نمی خواهم کسی مرا بشناسد...




درمیان نام آوران نامی شهید آرمیده در قطعه شهدای 24،هستند گمنامان نامداری که نام ونشان، محلی از اعراب برایشان نداشته است.بندگان مخلص بی ادعایی که جاذبه خاک پاگیرشان نکرد وآسمان راهی برایشان گشود به سوی معراج وپروازشان داد...آنانکه در جدال عقل وعشق،قدم در وادی عشق نهادند وسر ودست وجان خویش را فدای محبوب حقیقی خویش نمودند.به راستی چه رازی نهفته است در عشق به معبودی که گمنامی در زمین،کلید فتح فاتحان نام آور آسمانهاست...
آیا جزاین است که اجر آنان در گمنامی است واجر ما درفاش کردن این گمنامیها؟!...


مادر سفارش شده! /

مادرم بیش از  سی سال بود که آرزوی رسیدن به برادرم را داشت و راه ورود و وصال به فرزند را هنگام مرگ و دفن شدن در کنار فرزندش می جست. لذا از قبل ، قبری کنار فرزند شهیدش خرید ولی رسید خرید آن قبر را نگرفته بود و به سایر فرزندان نداده بود.ناگهان فرشته مرگ مادر را صدا زد و رحلت نمود و فرزندان در ساعات آخر برای دفن با فرض اینکه این قبر مادر است ...

ادامه نوشته

راز یک جفت کفش...

مهدی سرش را پایین می­ اندازد و یک جفت کفش کهنه را می­گیرد سمت همسرِ برادرش و می­ گوید :
« این کفش­ ها داستانی دارد. قبل از من شش نفر این کفش ­ها را پوشیده­ اند و هر شش نفر شهید شده­ اند.آخرین شهید «مجید صدف ساز» بود که گفت: نفر ششم است که این کفش ­ها را پوشیده است و قبل از او پنج نفر قبلی شهید شده ­اند. مجید، قبل از شهادتش کفش­ ها را به من داد و گفت که خودش شهید خواهد شد.»
همسر حاج­ محمد – برادر مهدی-  که هنوز حیران گفته­ های مهدی است ، کفش­ ها را می­گیرد و مهدی اینچنین ادامه می ­دهد:
« من هم شهید می­ شوم. بعد از شهادتم ، کسی درب منزل را می­ زند و از شما می­ خواهد که کفش­ های مخملی را به او بدهید. کاری نداشته باشید که او کیست، فقط وقتی نشانی کفش ­ها را داد ، بدون هیچ پرسشی کفش ها را به او بدهید»...

ادامه نوشته

بازداشت سرهنگ بعثی با یک آفتابه/

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، بازداشت سرهنگ بعثی با یک آفتابه/این موضوع همه جا پیچیده بود، با دیدن سیدمصطفی، ما هم روحیه گرفتیم. به همراه بقیه که نسبتاً بهتر مسیر را بلد بودند راه افتادیم و چند سنگر را با نارنجک منهدم کردیم.

چند سنگر دیگر را تا آمدیم نارنجک بیندازیم سر و صدایی به گوش رسید یکی از بچه‌ها که کمی عربی می‌دانست گفت: بیاین بیرون دستاتونو بگیرین بالا …!

سه درجه‌دار عراقی، خیلی هراسان و وحشت زده و لرزان از اینکه ...

ادامه نوشته

ازسنگر انجمن اسلامی دانشگاهی در امریکا تا سنگر رقابیه فتح مبین...

آنقدر درسخوان بود وزرنگ که دو مقطع تحصیلی پنجم وششم ابتدائی را دریک سال به پایان رسانید.دبیرستان راکه تمام کرد،توانست صندلی خالی یکی ازدانشگاههای معتبر آمریکا را از آن خود کند واز سوی دانشگاه پذیرش تحصیلی بگیرد.هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود که چمدانهایش را بست وراهی آمریکا شد.سالهای 58 ،59 انجمن اسلامی دانشگاهشان در امریکا ،محل فعالیتهای انقلابیش بود.دشمن که به سرزمینمان حمله کرد دلش طاقت نیاورد،از همه حلالیت طلبید واینباردوباره چمدانهایش را بست وراهی ایران شد.جبهه های جنگ برای شهید مسعود ابراهیمی نوید دانشگاهی به وسعت تمام خاکهای زمین را داشت که نمره قبولیش را در سال 61 در رقابیه عملیات فتح مبین ،از خدا گرفت وپذیرفته شد.در نیمه یک روز گرم تابستانی در ماه مبارک رمضان،توانستیم مادر مهربان ودوست داشتنیش رابر سر مزار ش در قطعه 26 بهشت زهرا ملاقات کنیم.از او خواستیم که کمی برایمان ازفرزند شهیدش بگوید و از اینکه چه شد که مسعودبه یکباره سنگر علم ودانش را رها کرد وخود را به صف مجاهدان در راه حق رسانید...
ادامه نوشته

ربنای لحظات افطار در سنگر/

در آن عملیات بسیاری از عزیزان به وصال حضرت حق پیوستند در حالی که روزه دار بودند و لب‌هایشان خشکیده بود. اما به عشق اباعبدالله الحسین (ع) و عطش کربلا رفتند و به شهادت رسیدند...

سحری خوردن کنار آرپی‌جی و مسلسل، وضو با آب سرد و قنوت در دل شب توصیف ناشدنی است.

ادامه نوشته

شهیدی که به بلال جبهه‌ها معروف بود/

خبرگزاری فارس: شهیدی که به بلال جبهه‌ها معروف بودبه گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ،شهید سلیمانی شاخصه جالبی داشت. وی به دلیل صوت زیبا در قرائت قرآن کریم و اذان به بلال جبهه‌ها معروف شد.

ادامه نوشته

اولین سالگرد پدر علمدار تفحص شهید مجید پازوکی/به روایت تصویر...

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، روز پنج شنبه اولین سالگرد درگذشت حاج شمس الله پازوکی پدر علمدار تفحص شهید مجید پازوکی با حضور جمعی ازخانواده های معظم شهدا وایثارگران و با قرائت زیارت عاشورا بر سر مزارش در قطعه ۲۵ گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار گردید.

