عملیات کربلای ۵ چگونه تمام شد/
زمان سختی به سر آمده بود. لحظاتی بعد با کمک بچهها به آن طرف خاکریز رسیدیم. پایمان به آن طرف خاکریز که رسید، روی زمین ولو شدیم. خستگی و گرسنگی مجالی نمیداد که با بچهها خوشوبش کنیم.
زمان سختی به سر آمده بود. لحظاتی بعد با کمک بچهها به آن طرف خاکریز رسیدیم. پایمان به آن طرف خاکریز که رسید، روی زمین ولو شدیم. خستگی و گرسنگی مجالی نمیداد که با بچهها خوشوبش کنیم.
دبیر ستاد کنگره شهدای لشکر 10 سیدالشهداء (ع) گفت: شهید «سعید نخبه زعیم» پیشتاز نیروهای لشکر 10 سیدالشهداء(ع) در عملیات کربلای 5 و نخستین کسی بود که پرچم کشورمان را روی دژ شلمچه به اهتزاز در آورد.
مهدی ضیایی از تخریبچیهای عارف گردان تخریب لشکر ۱۰ بود. هم اهل رزم بود و هم مرد عبادت و مناجات. او خیلی اهل سجده بود و هر وقت هم از سجده بلند میشد چشمهایش از شدت گریه سرخ بود.
چند روز قبل از عملیات، «عدنان خیرالله» در جواب سوالی با این مضمون که آیا امکان انجام عملیاتی از سوی ایران وجود دارد، جواب داده بود: «امکان همه چیز هست، ولی ایرانیان باید تا دو - سه ماه دیگر، مجروحان خود را مداوا کنند.»
«عملیات عاشورای 3 با رمز مبارک «یا سید
الشهداء(ع)» در ساعت 2 بامداد 25 مرداد 1364و با هدف انهدام یگانهای دشمن
در منطقه عملیاتی شمال فکه توسط نیروهای سپاه پاسداران انجام گرفت.
تو همون دقایق اولیه بعد از عملیات سر زبونها حماسه خوابیدن شهید حاج قاسم اصغری رو سیم خاردار بود . ما خبر نداشتیم . فقط به خودمون میبالیدیم که یک چنین رفیقی داریم .
مقر گردان ما موقعیت الصابرین در پل کرخه بود و ما ایستگاه صلواتی کرخه پیاده شدیم و رفتیم حموم و از حموم که بیرون اومدیم صندوقهای رای گیری رو آوردند تا رزمندگان رای بدهند . ما هم با کارت پلاک رای دادیم ، رای همه ما آقای ...
طوفان، عوارض خشک و کوچک بر سطح دریاچه را کنار زد و
دریاچه به «اروند رود» متصل شد. این دریاچه از چند طرف
به چندین آبراه و روستا ختم می شود و مساحتی در حدود
یکصد کیلومتر مربع را داراست و آب آن از رودخانههای
واقع در خاک ایران تامین میشود.
رزمندگان در ساعت2 و45 دقيقه بامداد روز20 تيرماه1364 با رمز «يا امام
جعفر صادق7» به طور همزمان حمله خود را آغاز كردند. سرعت عمل
نيروهاي خودي چنان بود كه در همان لحظات نخست، نزديك به70 تن از
نيروهاي عراقي به اسارت درآمدند. نيروها با رعايت اصل غافلگيري و
استتار شب، به قرارگاه دشمن در عقبه خط آنان حمله برده و كابلهاي
برق و مخابرات خط اول دشمن ...
یکی از همکاران شهید صنیع خانی نقل می کرد:
در یکی از ماموریت ها در خدمت سید محمد و چند نفر از همکارانش بودیم. در حال حرکت در اتوبان، ایشان دستور داد که خودرو متوقف شود.من که در حال رانندگی بودم، بلافاصله ایستادم و پرسیدم برای چه؟ ‘گفت: بروید پایین و به آن خانمی که اتومبیلش پارک شده و تایرش پنچر شده کمک کنید.رفتیم و این کار را انجام دادیم و برگشتیم.سید در راه به ما گفت: «این کار را کوچک به حساب نیاورید.این خانم و رهگذرانی که صحنه را دیدند هیچگاه این خدمت شما را فراموش نخواهد کرد. آنها از یادشان نمی رود که مسئولینی از سپاه پاسداران را در حال کمک کردن به خانمی با حجابی اینگونه ( با مانتو و روسری) دیده اند.»
گفتنی است در آن زمان خودروی « لندکروز» فقط در اختیار فرماندهان و مسئولین سپاه برای ماموریت های مهم قرار داشت.
راوی سید علی صنیع خانی
شبهای عملیات، شب قدر بود برای اونایی که سبکبال بودند. اینها روح مجرد و ملک نبودند. بلکه انسانهایی بودند که از خود رها شده بودند و میرفتند که روی سکوی پرواز قرار بگیرند و به معشوقشون برسند.
مرحله نخست عملیات در ساعت 22 و 8 دقیقه شب 10 آبان ماه 1361 با رمز یا زینب ( س) به فرماندهی سردار شهید حسن باقری آغاز شد.
رزمندگان اسلام توانستند در کمتر از 30 دقیقه پس از اعلام حمله در یک محور ، شماری از نیروهای عراقی را به اسارت در آورده و در محور دیگر نیز نیروهای دشمن به استعداد یک تیپ به محاصره در آمدند و بیشتر آنها اسیر شدند.
در ساعت 6 صبح روز بعد به جز جناح چپ منطقه عملیات، کلیه یگانها به اهداف تعیین شده دست یافتند.
در نتیجه این عملیات مهم 550 کیلومتر مربع از خاک ایران از جمله ارتفاعات مهم منطقه، پل چم سری، حوزه نفتی بیات، نهر عنبر، شهر میمه، موسیان آزاد و جاده عین خوش به دهلران از زیر دید و تیر رس دشمن خارج شد.
مردمان استان ایلام به ویژه شهرستان مرزی و گرمسیری مهران این رویداد مهم و ارزشمند تاریخی را فراموش نخواهند کرد زیر ضمن آزادسازی شهر و دیارشان از چنگال رژیم بعث خسارت فراوانی به دشمن بعثی نیز وارد شد.
در این عمالیات غرور آفرین 10 هزار و 400 نفر از دشمنان بعثی کشته، زخمی و اسیر شدند.
ارديبهشت 63 يكي از موفقيتآميزترين عملياتهاي پاكسازي سپاه در منطقه غرب كشور رقم خورد. درخشش گردان ضربت حضرت رسول(ص) سپاه كامياران در جريان عملياتهاي پاكسازي، باعث شده بود آوازه دلاوري آنها تمامي مناطق غربي كشور را فرا گيرد.
عمليات كربلاي ۸ در تاريخ 18/1/1366 با رمز مبارك يا صاحب الزمان (عج) و با هدف انهدام نيروهاي دشمن و تحكيم مواضع بدست آمده در عمليات كربلاي ۵ به مدت پنج روز در منطقه عملياتي شرق بصره توسط رزمندگان اسلام در نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بوقوع پيوست و طي آن ۶۰ دستگاه تانك و نفربر و دهها دستگاه خودرو از تجهيزات دشمن منهدم شد .
علاوه بر آن تيپهاي ۶۸ و ۶۵ نيروي مخصوص و تيپهاي ۱۰۶ و ۴۱۶ و ۲۹ و ۱۱۷ و ۷۳ از لشكر ۲۷ ، ۵ مكانيزه ۴۴۸ ، ۴۵ ، ۱۰۴ ، و ۴۲۱ و ۲ كماندويي ستاد كل ۴۴۸ ،و تيپهاي۲ و ۵ از گارد ۶ رياست جمهوري ، ۴۲زرهي ، ۲ پياده گردان كماندويي از لشكر محمد القاسم ،يك گردان تانك ، تيپ ۲۶ زرهي، گردانهاي۳،۱و ۴ از تيپ ۴۱۷ نيز منهدم شدند . تعداد به هلاكت رسيدگان طي عمليات مذكور ۵۰۰۰ نفر و تعداد اسراء ۲۰۰ نفر و غنايم، دهها دستگاه تانك و نفربر و تعداد زيادي انواع خودرو از دشمن گزارش شدهاست.
پس از بحث و بررسی مناطق مختلف مقرر شد، عملیاتهای والفجر 2، 3 و 4 انجام شود. مهمترین مسئلهای که در این عملیاتها موردنظر بود، به کارگیری نیروی اندک، دادن تلفات کم و جلوگیری از وارد شدن ضربه اساسی به توان یگانها و تضمین موفقیت عملیات بود.
اولين نبرد در خاک دشمن
پس از فتح خرمشهر و مشخص شدن نا تواني عراق در جنگ با ايران و تصويب قطع نامه 514 توسط شوراي امنيت، همزمان با پاسخ نخست وزير وقت و وزير امور خارجه کشورمان در اين باره ، طرح ريزي عمليات رمضان صورت پذيرفت...

روايتگر عمليات «بيتالمقدس» گفت: در واقع نام اصلي اين عمليات «الي بيتالمقدس» بود كه بهمعناي بهسوي قدس تعبير ميشد تا با اين عنوان به اشغالگران صهيونيستي بفهمانيم مسلمانان فلسطين در حمايت ملت و دولت ايران قرار دارند.
عمليات «الي بيتالمقدس» با رمز «يا عليّبن ابيطالب(ع)» در 10 ارديبهشت 1361 با هدف آزادسازي خرمشهر، هويزه، حميديه، سوسنگرد و جادههاي مواصلاتي اين شهرها آغاز شد و رزمندگان ايراني با نزديك شدن به شهر و تصرف ناحيه مرزي شلمچه، خود را براي حمله نهايي آماده ساختند. خرمشهر پس ار 34 روز جدايي و تحمل سنگين روزهاي اشغال در سوم خرداد به دامان ايران اسلامي بازگشت.
نفوذ در عمق خاك دشمن
منطقه عمومي «رواندوز» و «ديانا» عراق در جبهه شمالي از آن جهت در يك طرح عملياتي نامنظم و ضربتي، مطرح شده بود تا با انجام عملياتي به نام «فتح4 » در عمق 70 كيلومتري استان «اربيل» عراق، ضربهاي كاري به عقبه ستادي و لشكري دشمن وارد آيد، از اينرو در تاريخ 22 بهمن ماه1365 حملهاي با رمز «ياالله» در دو مرحله به اجرا درآمد.
منطقه فاو بر ارزش سياسي - نظامي، به لحاظ فراهم سازي امکان حضور مقتدرانه ايران در خاک عراق و موقعيت جغرافيايي و طبيعي آن، داراي ارزش استراتژيک نيز ميباشد. عمليات والفجر 8 در تاريخ 20 بهمن 1364 با هدف آزادسازي اين منطقه شروع شد و با خلق حماسهاي تاريخي و کاري که به لحاظ دانش نظامي مدرن غير ممکن مينمود با عبور رزمندگان اسلام از رودخانه خروشان اروند و فتح فاو پايان يافت. فتح فاو از نظر سياسي، بسيار مهم و استراتژيک بود و توازن نظامي جنگ ایران و عراق را به سود ايران رقم زد.
در این مراسم تعدادی از راویان جنگ و بازماندگان گرانبهای سالهای دفاع مقدس نیز حضور دارند که با بازگو کردن خاطرات خود باشکوهی مراسم را افزون می کنند.
این مراسم با مشارکت روابط عمومی ایثارگران شهرداری تهران و سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ برگزار میگردد.
در 25 ديماه سال 1366 ه ش عمليات بيت المقدس 2 با رمز يا زهرا (س) آغاز شد . اين عمليات که تا دوم بهمن همان سال به طول انجاميد درمنطقه عمومي ارتفاعات قميش و سليمانيه آغازشده بود . فرماندهي عمليات يادشده را که ازنوع تک گسترده بود، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عهده داشت . درحالي که تلاش هاي ايران براي يافتن ضمانتي درجهت دستيابي به حقوق خود در مفاد قطعنامه 598 شوراي امنيت به نتيجه اي نرسيده بود رزمندگان سپاه اسلام برآن شدند تا ضمن يک عمليات گسترده درمنطقه اي کوهستاني و سرد دشمن بعثي را درمنگنه اي جنگي قراردهند . دراين عمليات رسته هاي پياده، زرهي وتوپخانه ايران حضور داشتند و عراق نيز رسته هاي پياده، زرهي، کماندويي و گارد را نيز به همراه داشت . در عمليات بيت المقدس 2 بيش از 2500 نفر از افراد دشمن کشته و يا زخمي شدند . همچنين در اين ميان 785 نفر از افراد دشمن به اسارت نيروهاي خودي در آمدند . بر اثر اين عمليات تعداد 15 تانک و نفربر دشمن منهدم و بيش از سي تانک و نفربر و همچنين ادوات سنگين و سبک و مهندسي دشمن نيز به غنيمت نيروهاي اسلام در آمد .
اين عمليات دومين عمليات لشکر 10 (بعد از عمليات والفجر 4) در طول هشت سال دفاع مقدس در منطقه غرب کشور در فصل زمستان بود،که بعضي روزهاي آن دما به 20 درجه زير صفر هم ميرسيد عقبه لشکر در اين عمليات از اهواز به سنندج و پادگان امام علي (عليه السلام) منتقل شد و گردانها جهت سازماندهي و آموزش به "اردوگاه قائم مابين شهر مياندوآب و مهاباد " منتقل شدند .
قرارگاه تاکتيکي لشکر در موقعيت صف "پشت ارتفاعات قشن " دائر شد و کارهاي شناسايي را شروع نمود . نيروهاي لشکر در اين عمليات مي بايست از رودخانه قله چولان عبور مي کردند و ادامه مسير تا زير ارتفاعات قميش که پوشيده از برف بود را ادامه ميدادند . با کمک تيم راپل پادگان امام علي (عليه السلام) تهران (تيم برادر ميرجاني) در شرايط بسيار سخت و خطرناک، و بصورت ابتکاري، با سيم بکسل و ابزارهاي لازم پلي را بر روي رودخانه خروشان نصب نمودند نظر به اينکه احداث پل به صورت ضربتي و با حد اقل امکانات صورت گرفته بود (در زير پاي دشمن) و طول آن به بيش از 200 متر ميرسيد و ارتفاع تا لبه آب رودخانه بيش از 40 متر بود جهت رعايت احتياط ظرفيت عبوري را حداکثر 10 نفر مشخص نمودند و 10 نفر 10 نفر از پل عبور مي کردند و همين مسئله باعث طولاني شدن عبور گردانها از پل مي شد .
احداث اين پل باعث شد تا يکي از يگانهاي همجوار لشکر (لشکر 31 عاشورا) جهت عبور گردانهايش از اين پل استفاده نمايد . لشکر در اين عمليات در 2 مرحله وارد عمل شد و جمعا 11 گردان پياده و 12 گردان پشتيباني رزم وارد عمل کرد و اهداف از پيش تعيين شده را تصرف نمود و بعد از تثبيت اهداف تصرف شده،حدود يک ماه پدآفند منطقه را به عهده داشت. از شهداي شاخص لشکر در اين عمليات مي توان به شهيد اجمد آجرلو، شهيد علي اصغر صادقي، شهيد محسن درودي و شهيد محمد صادقو رفعت شهید رامین عبقری اشاره نمود .

سردار حميدرضا محمدتقيزاده گفت: وقتي سردار فضلي در حين عمليات پيام امام مبني بر اينكه رزمندگان عمليات كربلاي 5 را به ديدن من بياوريد، را نقل كرد، رزمندگان روحيه مضاعف گرفتند و بدون عقبنشيني محاصره دشمن را شكستند.

