضرت زینب (س) است...
گامهایمان را به وسعت دلهای مشتاقمان سرعت بخشیدیم تا وارد قطعه 27 شدیم.اینبار می خواستیم هم صحبت با مادری شویم که شنیده بودیم تنها پسرش ،12 سال پیش در حین تفحص شهدا ،خود را به قافله ای از نور رسانیده است .در میانه یک روز گرم تابستان،مادر را در کنار مزار فرزندش نیافتیم.می دانستیم که اگر بخواهیم خود را شریک لحظه های تنهاییش کنیم ،می توانیم اورا در اتاقک کوچک فلزی زرد رنگی در کنار سالن دعای ندبه که نزدیک مزار فرزندش در قطعه 27 است بیابیم.آرام که وارد حریم خلوتش شدیم،به گرمی از ما استقبال کرد.روایتمان روایت شهید علیرضا شهبازی بود.همان او که در مهر سال 55 پا به عرصه گیتی گذاشت ودر 26 آذر سال 80 در عیش شهادت ،طیش وصال را به طرب گرفت وپرواز کرد...
به پسرم
دروغ نگویید ... به پسرم نگویید من به سفر رفته ام ... نگویید من
از سفر باز خواهم گشت ... نگویید
زیباترین هدیه را به ارمغان خواهم آورد ... به پسرم واقعیت را بگویید ... بگویید به خاطر آزادی تو
پریشان شده است ... بگویید
موشکهای دشمن انگشتان پدرت را در سومار دستهای پدرت را در میمک
پاهای پدرت را در موسیان سینه
پدرت را در شلمچه چشمهای پدرت را در هویزه حنجره پدرت را در ارتفاعات الله اکبر هزاران
خمپاره دشمن سینه پدرت را نشانه رفته اند در تمام مرزهای غرب و جنوب اما هنوز
ایمان پدرت در تمامی جبهه ها می جنگد ... به پسرم واقعیت را بگویید ...
بگذارید قلب کوچک پسرم ترک بردارد و نفرت همیشه ای از استعمار در آن بجوشد
بگذارید پسرم بداند که چرا عکس پدرش را بزرگ کرده اند چرا مادر دیگر هرگز
نخواهد خندید چرا گونه های مادر بزرگش همیشه خیس است چرا پدر بزرگش همیشه عصا
بدست گرفته چرا عموهایش محبتی بیش از پیش به او دارند و چرا پدرش به
خانه بر نمی گردد ؟خون پدرت را در رودخانه بهمن شیر و قلب پدرت را در خونین شهر پرپر کرده اند ... بگذارید پسرم بجای توپ بازی نارنجک را بیاموزد به جای ترانه فریاد را بیاموزد و به جای جغرافیای جهان تاریخ جهانخواران را بیاموزد هر روز فانسقه پدرش را ببندد هر روز پوتین پدرش را امتحان کند هر روز اسلحه پدرش را روغن کاری کند هر روز با قمقمه پدرش آب خورد ... به پسرم دروغ نگویید ... نمی خواهم آزادی پسرم قربانی نیرنگ جهانخواران باشد ... به پسرم واقعیت را بگویید می خواهم پسرم دشمن را بشناسد امپریالیسم را بشناسد استعمار را بشناسد ... به پسرم بگویید من شهید شده ام ... بگذارید پسرم تنها به دریای خون شهیدان هویزه بیندیشد ....
دل نوشته ای از شهید حسین اسلامی به فرزند دلبندش، معاون طرح و عملیات تیپ مقدس المهدی ( عج(
شهادت 64/11/26 ،عملیات والفجر هشت – جاده فاو – ام القصر
دلتنگی شاید اولین وبزرگترین بهانه ای باشد که مادران شهدا را در
یک روز گرم تابستان به قطعات شهدای بهشت
زهرا (س) بکشاند.دلتنگی هایی که عمر بسیارشان به بیش از 30 سال می رسد .این دیدارها تجدید خاطراتی است بین
مادران وفرزندان، که اکثرا عصرهای پنجشنبه
تازه می شود....این مادران معرفان واقعی شهیدان وراویان عینی وموفق رفتار وکردار آنانند.اگر
شهیدی به خدا رسیده است ،مادری داشته است که روزی ازعاطفه مادریش دل کنده وجگرگوشه
اش را به خدا سپرده است.
در عملیات كربلای 1 – كه برادرش حسین در خط پدافندی شهید شد – جهت شركت در مراسم تشییع و تدفین او به تهران رفت. ولی بیش از سه روز در تهران نماند و به منطقه بازگشت. وقتی به وی گفته می شود كه خوب بود لااقل تا شب هفت برادرت می ماندی و بعد بر می گشتی، در جواب می گوید به آنها گفته ام كنار قبر حسین قبری را برای من خالی نگهدارید.
بیش از 10 روز از شهادت برادرش نگذشته بود كه در عملیات كربلای 1، «روز آزادسازی شهر مهران» از چنگال دشمن بعثی، روح بزرگش از كالبدش رها شد و مظلومانه به شهادت رسید و در جرگه شهیدان كربلا راه یافت و بر سریر «عند ربهم» جلوس نمود.
دلمان در میان واژهای غریبی که بر سنگ بی روح و بر قاب عکس بی جان آوار می شد گم شده بود. با خود در دل هجی می کردیم: دلتنگی یعنی بوسه بغض آلود مادری بی تاب روی فرزند، بر سنگ مزاری که خاک غم گرفته است. می خواستیم با مادر از حال و هوایش و از یاد و خاطرات فرزندش صحبت کنیم، پایی پیش می رفت و حسی به عقب می بردمان. مادر دستمالی بیرون آورد و مشغول پاک کردن گرد و غبار نشسته بر خانه محقر پسر و خانگاه عظیم خود شد.
در پیچ و تاب اشتیاق و خواهش های دل ناگزیر پرده شرم را از به درد آوردن دل مادر دریدیم و پا پیش گذاشتیم.