ادامه نوشته

پيام حضرت امام به مناسبت پذيرش قطعنامه 598/

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، پيام حضرت امام به مناسبت پذيرش قطعنامه 598/

امروز سالروز صدور پيام حضرت امام (ره) به مناسبت پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل از سوي ايران است. اكنون 27 سال از پذيرش قطعنامه مي‌گذرد.

متن كامل اين پيام كه در آن به سالگرد كشتار خونين مكه هم پرداخته شده به اين شرح است :

بسم اللّه الرحمن الرحيم

ملت ايران لقد صدق اللّه رسوله الرءيا بالحق لتد خلن المسجد الحرام ان شاءاللّه آمنين.(1) عليرغم گذشت يك سال از كشتار فجيع و بى رحمانه حجاج بى دفاع و زائران مؤمن و موحد به وسيله نوكران امريكا و سفاكان آل سعود، هنوز شهر خدا و خلق خدا در بهت و حيرتند. آل سعود ...

ادامه نوشته

شهیدی که وقت شهادت به سجده افتاد +فیلم/

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ،شهیدی که وقت شهادت به سجده افتاد +فیلم/
نمیدانم چرا وقتی گفتم چهارشانه و قد بلند بود و تیر به چشمش اصابت کرد، یاد حضرت عباس (ع) افتادم . . . نوشته اند قمر بنی هاشم (ع) به روی صورت بر زمین افتاد، مهدی هم به روی صورت بر زمین افتاد . . . من چشمان مهدی را از یاد نمیبرم که چقدر زیبا بودند، نمیدانم چه سری است که چشمهان پاک و زیبا باید مورد اصابت تیر قرار بگیرند . . .

ادامه نوشته

حال و هوای ماه مبارک رمضان در گلزار شهدا/

درماه ميهماني خدا، شهدا ميزبان روزه داراني هستند كه هنوز رسم دلدادگي را فراموش نكرده و به آرمانها و راه طلايه داران دوران دفاع مقدس پايبندند. اينجا هر روز غروب سفره هاي افطاري در كنار مزار شهدا برپاست، اينجا همان بهشت زهرا (س) تكه اي از فردوس است.

ادامه نوشته

ستارگان هم نام و هم نشان آسمان شلمچه...

حسین(ع)محور حق است وتاریخ هماره بر محور حسین،عاشوراو کربلا می گردد...
درس حسین عشق وابوالفضل سردار عاشورایی کربلای حسین ،مفسر این عشق و دلدادگی است...
14 قرن پس از تاریخ کربلا،ابوالفضل نامانی در پهنه گسترده زمان پدیدار گشتند تا اقتدا کنند به همان سردار تاریخ ساز نینوا...





از میان همه حماسه آفرینان مکتب حسین ، نام، نام پدر و محل شهادت  یکسان ،سه ویژگی مشترک دو شهید دیوار به دیوار یکدیگر آرمیده ،در قطعه 29 بهشت زهراست...

شهیدان ابوالفضل فرجی ،دو ستاره آسمان شلمچه ،نام پدر محمد،تاریخ شهادت کربلای 65...





    
                          ولادت                1346                      ولادت                1345
                   شهادت    1365/10/21                      شهادت     1365/12/10

پیکر این فرمانده 13 سال در فکه جا ماند!

مقر اصلی تخریب لشگر ده سیدالشهداء(ع) که به موقعیت الوارثین شهرت داشت در سر راه پیشروی دشمن قرار داشت. بچه‌های تخریب با فرماندهی شهید اربابیان آماده می‌شدند تا با مین گذاری مقابل دشمن جلوی آنها را سد کنند.

ادامه نوشته

آنچه که باقی می ماند اعمال ماست...

باری که کبوتر دلمان هوای خوشه چینی از دامان پر مهرمادرانی می کند که روزی تمام هستیشان را که ،همان فرزند نورچشمی شان بود،در طبق اخلاص گذاشتند وتقدیم ساحت الهی کردند،گامهایمان شیدا وشیفته ،راهی قطعات شهدای بهشت زهرا (س) می شود.در این اندیشه ایم که کدامیک از این صدفهای بهشتی که گوهرانی اینچنینی در خویشتن پروراندندما را پذیرا خواهند بود.سنگ مزارها وجعبه های شیشه ای مزین به عکس شهیدان قطعه 26 را که ،یکی یکی رد می کنیم،در میان حجم انبوهی از شهیدان گمنام ،مادری را در حال شستن سنگ مزار فرزند ش می یابیم.آرام که کنارش می نشینیم،با همان سادگی ومهربانی مادرانه اش مارا به جمع ضیافتی که با فرزندشهیدش دارد،راه می دهد...

اومادر سردار شهید قاسم گرجی،فرمانده ستاد تیپ 20 رمضان است.همان او که توانست خود را به صف یاران آخرالزمانی سیدالشهدا برساند وزیر لوای بت شکن قرن،تبری شود به برندگی ذوالفقار علی...

ادامه نوشته

حسین جان،آمدم...




عکس ازسید مسعود شجاعی طباطباعی/کربلای1


پشت خاکریز رفتم تا عکسی بگیرم.یک لحظه در فاصله ای نزدیک پس از یک انفجار،خاک ودود زیادی بلند شد.
دیدم بچه های زیادی به روی زمین افتاد ه اند ، در همین زمان نگاهم به صورت نوجوانی افتاد که صورتش از برخورد خمپاره به  نزدیکیش سیاه شده بود و ترکشها ی آن تمامی صورتش را گرفته بود . بی اختیار دوربینم را بالا آوردم و عکسی از او گرفتم. در حال حرکت بود و برای اینکه به زمین نیفتد از لبه های سنگرهای شنی کمک می گرفت. جلو رفتم ، صدای زمزمه اش را می شنیدم ، به آرامی می گفت :"آقا اومدم. حسین جان اومدم."
وقتی به او رسیدم دیگر رمقی برایش باقی  نمانده بود و به زمین افتاد. او را به آرامی بغل کردم ،همچنان نجوا می کرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسیدم و به او گفتم :عزیزم ، فدات بشم ، چیزی نیست و نا امیدانه برگشتم و باز امدادگر را به یاری خواستم.
حالا اشک هایم با خونهای زلال او در هم آمیخته شده بود، دیگر نجوا نمی کرد و به آسمان چشم دوخته بود . امدادگر آمد ، اما..،.لحظه ای بعد گفت :"کاری از دستم بر نمی یاد ، شهید شده ، برادر زحمت می کشی ببریش معراج شهدا!...
در حالیکه تمام بدنم می لرزید او را بغل کردم ، انگار فرشتگان زیر پیکر پاکش را گرفته بودند. آنقدر سبک بود که به راحتی در بغلم جای گرفت و از زمین بلندش کردم. امدادگر با دست محل معراج شهدا را نشان داد .قبل از اینک  او را در کنار سایر شهدا بگذارم. صورتش را بارها و بارها بوییدم و بوسیدم ، به خدا بوی عطر گل یاس می داد.