سردار حميدرضا محمدتقيزاده كه در عمليات كربلاي 5، جانشين تيپ 2 عاشورا در لشكر 10 سيدالشهدا (ع) بوده است و هماكنون از مشاور نيرويهاي مسلح است؛ در گفتوگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: لشكر 10 سيدالشهدا (ع) كه در دوران دفاع مقدس به نام «لشكر خطشكن» معروف بود، توانست در ادامه عمليات ناموفق كربلاي 4 مقدمات عمليات كربلاي 5 را طرحريزي كرده و به موفقيتهاي زيادي دست پيدا كند.
*اروندرود، آبگرفتگيها و وجود كانالهاي آبي موانع اصلي در اجراي عمليات كربلاي 5 بود
وي يادآور شد: از ويژگيهاي اين عمليات مواجه شدن با اروند رود، آبگرفتگي و وجود كانالهاي آبي بود كه عراقيها به عنوان مانع درست كرده بودند، ولي اين موانع نتوانست قدرت را از رزمندگان اسلام بگيرد؛ چرا كه نيروهاي پياده و مردمي ما با ايمان، اراده و خلاقيت توانستند از اين معابر عبور كنند و در اجراي طرحهاي خود موفق شوند.
محمدتقيزاده هدف از اجراي عمليات كربلاي 5 را تنبيه متجاوز دانست و گفت: جمهوري اسلامي ايران با 2 هدف اقدام به اجراي اين عمليات كرد؛ نخست اينكه ضربه اساسي به ارتش عراق بزند و ديگر اينكه علاوه بر آزاد سازي مناطق اشغال شده، به بخشي از خاك عراق نيز پيشروي كند تا دشمن از تجاوزاتش دست بردارد؛ البته در 24 ساعت ابتداي اجراي اين عمليات، پيشرويهاي خوبي داشتيم و توانستيم به هدف اصلي عمليات كربلاي 5 كه انهدام ارتش عراق بود، دست پيدا كنيم.
*استفاده از سلاحهاي شيميايي عراق درپي ناتواني مقابله با رزمندگان كربلاي 5 بود
جانشين تيپ 2 عاشورا در لشكر 10 سيدالشهدا (ع) خاطرنشان كرد: در اجراي عمليات كربلاي 5، عراق داراي تجهيزات قوي بود و بخشي از آن تجهيزات، سلاحهاي شيميايي بود كه در كربلاي 4 و 5 از آن به صورت گسترده استفاده كرد و هر جا كه قادر به پاتك نبود، شيميايي ميزد.
وي در ادامه افزود: لشكر سيدالشهدا (ع) از ابتداي عمليات كربلاي 5 به عنوان خطشكن حضور داشت و در 5 ضلعي و كانال ماهي به انجام مأموريت پرداخت و در انهدام لشكر عراق با فعاليت و رشادت فرماندهان شهيدي همانند شهيدان كلهر، جعفر محمدي، عراقي، آملي و غلامرضا كيانپور به پيروزيهاي بزرگي دست پيدا كرديم.
*شهيد «غلامرضا كيانپور» راهگشاي اطلاعاتي عملياتها تا لحظه شهادت بود
فرمانده لشكر سيدالشهدا (ع) درخصوص شهيد غلامرضا كيانپور گفت: كيانپور كه در آغازين روز عمليات كربلاي 5 شهيد شد، به عنوان جانشين اطلاعات لشكر سيدالشهدا (ع) فعاليت ميكرد و در انتخاب مسيرها هوشمندي بالايي داشت و در اغلب عملياتها حرف آخر را ميزد؛ چرا كه با انجام كار اطلاعاتي به ويژه در عملياتهاي والفجر يك، كربلاي يك و 5، طرحهايش بسيار راهگشا بود.
محمدتقيزاده يادآور شد: گردان علياكبر (ع) و تيپ 2 عاشورا در عمليات كربلاي 5 رشادتهاي زيادي را از خود نشان دادند و شهيدان عليرضا آملي و شهيد بختياري از نيروهاي دسته ويژه اين عمليات بودند كه نقش تأثيرگذاري در موفقيتهاي اين عمليات داشتند.
وي، عوامل پيروزي اين عمليات را اخلاص و ايثار رزمندگان اسلام دانست و گفت: عراقيها در ابتداي جنگ، تنها 12 لشكر زرهي داشتند در حاليكه براي شركت در عمليات كربلاي 5 اين توان را به 50 لشكر زرهي رساندند.
* در جنگ ايران و عراق 40 كشور دنيا در جهت كمكرساني به عراق بودند
محمدتقيزاده در ادامه با اشاره به كمكهاي كشورهاي غربي به عراق به ويژه همزمان با اجراي عمليات كربلاي 5 افزود: نيروهاي فرانسوي با شروع اين عمليات با دادن هواپيماهاي ميراژ و موشكهاي اگزوسه به كمك عراقيها شتافت و از سوي ديگر آمريكا با دادن اطلاعات نظامي و توپهاي دوربرد، عراق را پشتيباني كرد و كشور مصر نيز به عنوان مستشار و تقويتكننده نظامي عراق در اين عمليات و ادامه جنگ توانست از سمت بندر عقبه اردن در خدمت ارتش عراق باشد و در كنار همه اين امكانات نظامي، سيستمهاي رسانهاي دنيا نيز در كل جنگ با عراق همسو و همگام بودند؛ بايد گفت در 8 سال جنگ تحميلي به ايران، 40 كشور دنيا عراق را حمايت كردند.
*«وحدت كلمه» رمز موفقيت عمليات كربلاي 5 بود
محمدتقي زاده وحدت كلمه را از موفقيتهاي ديگر اين عمليات برشمرد و توضيح داد: با داشتن نيروهاي مردمي ولايتپذير توانستيم به «وحدت كلمه» به ويژه در بعد سياسي و اقتصادي جنگ، دست پيدا كنيم و اين اخلاص نيروهاي ايراني در مقايسه با نيروهاي بعث عراق ما را به اهداف متعالي نزديكتر كرد.
جانشين تيپ 2 عاشورا در لشكر 10 سيدالشهدا (ع)، زمينگير كردن دشمن را از اهداف عمليات كربلاي 5 دانست و اظهار داشت: در اجراي عمليات كربلاي 5 دشمن، به شدت تنبيه و زمينگير شد و ما توانستيم 80 تيپ پياده، 10 تيپ زرهي، 7 تيپ مكانيزه، 25 تيپ كماندو و رياست جمهوري عراق را 100درصد منهدم كنيم.
وي با ذكر خاطرهاي از مراحل اجراي عمليات كربلاي 5 گفت: در حين اجراي كربلاي 5 به منطقه جزيره «شلحه صالحيه» رسيديم كه يكي از جزاير كوچك عراق بود، رزمندگان اسلام با ورود به اين جزيره با مقاومت عراقيها مواجه شدند كه به درگيريهاي تنبهتن رسيد؛ در اين جزيره با آتش شديد دشمن و ورود نيروهاي عراقي از سوي رودخانه منتهي به جزيره مواجه شديم و خود را در حلقه محاصره عراقيها ديديم.
محمدتقيزاده گفت: زماني كه سردار علي فضلي كه فرمانده لشكر سيدالشهدا (ع) بودند را براي پشتيباني و فرستادن نيروهاي كمكي در جريان قرار داديم، وي مكرر ميگفت «گردان كارگزيني و آشپزخانه را به كمك ميفرستم» و با اين كلمات به ما ميفهماند كه نيرويي وجود ندارد و ما همچنان به دفاع از جزيره صالحيه ميپرداختيم.
*امام فرمودند: «رزمندگان اين عمليات را به ديدن من بياوريد»
اين فرمانده عمليات كربلاي 5 افزود: در اين گير و دار بود كه تيپ عراقيها را كه همگي افرادي قوي و آماده مبارزه بودند، مشاهده كرديم؛ دوباره با سردار فضلي تماس گرفتيم و او با حالتي بغضآلود و ناراحت گفت «بايد مقاومت كنيد».
وي ادامه داد: درست يك ساعت بعد سردار فضلي با ما تماس گرفت و خبر خوشحالكنندهاي به ما داد؛ موضوع از اين قرار بود كه در تماس با حضرت امام (ره) موضوع محاصره جزيره صالحيه و مقاومت رزمندگان را به ايشان اطلاع دادهاند و امام (ره) پيام دادند «رزمندگان اين عمليات را به ديدن من بياوريد»؛ وقتي اين جمله حضرت امام در ميان رزمندگان پيچيد، همگي روحيهاي مضاعف گرفتند و بدون هيچگونه عقبنشيني توانستيم از محاصره دشمن پيروز درآييم و جزيره «شلحه صالحيه» را به گردانهاي بعدي بسپاريم و اين چيزي نبود جز توكل، ايمان و اخلاص رزمندگان اسلام.
خاطره ديگر مربوط به عمليات کربلاي 5 است که در آن لشکر 10 سيد الشهدا ماموريت شکستن خط و تصرف دژ اصلي شلمچه به طول 5/5 کيلومتر را برعهده داشت. کار بسيار دشواري به نظر ميآمد. لحظه اي بود که از عمليات نسبتا ناموفق کربلاي 4 برگشته بوديم، حدود سه، چهار ماهي بود که نيروها اعزام شده و در جبهه مانده و بسيجيها به مرخصي نرفته بودند. در قرارگاه خاتمالانبيا و با حضور جناب آقاي هاشمي رفنسجاني که آن زمان جانشين فرماندهي معظم کل قوا بود و با حضور فرماندانان لکشرها و نيروي زميني ارتش و فرماندهي کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بحث سه روزهاي پيرامون اينکه از کدام محور حمله کنيم، انجام شد. محورها و مکانهاي مختلف عملياتي مورد ارزيابي قرار گرفت و بحثها و گفتگوهاي زيادي تا حصول نتيجه نهايي صورت گرفت و نظرات کارشناسي مخالف و موافق متعددي ابراز گرديد تا بالاخره عمده نظرها بر منطقه عملياتي کربلاي 5 و محور شملچه متمرکز گرديد.

نفربرفرماندهي-كربلاي 5-سردارفضلي-سردارغلامپور
با همه اين احوالات، موانعي نظير آب گرفتگي و باتلاق، سيم خاردار، ميادين متعدد مين، نبود جاده مناسب براي پشتيباني و نيز براي شروع عمليات، نبودن کانالهاي ورودي مناسب براي نيروهاي قايقران و ... از جمله عواملي بودند که عمليات در ان محور را با مشکل جدي مواجه ساخته بودند.
مجموعه اين عوامل دورنماي عمليات در محور شملچه را دشوار مينمود. اما زماني که آقاي هاشمي گفتند که امام فرمودهاند بگوييد رزمندگان اين عمليات را انجام بدهند؛ بالاتفاق موافقت حاصل آمد و همگي براي انجام عمليات مهيا شدند. تمام نيروهايي هم که عمليات کرده بودند، تمام جاهان را واگذار کرده و به پايگاه برگشتند.

آبگرفتگی شلمچه - کربلای 5-مقابل سنگرهای دشمن که غواصان شهید تخریب ل10 درآن آسمانی شدند
دژ شلمچه 5/5 کيلومتر طول داشت و در شروع عمليات هم تقريبا دژ اصلي دشمن همانجا بود. ما هم هيچ چارهاي نداشتيم الا اينکه تک جبههاي رو در در انجام بدهيم. يعني با ان همه موانع و استحکاماتي که وجود داشت، ناگزير بوديم از رو به رو با دشمن درگير شويم. در صورتي که در انجام عمليات تدبير لازم و طبيعي، پرهيز از درگيري رو در رو با دشمن و استفاده از نقاط ضعف وي و حمله از طرفين است. اما با وجود آن همه موانع موجود از قبيل باتلاق، سيمهاي خاردار، ميادين مين و آب گرفتگي به طول سه کيلومتر که بايد از آن عبور ميکرديم تا به دشمن برسيم. پس از عبور از اين همه تازه به سنگرهاي کمين عراقيها ميرسيديم. دو رديف کمين که استحکامات آن از خط اصلي ما قويتر بود. بعد از آن تازه به دژ اصلي شلمچه ميرسيديم که پشت سر آن هم دو خط احتياط وجود داشت. دور تا دور خود جاده شلمچه هم سه رديف سنگر هلالي شکل (در جبهه نوني شکل معروف است) با ارتفاع پنج تا شش متر و مشرف بر جاده کشيده شده بود. خلاصه اينکه عراقيها تمام تدابير نظامي را رعايت کرده بودند. يک هفته مانده به عمليات، با افراد اطلاعات عمليات ماموريت شناسايي پيدا کرديم. ما مقداري در اين زمينه آنجا کار کرده و تا حدودي آشنايي داشتيم، البته از موانع عبور نکرده بوديم.

موانع دشمن مقابل هجوم رزمندگان اسلام- کربلای 5- خط ل10
يکي از شهداي گرانقدر _ شهيد کيانپور_ که سمت جانشيني اطلاعات عمليات را داشت، خودش مرتب گشتي ميرفت. يک وقتي ايشان آمد و گفت فلاني بچهها براي شناسايي به موانع و دژ رسيدهاند. من باور نميکردم، گفتم آقا اشتباه ميکني، مگر ممکن است به اين سادگي براي شناسايي به آن موانع و دژ رسيد، آن هم با اين موانع و سيم خاردار و سنگرهاي کمين و ...
از طرفي ميدانستم که ايشان هرگز دروغ نميگويد و يک کلمه را کم و زياد نميکند. البته ايشان هيچ موقع نميگفت من رفتم بلکه ميگفت بچهها رفتهاند. واقعيت اين است که ان شب من يقين نداشتم که اين شناسايي با اين موفقيت انجام شده باشد. ايشان جان امام را قسم خورد که رفتهاند. گفتم نه، بايد بگويي چه کسي رفته است. گفت اگر بگويم خودم رفتهام قبول ميکني؟
چون ميدانستم همه رزمندگان و از جمله ايشان به حضرت امام فوقالعاده ارادت دارند و واقعا براي آنها همه چيز امام است و نيز با توجه به صداقت ايشان ديگر برايم يقين حاصل شد که کار گشتي صورت گرفته و بايد به کارها و شناساييهاي تکميلي پرداخت. طرحريزي، توجيه و هماهنگي و مقدمات کار فراهم شد و ما به کارهاي شناسايي و کسب اطلاعات و جابهجايي و پيدا کردن مسير عبور قايقها و ... مشغول شديم. کار سازماندهي و آموزش و توجيه نيروها در اردوگاه انجام شد. آقاي هاشمي و سردار رضايي پيامي داده بودند که بايد با افراد در ميان گذاشته ميشد. وقتي که به اردوگاه کوثر برگشتم، حدود ده هزار نيرو داشتيم. اردوگاه کوثر در کيلومتر ده جاده سوسنگرد_ اهواز قرار داشت که زير آن درختها و در سطحي حدود ششصد تا هفتصد هکتار نيروها پراکندگي داشتند و نسبتا آسيبپذيري کم بود. آن شب به اردوگاه کوثر برگشتم تا بگويم امام خواستهاند بچهها بمانند و اين عمليات را انجام دهند. در محلي که قرارگاه خو دما در اردوگاه بود، به گروهي از مسئولين و فرماندهان گردانها جمع شده بودند، گفتم که امام خواستهاند عمليات انجام شود و صبح هم در مراسم صبحگاه ميخواهيم موضوع را با نيروها در ميان بگذاريم. شب ولادت حضرت زينب (س) بود. 
اسکله ل10درعملیات کربلای 5- صبح عملیات

اسکله ل10- حاجی بخشی- ماشاالله...حزب الله...کجامیری...کربلا...مارم ببرید...جانداریم
گردان حضرت زينب که در خط شکنيهاي عمليات کربلاي 5 کار واقعا ارزشمندي انجام دادند، جلوتر از بقيه ميآمدند، اما همه کفنپوش و پابرهنه بودند. از کجا کفن تهيه کردهاند؟ چه کسي در خلال شب با آنها صحبت کرده است؟ اين پلاکارد به اين بزرگي را چه موقع تهيه، تزيين و امضا کردهاند؟ چرا بندهاي کفشهايشان را به هم گره زده و کفشها را به گردن انداختهاند؟ با اين وضع زمزمه ميکردند و به سمت ميدان صبحگاه ميآمدند. صحنهاي که تصور و تجسم آن انسان را به وجد ميآورد. در آن سرماي صبحگاهي، همگي پاهاي خود را برهنه کرده و به صبحگاه ميآمدند. واقعا که حال و هواي عجيبي بود. بر روي پلاکارد بزرگي که در جلوي خود به دست گرفته بودند، مطالبي نوشته شده بود که جملاتي از آن را در ذهن دارم. نوشته شده بود، اما ما! ما اهل کوفه نيستيم شما را تنها بگذاريم، ما تا آخرين قطره خونمان پاي فرمان شما ايستادهايم، ما براي شهادت باکي نداريم و تا شهادت در رکاب شما آماده هستيم و .... زير پلاکارد هم انقدر امضا شده بود که اصلا قابل توصيف نيست. يک پلاکارد بزرگي که اصلا آدم متعجب ميشد که اين عزيزان ظرف اين چند ساعت چه کارهايي کردهاند. گردانها يکي يکي وارد ميدان صبحگاه شدند. صبحگاه را اجرا کرديم و بعد سخنرانيها شروع شد. اول حاج آقاي متقي را براي اداي سخنراني دعوت کرديم. حاج آقا بعد از صحبت ماسن مبارکشان را به سوي آسمان گرفته و شروع به دعا خواندن کردند. تمامي جمعيت هم مخلصانه و از ته دل آمين ميگفتند، چند دقيقهاي هم من صحبت کردم. گفتم شما برادران حدودا سه، چهار ماه بيشتر است که در ماموريت و در حالت آموزش و آمادگي به سر ميبريد و هيچ کدامتان هم مرخصي نرفتهايد. گزارشي از عمليات کربلاي 4 و توضيح مختصري از آنچه در جلسه فرماندهان گذشته بود و فرماني را که امام براي رزمندگان داده بودند، بيان کرده و گفتم: حالا انتخاب کنيد محدوديت و مانعي در راه هيچ کس نيست. يا تشريف ببريد و يا تا زماني که نياز هست و فرمان امام محقق نشده است، بمانيد. گفته شد که امام خواستهاند که بمانيم و عملياتي انجام بدهيم. چون موضوعات طبقهبندي شده بود، من ديگر جزئيات را برايشان توضيح ندادم و نمي خواستم توضيح بدهم منتها با تاکيد گرفته شد که بمانيد. البته يک بحث فريبي - پوششي هم پيش کشيديم که عدهاي از رزمندگان به سمت غرب رفته و دارند زمينه عمليات را آماده مي سازند. واضح است اين کارهاي پوششي با هدف خاص انجام ميشد تا اگر احيانا از سادگي عزيزي سوء استفادهاي صورت گيرد، جهت برداشت دشمن منحرف بشود.

خط اول قبل ازکربلای 5- نقطه رهایی ل10
بگذريم، گفته شد هر کس که مايل است و ميخواهد به مرخصي برود، مي تواند برود و کسي هم که مايل است ميتواند بماند. امام خواستهاند که بمانيد و من جزء کساني هستم که ميخواهم بمانم. هر کس هم که ميخواهد برود هيچ مانعي و محدوديتي ندارد، برود که ما مي خواهيم صحبتهايمان را ادامه بدهيم. خدا شاهد است يک نفر از اين جمع جدا نشد. حتي تا پايان عمليات يک نفر براي اينکه مرخصي بگيرد يا بگويد مشکلي دارم به ما مراجعه نکرد. من عشق و ارادت بسيجيها و ساير زمندگان به حضرت امام را اينجا به وضوح ديدم. چه عشقي! خوشبختانه صحنههايي از آن فيلمبرداري شده و مقداري از نوارهايش موجود است که صحنههايي ماندگار در تاريخ ميباشد. من گفتم ميخواهيم براي سلامتي فرمانده کل قوا نذر بکنيم که سايه ايشان بر سر ما مستدام باشد و بگوييد چه چيزي نذر کنيم؟ عجبا اين عزيزان چه چيزي ميتوانند نذر کنند؟ بزرگترين هديهاي که ميتوانستند براي سلامتي امام بفرستند،چي بود؟ گفتيم،مي خواهيم صلوات نذر امام بکنيم، بگوييد چند تا؟ زمزمهاي توي صفوف پيچيد، واقعا توصيف اين شرايط خيلي دشوار است. يک طرف سرما و شرايط جوي نسبتا نامناسب و از يک طرف آن حال و هواي ويژهاي که در صبحگاه وجود داشت. زمزمه پيچيد که به نشان فرمان اما در تشکيل ارتش بزرگ بيست ميليوني، بيست ميليون صلوات نذر امام بکنيم. الله اکبر، بيست ميليون صلوات نذر امام کردند و قرار شد تا قبل از عمليات هم بفرستند. بچهها ميثاق و بيعت خود را با امام بستند و پلاکاردهايشان را جمع کرده و فرستاديم دفتر حضرت امام به محضر آن بزرگوار و نشانه اين بود که رزمندگان تا پايجانشان در راه اهداف شما ايستادگي مي کنند و ايستادهاند و هيچ ترديدي نيست که فرمان شما هر چه ميخواهد باشد، همان را اطاعت مي کنند. البته آن پلاکارد به دفتر حضرت امام رسيد ولي اينکه به نظر مبارک حضرت امام رسيده باشد نميدانم. خلاصه بچهها ميثاق و بيعت خود را با حضرت امام تجديد کردند و ما هم با آرامش صد در صد و کامل دنبال شناسايي و طرحريزي و تکميل کارهايمان رفتيم. براي يک چنين عملياتي بايد شش تا هفت ماه کار و تلاش صورت ميگرفت. ولي ظرف يک هفته همه چيز با موفقيت انجام شد.
از تدابير عراقيها بگويم که از کار اين عمليات گوشهاي را براي شما گفته باشم. در قسمتي از منطقه عملياتي دژ اصي شلمچه به طول 5/5 کيلومتر وجود داشت که براي رسيدن به آن بايد از کانال آب کنار يک خاکريز استفاده ميشد. اين خاکريز در سالهاي اوايل جنگ توسط ارتش زده شده و پس از تصرف منطقه توسط عراقيها، در گودالهاي ايجاد شده کنارههاي خاکريز، آب جمع شده بود که ما آن را به عنوان مسير عبور قايقها براي رسيدن به دژ شلمچه انتخاب کرده بوديم. البته پايه موتورهاي قايقها را آنقدر کوتاه کرده بوديم که فقط بتوانند روشن بمانند. غروب روز قبل از عمليات به محل ديدهباني که دکلهاي بلندي داشت رفتم تا آخرين بررسيها را انجام داده و در صورت لزوم انعطاف و تغييرات لازم در برنامه عمليات را لحاظ کنم.

اسکله ل10-صبح عملیات کربلای 5-قایق ها منتظر انتقال رزمندگان گردانها به دژشلمچه
وقتي که با دوربين منطقه را زير نظر داشتم،متوجه تجمع غير عادي در دژ اصلي عراقيها شدم. از دور ميديدم که ظاهرا کسي با چوبي در دست به نيروهاي خود اشاره ميکند. متوجه موضوع نشده بودم. صبح فردا از يکي از افسرهاي عراقي که اسير شده بود موضوع را پرسيدم. او گفت که «فرمانده لشکر يازده عراق که مسئوليت حفظ منطقه عمومي شلمچه را برعهده داشت براي بازديد از دژ آمده بود و توضيح ميداد که ايرانيها به چند دليل نميتوانند به اين زوديها دست به عمليات بزنند. اول اينکه بعد از عمليات ناموفق کربلاي 4 حداقل تا شش ماه ديگر توان رزمي لازم براي عمليات را ندارند، ديگر اينکه اگر روزي چنين تواني را بيابند در منطقه شلمچه دست به عمليات نميزنند، ثالثا امشب قطعا عمليات نخواهند کرد.»
اين در حالي بود که نيروهاي ايراني به خاطر عشقي که نسبت به امام داشتند تمام اين معادلات افسر ارشاد عراقي را زير پا گذاشتند و عمليات کربلاي 5 را انجام دادند. همان نيروهايي که از عمليات کربلاي 4 برگشته بودند. همانهايي که چندين ماه به مرخصي نرفته بودند. آن هم با انبوه موانعي که دشمن در منطقه ايجاد کرده و ظاهرا خيال خود را راحت کرده بود. قرار بود عمليات در ساعت دو بعد از نيمه شب انجام شود اما به دليل درگيري جناح سمت راست ما در ساعت 1:5 ، اجبارا ما هم نيم ساعت زودتر با عراقيها درگير شديم. عراقيها با اتکا به مواضع بسيار مستحکم خود، به سختي مقاومت ميکردند. در شروع حمله، رزمندگان ما عمدتا گردان حضرت علي اکبر از موانع و کمينگاهها عبور کرده و خود را به دژ اصلي رساندند،اما موفق نشديم که دژ را تسخير کنيم و بوسيله عراقيها به عقب رانده شديم. مجددا سازماندهي کرده و با توسل و توکل و حالت خضوع و خشوع بيشتري دست به عمليات زديم که باز هم توسط عراقيها از دژ به عقب رانده شده و تلفات نسبتا قابل توجهي از زخمي و شهيد داشتيم که واقعا از توان ما کم ميکرد ولي روحيه عراقيها براي دفاع را افزايش ميداد. دفعه سوم با عنايت به اين نکته که اين عمليات قلب امام را شاد خواهد کرد، تعداد کمتري با توسل به حضرت زهرا (س) و حضرت آقا امام زمان به دژ حمله کردند که با عنايت خداوند قسمتي از دژ را تصرف کردند. با پيدا شدن اين جاي پا، سريع به تقويت آن پرداختيم و کار را ادامه داديم به طوري که تا ساعت هفت صبح، 1800 متر از دژ را متصرف شديم. اما بر بقيه دژ عراقيها مسلط و قبراق ايستاده بودند. هفت صبح عراقيها با دو گردان زرهي و مکانيزه شروع به پاتک کردند. با انهدام مقداري و نيز غنيمت گرفتن بخشي از ادوات آنها، حملاتشان دفع گرديد. پس از آنکه مقداري موضع خود را تقويت و تثبيت کرديم، مجددا در ساعت نه صبح شروع به پيشروي کرديم. تعدادي از نيروها توانستند به جاده شلمچه و نزديکيهاي کانال يازده پل برسند. اگر از اين کانال عبور ميکردي تازه به سنگرهاي نوني شکل ميرسيدي که در اشراف کامل عراقيها قرار ميگرفتي. گر چه با استفاده از تجربيات عمليات آزادسازي مهران - کربلاي يک - به رزمندگان تذکر داده شده بود که اين جنگ به روز کشيده خواهد شد، معالوصف از ساعت ده - يازده به بعد ديگر گير کرديم و به تعبير خود بچهها سوختمان تمام شد که ميتوان علت آن را بيخوابي شبهاي قبل، فشار عمليات، عبور از موانع متعدد، نداشتن پشتيباني مناسب، دفاع پاکتهاي دشمن و ... ذکر کرد که واقعا توان را بريد. خط ما به گونهاي بود که دو تا قرارگاه قدس و نجف منتظر کار ما بودند. ما هم مرتب وضع خود را به قرارگاه خاتمالانبيا برادر رضايي اطلاع داده و باي عبور از اين عقبه، راه حل جستجو ميکرديم تا تيپها و لشکرهاي قرارگاههاي ديگر هم بتوانند وارد عمليات شوند. براي پيشرفت در کار نيروها که به اين طريق زمينگير شده بودند، تدابير زيادي انديشيده شد که واقعا بينتيجه بود. تا اينکه به نظرم رسيد اين موضوع را با سردار رضايي در ميان بگذارم که يک راه بيشتر نمانده و آن هم گرفتن قول ملاقات از حضرت امام براي رزمندگان لشکر 10 سيدالشهدا است؛ زيرا شور و شوق ديدار حضرت امام توان آنها را چندين برابر افزايش خواهد داد. وقتي که برادر رضايي تماس گرفته و گفتند حضرت امام بچهها را به حضور ميپذيرند، با تمهيداتي که از قبل تهيه ديده بوديم از قبيل بيسيم،بلندگو، پلاکارد و ... اين خبر را به آنها رسانديم. پس از اطلاع از وعده ديدار و ملاقات حضرت امام، شور و شعف و هيجاني به نيروها دست داد که واقعا زايدالوصف است. همانهايي که تا لحظاتي قبل براي ادامه کار مشکل داشتند و به قول خودشان سوختشان تمام شده بود، وضعشان جوري تغيير کرد که اصلا حال و هوا و وضع خط را متحول ساخت. قبل از صلوة ظهر، مجددا آماده شدند تا در نبردي ديگر زير آتش مستقيم ادوات زرهي و تيربارها و ... و با وجود آن موانع متعدد، در سنگرهاي هلالي شکل با دشمن درگير شوند.

عزیمت گردانها برای عملیات- صبح عملیات کربلای 5- پل هفتی هشتی -جاده اهوازخزمشهر

دژشلمچه- صبح عملیات کربلای 5
صف کشيده و گاهي اوقات شعارهايي هم سر ميدادند. من به هر طريق بود به همراهي فرماندهان ژاندارمري که به طور خصوصي به ملاقات و دستبوسي امام رفته بودند، خدمت آن بزرگوار رسيدم . چون برادران مسئول اجازه ورود به بچهها ندادند، لذا مجبور شدم موضوع را به حضور حضرت امام عرض کنم. در جواب برادراني که مرا از طرح موضوع در حضور حضرت امام منع ميکردند، گفتم خدا ميداند اينها با عشق امام و شوق ديدار امام چکار کردهاند؛ بنابراين من هم بايد حق آنها را استيفاء بکنم و نگذارم اين طوري پشت نردهها منتظر بمانند. خلاصه نوبت دستبوسي که به من رسيد بياختيار با سرعت دست امام را گرفته و بوسيدم و با گريه گفتم آثا رزمندگان لشکر سيدالشهدا را به ديدارتان آوردهايم، خودتان وعده کرديد که به ديدارتان بيايند، حالا که آمدهاند، به آنها اجازه داده نميشود. اما از سر لطف نگاهي به من کرده و گفتند که بگوييد بيايند داخل. آرامش فوق العادهاي به من دست داد. امام آن زمان فقط روزي يک ملاقات بيشتر انجام نميدادند؛ اما برخلاف معمول پذيرفتند که ملاقات مجدد داشته باشند. گروهي مختصر در ملاقات اول داخل حسينيه شده و به ديدار امام نائل آمده بودند. بعد از رفتن اين گروه، جميعت زياد باقيمانده بسيار فشرده و کتابي هر کسي فقط روي پنجههاي پا داخل حسينيه شدند. آن حجم زياد جمعيت در حسينيه بيسابقه بود. بچهها شروع به شعار دادن کردند، خوشبختانه دقايقي از اين ديدار و اين شور و اشتياق ضبط شده و يکي دو بار از تلويزيون نمايش داده شده است. زماني که امام تشريف آوردند، ابراز احساسات به حدي بود که وصف آن دشوار است. برادرمان آقاي انصاري نقل کردند که در کمتر ملاقاتي حضرت امام اينچنين علاقهمندانه با ملاقات کنندگان ابراز حساسات ميکردند. بيشتر از يک ربع ساعت حضرت امام ايستادند و به ابراز احساسات بچهها پاسخ گفتند. بياغراق ميتوان گفت اين ملاقات، يکي از ملاقاتهاي تاريخي بود. رزمندگان حاصل کار خود را ديده و حضرت امام بدين طريق با ديدار خود و ابراز علاقه به آنها، آن همه رنج و زحمتشان را پاسخ گفتند.
امامي که به ايران و مردم ايران عزت و حيات مجدد بخشيدند و اگر نفس گرم و مسيحايي آن بزرگوار نبود، معلوم نبود سرنوشت مردم ايران به کجا ميانجامد. عشق و ارادت به امام در بچهها به حدي بود که وقتي ميديدند امام از کاري خوشحال ميشوند، در انجام آن سر از پا نشناخته و براي شهادت صف ميکشيدند و در اين طريق از يکديگر سبقت ميگرفتند و اين جز عشق به امام و عشق به اسلام چيز ديگري نميتواند باشد. در اين جهت تعبير زيباي شهيد«شرع پسند» بسيار گويا است. ايشان ميگفتند امام فرمانده روح ما است، او بر دل ما حاکم است و نه بر جسم ما. و اين حاکميت در حدي بود که ارادت و عشق خود به حضرت امام را همواره و در نهايت صفا بروز ميدادند. همان روز من اين جمله را خدمت حضرت امام نقل کردم که اين بچهها گرماي پنجاه درجه بالاي صفر خوزستان يا سرماي سي درجه زير صفر کردستان را به نظر نياورده و با تمام وجود و با علاقه و ايمان در خدمت شما و اهداف شما قرار دارند و خوشا به حال اين انسانهاي مخلص که با اعمال و کردار خود، دل حضرت امام را شاد کرده و آن بزرگوار را خوشحال نمودند.