به یاد و به نام سردار رشید اسلام حاج غلامرضا صالحی/

22 تیر ماه سالروز شهادت و 24 تیر ماه سالروز به خاک سپاری شیرمردی از شهر شهیدان و دیار عاشقان، نجف آباد است؛ بزرگ رزمنده ای که جبهه های غرب خود را مدیون او می دانند ولی افسوس که در غفلت و فراموشی ما گمنام مانده است. 

در یکی از همین روزهای تلخ و دلگیر بود ـ ‌شاید پنج روز پیش از اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران ـ که دشمن در منطقه «فکه» پیشروی کرد و جلو آمد.نیمه‌ شب به همراه «غلامرضا صالحی»، گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول(ص) را برای  ...

ادامه نوشته

۳۰ هزار ختم قرآن کریم به نیابت از ۳۰ هزار شهید

۳۰ هزار ختم قرآن کریم به نیابت از ۳۰ هزار شهیدبه مناسبت ماه مبارک رمضان، طرح ۳۰ هزار ختم قرآن کریم به نیابت از ۳۰ هزار شهید آرمیده در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) و به نیت تعجیل در فرج امام زمان(عج) اجرا می‌شود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران، در ایام ماه مبارک رمضان و بهار قرآن، طرح 30 هزار ختم قرآن کریم به نیابت از 30 هزار شهید آرمیده در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) و به نیت تعجیل در فرج امام زمان(عج) اجرا می‌شود.

علاقه‌مندان برای شرکت در این طرح می‌توانند از شنبه تا چهارشنبه از ساعت 9 تا 14:30 و پنج ‌شنبه و جمعه از ساعت 9 تا اذان مغرب به افق تهران با مراجعه حضوری و غیرحضوری به مهدیه شهدای بهشت زهرا(س) جزءهای قرآنی مورد نظر را دریافت کنند.

هر یک از این جزء‌های قرآنی به نام یک شهید تعلق دارد و علاقه‌مندان با دریافت جزء قرآنی مربوطه می‌توانند فرازی از وصیت‌نامه آن شهید را نیز دریافت کنند؛ افرادی که امکان حضور در مهدیه بهشت زهرا(س) را ندارند نیز می‌توانند با ارسال پیامک به شماره  30007227001872 از شماره جزء قرآنی مربوطه، مطلع شوند.

ماه وستارگانش ...

سال 61 هجری قمری ؛ حسین(ع)بزرگ مرد تنهای کربلاست.فریاد تنهاییش مهد زمین وعرش آسمان را به لرزه در آورده است،آیا یاری کننده ای هست که یاری کند مرا؟حبیب پیر جوانمرد عاشورا صدایش را شنید ولبیک گفت...

سال 61 هجری شمسی؛ دوباره فریاد خونخواهی ومبارزه حسین زمان در میان برگه های تاریخ پیچیده است،اینبار نیز مردی از تبار حبیب ،صدایش را شنید ولبیک گفت...


سید حمزه سجادیان می دانست راه حق هماره از کربلا می گذرد.امام زمانش را تنها نگذاشت زیرا که"کل یوماعاشورا وکل ارضا کربلا".سال 61 بودکه 4 فرزنددر رکاب حسین زمانش ،سید داوود،سید کاظم،سیدکریم،سید ابوالقاسم رابه مسلخ عشق فرستاد...

آنها که رفتند روحش به آسمان نزدیکتر شد.شلمچه،کربلایی به وسعت تاریخ برایش رقم زد.خود را به صف مجاهدان وعاشقان در راه حق رسانید وکربلای 5 سال 65 ،پلی شد که وصلش کرد به آسمان حسین...


                                                     قطعه 26/ردیف72/شماره 21

اسوه خیل شهیدان جهان/حاج سید حمزه سجادیان/چون ذبیح آورده در کوی خلیل /چهارفرزندرشیدنوجوان/کاظم وداوود وقاسم با کریم/می دهد تا بگذرد از امتحان


فرهنگ اعلام شهدای دانشجو/

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، فرهنگ اعلام شهدای دانشجو/كتاب مستند "فرهنگ اعلام شهداي دانشجو"، شامل زندگي نامه 1784 دانشجوي شهيد توسط نشر شاهد منتشر شد.

در اين كتاب با توجه به تنوع مداخل از نظر گروه هاي مختلف جمعيتي، پس از تحقيق و مطالعه، اطلاعات فردي شهدا جمع آوري شده و زندگينامه هر شهيد بر اساس آن به نگارش درآمده و در بخش ابتدايي آن واژگان عمومي، نظامي و سياسي تعريف شده اند.

نام، نام خانوادگي، نام مستعار، جنسيت، مليت، دين، مذهب ...

ادامه نوشته

سردار‌ی که ‌‌2502 روز ‌در جبهه حضور داشت‌/ نوشتن آخرین نامه با خودکار قرمز

سردار‌ی که ‌‌2502 روز ‌در جبهه حضور داشت‌/ نوشتن آخرین نامه با خودکار قرمزکمیل ایمانی عضو شورای فرماندهی لشکر 25 کربلا سردار شهیدی است که با سن 22 سالگی، 2 هزار و 502 روز سابقه جبهه و جنگ دارد.                    
تولد سردار کمیل ایمانی در 20 تیر سال 45 و شهادتش در 19 تیر 1367 است و این سردار سوادکوهی 2 هزار و 502 روز سابقه جبهه و جنگ دارد و این در حالی است که تنها 22 سال سن داشت و طول دفاع مقدس هم 2 هزار و 900 روز بوده است.

شهر زیراب سوادکوه با یادمانی از این سردار متین و مودب و مهربان آذین شده است و عطر خوشبوی او در میانه تیر هر سال که سالروز تولد و شهادتش است یادآور جوانانی از این سرزمین است که جان‌شان را در طبق اخلاص گذاشتند و زندگی خود را در دفاع مقدس معنا کردند تا مسیر عزت و سرافرازی برای ما روشن و هموار شود.