درگیری اطراف نونی ها....بچه ها ماشین غذا رو زدند.....
عمليات كربلاي چهار را در خوزستان انجام داديم. اما با عدم الفتح مواجه شديم در حالي كه قريب به شش ماه براي آن كار كرده بوديم؛ آماده سازي، طراحي، شناسايي، هر چه تصور كنيد در آن عمليات پيش بيني هاي لازم صورت گرفته بود. جمعيت كثيري هم در منطقه حضور داشتند. فقط در يك اعزام سپاهيان حضرت محمد رسول الله(ص) 100 هزار نفر به جبهه آمده بودند. به عبارت ديگر در اين اعزام 100 هزار نفر بسيجي، جبهه ها را تقويت كرده بودند. به همين جهت ما در جبهه كمبود نيرو نداشتيم اما به هر جهت با عدم الفتح در آن عمليات مواجه شديم. علاوه بر اين 3 تا 4 ماه هم رزمندگان به مرخصي نرفته بودند و قريب به 20 شبانه روز هم آنها در قرنطينه عمليات قرار داشتند. قرنطينه يعني اينكه تمامي نامه ها، ارتباطات تلفني از هر دو طرف رزمندگان و خانواده ها با يكديگر قطع مي شد و اين هم به علت حفظ اسرار عمليات بود. به هر جهت بعد از شكست ما در كربلاي چهار جلسه اي با حضور جانشين فرمانده معظم كل قوا برگزار شد. همه فرماندهان قرارگاه ها و لشكرها در قرارگاه مركزي خاتم الانبياء(ص) جمع بودند و راجع به شكست در عمليات كربلاي چهار بحث مي كردند. بعد از اتمام مباحثي مرتبط با عمليات كربلاي چهار و با توجه به اينكه حضرت امام خميني(ره) فرموده بودند: رزمندگان عمليات جديدي را انجام دهند، فرماندهان با در نظر گرفتن اين پيام و وجود كثرت رزمندگان در منطقه در حال مشورت براي اجراي عمليات جديدي در منطقه بودند و براي اين منظور هم مناطق متعددي را مورد ارزيابي قرار مي دادند از جمله منطقه شلمچه. به هر تقدير، در آن جلسه سردار شهيد خرازي جلوي من در سمت راست و سردار حسن شفيع زاده فرمانده توپخانه نيروي زميني سپاه هم در سمت چپ نشسته بودند كه به ناگهان يكي از اين دو شهيد بزرگوار بلند فرياد كشيد: كي مي گويد در شلمچه نمي شود جنگيد؟ كي مي گويد نمي شود از همه موانع كار گذاشته شده توسط ارتش عراق در منطقه عبور كرد؟!
موانع آن روز كه بين ما و دشمن قرار داشت، به وسعت 3 تا 10 كيلومتر باتلاق، آب گرفتگي، ميدان مين، سيم خاردار، موانع مصنوعي و طبيعي متعددي را شامل مي شد كه با هدف بازدارندگي نيروهاي ما در رسيدن به دژ شلمچه پيش بيني شده بود. علاوه بر اين در صورتي كه از موانع مورد اشاره و دو رديف خطوط به هم پيوسته كمين عراقي ها عبور مي كرديم، تازه مي رسيديم به دژ اصلي شلمچه كه جلوي آن 250 متر سيم خاردار حلقوي به هم پيوسته وجود داشت. پشت دژ نيز سه رديف موانع هلالي يا نوني شكل با ارتفاع پنج الي شش متر تعبيه شده بود تا از دژ شلمچه محافظت كند. بعد از آن هم كانال هاي يازده پل و زوجي، اروند صغير و كبير، نخلستان، شهرك «دوعيجي» پشت سر هم قرار داشتند. با اين وجود آن شهيد بزرگوار فرياد برآورد «چه كسي مي گويد نمي شود از شلمچه عبور كرد؟ مگر غير از اين است كه ما براي سختي در جنگ ساخته شده ايم حال امام چيزي از ما خواسته باشد و بگوييم نمي توانيم هيهات!»
با اين سخن همه فرماندهان حاضر كه تا آن لحظه هنوز تصميمي نگرفته بودند، همگي اعلام آمادگي كردند. در چنين اوضاع و احوالي بود كه فرماندهان تصميم گرفتند عمليات كربلاي پنج را دوهفته بعد از عمليات كربلاي چهار انجام دهند يعني كربلاي چهار كه در چهارم دي 1365 انجام شد، دو هفته بعد از آن در تاريخ 19 دي 1365 زمان انجام عمليات كربلاي پنج تعيين شد. در اين فاصله زماني بسيار كم كار شناسايي ها به مقصد رسيد و بر پايه همين اطلاعات رزمندگان اسلام توانستند از دژ مستحكم عراقي ها در شلمچه كه به اذعان خودشان و همه مستكبران گيتي كه از آن به عنوان دژ نفوذ ناپذير ياد مي كردند، عبور كنند. البته موفقيت در اين عمليات فقط مرهون عنايت الهي بود. زيرا عمليات قبلي علي رغم همه تدابير اتخاذ شده و كار اطلاعاتي كه چندين ماه صورت گرفته بود با شكست مواجه شد و اين عمليات كه از طرح تا اجراي آن بيشتر از دو هفته زمان نبرد با موفقيت توأم شد.
حال ممكن است در اين جا اين سوال مطرح شود كه آيا آمادگي فرماندهان و گروه هاي اطلاعات و عمليات براي انجام عمليات كافي بود. در پاسخ بايد گفت كه حتماً كافي نبود اما اينكه چرا انجام شد، دليلش احساس تكليفي بود كه فرماندهان كردند. در واقع اينها حقايق دفاع مقدس است. در اين ميان وضعيت رزمندگان هم مثال زدني است. بچه هايي كه در عمليات كربلاي چهار شكست خوردند و مي خواهند در اين عمليات ايفاي نقش كنند. آنهايي كه چهار ماه است به مرخصي نرفته اند و 20 روز است كه در قرنطينه هستند، چه مي گويند؟ براي روشن شدن اين موضوع وضعيت يك لشكر را مثال مي زنم.
آن روز من در لشكر حضرت سيد الشهدا (ع) خادم رزمندگان بودم. نيمه هاي شب وارد اردوگاه كوثر واقع در كيلومتر 10 جاده اهواز : سوسنگرد شدم؛ جايي كه بيش از 10 هزار رزمنده در آنجا حضور داشتند. به هر جهت وقتي وارد اردوگاه شدم فرماندهان گردان ها و گروهان ها را احضار كردم و با آنها پيرامون برگزاري عمليات كربلاي پنج جلسه گذاشتم. بعد از اتمام جلسه قرار بود فردا صبح كه مصادف با سالروز ولادت حضرت زينب(س) بود، در صبحگاه با عموم رزمندگان اتمام حجت كنم.
نيمه هاي شب جلسه ما با فرماندهان گردان ها و گروهان ها و واحد تعاون لشكر حضرت سيدالشهدا(ع) به اتمام رسيد و آنها رفتند تا مقدمات لازم براي ايجاد آمادگي را در بين رزمندگان فراهم كنند. در همان زمان ميهمان عزيزي به نام حجت الاسلام «متقي كاشاني» امام جمعه گچساران از توابع كهكيلويه و بويراحمد وارد اردوگاه شدند كه در مواجهه به وي عرض كردم اگر مقدور است فردا در ميدان صبحگاه قدري براي رزمندگان صحبت كنيد كه پذيرفتند.
بدين ترتيب بعد از اتمام نماز صبح به محوطه اردوگاه آمدم. آن موقع هوا هنوز «گرگ و ميش» بود. هواي اردوگاه نيز طبق معمول با مه غليظي همراه بود. از سوي ديگر سوز سرماي خشكي هم در زمستان آنجا حاكم بود. اين سرماي خشك به قدري شديد بود كه پوست دست و لب رزمندگان ترك زده بود. در چنين شرايطي به محوطه اردوگاه آمدم كه از دور صداي رجزخواني رزمندگان را مي شنيدم ولي هنوز به واسطه وجود مه غليظ نيرويي را مشاهده نمي كردم. اين وضعيت ادامه داشت تا اينكه هوا روشن شد و من كه به اتفاق حاج آقا در ميدان صبحگاه ايستاده بودم، صداي رجزخواني و شعارهاي رزمندگان را با روزهاي قبل متفاوت احساس كردم. آنجا از همه پرسيديم كه چه اتفاقي افتاده است؟ در همين حال و هوا ديديم اولين گردان در حال وارد شدن به ميدان صبحگاه است. ما در ميان گردان هاي لشكر دو گردان غواص و آبي خاكي داشتيم. يكي گردان حضرت زينب(س) و ديگري گردان حضرت علي اكبر(ع) بود. اولين گردان كه وارد ميدان صبحگاه شد، گردان غواص كه حضرت زينب(س) نام داشت، بود. وقتي آنها را ديدم متوجه شدم حال و هواي اين بچه ها با تمام روزهاي دفاع مقدس فرق كرده است. خيلي از آنها كفن به تن دارند، پوتين و جوراب ها را از پا درآورده اند و پوتين ها را به گردن آويخته اند. يك طومار بزرگ هم پيش رو دارند كه مضامين مختلفي بر آن نوشته شده از جمله اينكه «اماما، ما اهل كوفه نيستيم كه شما را تنها بگذاريم.»
خدايا! ديشب چه اتفاقي در اين اردوگاه روي داده كه همه رزمندگان حاضر در اردوگاه كوثر با چنين وضعيتي دارند وارد زمين سرد اصلي اردوگاه كوثر مي شوند حتي پيمان نامه خود را هم با امام امضا كرده اند. (بعد از عمليات، اين پيمان نامه را خدمت امام بردم و به حضرتش تقديم كردم و وقت ملاقاتي هم براي رزمندگان جهت ديدار با ايشان گرفتم.) بدين شكل صبحگاه برگزار شد و پس از قرائت قرآن و صحبت هاي حاج آقا متقي نوبت به سخنراني رسيد و گفتم: «عزيزان، علت شكست ما در كربلاي چهار چه بود؟» بعد از تشريح دلايل شكست عمليات كربلاي چهار ادامه دادم: «برادران، امام از ما خواسته اند تا عمليات ديگري انجام دهيم. اما كي و كجا، چه زمان و مكاني، به لحاظ دارا بودن طبقه بندي قابل بيان در اينجا نيست.» مجدد عرض كردم: «برادران، جبهه ما، جبهه عشق است. جبهه ما جبهه داوطلبي است؛ يعني آمدن، ماندن و رفتن داوطلبي است. زيرا ما با عشق به خدا پا به اين ميدان گذاشته ايم. از اين رو هر كسي آمادگي ماندن ندارد مي تواند از صف ما جدا شود و همين امروز بدون مشكلي به تهران مراجعت كند.»
بعد از اين صحبت ها براي اينكه مبادا رزمنده اي به خاطر رودروايستي با من حيا كند و نتواند برود، سمت نگاهم را به سوي ديگري دوختم تا چشم هاي من و رزمندگان با يكديگر تلاقي نكند. پس از مدتي وقتي به صفوف منظم رزمندگان نگاه كردم، ديدم حتي يك نفر هم براي برگشتن داوطلب نشده است. اين باعث شد تا براي سلامتي رهبر شريف انقلاب و فرمانده معظم كل قوا و اينكه سايه ايشان بر سر ما مستدام باشد و ما هم به تكليف مان در دفاع مقدس اداي دين كنيم، هر كس تعدادي صلوات نذر كند به نحوي كه جمع بندي آنها به نشانه اقدام و اقتدار حضرت امام خميني (ره) در تشكيل ارتش 20 ميليوني دريادلان بسيجي به عدد 20 ميليون برسد. آن روز اين تعداد صلوات بين بچه ها تقسيم شد. حتي از همديگر عاريه مي گرفتند تا در ذكر صلوات جهت سلامتي و طول عمر امام سهم بيشتري نسبت به ديگري داشته باشند...

عبورازدروازه قرآن مقابل مسجدجامع خرمشهر-شب عمليات كربلاي 4-ل10س
به دليل دست نيافتن ايران به اهداف پيشبيني شده در عمليات كربلاي4 ،بحران بزرگي براي فرماندهان جنگ به وجود آمده بود. به همين سبب با توجه به آمادگي يگانها و نيروهاي داوطلب براي انجام عملياتي ديگر، طرح عمليات «كربلاي5» در مدتي اندك يعني12 روز، ريخته شد.
چيزي كه اوضاع را به هنگام انتخاب منطقه عملياتي پيچيده و دشوار ميساخت، اين بود كه در چنين شرايطي تنها انجام يك عمليات نميتوانست راهگشا باشد، بلكه در عين حال عمليات ميبايست از شرط تضمين پيروزي و همچنين شرايط و ويژگيهاي لازم مناطق آزاد شده به سود جمهوري اسلامي بهرهمند باشد.
هشت ماه و اندي وقت و سرمايهگذاري نسبتا وسيع جمهوري اسلامي (نيروي انساني، امكانات و غيره) براي طراحي و انجام عمليات گسترده و بخصوص شيوه تبليغاتي و طرح مساله عمليات سرنوشتساز، تا حد زيادي توقع همگان را نسبت به دستاوردهاي عمليات آينده بالابرد و تلقي خاصي را نسبت به سرنوشت جنگ در بين مردم پديدآورد. توقف نبرد در كربلاي4 و اعلام آن به عنوان يك عمليات محدود، ابهاماتي را ميتوانست در اذهان به وجود آورد كه تبليغات ناخوشايندي را در پي داشت.
ولي عمليات كربلاي5 كه در ساعت1 و30 دقيقه بامداد19 دي ماه1365 با رمز «يا زهرا(سلام الله عليها») آغاز شد، تا اندازهاي انتظارات مردم را برآورده ساخت. اين عمليات تا پايان سال1365 ادامه يافت و به لحاظ مقاومت و جنگندگي نيروهاي ايران در شرايط بسيار مشكل و پيچيدگي دژهاي مستحكم دشمن، يكي از بزرگترين نبردهاي تمام دوران جنگ تحميلي محسوب ميشود. منطقه عمومي شرق- بخاطر اهميت سياسي و نظامي آن- همواره جايگاهي قابل توجه در انديشه طراحان جنگ داشته است.
پس از فتح خرمشهر، تسلط بر شلمچه به عنوان يكي از معابر وصولي شهر بصره، در زمره اهداف قواي نظامي ايران قرار گرفت و عمليات كربلاي پنج بهترين موقعيت براي عملي ساختن اين ايده بود. پيشروي سريع نيروها از سيلبند و مواضع دشمن در شرق «كانال ماهي» بسته و سپس عبور از اين كانال و توسعه وضعيت نيروهاي خودي، نشانگر غافلگيري دشمن در اين محور بود. اخبار و اطلاعات واصله نيز حكايت از وضعيت نسبتا مناسب و خوب نيروها ميكرد. ادامه اين تلاشها در روز نخست منجر به تصرف مثلث غرب «كانال زوجي» شد.
همچنين در محور «پنج ضلعي»، تلاش دشمن منحصرا مقاومت در يك قرارگاه فرماندهي تيپ بود و نيروهاي رزمنده و زرهي سپاه توانستند بيشتر پايگاههاي موجود در اين محور را به تصرف خود درآورند. درگيري در جزيره «بوارين» در ساعات نخستين عمليات، بيشتر بدين منظور بود كه دشمن احساس كند در سراسر خط درگيري وجود دارد تا فرصت تمركز نيرو را نداشته باشد.
همچنين در پاسگاه «بوبيان» كه جناح راست عمليات بود، رزمندگان توانستند آن را به تصرف خود درآورند. در روزهاي بعد، پاتكهاي سنگين دشمن در منطقه از محورهاي مختلف آغاز شد و از طرفي عمليات و درگيري نيروهاي خودي نيز ادامه پيدا كرد. در مجموع، مقاومت و ايستادگي نيروها زير آتش شديد دشمن، با وجود كمبود مهمات و بسته شدن چند راه تداركاتي و كمك رساني، بينظير بود. در محور كانال پرورش ماهي اين درگيريها به اوج خود رسيد و تنها جاده ارتباطي كه به رزمندگان مستقر در اين محور آذوقه و مهمات ميرساند، بيوقفه زير آتش سنگين عراق بود. گذشته از نقش اساسي عمليات كربلاي5 در پيدايش يك امكان تازه براي اجراي آتش پي در پي بر روي شهر بصره- همزمان با جنگ شهرها- تلاشي وسيعتر براي انهدام قسمت ديگري از ارتش عراق، (حتي بيشتر از فاو) از جمله دستاوردهاي مهم نظامي كربلاي5 بود.
انهدام دشمن در كربلاي5 بمراتب بيشتر از والفجر8 بود، به گونهاي كه حتي تحليلگران غرب ناچار به اعتراف گوشهاي از اين مساله شدند. شلمچه به منزله يكي از قويترين دژهاي دشمن محسوب ميشد و اين براي ارتش عراق بمنزله ديواري غير قابل نفوذ بود و همين اعتماد بيش از اندازه نسبت به منطقه، تاثير بسزايي در غافلگيري دشمن داشت. اين عمليات با انجام چندين عمليات محدود كه بعدها «عمليات تكميلي» نام گرفت، كامل شد. اين عمليات باعث تثبيتو ترميم خطوط پدافندي نيروهاي ايراني گرديد.
در راس اهداف عمليات تكميلي، پنج هدف عمده قرار داشت:
1- تكميل و ترميم خط پدافندي خودي در نهر جاسم.
2 -توسعه و تثبيت نهايي سر پل منطقه غرب نهر جاسم و پيشروي عمده به سوي كانال زوجي
3- تصرف مجدد سر پل غرب كانال ماهي و گرفتن جناح اساسي از دشمن.
4- حضور موثر و تهديد منطقه استراتژيك شرق كانال زوجي.
5-انهدام بخشي وسيع از امكانات و نفرات دشمن.
در عمليات كربلاي5 بيش از80 فروند هواپيما،700 دستگاه تانك و نفربر،250 قبضه توپ صحرايي و ضدهوايي، صدها قبضه انواع ادوات نيمه سنگين،1500 دستگاه خودرو، دستگاه انواع ادوات مهندسي- رزمي، مقدار زيادي سلاح سبك و مهمات دشمن منهدم شد.
همچنين در اين عمليات81 تيپ و گردان مستقل دشمن منهدم و34 تيپ و گردان نيز آسيب كلي ديد. تعداد كشته و زخميها و اسراي عراق بالغ بر42700 تن بود. علاوه بر آن220 دستگاه تانك و نفربر،500 دستگاه خودرو،85 قبضه انواع توپ، هزاران قبضه سلاحهاي سبك و سنگين و مقدار زيادي مهمات نيز به غنيمت نيروهاي خودي درآمد.
در اين عمليات بزرگ و طولاني كه با سنگينترين و بيشترين پاتكهاي دشمن توام بود، چندين تن از فرماندهان برجسته ايراني مانند «حسين خرازي» فرمانده لشكر14 امام حسين(7) از اصفهان، «يدالله كلهر» قائممقام لشكر27 محمد رسول الله(9) از تهران، «حجتالاسلام والمسلمين عبدالله ميثمي» مسؤول حوزه نمايندگي حضرت امام(4) در قرارگاه خاتم الانبيأ9))، اسماعيل دقايقي فرمانده لشكر9 بدر، هاشم اعتمادي فرمانده تيپ امام حسن(7) محمدعلي شاهمرادي فرمانده تيپ44 قمر بنيهاشم، حاج قاسم ميرحسيني قائممقام لشكر41 ثارالله، محمد فرومندي قائممقام لشكر5 نصر و... به شهادت رسيدند.
چكيده:
نام عمليات: كربلاي5 و عمليات تكميلي
زمان اجرا: 10/19 /1365
مدت اجرا:70 روز
تلفات دشمن: 42700(كشته، زخمي و اسير )
رمز عمليات: يا زهرا(سلام الله عليها)
مكان اجرا: منطقه عمومي شرق بصره -سراسر محور جنوبي جنگ
ارگانهاي عملكننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
اهداف عمليات:
انهدام ماشين جنگي دشمن، گشودن راه براي سرنوشت جنگ طولاني و پاسخ به انتظارات مردم و تهديد شهر بصره

درگیری نظامی در خلیجفارس كه موجب تشدید حملات عراق به نفتكشها و مقابله به مثل ایران و نیز حضور نظامی امریكا شده بود، باعث توجه بیشتر فرماندهی سپاه به آن جبهه شد.حدودا، از تیرماه سال 1366 با دخالت امریكا، جنگ ایران و عراق به طور محدود، جنبه بینالمللی به خود گرفت.
اسكورت نفتكشهای كویتی با ناوهای ایالات متحده و فشار بیشتر بر روی ایران باعث شد كه نیروی دریایی سپاه در خلیجفارس فعال شود و این روند كه با حمله امریكا به چاههای نفتی ایران، تعرض به كشتیها و حمله موشكی ایران به كشتیهای امریكایی همراه بود، حدود سه ماه به درازا كشید. پس از آن، بار دیگر فرماندهان سپاه توجه خود را به جبهه زمینی معطوف كرده و در راستای استراتژی عملیاتی شمال غرب، عملیات نصر 8 را به عنوان سرپل عملیات بزرگ زمستانی طرحریزی كردند.
ارتفاع گردهرش كه عملیات نصر 8 بر روی آن انجام شد، در شمال سلیمانیه واقع شده است. قبل از این، در این منطقه عملیاتهای كربلای 10 و نصر 4 انجام شده بود. ارتفاعات بلند گوجار، قمیش، دولبشك، الاغلو، ویولان، گرده شیلان و نیز دشت هرمدان و تپههای چنكاوی اطراف این منطقه را در غرب، شمال غرب و جنوب فرا گرفتهاند. رودخانه قلعه چولان، این منطقه را به دو بخش شرق و غرب تقسیم میكند كه در آن، ارتفاعات گامو، آمدین، ژاژیله، اسپیدار، دوقلو، قشن، و گلان واقع شدهاند.
در مجموع، كوهستانی بودن، محدودیت عقبه، نداشتن جاده (به ویژه در ارتفاع گردهرش) و سرما از جمله ویژگیهای جغرافیایی منطقه عملیاتی به شمار میرفتند.
علاوه بر این، ارتفاع گردهرش مهمترین ارتفاع این منطقه به شمار میرفت كه برای ورود به زمین غرب رودخانة قلعه چولان، بایستی تصرف میشد تا انجام عملیاتهای بعدی میسر شود.
عملیات نصر 8 با هدف تصرف ارتفاع گردهرش تحت فرماندهی قرارگاه نجف به شرح زیر طرحریزی شد:
-تصرف نیمه جنوبی ارتفاع 1418 ( قلّه دوم ) توسط لشكر 21امامرضا (ع)
-تصرف نیمه شمالی ارتفاع 1418 و تصرف ارتفاع 1391 ( قلّه سوم ) توسط لشكر57 حضرت ابوالفضل (ع).
-تصرف نیمهغربی ارتفاع 1426 ( قلّه اوّل ) توسط لشكر 11 امیرالمومنین (ع).
-تصرف نیمهشرقی ارتفاع1426( قلّه اوّل ) توسط تیپ12قائم (عج).
-تصرف ارتفاعات 1317 و 1348( قله چهارم ) توسط لشكر 155 ویژه شهدا .همچنین لشكرهای 7 ولیعصر (عج) ، 52 قدس و تیپ 35 امامحسن (ع) و تیپ مسلمبنعقیل به عنوان احتیاط قرارگاه در نظر گرفته شدند.
مسئولیت منطقه عملیاتی به عهده سپاه یكم ارتش عراق بود؛ كه با یگانهای سازمانی و نیروهای جیش الشعبی از ارتفاع گردهرش حفاظت و دفاع میكرد. میزان حضور دشمن در منطقه، در این زمان عادی قلمداد میشد. و از آنجا كه در اواخر پائیز و فصل زمستان، مطابق تجربه سالهای گذشته، عملیات بزرگ ایران در جبهه جنوب انجام میشد،دشمن به تدریج نیروهای خود را به آن جبهه اعزام كرد. اما این نقل و انتقال كند انجام میشد. از این رو، برخلاف عملیات كربلای 10 كه در اوایل بهار همین سال صورت گرفت، حضور دشمن در منطقه بیشتر و سازمان یافتهتر بود.
علاوه بر این،علی رغم اهتمام وافر قرارگاه نجف نسبت به رعایت غافلگیری و اعمال حفاظت عملیاتی، به دلیل حضور دشمن روی ارتفاع گامو و ارتفاع قمیش، اقدامات و نقل و انتقال یگانهای خودی در معرض دید نیروهای عراقی قرار داشت و به همین دلیل، دشمن به طور نسبی هوشیار بود. این وضع به طور خاص چند روز قبل از شروع عملیات، تشدید شد و نیروهای در خط دشمن به حفر كانال، احداث سنگر، افزایش موانع مصنوعی و فعالیت كمین پرداختند. عراقیها، همچنین، نیروهای یگانهای مستقر در ارتفاع گردهرش، را افزایش دادند.

عملیات نصر 8 در ساعت 1:1۶بامداد 29 آبان 1366 با رمز یا محمدبنعبدالله ادركنی، ادركنی، ادركنی، آغاز شد. به منظور تك هم آهنگ به مواضع دشمن، یگانها با پنج تا هشت ساعت راهپیمایی، زیر مواضع دشمن استقرار یافتند، بدین ترتیب، با فرمان حمله، یگانهای عمل كننده به طور هماهنگ و هم زمان حمله را شروع كردند و پس از یك ساعت، موفق شدند هدفهای خود را بر روی قلههای 1426، 1418، 1391 و همچنین، قرارگاه تاكتیكی تیپ 39 و مقر گردان 1 این تیپ را تصرف كنند. در این میان، تنها مقر گردان 2 تیپ 39 در ادامه یال شمال گردهرش پاكسازی نشد.با آغاز عملیات، مهندسی قرارگاه نجف نیز اقدام به احداث جاده از پاسگاه پلیس به سمت رودخانه قلعهچولان و احداث پل لولهای روی این رودخانه كرد.
از ساعت 5 صبح، دشمن با عناصر باقیمانده از تیپ 39 به لشكر 57 ابوالفضل (ع) پاتك كرد و با ادامه این فشار توانست این لشكر را 300 متر عقب بزند و به دلیل احساس خطر از این محور، به این لشكر ماموریت داده شد تا هنگام ورود نیروهای لشكر ویژه شهداء، در مقابل دشمن مقاومت كرده و منطقه را حفظ كند. لشكر ویژه شهداء نیز مأموریت داشت ادامة یال گردهرش را تصرف كند. از این رو، برای كمك و تقویت این یگان به توپخانه و ادوات دستور داده شد در آن محور اجرای آتش كنند. بدین ترتیب، ساعت 5 صبح به لشكر ویژه شهداء و لشكر 7 ولیعصر (عج) دستور داده شد كه در پی ادامه ماموریت لشكر 57 و تقویت خط دفاعی لشكر 21 امام رضا (ع) وارد عمل شوند. در این حال، بار دیگر دشمن اوایل صبح پاتك كرد اما این بار سركوب شد. پس از این حمله، تا ظهر روز اول، تحرك خاصی از دشمن مشاهده نشد اما بعد از ظهر چند فروند هواپیمای دشمن با قصد بمباران مواضع رزمندگان اسلام، اشتباهاً مواضع قوای خودشان را بمباران كردند.
در شب دوم، لشكر ویژه شهداء روی ادامه یال گردهرش، با یك گردان از لشكر 57 عبور كرده و آن را تصرف كرد.
عراقیها پس از عقبنشینی از گردهرش، از روز سوم عملیات با تیپهای 31، 77 و 83 از دو محور به مواضع نیروهای خودی در میان قلههای 2 و 3 و همچنین به قله 2 حمله كردند، اما رزمندگان اسلام آنها را عقب زدند.
از سوم آذر 1366، نیز نیروهای اتحادیه میهنی كردستان عراق روی ارتفاع ویولان عملیات خود را آغاز كردند. در پی این اقدام، دشمن توجه خود را به آن محور معطوف كرد و موفق شد پس از چند روز درگیری اتحادیه را وادار به عقبنشینی كند. در مجموع عملیات نصر 8 پس از یك هفته با موفقیت كامل پایان یافت.
به علت مسافت زیاد و شیب تند ارتفاعات گردهرش، تدارك یگانها از راه زمینی بسیار دشوار بود، لذا با هماهنگی كه از قبل شده بود یگانها از شب عملیات وسایل مورد نیاز خود را در تورهای اسلینگ آماده كرده و از صبح عملیات هوانیروز به اسلینگ وسایل تداركاتی یگانها پرداخت و در روز اول عملیات هوانیروز 18 بار و در هر بار یك تن محموله را اسلینگ كردند و در روز دوم نیز 25 بار عملیات اسلینگ صورت پذیرفت.
رزمندگان اسلام در عملیات نصر 8، به طور صددرصد به هدفهای خود دست یافتند. در واقع، با تصرف ارتفاع گردهرش، یك سرپل مناسب و جاپای مطمئن در آن سوی رودخانه قلعه چولان، برای اقدامات بعدی به دست آمد. در این عملیات، دشمن متحمل تلفات نیروی انسانی و تجهیزات زیادی شد و200تن از آنها نیز به اسارت نیروهای خودی درآمدند. همچنین، تیپهای 39، 74، 77 و 83 و برخی یگانهای دیگر دشمن آسیب دیدند. علاوه بر این، مقداری از سلاح، مهمات و تجهیزات دشمن نیز منهدم و یا به غنیمت گرفته شد.
واكنش اكثر تحلیلگران نظامی سیاسی جهان، انجام عملیات در مناطق شمالغرب را فریب ارزیابی میكنند و معتقدند هدف اصلی ایران تصرف بصره است: ضمن اینكه اخبار خلیج فارس دیگر اخبارجنگ را تحت الشعاع قرار داده است:
روزنامه "میدل ایست اكونومیك دایجست" دراین باره نوشت: «نیروهای مسلح عراق درسرتاسر جبهه جنگ در آمادهباش كامل بهسر میبرند. هدف احتمالی ایران شهر بصره خواهد بود كه عراقیها میكوشند بار دیگر تدابیر دفاعی پیشبینی شده را بهكارگیرند. همچنین "ایندیپندنت" روزنامة دیگر لندن با اشاره به این نكته كه عراق یك شبكه دیگر از مواضع دفاعی منطقه بصره ایجاد كرده است نوشت: «ایران به فشارهای مداوم رزمندگان خود مبنیبر دست زدن به حملات پیاپی جهت درهم شكستن خطوط دفاعی عراقیها تا عملی ساختن یك رسوخ پیروزمندانه، متكی خواهد بود. عكسهای ماهوارهای نشاندهندة آمادگی گسترده ایرانیها برای دست زدن به یك حمله جدید در جبهه جنوبی است.» این روزنامه همچنین درمقالهای دیگر آورده است: «ایران حملات آزمایشی خود را در نقاط دیگر بهعمل میآورد تا تعادل عراقیها را به هم بزند. اما در واقع در اطراف بصره و در جبهه جنوبی است كه نبرد واقعی صورت خواهد گرفت. هدف ایران بر آن است كه جنوب عراق و بصره را از سایر نقاط عراق جداكند.»
عمليات محرم
مقدمه:
آبان ماه سال 1361، يكي از موفقترين عمليات رزمندگان اسلام در جبهههاي جنگ عليه نيروهاي اشغالگر عراقي شكل گرفت اما پيش از آنكه به شرح اين عمليات بپردازيم، ضرورت دارد در خصوص شرايط آن روزها چند كلمهاي نوشته شود.
وضعيت ايران در آبان سال 61
بعد از عمليات رمضان، دشمن پي ميبرد كه ايران تلاش دارد كه هر چه بيشتر خود را به شهر بصره نزديك كند، بدين ترتيب صدام تمامي امكانات نظامي، اقتصادي خود را به كار ميگيرد تا از اين نقطه حساس دفاع كند.
عراق و حاميان آن از اين موقعيت استفاده كرده و با راه انداختن تبليغات، در بوق و كرنا اعلام ميكنند كه ايران ديگر قادر نخواهد بود حملهاي صورت دهد. بخصوص اين جنجالها به دنبال هجوم محدود مسلمبن عقيل و دستاورد نسبي آن شدت مييابد.
در تكميل اين حوادث، زمزمه تحويل هواپيماهاي شكاري ****استاندارد فرانسوي براي قطع صادرات نفتي ايران صورت ميپذيرد و تلاش ميشود از آنها غولي ساخته شود تا رزمندگان ايران مرعوب آن شوند.
به دنبال آن از ايران خواسته ميشود كه از حمله به عراق صرفنظر كند و با پذيرفتن حالت نه جنگ و نه صلح، جنگ را از طريق مجامع بينالمللي حل كند كه در جواب به اين موهومات تصميم به اجراي عمليات محرم گرفته شود.
مرحله اول عمليات
عمليات محرم با رمز مبارك «يا زينب(س)» در تاريخ 10/8/1361 در منطقه عملياتي موسيان با اهداف آزادسازي ارتفاعات حمرين در جنوب دهلران، خارج كردن شهرهاي موسيان و دهلران از زير آتش توپخانه و تهديد و دسترسي به امكانات داخل خاك عراق آغاز ميشود. نيروهاي اسلام مركب از چهار لشگر از سپاه و يك تيپ از ارتش، حركات مقدماتي را آغاز كرده و به سوي اهداف به حركت درميآيند. لشگر 25 كربلا با عبور از ميادين مين و … به ارتش عراق حملهور ميشود و لشگرهاي امام حسين(ع) و عليبن ابيطالب(ع) و نجف اشرف در طرفين لشگر 25 به دشمن حملهور ميشوند.
لشگر امام حسين(ع) به سمت چم هندي يورش ميبرد و به سمت شمال منطقه به حركت درميآيد و با نصب پل، از منطقه چم هندي به طرف چم سري تغيير حركت ميدهد نيروهاي م***** بعثي از همين محور مورد تهاجم قرار ميگيرند و ارتفاعات جبل حريف در معرض آزادي قرار ميگيرند.
لشگر عليبن ابيطالب(ع) به رغم آتش سنگين دشمن پيش روي كرده و جاده طيب – العماره زير تير مستقيم اين لشگر قرار ميگيرد و جاده عين خوش دهلران از زير ديد و آتش دشمن خارج و ارتباط مرزي جنوب و غرب برقرار ميشود.
لشگر نجف اشرف، مقر تيپ 606 پياده دشمن را محاصره ميكند و با سرافرازي وارد موضع اين تيپ ميشود.
مرحله دوم عمليات محرم
مرحله دوم عمليات در تاريخ 11/8/61 در نيمه شب با رمز يا زينب(س) آغاز ميشود. پس از عبور نيروهاي اسلام از موانع ايذايي و … يگانهاي عمل كننده اقدام به عمليات ايذايي ميكند و بدين ترتيب زمينه براي هجوم لشگر امام حسين(ع) و عليبن ابيطالب(ع) آماده ميشود. رزمندگان اسلام پس از عبور از موانع متعدد به مواضع عراق يورش ميبرند و بدين ترتيب پاسگاههاي چم هندي و ربوط و … آزاد ميشوند.
در ساعات اوليه صبح، رزمندگان خود را به جاده شرهاني رسانده و تهاجم تانكهاي عراق را در هم ميكوبند.
مرحله سوم عمليات محرم
سومين مرحله در ساعت 10 شب تاريخ 15/8/61 با هدف تسخير ارتفاعات غربي، دامنههاي غربي چال حمرين و جادههاي تداركاتي دشمن آغاز شد.
سپاه اسلام پس از عبور از بلنديهاي حمرين به سوي چاههاي نفتي منطقه حملهور ميشود، و در نتيجه چاههاي نفتي منطقه (50 حلقه) به تصرف ايران درميآيد و شهرك زبيدات عراق به محاصره نيروهاي اسلام درميآيد. برتري آتش و توان رزمي نيروهاي اسلام هرگونه تحرك را از سوي نيروهاي عراق خنثي ميكند.
دشمن زماني كه در مقابل حملات سريع سپاه اسلام به بنبست ميرسد، از سلاح شيميايي استفاده ميكند. در آستانه ورود به شهرك زبيدات تانكهاي مستقر در بلنديها و شيارها تلاش ميكنند تا مانع سقوط شهر شوند ولي تعدادي از آنها شكار ميشوند و مابقي از مهلكه گريخته و نيروهاي اسلام وارد شهر تخليه شده زبيدات ميشوند. همزمان با ورود رزمندگان به شهر، در محورهاي سمت راست منطقه عملياتي، پاسگاههاي شرهاني و ابوغريب نيز به تصرف تواي اسلام درميآيد. عراق براي جبران شكست خود اقدام به پاتكهاي سنگين ميكند كه با تلاش شجاعانه سپاه اسلام اين تكها شكست خورده و مواضع نيروهاي ايران تثبيت ميشود.
نتايج عمليات
خارج كردن جاده دهلران – عين خوش به طول 100 كيلومتر از زير ديد و تير دشمن
تأمين امنيت شهرهاي موسيان، دهلران و پادگان عين خوش، دشت اژيه و دهكدههاي اطراف آن.
آزادسازي سلسله جبال صرين، قلههاي 390، 398، 400، 290، 298
به خطر انداختن جاده ارتباطي طيب – علي غربي و جاده نظامي بغداد – العماره
آزادسازي منابع نفتي موسيان، بيات و حوضچههاي نفتي زبيدات، تلمبهخانه و حدود 70 حلقه چاه نفتي. به علاوه در اين عمليات بيش از 550 كيلومتر مربع از خاك ايران اسلامي آزاد ميشود و بيش از 300 كيلومتر مربع از خاك عراق در نوار مرزي به تصرف رزمندگان اسلام درميآيد .
| ||
|
عمليات «فتح 2» در روز چهارم آبانماه 1365 در محور شمالي جنگ و بهمنظور انهدام تأسيسات صنعتي عراق واقع در شهر "دوكان" كردستان عراق صورت گرفت. سد دوكان كه در نزديكي شهر «سردشت» ايران است، بر بلنديهاي شمال شرقي كردستان عراق و تحت سيطرهي «اتحاديهي ميهني كردستان عراق» قرار داشت. نيروهاي قرارگاه «رمضان» سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با همكاري و تمهيدات و اطلاعات معارضان كرد عراقي و اجراي آتش سنگين، توانستند مركز تأسيساتي برق 350 مگاواتي سد دوكان را با كمترين لطمات نيروهاي خودي منهدم سازند. يك سال و نيم پس از اين عمليات و در ماههاي آخر جنگ نيز نيروهاي ايراني توانستند در عمليات بيتالمقدس 6، مواضع پدافندي خود را تا حد اشراف و تسلط بر سد و درياچهي پشت آن پيش ببرند. - نام عمليات: فتح 2 (نامنظم) - زمان اجرا: 4 آبان 1365 - مكان اجرا: سد دوكان كردستان عراق - محور شمالي جنگ - ارگانهاي عملكننده: قرارگاه برونمرزي رمضان از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و معارضان كرد عراقي - اهداف عمليات: انهدام تأسيسات سد و شهر دوكان عراق |
در قرارداد 1975 الجزایر، خط الراس ارتفاعات میمک به عنوان مرز ایران و عراق تعیین گردید. سپس کمیته های مشترک دو کشور برای تهیه اسناد لازم و میله گذاری مرز به گفتگو پرداختند. این گفتگوها که به کندی انجام می شد، تا آستانه وقوع انقلاب اسلامی به نتیجه تعیین کننده ای نرسید. در این میان، رژیم عراق که به تعیین قطعی مرزها تمایلی نشان نمی داد، با پیروزی انقلاب اسلامی زمینه را بر ملغی کردن قرارداد مذکور فراهم دید و در تاریخ 19/6/1359 به میمک حمله کرد و در تاریخ 21/6/1359 آن را اشغال کرد.
چهار ماه بعد (19/10/1359)، طی عملیات ضربت ذوالفقار، اگر چه دشمن از قلل میمک عقب رانده شد، لیکن شمال و غرب این منطقه همچنان تحت اشغال او بود. این وضعیت ادامه داشت تا این که عملیات عاشورا به منظور آزادسازی ارتفاعات شمال میمک و نیز دامنه غربی آن طراحی و به اجرا درآمد.
اهداف عملیات
- انهدام بخشی از قوای دشمن.
- تحمیل پدافند در دشت به دشمن.
- ایجاد تسهیلات در رفت و آمد از جنوب به غرب و بالعکس و نیز ارتباط و اتصال جبهه های جناحین میمک.
- آزاد سازی قسمتی از اراضی اشغالی.
- تامین منطقه میمک با تسخیر و تصرف ارتفاعات مهم منطقه، همچون: گرگنی، فصیل و فرورفتگی میمک.
موقعیت منطقه
سراسر منطقه عملیاتی پوشیده از شیارها و پستی و بلندی های بسیاری است که پراکندگی آنها شکل پیچیده ای به منطقه می دهد. نوع زمین منطقه از خاک رس و در بعضی نقاط همراه با شن می باشد که حرکت خودروها را دچار مشکل می کند.
حد فاصل تنگه های بینا و بیجار که عملیات در آن متمرکز گردیده بود، ارتفاعات نسبتا بلندی قرار دارد که مرتفع ترین آنها کوه میمک است. به هر میزان که از ارتفاعات به طرف خاک عراق پیشروی شود، به تدریج زمین پست تر گردیده و تقریبا مسطح می شود.
ارتفاعات مهم این منطقه عبارتند از: کانی سخت، زالوآب، شورشیرن، شینو، میمک، فصیل، گرگنی، تلخاب، گلم زرد، قلالم و کانی شیخ.
استعداد دشمن
- تیپ های 403، 503 و 604 پیاده.
- تیپ 4 پیاده کوهستانی.
- تیپ 46 مکانیزه.
- تیپ 12 زرهی.
- یک گردان از گارد ریاست جمهوری.
- یک گردان کماندویی.
- یک گردان جیش الشعبی.
سازمان رزم خودی
فرماندهی و هدایت عملیات بر عهده قرارگاه سلمان بود و نیروهای عمل کننده متناسب با وظایف و اهداف مورد نظر به چهار قسمت به شرح زیر تقسیم شدند:
قرارگاه سلمان
فجر 1
سپاه = تیپ مستقل 21 امام رضا (ع) با 4 گروهان تانک از تیپ زرهی 28 صفر.
ارتش = تیپ 1 لشکر 81 زرهی با 2 گردان.
فجر 2
سپاه = تیپ مستقل انصار الحسین (ع).
در احتیاط کل عملیات بودند و تا پایان عملیات وارد عمل نشدند.
فجر 3
سپاه = لشکر 5 نصر با 4 گردان + 1 گروهان تانک از تیپ زرهی 28 صفر.
ارتش = گردان ِ 211 تانک از لشکر 84 پیاده.
فجر 4
سپاه = تیپ مستقل 29 نبی اکرم (ص).
ارتش = یک گروهان از گردان 211 تانک.
توپخانه = 3 گردان از ارتش و 2 گردان از سپاه.
طرح عملیات
پس از انجام شناسایی های لازم، عملیات از سه محور زیر طراحی گردید:
محور اول= ارتفاعات فصیل، 350 و بانی- تلخاب، که در مأموریت فجر 1 بود.
محور دوم = ارتفاعات فصیل و یال میمک، که در مأموریت فجر 3 بود.
محور سوم = فرورفتگی میمک، که در مأموریت فجر 4 بود.
شرح عملیات
از غروب روز 25/7/1363، نیروها به طرف اهداف خود حرکت کردند. درگیری با دشمن با رمز یا اباعبدالله الحسین (ع) حدود ساعت 01:30 بامداد در محور میانی (فصیل) آغاز شد و رزمندگان پس از چندین ساعت نبرد موفق شدند در ساعت حدود 9 صبح ارتفاعات فصیل را تصرف و سپس پاکسازی کنند. در این میان، تلاش برای تصرف یال میمک (348) به نتیجه نرسید.
در محور جنوبی (فرورفتگی میمک) که درگیری در ساعت 02:45 آغاز شد، اگر چه نیروها توانستند به برخی از اهداف خود دست یابند، لیکن در حالی که فاقد سنگرهای دفاعی بوده و از امکانات پشتیبانی نیز بی بهره بودند، با پاتک زرهی دشمن مجبور شدند عقب نشینی کنند.
در محور شمالی (گرگنی)، نیروها که اغلب اوقات خود را به خنثی سازی میادین مین و بازکردن معبر اختصاص داده بودند، سرانجام پس از مدتی درگیری با دشمن توانستند ارتفاع گرگنی را تصرف کنند.
در این میان دشمن با جمع آوری و سازماندهی نیروهایش از صبح روز دوم پاتک های سنگین خود را که به آتش شدید توپخانه و حملات هوایی همراه بود، آغاز کرد و هر بار با مقاومت نیروهای خودی مواجه شد و ضمن تحمل تلفات و ضایعات مجبور می شد عقب نشینی کند.
نهایتا، پس از چند روز درگیری بین طرفین، مواضع متصرفه تأمین گردید.
نتایج عملیات
- بازپس گیری بیش از 50 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی.
- تصرف بخش مهمی از ارتفاعات منطقه (فصیل – گرگنی).
- در معرض تهدید قرار گرفتن جاده بدره – مندلی.
- آزاد شدن جاده مرزی خودی.
- کشته و زخمی شدن حدود 1500 نفر از نیروهای دشمن.
- به اسارت درآمدن 190 نفر.
- انهدام چندین دستگاه تانک و خودرو نظامی.
- به غنیمت درآمدن 4 تانک، 7 خودرو، 6 قبضه تفنگ 106 میلیمتری، 29 قبضه خمپاره انداز و تعداد زیادی سلاح سبک و مهمات.