ادامه نوشته

تجدید میثاق دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران-شمال با ستارگان عشق + روایتگری سردار اسدی به روایت تصو



پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، تجدید میثاق دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران-شمال با شهدای دفاع مقدس به روایت تصویر/

ادامه نوشته

عملیات قدس3 : نفوذ و ضربه به خط دشمن/

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، عملیات قدس3 : نفوذ و ضربه به خط دشمن/رزمندگان‌ در ساعت‌2 و45 دقيقه‌ بامداد روز20 تيرماه‌1364 با رمز «يا امام‌ جعفر صادق7» به‌ طور همزمان‌ حمله‌ خود را آغاز كردند. سرعت‌ عمل‌ نيروهاي‌ خودي‌ چنان‌ بود كه‌ در همان‌ لحظات‌ نخست، نزديك‌ به‌70 تن‌ از نيروهاي‌ عراقي‌ به‌ اسارت‌ درآمدند. نيروها با رعايت‌ اصل‌ غافلگيري‌ و استتار شب، به‌ قرارگاه‌ دشمن‌ در عقبه‌ خط‌ آنان‌ حمله‌ برده‌ و كابل‌هاي‌ برق‌ و مخابرات‌ خط‌ اول‌ دشمن‌ ...

ادامه نوشته

قبول است...

هدفش یاری دین خدا بود و رسانیدن خود به قافله عاشورایی کربلایی که در بستر تاریخ خود را به سنه ۶۶ هجری شمسی رسانیده بود...


عرصه عاشورایی کربلاهای ۱ و۲و۴و۵ برایش عرصه امتحان الهی بودو جبهه های جنگ میدان آزمایش..

امتحاناتش را که یکی یکی قبول شددر کربلای ۸ ،نینوایی دیگر یافت ودر بستر عاشورایی زمان نمره قبولی را از خدا گرفت..



او جوان ۱۹ ساله روزهای آتش وگلوله ،شهید محمود معز پور بود...

همان او که شلمچه ،محل اتصال فی الارض الی السماء او شد...

امتحان نهایش را که قبول شد،خدا خریدار جان عاشقش گردید...


شهيد گمنامي كه پيكر خود را بعد از 31 سال به زادگاهش هدايت كرد...

شهيد گمنام 18 ساله اردكاني پس از 31 سال زادگاه خود را براي تدفين انتخاب كرد. تا در همین روزهای پر هیاهو، شهر  اردکان یزد به کرامتی دیگر از شهدا متبرک شود.

 چند رویای صادقه و سپس آزمایش‌های ژنتیك از مادر شهید و دی ان ای پیكر شهید موجب شناسایی شهید احمد دهقانی در ادركان یزد شده است.

ادامه نوشته

لبخند عشق در واپسین لحظات وداع

 لبخند عشق در واپسین لحظات وداع

 هرچی فکر کردم درباره این شهیدچی بنویسم دیدم هیچ چیز بهتر ازدستخط خود شهید نیست:

شهیدمحمدرضا حقیقی که شعر حضرت حافظ را اینگونه نوشته بود:

         روز مرگم نفسی وعده دیدار بده      وانگهم تابلحدخرم ودلشاد ببر

              

این هم سند

واماشعر حافظ:

                      روز مـرگم نفسی وعده دیدار بده            وانـگهـم تا بلحـد فـارغ و آزادببـر

                                                          مزارشهید:گلزار شهدای اهواز

روایت و تصاویر منتشرنشده از تفحص ۲ شهید بعد از ۳۰ سال/

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران، قصه از دیدار با یک مادر شهید شروع شد؛ مادر شهیدی که می‌گفت: «۳۰ سال است از پسرم بی‌خبرم»؛ مادر شهیدی که هر زنگ تلفن یا در قلبش را به تپش می‌انداخت، اسم احمد که می‌آمد، یاد آخرین حرف‌هایشان در آخرین اعزام می‌افتاد.

ـ مامان، من می‌روم و دیگر برنمی‌گردم.

ـ تو که همیشه همینو می‌گی اما برمی‌گردی!

ـ نه این دفعه مطمئنم برنمی‌گردم.

ادامه نوشته

رضایت حسین،در خشنود کردن مادر اوست...

 اغلب اوقات،روسری ولباسهایی به رنگ سبز به تن دارد.رنگ سبزی که نشان از رویش وسرزندگی است.نشان زنده بودن است.چون شهیدان که، مصداق جاودانگی وزنده بودنند.وقتی دمی را در کنارش می نشینیم تا کشکول گداییمان پر شود از عطوفت ومهربانی مادرانه اش،راز رنگ سبز لباسهایش برایمان آشکار می شود.او از زلاله پاک سادات است.سادات بیگم خراشادی زاده که همه اورا سیده خانم می نامند مادر شهید حسین خراشادی زاده است که 31 سال ،قطعه 26 بهشت زهرا(س)،ساعت 6 صبح های پنج شنبه ،شاهد تلاشهای بی ادعای این مادر شهیددر شستن سنگ مزار شهدای آن قطعه است.وقتی علت آن همه نگرانی او را درباره سنگ مزار دیگر شهیدان جویا می شویم،با گویشی که ما را به یاد خراسانی ها می اندازد،برایمان می گوید که مادران وپدران بسیاری از این شهیدان دیگر در قید حیات نیستند وحال او به جای آنان به سنگ مزار فرزندانشان رسیدگی می کند زیرا هیچ کدامشان با حسینش برای او فرقی ندارند...برایمان می گوید تمام تفریحش ،تمام زندگی اش در همین قطعه 26 بهشت زهرا خلاصه می شود...