دشت وسيع و دره «شيلر» ميان شهر مرزی «بانه» و «مريوان» با فرورفتگی خاصی كه از خاک عراق به داخل ايران دارد، در گذشته و در تاريخ جنگ تحميلی منطقه مهمی به شمار میرود. بلندیهای «سورن»، «سوركوه» و«كانی مانگا» در دهانه اين دشت قرار دارند.
عمليات «والفجر4» در سه مرحله با هدف وصل اين بلندیها به يكديگر در خط خودی، از روز27 مهر ماه1362 به مدت 33 روز در منطقه جبهه شمالی سليمانيه و پنجوين انجام شد.
حمله در ساعت 24 و با رمز «ياالله ياالله ياالله» در منطقهای به وسعت صدها كيلومترمربع آغاز شد. نيروها از دو محور بانه و بلندیهای «لری»، «گرمک»، «كنگرک» و در محور مريوان و بلندیهای پنجوين به نام «زله»، «مارو» و «خلوزه» به پيشروی پرداختند.
در مرحله دوم، پس از گذشت دو روز از مرحله نخست، بلندیهای سورن و كانیمانگا و چندين نقطه ديگر آزاد شد، اما بر اثر پاتکهای دشمن روی قلههای كانیمانگا، برخی از مناطق دست به دست شد و نهايتا در اشغال دشمن باقی ماند.
مرحله سوم عمليات روز دوم آبان ماه 1362 آغاز شد. سپاه پاسداران تنها با 25 گردان وارد عمل شد و در مجموع هزار كيلومترمربع شامل300 كيلومتر از اراضی ايران و 700 كيلومتر از اراضی عراق آزاد شد و معابر نفوذی گروهکهای ضدانقلاب به داخل ايران در دره شيلر مسدود شد.
اين عمليات را هشت لشكر و دو تيپ از سپاه و يک لشكر پياده از ارتش به انجام رساندند. فرآيند اين عمليات، تصرف پيشرفتگی دشت شيلر، شهر و پادگان پنجوين و گرمک عراق و تسلط بر13 شهر و روستای عراق، همراه با 19 هزار تن كشته و زخمی و اسير و نابودی دهها گردان كماندويی و مخصوص و گروهان دشمن بود.
دستاورد ديگر اين عمليات خارج ساختن شهر مريوان از زير ديد و تير دشمن و فراهمسازی مقدمات عمليات آتی در استان سليمانيه عراق بود. همچنين با انجام اين حمله 200 تن از رزمندگان اسلام از اسارت افراد ضدانقلاب آزاد شدند.
ارتش عراق در طول اين عمليات 10 فروند هواپيما، یک فروند چرخبال، بيش از90 دستگاه تانک و نفربر زرهی،200 دستگاه خودرو و انبوهی از سلاح و مهمات خود را از دست داد و پنج ستگاه تانک و نفربر،10 دستگاه لودر و بولدوزر،200 دستگاه خودرو سبک و سنگين،20 قبضه سلاح ضدهوايی سام7 ، تعدادی وسايل مخابراتی، مهمات و سلاحهای سبک و سنگين از دشمن به غنيمت نيروهای ايرانی درآمد.
در اين عمليات سردار شهيد علی رضائيان فرمانده قرارگاه مقدم حمزه سيدالشهدا در منطقه به شهادت رسيد.







پنجم مهر ماه سالروز شکست حصر آبادان در سال 60 گرامی باد
پنجم مهر ماه سالروز شکست حصر آبادان از اشغال نیروهای بعثی نقطه عطفی در دوران دفاع مقدس ایران است .
پنجم مهر ماه سال 60 نقطه عطفی درتاریخ هشت سال دفاع مقدس به شمار می آید. در این روز نخستین عملیات گسترده ایران در مقابل ارتش متجاوز عراق که یک سال بود در داخل سرزمین اسلامی ما جا خوش کرده بود آغاز شد و با موفقیت کامل پایان یافت .
اقدام برای اشغال خرمشهر
دشمن پس از برخورد با مقاومت سرسختانه نیروهای خودی ضمن محاصره خرمشهر در شمال و غرب کارون، در 19 مهرماه سال 59 با عبور از رودخانه کارون درمقابل آبادی مارد واقع در 15 کیلومتری شمال بهمنشیر، محور اهواز ـ آبادان راقطع و در محور ماهشهر ـ آبادان تلاش نمود که از رودخانه بهمنشیر نیز عبور کرده و با ورود به جزیره آبادان، خرمشهر را کاملا محاصره و آبادان را اشغال نماید .
مخاطرات محاصره آبادان
محاصره آبادان از شرق کارون و استمرار تهدید اشغال آن از سوی نیروهای دشمن ازجنبه های مختلف سیاسی و نظامی برای کشور ما بسیار خطرناک بود. حساسیت و اهمیت فوق العاده این مسئله سبب شد که نگرانی شدیدی در مقامات تصمیم گیری سیاسی و نظامی بوجود آید و در راس همه، رهبر کبیر انقلاب اسلامی در دهه اول آبانماه 59 ضمن ابلاغ پیامی فرمودند : حصر آبادان باید شکسته شود .
اقدام های ناموفق برای شکستن حصر آبادان
از زمان صدور این فرمان تا پدید آمدن توان رزمی مناسب نیروهای خودی (تغییر نسبی توان رزمی بنفع خودی ) برای اجرای عملیات ثامن الائمه، تلاش های زیادی بعمل آمد و دو بار عملیات ناموفق قرارگاه اروند و عملیات موفق لشگر 77 پیاده در محور ماهشهر ـ آبادان منجر به محدود شدن منطقه سرپل دشمن در شرق کارون و خودداری دشمن از ادامه تلاش برای تصرف جزیره آبادان و یا توسعه در محور اهواز ـ آبادان و آبادان ماهشهر شد، که نیروهای دشمن نتوانستند جزیره آبادان را اشغال یا محاصره را کامل کنند و به دین صورت راه آبی از قسمت شرقی بهمنشیر باز نگه داشته شد .
مهمترین طرح های انهدام نیروهای دشمن درمنطقه سرپل شرق کارون
فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی مبنی بر شکست حصر آبادان، محورهای اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان باز شده و تحت کنترل در آمدن منطقه توسط نیروهای خودی، انهدام یا عقب راندن دشمن به غرب کارون و اتکا مواضع پدافندی نیروهای خودی به رودخانه غیر قابل عبور کارون، با شکست نیروهای متجاوز رویای حاکمان رژیم بعث عراق در مورد تسلط کامل بر اروندرود نقش بر آب شده و وارد آمدن ضربه سیاسی وروانی بزرگی به صدام و ارتش عراق، تصرف یا تخریب سریع پلهای احداثی دشمن روی رودخانه کارون که امکان محاصره انهدام و اسارت قسمت عمده ای از نیروهای متجاوز را میسر می کرد از مهمترین طرح های انهدام نیروهای دشمن درمنطقه سرپل شرق کارون بود .
در اوایل فروردین ماه 60 لشگر 77 پیاده مسئولیت منطقه عملیاتی خرمشهر و آبادان را از فرماندهی اروند که تا آن زمان هدایت عملیات درمنطقه را عهده دار بود، تحویل گرفت . لشگر از همان ابتدا ضمن تحکم مواضع پدافندی و سد پیشروی و تثبیت دشمن. جاده ارتباطی منشعب ازمحور ماهشهر ـ آبادان به جزیره آبادان (از طریق خور کویران به چویبده ) بنام « جاده وحدت » را احداث کرد و مشکل تدارک و اصولا هرگونه تردد به جزیره آبادان را که صرفا از راه دریا انجام می گرفت بر طرف ساخت .
طرح عملیات
در خرداد ماه 60 طرح عملیاتی ضربت قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش درجنوب تهیه ومنتشر شد. در ضمن ماموریت لشگر 77 پیاده در این طرح عبارت بود ازانهدام نیروهای دشمن در منطقه بین آبادیهای مارد وسلمانیه، انهدام نیروهای دشمن درجنوب محور ماهشهر ـ آبادان و انهدام کلیه نیروهای دشمن در شرق رودخانه کارون وتامین کرانه شرقی آن .
برآوردها برای عملیات
بر اساس این ماموریت، ستاد لشگر 77 پیاده از اواسط خرداد ماه 1360 بر آوردهای ستادی خود را تهیه و ماموریت های یکم و دوم را به ترتیب در منطقه دارخوین (21 خردادماه 1360 ) و در شمال
رودخانه بهمنشیر (31 خرداد ماه 1360 ) باموفقیت اجرا کرد و برای اجرای ماموریت سوم فعالیت های لشگر از تیرماه 1360 آغاز شد .
تلاش های فرماندهی و ستاد برای آمادگی حمله به سرپل دشمن در شرق کارون بطور فعال وبمدت سه ماه ادامه یافته که منجر به تهیه طرح عملیاتی ثامن الائمه در 15 شهریور ماه 1360 شد .
بررسی طرح عملیات
طرح مذکور توسط قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش بررسی شد و ابهاماتی به نظر رسید که در 26 شهریور ماه 60 به لشگر ابلاغ شد ولی با توجیه و تشریح طرح توسط مسوولین لشگر درمنطقه عملیات برای فرمانده نیروی زمینی، طرح مورد تصویب و تایید قرار گرفت .
طرح ریزی های اولیه یگانهای تابعه لشگر که با دستورات شفاهی و توضیحات وتوجیهات ارائه شده در کمیسیون فرماندهان آغاز شده بود بر اساس طرح مصوبه لشگر بطور رسمی انجام و پس از بررسی و ابلاغ نظرات لشگر، مراحل آمادگی برای انجام ماموریت انجام پذیرفته و عملیات ثامن الائمه که در حقیقت می توان آنرا مرحله یکم عملیات آزادسازی دانست در زمان مقرر آغاز شد .
نیروهای خودی در این عملیات
نیروی های ارتشی شامل لشگر 77پیاده، تیپ 37 زرهی، گروه رزمی 291 تانک از لشگر 16 زرهی، گردان 251 تانک از لشگر 16زرهی، گردان 107 ژاندارمری، گروههای توپخانه، یگانهای مهندسی رزمی، هواپیمای نیروی زمینی (هوانیروز)، یگانهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی هوایی در پشتیبانی عمومی نیروهای خودی شرکت کننده در این عملیات را تشکیل می دادند .
نیروهای دشمن در این عملیات
تیپ 6 زرهی لشگر3 زرهی، تیپ8 مکانیزه لشگر 3 زرهی، 3- تیپ53 مختلط لشگر 3 زرهی، گردان شناسایی صلاح الدین لشگر 3 زرهی، تیپ 44 پیاده، تیپ 113گارد مرزی، گردان 3 تیپ 31 نیروی مخصوص و 8- عناصری از ارتش خلقی نیروهای عراقی را در این عملیات تشکیل می دادند .
ماموریت :
لشگر 77 پیاده با همکاری سپاه پاسداران آبادان ماموریت دارد در مورخه پنجم مهرماه 60 در منطقه تک کرده و شرق رودخانه کارون را در منطقه مربوطه تامین وسپس پدافند نماید .
تدبیر عملیات
لشگر 77 ثامن الائمه با سه تیپ در خط، تیپ یک درمنطقه ذوالفقاریه، تیپ 2 درمنطقه فیاضیه و تیپ سه دارخوین تک کرده به ترتیب خط سبز و هدفها را تامین و سپس تصرف می نماید .
گردان 107 ژاندارمری وگردان 214 سوار زرهی پوشش و امنیت حاشیه شرق رودخانه کارون را از دارخوین تا سلمانیه برقرار می کند. گردان 134 پیاده و گروه رزمی 104 و گردان تانک واگذاری از نیروی زمینی ارتش احتیاط لشگر را تشکیل می دهند .
عملیات ثامن الائمه نمونه کاملی از بکارگیری اصول کلاسیک جنگ در کنار بهره گیری از روحیه شهادت طلبی و ایثار رزمندگان اسلام به شمار می رود .
رژه اسرای عملیات حصر آبادان
یکی از زیباترین صحنه های بعد از عملیات ثامن الائمه که در نوع خود بی نظیر است رژه اسرای عراقی از مقابل امیر سرلشکر ظهیرنژاد، فرمانده نیروی زمینی ارتش می باشد که با احترامات نظامی به اجرا در آمد .
نتایج عملیات
عملیاتی: تصرف و تامین ساحل شرقی رودخانه کارون . خارج کردن آبادان از محاصره یکساله. آزادسازی بیش از 150 کیلومترمربع از اراضی اشغال شده، تلفات پرسنلی دشمن: کشته و زخمی بیش از سه هزار نفر، اسیر 1656 نفر، ضایعات لجستیکی دشمن: انهدام 90 دستگاه تانک و نفربر و 100 دستگاه انواع خودرو وسرنگونی سه فروند هواپیما و یک فروند هلیکوپتر، غنائم: تعداد 100 دستگاه تانک ،60 دستگاه نفربر، سه دستگاه لودر، 5 عراده توپ و 150 دستگاه خودرو به غنیمت نیروهای خودی در آمد .
قرارگاه هدایت کننده: قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب وقرارگاه لشگر 77 پیاده .
منطقه عملیات: شرق رودخانه کارون , شمال آبادان و منطقه دار خوین .
نگاه کلی به عملیات
آغاز عملیات: 5 مهر ماه 1360
پایان عملیات: 10 مهر ماه 1360
مدت عملیات: 6 روز
آزادي سوسنگرد