ادامه نوشته

مؤسس تیپ ویژه شهدا چه کسی بود

مؤسس تیپ ویژه شهدا چه کسی بودسردار علاماتی‌ گفت: شهید قمی‌ به همراه شهید بروجردی و شهید ناصر کاظمی از مؤسسین تیپ ویژه شهدا بودند که ابتدا در قالب‌ گردان‌هایی از نیروهای آموزش‌دیده فعالیت می‌کرد و بعد رسماً «تیپ ویژه شهدا» را تشکیل دادند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران، «شهید علی قمی کردی »متولد سال 1339 در شهر مقدس قم است. او در دوران انقلاب شکوهمند اسلامی‌ هنگام پخش اعلامیه و نوارهای حضرت امام(ره) مورد اصابت گلوله مزدوران شاه قرار می‌گیرد و مجروح می‌شود. پس از پیروزی انقلاب به عضویت سپاه درمی آید و علی رغم کوتاهی از ناحیه پا و منع از رفتن به مناطق جنگی ؛ با اصرار زیاد عازم کردستان می شود و در تیپ ویژه شهدا مشغول و  به قائم مقامی این تیپ درمی آید. 
ادامه نوشته

پدر جانباز بصام تبار تشییع شد/

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران، صبح امروز خادم الحسین حاج سیداحمد بصام تبار پدر بزرگوار جانباز سرافراز سید شهاب الدین بصام تبار با حضور جمعی از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران طی مراسم باشکوهی تشییع و در قطعه صالحین(قطعه ۵۵) به خاک سپرده شد.

این گزارش حاکیست؛ سیدشهاب الدین فرزند این پدر بزرگوار در عملیات والفجر هشت در سال ۱۳۶۴ به درجه جانبازی نائل گشت.

مراسم ختم آن مرحوم روز پنج شنبه ۲۰ تیرماه از ساعت ۱۷ الی۱۸/۳۰ در مسجد علی بن موسی الرضا(ع) واقع در میدان شهدا - خیابان شهید قادری(سقاباشی) برگزار میگردد.

ادامه نوشته

زندانی کردن فرمانده تیپ به جرم تهیه سرپناه برای نیروهایش

 زندانی کردن فرمانده تیپ به جرم تهیه سرپناه برای نیروهایشوقتی اواخر اسفند ۶۱، پس از تحمل مدت حبس مجددا به دوکوهه برگشتم، اصلا تو حال خودم نبودم. یک روند گریه می‌کردم. حرف من این بود؛ چرا باید من را نزدیک یک ماه در بدترین شرایط زندانی کنند؟ به جرم اینکه رفتم و چادرهای خالی را برای بچه‌های بی‌سرپناه بسیجی آوردم تیپ.                    

 

 

ادامه نوشته

کدامیک لرزه بر اندام دشمن انداخته است؟...



اینجا باغ رضوان ارومیه است.بهمن سال 60.یکی از مردان یاری گر دین خدا،قبل از آنکه روی مادر بی تاب وهمسر دل نگران وفرزند پدر ندیده اش را ملاقات کند،خودرا به مزارهم رزم دیروز وشهید امروز رسانیده است...وحال آیا اسلحه ای که بر دست دارد لرزه براندام دشمن انداخته یا اشکهایی که درفراق دوست وهم رزم دیرن برگونه هایش جاری است وسوگندی که تا آخرین قطره خون ادامه دهنده راهش خواهد بود....؟
 آیا این همان چیزی نیست که اکنون جهان از درک عظمت آن عاجز است...؟


خانه موزه‌ شهيد بهشتي افتتاح شد/

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ،درحرکتی ارزشی ، معنوی ودرراستای تبدیل منزل مفاخر وبزرگان کشور به موزه ، شهرداری تهران ،منزل شهید بهشتی را که یک خانه دوطبقه بود در اوایل سال 90 خریداری ودردستور کار تغییرکاربری به موزه با هدف آشنایی هرچه بیشتر با افکار، اندیشه ها وزندگی شهید آیت الله بهشتی قرارگرفت .

ادامه نوشته

طلائیه هنوز که هنوزه رازدارش هست

میگن دعای عروس هنگامِ عقد مستجاب میشه...

رو به همسرش کرد و گفت:
میگن دعای عروس هنگامِ عقد مستجاب میشه

بعد یه مکثی کرد و از همسرش خواست که

دعا کنه "شهید " بشه

از تبریز اعزام شد

مسئول آموزش شد

به بسیجیا خیلی سخت میگرفت

می گفت: هر چه در آموزش سخت بگیریم در عملیات کمتر تلفات میدیم

که بالاخره شبِ عملیات رسید و رو کرد به نیروهاش و گفت:

قمقمه ها رو زیاد پر نکنید! آخه ما به زیارت کسی میریم که لب تشنه شهید شده...

تو عملیات حماسه ها آفرید و آخرش،

آخرش مثل اربابش لب تشنه به دیدار عشقش رفت

دیگه ازش خبری نشد

طلائیه هنوز که هنوزه رازدارش هست

شهید علی تجلائی رو میگم...

شادی روحش و پایداری راهش صلوات

بزرگداشت سالگرد اسارت جاویدالاثر احمد متوسلیان/

آرزوی حاج احمد متوسلیان کشته شدن در مقابل اسرائیل بود

سردار برقی گفت: مهمترین آرزوی حاج احمد متوسلیان کشته شدن در مقابل اسرائیل بود و او به آرزویش رسید.

مراسم بزرگداشت سالگرد اسارت جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان و یارانش و بزرگداشت شهدای عملیات کربلای یک با حضور سردار ذوالقدر جانشین سپاه محمد رسول الله، سردار اصحاب کریمی معاونت اجرایی سپاه محمد رسول الله و شاه حسینی مدیر کل حوزه ریاست بنیاد شهید و امور ایثارگران جمع کثیری از همرزمان و خانواده‌های معظم شهدا و اقشار مختلف مردم عصر دیروز در قطعه 26 گلزار بهشت زهرا (س) برگزار شد.

ادامه نوشته

دعای ندبه در مهدیه شهدا - مورخ 14/4/92

 

دانلود فایل صوتی دعای ندبه - حجت الاسلام و المسلمین مرتضی صادقی

ادامه نوشته

چهارمین یادواره شهدای منطقه 17 تهران در مهدیه شهدا/به روایت تصویر

 

ادامه نوشته

سی و دومین سالروز اسارت حاج احمد متوسلیان/به روایت تصویر...

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، مراسم بزرگداشت سی و دومین سالروز اسارت جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و همچنین سالگرد فرا رسیدن آزادسازی شهر مهران (عملیات کربلای یک و نصر چهار) روز پنج شنبه با حضور جمعی از سرداران جنگ و خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در قطعه ۲۶ گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار گردید. 

ادامه نوشته

گزارشی تصویری از جشن تولد مسلم آسمانی...


درست 47سال و 2 روز پیش، 15 تیر44،در خانواده فراهانی پسری به دنیا آمد که اورا مسلم نامیدند.او اولین فرزند خانواده بود.از همان دوران کودکی تقوایش،ایمانش آنقدر قوی  ومحکم بود که مادر اورا الگو ومعلم خود می دانست.کودکی که در سن 9 سالگی نماز امام زمان وجعفر طیار را به مادر می آموخت ودر سن 13 سالگی روزه می گرفت.17 ساله که شد ،دشمن به سرزمینمان ،باورهایمان،جوانانمان طمع کرده بود.به مادر گفت  که با خدا معامله کند واو را راهی میدان نبرد با دشمن سازد.آنقدر گریه کرد و التماس، که دل مادر همیشه بی تاب روی فرزند ،آرام شد وراضی.واینگونه بود که مسلم17 ساله رفت تا 5 تیر سال61درست 31 سال و  8 روز پیش ،در عملیات رمضان خود را به خدا برساند.ازآن روز تا کنون مادر صبور مسلم ،هر سال در سالروز تولد فرزندش جشنی را، به مناسبت روزی که خدا او رابه افتخار مادر مسلم شدن نائل کرده است،برگزار می کند.امسال جمعه 13 تیر ،ساعت 10 صبح ،قطعه 26 مانند تمام سالهای گذشته شاهد جشن تولد باشکوه شهید مسلم فراهانی بود...

ادامه نوشته

کهنه سرباز از کلاه قرمز ها می ترسد/

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، کهنه سرباز از کلاه قرمز ها می ترسد/

دکتر مصطفی چمران دو دکتری داشت و در آمریکا تحصیل کرد. در حالی که تنها به سناتورها ماشین می دادند به او ماشین و راننده دادند. خانه هم به او دادند و هیات علمی دانشگاه شد. اما همه این ها را همان جا گذاشت و به طلائیه آمد.

این یعنی چیزی فراتر از آن ها را یافته بود. ما نمی دانیم این چیز فراتر که او برایش آمده بود چیست. حالا جوانان ما برای تفریح می خواهند به میامی بروند، اما دکتر چمران ...

ادامه نوشته

وصیت شهید سید محمد رضا دستواره لحظاتی قبل از شهادت/

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، وصیت شهید سید محمد رضا دستواره لحظاتی قبل از شهادت/
نمی‌دانم راز گنبد سبز بالای مزار شهیدان دستواره که به دست پدر شهیدان نصب شده است، چیست؛ یادم هست یک روز که به منزل پدر حاج رضا رفته بودم، این گنبد را در حیاط دیدم و از حاج آقا پرسیدم « جریان این گنبد سبز چیست؟» حاجی هم گفت که آن را برای ...

ادامه نوشته

سردار سرتیپ پاسدار شهید سید محمدرضا دستواره/

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، سردار سرتیپ پاسدار شهید سید محمدرضا دستواره/به سال 1338 ه.ش در خانواده اي مذهبي و مستضعف در جنوب شهر تهران به دنيا آمد و دوران تحصيل دبستان را در مدرسه اي بنام باغ آذري گذراند. سپس تا مقطع ديپلم، تحصيلات خود را با نمرات عالي به پايان رساند. ايشان در تمام طول دوران تحصيل از هوش و حافظه اي قوي برخوردار بود. گرايش ديني و علايق مذهبي از همان كودكي در حركات و سكنات شهيد دستواره به وضوح نمايان بود و هر روز افزايش مي يافت. او به تلاوت قرآن و شركت در مسابقات قرائت قرآن علاقه وافري داشت. زماني كه خود هنوز به سن تكليف نرسيده بود ...

ادامه نوشته

نجوای دعای ندبه به یاد پدر سردار شهید رستگار/

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ، مراسم دعای ندبه این هفته ۱۴ تیرماه به مناسبت عروج ملکوتی حاج علی اصغر نجفی رستگار پدر سردار شهید حاج کاظم نجفی رستگار فرمانده دلاور لشکر ده سیدالشهدا(س) توسط حجت الاسلام و المسلمین حاج مرتضی صادقی و با حضور جمعی از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در مهدیه شهدا برگزار میگردد.

این گزارش حاکیست؛خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در پایان این مراسم بر سر مزار این پدر بزرگوار با نثار گل و قرائت فاتحه یاد و خاطره اش را گرامی میدارند.

مراسم بزرگداشت یاد و خاطره شهدای منطقه ۱۷ تهران

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران  مراسم بزرگداشت یاد و خاطره شهدای منطقه ۱۷ تهران روز پنج شنبه ۱۳تیر با حضور جمعی از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران در مهدیه شهدای بهشت زهرا(س) برگزار میگردد.

لازم به ذکر می باشد که این مراسم با مشارکت اداره کل ایثارگران شهرداری تهران ،خانه شهید و بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ برگزار میگردد . 


یادواره شهدای عملیات «کربلای یک»در گلزار شهدای بهشت زهرا(س)

 روز پنجشنبه به همت سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ و بنیاد شهید وامورایثارگران تهران بزرگ (خانه شهید) در گلزار شهداء بهشت زهرا(س) برگزار می‌شود.

 به گزارش پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران ،بمنظور حفظ و نشر فرهنگ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و تجلیل از مقام شامخ شهدا، یادواره شهدای عملیات کربلای یک همزمان با ایام سالگرد این عملیات برگزار می‌‌شود.
 
این یادواره روز پنجشنبه سیزدهم تیرماه از ساعت 18 تا 30/19 در گلزار شهدا بهشت زهرا(س) با سخنرانی سردار محسن کاظمینی و سردار حاج عباس برقی برگزار می‌شود.
 