شهر سوسنگرد يکي از شهرهاي تابع شهرستان دشت آزادگان است که در اوايل جنگ کنترل آن به دست دشمن بعثي افتاد ولي با توجه به اينکه اين شهر براي تصرف شهر اهواز که هدف اساسي عراق در جنگ بود بسيار مهم و حياتي بود خارج شدن آن از دست دشمن براي رزمندگان ايراني بسيار حائز اهميت بود و سرانجام از خود گذشتگي آنها با تعداد نيروها و ادوات جنگي بسيار کمتر از دشمن باعث شد اين شهر در 26 آبان ماه سال 1359 از دست دشمن خارج شد و اينگونه روياي تصرف مرکز خوزستان از سوي عراقي ها با فداکاري سربازان ايراني نقش بر آب شود.
منطقه اي که سوسنگرد در آن قرار داشت جبهه مياني خوزستان بود و منطقه اي وسيع شامل حميديه، سوسنگرد و بستان را شامل مي شد. عراق با کنترل آن مي توانست در هر قسمت از آن به جاده اصلي اهواز - حميديه - سوسنگرد و بستان دست پيدا کند.
عراق در اين منطقه داراي يک لشکر رزهي با سه تيپ، يک گردان نيروهاي مخصوص، يک گردان پياده، دو گردان کماندو، يک گردان شناسايي و 900 نفر از افراد جيش الشعبي مستقر کرده بود در حاليکه کل نيروهاي ايراني را تيپ سوم لشکر 92 زرهي، رزمندگان سپاه پاسداران، نيروهاي ژاندارمري سوسنگرد و گروه جنگ هاي نامنظم شهيد چمران تشکيل مي داد.
بعد از متوقف شدن پيشروي دشمن در جنوب غربي اهواز و عدم موفقيت آنان براي اشغال اين شهر، تلاش اصلي دشمن معطوف به اين موضوع شد تا در غرب، محور اهواز - حميديه - سوسنگرد - بستان را قطع کند و به ترتيب تقدم ابتدا حميديه يا سوسنگرد و يا بستان را اشغال کند.
بدين ترتيب از اوايل آبان ماه سال 1359 ارتش عراق پس از استقرار لشکر 9 زرهي در جنوب هويزه، شهر سوسنگرد را از جهات مختلف مورد تهديد قرار داد.
در روز 22 آبان فعاليت دشمن اطراف سوسنگرد افزايش يافت و هلي کوپترهاي عراقي مواضع پدافندي ايران که در محور حميديه - سوسنگرد مستقر بودند را گلوله باران کردند و در ساعت 8 و 45 دقيقه همان روز شهر سوسنگرد بمباران شد و توپخانه دشمن از ساعت 4 تا 7 صبح آتش خود را به روي شهر سوسنگرد فرو مي ريخت. نيروهاي هوايي و توپخانه هاي ايران نيز متقابلا در محور طلائيه - هويزه - سوسنگرد واحدهاي دشمن را بمباران کردند.
در روز 23 آبان از ساعت 4 و 30 دقيقه صبح شهر سوسنگرد از تمام جهت ها زير باران گلوله توپخانه دشمن قرار گرفت و هلي کوپترهاي دشمن نيز محور حميديه- سوسنگرد را مورد حمله قرار دادند و در پوشش اين آتش سنگين واحدهاي زرهي دشمن از سمت غرب و جنوب به طرف سوسنگرد به حرکت درآمدند اين در حالي بود که نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران و ژاندارمري مستقر در ساير محورها تنها مجهز به سلاح سبک و ضد تانک بودند.
پس از آغاز حمله دشمن به سوسنگرد و محاصره آن و مقاومت شجاعانه مردم شهر که اجازه ندادند نيروهاي دشمن شهر را به طور کامل اشغال کنند شهر سه روز در محاصره کامل دشمن قرار داشت.
در ساعت 6 و 30 دقيقه صبح روز 26 آبان ماه يگان هايي از نيروهاي مسلح کشور متشکل از تيپ 2 و تيپ 3 از لشکر 92 زرهي اهواز، گروه رزمي 148 پياده از لشکر 77 خراسان، گروه رزمي 37 زرهي شيراز، گروه جنگ هاي نامنظم شهيد چمران با پشتيباني آتش توپخانه و نيروهاي هوايي و هوانيروز به منظور شکست حصر سوسنگرد دست به حمله زدند.
گروه هاي جنگهاي نامنظم شهيد چمران در محور ابوحميظه سوسنگرد پيشروي کردند و رزمندگان سپاه و نيروهاي مردمي در محور سوسنگرد - دهلاويه در مقابل تهاجم دشمن مقاومت مي کردند. هنگ ژاندارمري سوسنگرد نيز دوشادوش ساير رزمندگان در دفاع از شهر سوسنگرد شرکت داشت.
تيپ 3 لشکر 92 زرهي در يک اقدام به موقع آبادي سبحاني را آزاد کرد و عمليات شمالي دشمن با ناکامي مواجه شد. تيپ 2 لشکر 92 زرهي و گروه جنگ هاي نامنظم شهيد چمران در شمال و جنوب جاده حميديه - سوسنگرد به پيشروي خود ادامه دادند و نيروهاي دشمن را از دو طرف مورد تهاجم قرار دادند.
ساعت 12 روز 26 آبان تلاش دشمن براي اشغال سوسنگرد در هم شکسته شد و کم کم آثار شکست و عقب نشيني در آنان نمايان شد. در بعد از ظهر همان روز عقب نشيني دشمن در شرق سوسنگرد به طرف جنوب آغاز شد و نيروهاي دشمن تلاش مي کردند تا هرچه سريع تر خود را از مهلکه نجات دهند و به جنوب کرخه عقب نشيني كنند.
سرانجام در واپسين ساعت هاي روز 26 آبان تمام نيروهاي دشمن صحنه نبرد را ترک و به سمت جنوب فرار کردند، تيپ 2 لشکر 92 زرهي همراه ساير رزمندگان به سوسنگرد رسيد و نيروهاي دشمن در شمال غرب سوسنگرد به مواضع پدافندي خود عقب نشيني کردند و شهر به کنترل کامل نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآمد.
اما اين عمليات پيروزمندانه چند نکته جالب دارد که مهمترين آنها صدور فرمان امام خميني(ره) در روز 25 آبان ماه يعني يک روز قبل از آزادسازي سوسنگرد بود که در آن امام(ره) فرمودند:« بايستي تا فردا سوسنگرد آزاد شود» و رزمندگان اسلام در پاسخي سريع و بي درنگ به فرمان رهبر خود فرداي همان روز دشمن متجاوز را از خاک کشور بيرون راندند و سوسنگرد را آزاد کردند.
نکته دوم هم اين بود که در اين عمليات نيز حضور مردم به خصوص مردم عرب منطقه در مقاومت در برابر دشمن چشمگير بود و آنها همانند خرمشهر و آبادان سدي محکم در مقابل دشمن بودند.
نکته سوم اين واقعه اين است که متاسفانه در اکثر و شايد در همه تقويم هاي کشور اسمي از سالروز آزادسازي و فتح سوسنگرد به ميان نيامده است. در حالي که وقايعي با اهميت کمتر در تقويم ثبت شده چنين واقعه اي که در آن فرزندان انقلاب و ايران اسلامي دلاورانه در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح مقاومت کردند و با حمله اي از سر ايمان و اخلاص دشمن را به بيرون از شهر سوسنگرد راندند در تقويم ثبت نشده است.
عمليات قادر
عمليات بدر آخرين عمليات مشترک سپاه وارتش بود و از آن پس اين دو سازمان هر کدام به طور مستقيم طرح ريزي و اجراي عمليات مي کردند . البته تدبير جديد مانع از آن نبود که هر کدام ازاين دو سازمان در اجرا از يکديگر کمک نگيرند .همچنان سپاه ازتوپخانه ، هوانيروز، و نيروي هوايي ارتش کمک مي گرفت ، ارتش نيز از يگانهاي مانوري سپاه بهره مي جست . اولين عمليات مستقل ارتش بعد از عمليات بدر، عمليات قادر بود که با فرماندهي سپهبد شهيد علي صياد شيرازي و يگان هاي ارتش و سپاه در منطقه اشنويه ، منطقه عملياتي اربيل و سيدکان عراق ،طرح ريزي شده بود و اين باردرتاريخ 24/4/66 با رمزمبارک «يا صاحب الزمان (عج)» در ساعت 2 بامداد و با اهداف تصرف ارتفاعات مهم و حساس منطقه ، قطع خطوط ارتباطي و تدارکاتي ضد انقلاب داخلي ، انهدام نيروهاي دشمن ، آزاد سازي بخشي ازخاک عراق ، نزديک شدن به راههاي اصلي و خطوط مواصلاتي دشمن درمنطقه آغاز شد و اين عمليات دردوماه و در 3 مرحله باعناوين قادر 1 ، 2 و 3 انجام گرفت. اگرچه قواي خودي موفق شدند در هر يک از مراحل اين عمليات هدف هايي راتامين کنند ،ليکن عواملي از جمله پاتک هاي دشمن موجب شد تا عمليات با عدم موفقيت مواجه شود و به انهدام دشمن اکتفا گردد . در اين عمليات چندين لشکر از جمله لشکر قدس گيلان با دو گردان زرهي و يک گردان ادوات شرکت فعال داشته و اين عمليات در تاريخ 18 شهريور 64 با اهداف بسيار خوبي به پايان رسيد.
گردانهاي عمل كننده:
رمز عـــــــملیات یا ابا عبدالله الحسین(ع)
منطقه عملیاتی اشنویه
تاریخ عــــملیات 64/5/6
گردانهای عمل کننده
گردان کمیل
گردان میثم
گردان ادوات (جند الله)
نتايج عمليات:مناطق آزاد شده چندين ارتفاع منطقه از جمله حصار دوست يگانهاي منهدم شده دشمن3 گردان پياده و کماندويي از سپاه پنجم تعداد کشته و زخمي دشمن1500 نفر تعداد اسرا20 نفر تجهيزات منهدم شده دشمن سه فروند هواپيماچهار دستگاه تانک سه قبضه توپ شست و هفت دستگاه خودرو به همراه تعدادي از پايگاهها و زاغه هاي مهمات غنايم تعداي تانک ونفر بر و خودرو سنگين و سبک.
السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

يازدهم شهريور سالروز عمليات بازي دراز (۲) رادر قطعه ۴۴ بهشت زهرا (س) در كنار مراسم شهداي گمنام با مراسم احياي شب ۲۳ رمضان از ساعت ۲۴ گرامي خواهيم داشت .
سخنران : مهندس سعيد قاسمي
************************************
ياد دليرمردان شهيد اين عمليات گرامي باد
************************************
زمان : 11/6 تا 16/6 /1360
درادامه عملیات های محدود سال 1360 و به منظور تکمیل هدف های عملیات بازی دراز 1، منطقه بازی دراز بار دیگر مورد بررسی قرار گرفت . نیروهای سپاه پاسداران پس از عملیات 1/2/1360، شناسایی های بسیاری در این منطقه انجام دادند و راه کارهای متعددی برای اجرای عملیات به فرماندهی منطقه غرب پیشنهاد کردند . ارتش نیز برای عملیات دربازی درازآمادگی خوبی داشت . براین اساس، فرماندهی قرارگاه مقدم سپاه و ارتش در غرب، طرح ریزی و اجرای عملیات بازی دراز 2 را در دستورکارخود قراردادند و منطقه وسیع تری را نسبت به عملیات قبل انتخاب کردند، ارتفاعات قراویز، بنه دستک و کوره موش به محدوده عملیات افزوده شد و درطرح ریزی عملیات امکان مانور احاطه ای برای تسهیل در آزاد سازی ارتفاعات بازی دراز ایجاد شد .عملیات با شرکت یگان های سپاه پاسداران و لشکر81 زرهی ارتش در11/6/1360 در سه محور به اجرا در آمد . اهداف عملیات در محور شمالی ارتفاعات کوره موش، در محور میانی ارتفاعات بنه دستک و قراویز و در محور جنوبی قله های 1150و 1100 بود.عملیات پنج روز ادامه داشت و در این مدت بخشی از کوره موش و چند قله قراویز آزاد شد و ارتفاع 1150 چند بار دست به دست شد، اما دشمن با 35 بار پاتک، مانع از تثبیت منطقه آزاد شده گردید
شهید چمران با همکاری جمع زیادی از مردم شهر پاوه در 26 مرداد سال 58 در حماسه ای با شکوه و کم نظیر این شهر را که توسط گروهک های ضد نظام محاصره شده بود را آزاد کردند.
به گزارش حیات، در مرداد ماه سال 1358 و در حالی که کمتر از شش ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود، نیروهای مسلح، گروهکها و وابستگان به استکبار جهانی شهر پاوه را به محاصره خود درآورده و در صدد تصرف آن بر شدند، که به واسطه حضور شهید چمران، همرزمان وی و جمع زیادی از مردم محلی و با فداکاری و مقاومت فراوان از سقوط شهر جلوگیری و با فرمان خمینی کبیر در 26 مرداد همان سال حصر پاوه شکسته شد.
تلاش شجاعانه شهید مصطفی چمران و اندک همرزمان او برای پاکسازی پاوه در مرداد 1358، مثمر ثمر شد و نهایتا این شهر با صدور فرمان تاریخی حضرت امام (ره) در 26 مرداد آن سال از سقوط حتمی نجات یافت و این واقعه در تاریخ حماسههای انقلاب اسلامی به یادگار ماند.
ایستادگی مردم پاوه محدود به این زمان نبود و این شهر در طول جنگ تحمیلی نیز مقاومت مثالزدنی را از خود به نمایش گذاشت و بیش از 600 شهید و 485 جانباز را در این راه تقدیم انقلاب کرد.
در 26مرداد که سالروز حماسه شکست حصر پاوه است همه ساله یاد و خاطره سرداران و600 شهید این خطه و مقاومت، ایستادگی و فداکاری مردم در یادمان شهدای این شهر گرامی داشته می شود.
شهرستان پاوه با 1260 کیلومتر مربع وسعت در 122 کیلومتری شمال غرب مرکز استان کرمانشاه قرار دارد.
قسمتی از سخنان شهید چمران پس از آزادسازی شهرپاوه
پاوه، همچون ستاره ای تابناک بر فرق آسمان انقلاب اسلامی ایران میدرخشد. پاوه، بزرگترین ضربتی است بر گردن امپریالیسم و صهیونیسم که آرزوی پیروزی نظامی خود و سقوط انقلاب اسلامی ایران را به گور ببرند. پاوه، داستان شورانگیزی است که حماسهها خلق کرده، اسطورهها از خود به یادگار گذاشته، و شهادتها و فداکاریهای بینظیری را بر قلب خود ضبط کرده، و شاهد جنایتهایی بود که درتاریخ سابقه نداشته است. پاوه، که با قلههای سر به فلک کشیدهاش، نمودار همت بلند جانبازان راه حق، و ارادة سخت و پولادین مبارزان انقلاب اسلامی ایران است.
پاوه، که از جویبارها و چشمهسارها و مروزارها و بوستانهایش، نسیم ملایمی موج میزند، بوی خون بیگناهان را پخش میکند، و ناله زنجیریان و شیون مادران داغدیده را منتشر مینماید.
عملیات محدود «عاشورای 2» ساعت 2 بامداد روز 24 مرداد ماه 1364 با رمز «یامهدی (عج)» در منطقه عمومی «چنگوله» واقع در جنوب شهر مرزی «مهران» توسط نیروی زمینی سپاه پاسداران صورت پذیرفت. نیروهای خودی در این حمله یک روزه که با هدف انهدام نیروهای عراقی مستقر در منطقه آغاز شده بود، ضمن رسیدن به این هدف و کشته و زخمی نمودن و اسارت 510 نفر از نیروهای دشمن، به گردان 1 و 2 از تیپ 114 لشکر 35 عراق آسیب رساندند.
همچنین چندین دستگاه خودرو و مقادیری مهمات از دشمن نابود شد و علاوه بر به غنیمت گرفتن چند قبضه خمپارهانداز و مهمات از دشمن، شماری سلاح سبک و سنگین نیز به دست رزمندگان اسلام افتاد و مهمتر از همه آنکه "تپه دوقلو" و ارتفاع 145 از دست دشمن خارج شد.
مشخصات عملیات
نام عملیات: عاشورای 2 (محدود)
زمان اجرا: 24/5/1364
مدت اجرا: یک روز
تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر): 510 نفر
رمز عملیات: یا مهدی (عج)
مکان اجرا: منطقه عملیاتی اروندرود، شبه جزیره فاو عراق ـ جنوبیترین محور جنگ
ارگانهای عملکننده: رزمندگان نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
اهداف عملیات: انهدام نیروهای دشمن
عملیات فتح 9 (نامنظم)؛ اشراف بر راه شهرهای حلبچه، سید صادق و خرمال عراق
هدف طرح عملیات «فتح 9»، انهدام یگانهای دشمن در عمق خاک کردستان عراق بود. این طرح با هدایت و برنامهریزی قرارگاه عملیاتی و برون مرزی «رمضان» از نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همکاری معارضان کُرد عراقی، طی پنج روز در منطقه شهر «خرمان» عراق به انجام رسید. عملیات فتح 9 در شامگاه 18 مرداد ماه سال 1366 و با رمز «یا رسولالله (ص)» آغاز شد و طی آن مناطق و تأسیساتی بدین شرح آزاد گردیدند:
روستاهای «احمدآوا»، «زلم»، «بلانیه»، «حنورنوازان»، «بانیشار»، «میرپور» و «آموره» و تعدادی از ارتفاعات.
همچنین نیروهای خودی توانستند راه آسفالته سه شهر «سید صادق»، «حلبچه»، «خرمال» را زیر دید و تیررس خود قرار دهند و با انهدام 20 دستگاه خودروی نظامی، یک انبار بزرگ مهمات و شماری سلاح نیمه سنگین، تعداد 440 نفر از نیروهای دشمن را کشته و زخمی و اسیر نمودند و به مواضع پدافندی خود بازگردند.