 
 

جشن آسمانی (جشن ولادت شهید فراهانی )

روزه بود در ماه مبارک شعبان. آرزوها داشت برای خودش قشنگ و رنگارنگ. آرزو می کرد آن دنیا محشور شود با “مسلم”. مسلم سفیر حسین است اما فرزند عقیل نیست. مسلم فرزند خود علی است. مسلم سفیر حسین است اما در آخرالزمان. مسلم از دارالعماره روزگار به حسین سلام داد و مادرش سفره افطار پهن کرده بود در قطعه ۲۶ چادرش مشکی بود؛ درست مثل چشم مسلم. مسلم، مسلم، مسلم … برخیز از مزارت و برای مادرت از بهشت خرما بیاور که می خواهد باز کند روزه اش را. “ای شهید، ای آنکه بر کرانه ابدی و ازلی وجود بر نشسته ای دستی بر آر” که مادرت تشنه است. گرسنه است. موذن اذان داده و خدا اذن داده که مادر روزه اش را با نگاه تو باز کند. مسلم، مسلم، مسلم … چه سنگ نوشته ای دارد مزارت: ” متاب ای مه تو بر سنگ مزارم، که بنشسته دمی مادر کنارم؛ بسان کودکی های دل من، که شبها بود و مادر در کنارم؛ هم اکنون مادر غم پرور من، بود با حال خسته در کنارم؛ چه غم دارم که در دنیا و عقبی، عزیزم مادرم باشد کنارم. مسلم فراهانی. فرزند محمد. تولد: ۱۳۴۴ شهادت: ۵/ ۴/ ۶۱ محل شهادت: شیاه کوه تپه. ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد، بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد؛ به حجله می روم شادان ولی زخمی به تن دارم، به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم. قطعه ۲۶ ردیف ۷۷ شماره ۱۶″. مسلم، مسلم، مسلم … می دانی چند سال است که ندیده تو را؟ سال هاست که برایت به جای سالگرد شهادت، جشن تولد می گیرد. جمعه ۱۴ تیر ماه جشن تولد توست. تو البته ۱۵ تیر به دنیا آمده ای اما مادرت مراسم جشن تولد تو را انداخته جمعه ساعت ۱۰ صبح که همه بتوانند بیایند.  جمعه ۱۴ تیر از بهشت مرخصی بگیر و بیا. برای دل مادرت هم که شده بیا. “بیا شمعا رو فوت کن، که صد سال زنده باشی”. ثواب دارد. بیا و شاد کن دل پیر زن را. به اندازه کافی غم و غصه خورده. مادرت هر شب به این آرزو می خوابد که خواب تو را ببیند و با این امید از خواب بر می خیزد که تو دستش را بگیری. روزی به تو شیر داد که شیر بچه اش باشی. عصای دستش باشی. تو را در لباس دامادی ببیند. برایت اسپند دود کند اما همه آرزوهایش بر باد رفت وقتی پیکر تو را غرق در خون دید. شهادت افتخار است ولی می شکند کمر مادر را. دل مادر کوچک است. تاب ندارد ببیند جگر گوشه اش بر زمین افتاده بی دست، حتی اگر آن مادر، “ام البنین” باشد. مادر عباس بود اما کارش شده بود گریه و زاری. دلش تنگ می شد برای قد رشید عباس. گاهی می نشست در بقیع و زار می زد از فراق عباس. از داغ عباس. یک چیزهایی شنیده بود از عمود آهن ولی کافی نبود. چه کشیده بود زینب که آن صحنه ها را دیده بود. ام البنین همیشه می گفت: ناجوانمردانه کشتند پسرم را. یک تنه لشکری را حریف بود. شمشیر که می زد، می شد مظهر قهر خدا. شیر بود پسرم. شیر بچه حیدر کرار. گاهی که کودک بود ذوالفقار پدر را دست می گرفت و به حسین می گفت: مولای من! من و دیگر برادرانم فدای تو. تا ما را داری غم نداشته باش. یادش داده بودم حسین را برادر صدا نزند. به او گفته بودم فرق خودم را با فاطمه. به او گفته بودم؛ حسین را همیشه “مولا” صدا کن. از حسین لحظه ای جلوتر قدم بر ندار. همیشه چند قدم پشت سر او حرکت کن. مراقب حسین باش. اول بگذار حسین بنشیند بعد تو. آبی اگر بود اول بده حسین بنوشد. هوای بچه های حسین را داشته باش. حسین مظلوم است. مواظبش باش. کربلا رفتی، همه فکر و ذکر تو حسین باشد. ببین پسرم! در کربلا تو راه را از میان باران نیزه ها باز می کنی و به علقمه می رسی. مبادا از آب علقمه بنوشی در حالی که حسین تشنه لب باشد. در مشک تو آنقدر آبی جمع نمی شود اما اول بده کودکان حسین. بعد جرعه ای به مولایت تعارف کن و بعد، از همان شجره طیبه ای که اصلها ثابت و فرعها فی السماست دانه ای خرما بچین و بده دست “مسلم” که مادرش مثل من روزی مادر شهید خواهد شد. پسرم! تو ماموری از طرف خدا که در آخرالزمان نگهدار سیدی از تبار خراسان باشی که نائب خورشید است. ماه است. پسرم! “ابا الفضل علمدار، خامنه ای نگهدار”!

                 همتون دعوت شدید بیاید به جشن آسمانی شهدا

                                            جمعه ۱۴ تیر

                                          ساعت ۱۰ صبح

                                 قطعه ۲۶ ردیف ۷۷ شماره ۱۶

رضا تنها پسرم بود...

آیا این جمله حضرت آقا را در وصف مادران شهدا تاکنون شنیده اید؟!همان جمله که  می گویند:"امروز در هیچ جای دنیا زنانی که مثل این مادران شهدای ما باشند ،نیست.در جامعه ما،مادرانی با این خصوصیات که از پدرها بهتر وقوی تر وآگاهانه تر ایستادند،در این میدان بسیار داریم.این همان تربیت اسلامی است،این همان دامان پاک ومطهر ونورانی فاطمه زهرا(س) است..."می دانستیم که  باید برای دیدن و بوئیدن چنین مادرانی شب جمعه ای را مهمان قطعات شهدای بهشت زهرا باشیم.همانجا که میعادگاه مادران اقتدا کننده به حضرت زینب (س) است...

گامهایمان را به وسعت دلهای مشتاقمان سرعت  بخشیدیم تا وارد قطعه 27 شدیم.اینبار می خواستیم هم صحبت با مادری شویم که شنیده بودیم تنها پسرش ،12 سال پیش در حین تفحص شهدا ،خود را به قافله ای از نور رسانیده است .در میانه یک روز گرم تابستان،مادر را در کنار مزار فرزندش نیافتیم.می دانستیم  که اگر بخواهیم خود را شریک لحظه های تنهاییش کنیم ،می توانیم اورا در اتاقک کوچک فلزی زرد رنگی در کنار سالن دعای ندبه  که نزدیک مزار فرزندش در قطعه 27 است بیابیم.آرام که وارد حریم خلوتش شدیم،به گرمی از ما استقبال کرد.روایتمان روایت شهید علیرضا شهبازی بود.همان او که در مهر سال 55  پا به عرصه گیتی گذاشت ودر 26 آذر سال 80 در عیش شهادت ،طیش وصال  را به طرب گرفت  وپرواز کرد...

 

ادامه نوشته

به پسرم واقعیت را بگویید ...

به پسرم دروغ نگویید ... به پسرم نگویید من به سفر رفته ام ... نگویید من از سفر باز خواهم گشت ... نگویید زیباترین هدیه را به ارمغان خواهم آورد ... به پسرم واقعیت را بگویید ... بگویید به خاطر آزادی تو پریشان شده است ... بگویید موشکهای دشمن انگشتان پدرت را در سومار دستهای پدرت را در میمک پاهای پدرت را در موسیان سینه پدرت را در شلمچه چشمهای پدرت را در هویزه حنجره پدرت را در ارتفاعات الله اکبر هزاران خمپاره دشمن سینه پدرت را نشانه رفته اند در تمام مرزهای غرب و جنوب اما هنوز ایمان پدرت در تمامی جبهه ها می جنگد ... به پسرم واقعیت را بگویید ... بگذارید قلب کوچک پسرم ترک بردارد و نفرت همیشه ای از استعمار در آن بجوشد بگذارید پسرم بداند که چرا عکس پدرش را بزرگ کرده اند چرا مادر دیگر هرگز نخواهد خندید چرا گونه های مادر بزرگش همیشه خیس است چرا پدر بزرگش همیشه عصا بدست گرفته چرا عموهایش محبتی بیش از پیش به او دارند و چرا پدرش به خانه بر نمی گردد ؟

خون پدرت را در رودخانه بهمن شیر و قلب پدرت را در خونین شهر پرپر کرده اند ... بگذارید پسرم بجای توپ بازی نارنجک را بیاموزد به جای ترانه فریاد را بیاموزد و به جای جغرافیای جهان تاریخ جهانخواران را بیاموزد هر روز فانسقه پدرش را ببندد هر روز پوتین پدرش را امتحان کند هر روز اسلحه پدرش را روغن کاری کند هر روز با قمقمه پدرش آب خورد ... به پسرم دروغ نگویید ... نمی خواهم آزادی پسرم قربانی نیرنگ جهانخواران باشد ... به پسرم واقعیت را بگویید می خواهم پسرم دشمن را بشناسد امپریالیسم را بشناسد استعمار را بشناسد ... به پسرم بگویید من  شهید  شده ام ... بگذارید پسرم تنها به دریای خون شهیدان هویزه بیندیشد ....

دل نوشته ای از شهید حسین اسلامی به فرزند دلبندش، معاون طرح و عملیات تیپ مقدس المهدی ( عج(

شهادت 64/11/26  ،عملیات والفجر هشت – جاده فاو – ام القصر

 

شهادت،نتیجه دل بریدن عاطفه های مادری است...

دلتنگی شاید اولین وبزرگترین بهانه ای باشد که مادران شهدا را در یک روز گرم تابستان به قطعات شهدای  بهشت زهرا (س) بکشاند.دلتنگی هایی که عمر بسیارشان به بیش از 30  سال می رسد .این دیدارها تجدید خاطراتی است بین مادران وفرزندان، که  اکثرا عصرهای پنجشنبه تازه می شود....این مادران معرفان واقعی شهیدان وراویان عینی وموفق رفتار وکردار آنانند.اگر شهیدی به خدا رسیده است ،مادری داشته است که روزی ازعاطفه مادریش دل کنده وجگرگوشه اش را به خدا سپرده است.

...عصر پنجشنبه ای از روزهای خوب خدا را در قطعه 26 بهشت زهرا(س) هستیم.مادری با اشتیاق هر چه تمام مشغول گردگیری جعبه شیشه ای بالای مزار فرزندش است .گلهای مصنوعی وقرآنی را که در یک پارچه سبز پیچیده شده است راروی سنگ قبر فرزندش گذاشته وبا احساسی وصف ناشدنی در حال تمیز کردن یادگاری های اوست...او با جملاتی که هر چند وقت یکبار قربان صدقه پسرش می رود ما را نیز مهمان لحظات دلتنگی وتنهایی اش می کند.او سمیه خان حاجی مادر شهید علی نظری  است.لحظاتی را در کنارش می نشینیم تا شاید دمی را شریک لحظه های بدون پسرش باشیم ... 

ادامه نوشته

سردار سرتیپ پاسدار شهید سید محمدرضا دستواره

در عملیات كربلای 1 – كه برادرش حسین در خط پدافندی شهید شد – جهت شركت در مراسم تشییع و تدفین او به تهران رفت. ولی بیش از سه روز در تهران نماند و به منطقه بازگشت. وقتی به وی گفته می شود كه خوب بود لااقل تا شب هفت برادرت می ماندی و بعد بر می گشتی، در جواب می گوید به آنها گفته ام كنار قبر حسین قبری را برای من خالی نگهدارید.

بیش از 10 روز از شهادت برادرش نگذشته بود كه در عملیات كربلای 1، «روز آزادسازی شهر مهران» از چنگال دشمن بعثی، روح بزرگش از كالبدش رها شد و مظلومانه به شهادت رسید و در جرگه شهیدان كربلا راه یافت و بر سریر «عند ربهم» جلوس نمود.

ادامه نوشته

دلتنگی یعنی بوسه بغض آلود مادر .../

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران، دلتنگی ...دلمان در میان واژهای غریبی که بر سنگ بی روح و بر قاب عکس بی جان آوار می شد گم شده بود. با خود در دل هجی می کردیم: دلتنگی یعنی بوسه بغض آلود مادری بی تاب روی فرزند، بر سنگ مزاری که خاک غم گرفته است. می خواستیم با مادر از حال و هوایش و از یاد و خاطرات فرزندش صحبت کنیم، پایی پیش می رفت و حسی به عقب می بردمان. مادر دستمالی بیرون آورد و مشغول پاک کردن گرد و غبار نشسته بر خانه محقر پسر و خانگاه عظیم خود شد.

در پیچ و تاب اشتیاق و خواهش های دل ناگزیر پرده شرم را از به درد آوردن دل مادر دریدیم و پا پیش گذاشتیم.

ادامه نوشته