عملیات «قدس 5» برای تکمیل پیروزیهای عملیات قدس 1 و 2 در نظر گرفته شد و هدف از انجام آن، تصرف پاسگاه «الیج» واقع در «هورالهویزه» و نزدیک شدن به «البیضه» بود. با توجه به حساسیت پاسگاه «الیج» که در سمت چپ پاسگاه «بلاله» و نزدیک البیضه قرار داشت، تأمین بیشتر جاده «خندق» و جناح راست خط پدافندی مدنظر فرماندهان سپاه پاسداران بود، زیرا احتمال میرفت دشمن با اتکا به خشکیهای موجود در این محور، با نزدیک شدن به مواضع خودی، آن را مورد تهدید قرار دهد. از این رو، محدودتر شدن خط پدافندی خودی و تقلیل پاسگاههایی که بر روی آب قرار داشت، از جمله اهداف این عملیات بود که رزمندگان ایرانی تقریباً به نیمی از این اهداف دست پیدا کردند.
این عملیات با رمز «یا علیبنابیطالب (ع)» ساعت 23 روز 15 مرداد ماه 1364 در غرب هورالهویزه آغاز شد.
طی دو روز نبرد سی کیلومتر مربع از هور آزاد شد، همچنین 168 تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شده، یا به اسارت درآمدند. علاوه بر آن غنایمی از جمله چند قبضه خمپارهانداز، سلاح ضد هوایی تکلول و مانند آن از دشمن به دست آمد و گردان 3 از تیپ 701 کماندویی عراق منهدم شد.
مشخصات عملیات
نام عملیات: قدس 5
زمان اجرا: 15/5/1364
تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر): 168
رمز عملیات: یا علی بن ابیطالب (ع)
مکان اجرا: منطقه هورالهویزه ـ منطقه عملیاتی جنوب
ارگانهای عملکننده: مجاهدان مبارز عراقی و رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
اهداف عملیات: تکمیل پیروزیهای عملیات قدس 1 و 2 و محدودتر شدن خط پدافندی و تقلیل پاسگاههایی که بر روی آب قرار داشت.
پس از عمليات رمضان و پي بردن فرماندهان ايراني به تغيير شيوه استحكامات و خطوط پدافندي عراق ، مي بايست تاكتيك مناسب و تازه اي براي ادامه نبرد با دشمن در پيش گرفته مي شد . از اين رو عمليات محدود « ثار الله » در جبهه مياني ( محور قصر شيرين ) به اجرا در آمد . هدف آزاد سازي ارتفاعات مهم مشرف بر منطقه ، تامين كامل جاده قصر شيرين – سر پل ذهاب و تهديد جاده تداركاتي دشمن در محور « پيروز خان » به تنگه « بشير خان » د ر خاك عراق بود .
اين حمله در نيمه مرداد ماه 1361 آغاز شد و طي آن دو ارتفاع مورد نظر ، آزاد و نيروهاي ايراني علاوه بر رسيدن به اين اهداف ، ده ها دستگاه تانك و نفربر زرهي و شماري مهمات و سلاح سنگين و نيمه سنگين دشمن را منهدم . 290 تن از آن ها را كشته يا زخمي كردند . اين عمليات محدود و موفق با همكاري يگان هاي ارتش و سپاه به اجرا در آمد .
نام عمليات : ثار الله
زمان اجرا : 15/5/1361
مكان اجرا : ارتفاعات مهم مشرف بر منطقه قصر شيرين ( جبهه مياني )
تلفات دشمن : 290 نفر كشته ، زخمي و اسير
ارگان هاي عمل كننده : ارتش و سپاه
اهداف عمليات : آزاد سازي ارتفاعات مهم منطقه ، تامين جاده قصر شيرين – سر پل ذهاب و تهديد جاده تداركاتي دشمن در محور پيروزخان به تنگه بشير خان در عراق
در خرداد ماه سال 1366، همزمان با انجام عمليات نصر 4 در محور ماووت، نيروي زميني سپاه پاسداران، به قرارگاه قدس ماموريت داد تا عمليات نصر 7 را در منطقه عمومي سردشت و بر روي ارتفاعات جنگلي باني گدار، منافقين (نامگذاري ارتفاع به وسيله سازمان رزم خودي انجام شده) و چهارقلو با هدف مسدود کردن تنگه و رسيدن به رودخانه گلاس، انجام دهد. براي اين منظور، لشکرهاي 27 حضرت رسول(ص) و 7 ولي عصر(عج) در نظر گرفته شدند. اما بررسي منطقه از جنبه عملياتي، روشن ساخت که اين يگانها براي انجام عمليات کافي نيستند و به توان بيشتري نياز است از اين رو، منطقه عملياتي محدودتر شد و ارتفاعات فرفري و کله قندي در جنوب ارتفاعات دوپازا براي انجام يک تک محدود انتخاب شدند تا زمينه براي عمليات بعدي فراهم شود.
پس از عمليات نصر 5، لشکر 27 رسول(ص) سپاه پاسداران در خط پدافندي عمليات نصر 5 مستقر شد تا به کمک تيپ 18 الغدير در منطقه پدافند کند. لشکر 27 حضرت رسول(ص)، سپس عمليات بر روي ارتفاع دوپازا را به قرار گاه قدس پيشنهاد کرد، که با آن موافقت شد. و بدين ترتيب، عمليات نصر 7 در دستور کار قرار گرفت.
- خارج كردن منطقه عمومی سردشت از دید و تیر دشمن .
- ایجاد خط مناسب پدافندی در نوار مرزی .
- زیر دید و تیر قرار دادن شهر قلعه دیزه عراق .
- مهار تردد عناصر ضد انقلاب در محور سردشت .
سلسله ارتفاعات دوپازا (2791)، كه از بلندترین ارتفاعات منطقه محسوب می شود، در 13 كیلومتری جنوب سردشت و در نوار مرزی واقع است. این ارتفاعات از شمال به دو ارتفاعاسپیدان وبفلت؛ از جنوب به ارتفاعاتلك لك، شهید زین الدین،فرفری وكله قندی؛ از شرق به كوه هایرستم آلیان و كانی رش و از غرب به دشت و شهرقلعه دیزه عراق محدود می شود .
مسئولیت پدافند از این منطقه بر عهده تیپ 97 پیاده از لشكر 24 عراق بود كه بعد از عملیات نصر 5، این تیپ با چند گردان از تیپ های 81 و 18 پیاده و نیز گردان 49 تانك – كه در احتیاط لشكر 24 بود – تقویت شد .
با شروع عملیات، یگان های زیر نیز وارد منطقه عملیات گردیدند :
- تیپ های 71، 29، 78، 505 و 439 پیاده .
- تیپ 17 زرهی .
- یك گردان كماندویی از سپاه یكم .
- دو گردان كماندویی از سپاه پنجم .
- یك گردان كماندویی از سپاه 24 .
- یك گروهان كماندویی از سپاه 28 .
هم چنین، توپخانه دشمن به استعداد حدود شش گردان بود .
قرارگاه قدس
- لشكر 27 محمد رسول الله (ص) به استعداد 5 گردان .
- لشكر31 عاشورا به استعداد 3 گردان .
- تیپ مستقل 18 الغدیر به استعداد 2 گردان .
- تیپ مستقل 29 نبی اكرم(ص) به استعداد 3 گردان .
هم چنین، هفت گردان توپخانه از سپاه و دو گردان توپخانه از ارتش تحت امر قرارگاه قدس بودند .
عملیات می بایست در حدفاصل ارتفاعاتدوپازا وتپه شاه مراد و در دو مرحله انجام شود. در مرحله اول، تصرف ارتفاعاتدوپازا و یال های آن، تپهشاه مراد و یال ارتفاعاتبلفت – واقع در خاك ایران – مورد تأكید قرار گرفت. در مرحله دوم نیز تصرف ارتفاعاتبلفت – واقع در خاك عراق – در دستور كار بود. هم چنین، نیروها می بایست از سه محور زیر وارد عمل شوند :
محور 1: شمال تپهشاه مراد .
محور 2: از قله اصلیدوپازا به سمت جنوب .
محور 3: از سمت راست قلهدوپازا تایال بلفت خودی در شمالدوپازا .
ساعت 24 روز 13/5/1366 یگان های عملیاتی از خط پدافندی خودی حركت كرده و بر اساس طرح مانور می بایست رأس ساعت 2 بامداد درگیری را آغاز نمایند. در ساعت مقرر، به علت پرتاب منور و نیز تیراندازی دشمن درون شیارها هیچ یك از یگان ها برای شروع درگیری آماده نبودند. این وضعیت ادامه داشت تا این كه در ساعت 30: 2 عملیات با رمز مبارك «یا زهرا(س)» در محور 3 آغاز شد. پنج دقیقه بعد نیروهای دو محور دیگر نیز با دشمن درگیر شدند .
در حالی كه نیروهای دشمن پس از اندك مقاومتی عقب نشینی می كردند، قوای خودی با موفقیت در سراسر خط به پیش می رفتند. در این میان، نیروهای محور3 ، ساعت 50: 2 هنوز نتوانسته بودند ارتفاع سمت راست قله اصلی را كه نقطه الحاق آنها با نیروهای محور 2 بود، تصرف كنند. نیروهای محور 1 نیز قسمت عمده ای از اهداف خود را تصرف كرده و در حال پاكسازی بودند .
در ساعت 40: 3 با تصرف ارتفاعات سمت راستقله دوپازا، الحاق محورهای 2 و 3 انجام شد. این در حالی است كه دشمن روی سه ارتفاع دیگر محور 3 همچنان در حال مقاومت بود . حدود ساعت 6 یكی از ارتفاعات مذكور (چهارمین ارتفاع در منتهی الیه شمال دوپازا ) توسط نیروهای محور 3 تسخیر شد. در همین زمان، قوای محور 1 نیز مابقی اهداف خود را تأمین كرده و سپس روییال دوپازامستقر گردیدند .
در ساعت 8 نیروهای محور 2 ضمن درگیری شدید با دشمن، ارتفاع پشت قله اصلی را به تصرف در آوردند. نیروهای محور 3 نیز توانستند اهداف باقی مانده در جناح راست دوپازا و روی یال بلفت خودی را تأمین كنند. به این ترتیب، مرحله اول عملیات با موفقیت به پایان می رسد و یگان ها با استقرار روی ارتفاعات به تحكیم مواضع خود می پردازند .
در ساعت 10 صبح، نیروهای دشمن پس از اجرای آتش سنگین توپخانه، با حمایت تانك ها و هلی كوپترهای خود پاتك كرده و با نیروهای خودی در محورهای 1 و 3 درگیر می شود و نهایتاً در ساعت 11 ضمن تحمل تلفات عقب نشینی می كنند .
از ساعت 16 مقدمات مرحله دوم آغاز می گردد. در این ساعت، ابتدا روی مواضع دشمن اجرای آتش می شود، سپس در ساعت 18 نیروهای پیاده به صورت آتش و حركت از دو محور جاده و یالبلفت به سمت دشمن حمله ور می شوند. نیروهای عراقی كه تا این زمان زیر آتش پرحجم خودی متحمل تلفات زیادی شده بودند، پس از مقاومت اندكی تسلیم شدند. به این ترتیب، در اولین ساعات درگیری قله اول بلفت سقوط می كند. ساعتی بعد، پس از اجرای آتش سنگین روی قله اصلیبلفت، نیروهای پیاده پیشروی كرده و ضمن درگیری با دشمن به تدریج منطقه را آزاد می كنند. دشمن كه می دانست با از دست دادن ارتفاعبلفت می بایست خط پدافندی اش را در فاصله دورتری تشكیل دهد، سعی می كرد با اعزام نیروهای احتیاط، پیشروی نیروی مقابل را متوقف كند .
پس از ساعت ها درگیری، نیروهای خودی موفق شدند تا صبح روز بعد آخرین قلهبلفت را فتح كرده و آن را پاكسازی كنند. به این ترتیب، مرحله دوم عملیات نیز با موفقیت به پایان می رسد .
با توجه به اهمیت این منطقه، دشمن طی ده شبانه روز با پاتك های سنگی خود كوشید تا مناطق متصرف را بازپس گیرد، لیكن تنها موفق شد در نهمین پاتك، كه در نزدیك های صبح روز 23/5/66 انجام شد، قله اصلیبلفت را تصرف كرده و تا نیمه این ارتفاع پیش رود .
با اقدام به موقع و سریع فرماندهی عملیات جهت تمركز آتش روی قله اصلی، دشمن در ساعت 40: 7 با تحمل تلفاتی از این قله عقب نشست. در ساعت 10: 10 مجدداً دشمن با سازماندهی و تقویت سریع نیروهای خودی و با حمایت آتش توپخانه و پشتیبانی چندین هلی كوپتر به قله اصلیبلفت یورش برده و برای دومین بار در این روز قله مذكور را تصرف كرد. از ساعت 11 الی 30: 11 آتش متمركز خود را روی این قله ریخته و سپس نیروهای پیاده جهت بازپس گیری مجدد قله وارد عمل شدند و در نتیجه، بار دیگر قله اصلی بلفت از تصرف دشمن خارج شد .
نیروهای عراقی همچنان به تلاش خود برای دستیابی به این قله ادامه دادند، به طوری كه در ساعات بعد قله مذكور در چندین بار مورد هجوم آنها قرار گرفت. بر همین اساس و به منظور جلوگیری از وارد آمدن تلفات به قوای خودی و نیز دستیابی به خط پدافندی مطمئن فرمان عقب نشینی از قله مذكور صادر می شود .
- تصرف سلسله ارتفاعات دوپازا .
- قطع دید وتیررسی دشمن از منطقه عقبه خودی و متقابلاً در دید و تیررس قرار گرفتن عقبه دشمن .
- دستیابی به میدانی وسیع جهت ادامه عملیات .
- به اسارت درآوردن 259 نفر و كشته و زخمی شدن حدود 7000 نفر از دشمن .
- انهدام 9 انبار مهمات .
- انهدام 10 تانك و چند عراده توپ .
- انهدام 14 خودرو .
وارد آوردن 50 تا 60 درصد خسارت به یگان های دشمن :
- تیپ 81 پیاده با 4 گردان .
- گردان 2 از تیپ 18 (این گردان تحت امر تیپ 97 بود ).
- تیپ 97 با 4 گردان .
- تیپ 29 پیاده .
- گردان كماندویی از لشكر24 .
یکی از سلسله عملیاتهای نصر که بیشتر در محورهای جبهه شمالی و میانی انجام میشد، عملیات «نصر 6» در محور «میمک» بود. نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران با توجه به حضور و تسلط قابل توجه خود در جبهه میانی جنگ، کار طرح و اجرای آن را به انجام رساند.
نیروهای ارتش روز 10 مرداد 1366 برای انهدام و بیرون راندن نیروهای باقیمانده دشمن از منطقه عمومی میمک، حمله خود را با رمز «یا اباعبداللهالحسین (ع)» آغاز کردند.
در یورش نیروهای ارتش به مواضع دشمن در بلندیهای میمک، تیپهای 36 پیاده، و تیپ کماندویی سپاه چهارم ارتش عراق متلاشی شد. و تعداد 2620 نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی و اسیر شدند. همچنین در پی این حمله محدود، نیروهای ارتش ایران 2 فروند هواپیما، 17 دستگاه تانک و نفربر زرهی، چندین عراده توپ، 6 فروند بالگرد، صدها دستگاه خودرو و شماری سلاح سبک و نیمه سنگین دشمن را منهدم کردند.
مشخصات عملیات
نام عملیات: نصر 6
زمان اجرا: 10/5/1366
تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر): 2620 نفر
رمز عملیات: یا اباعبدالله الحسین (ع)
مکان اجرا: منطقه عملیاتی بلندیهای میمک ـ محور میانی جنگ
ارگانهای عملکننده: نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران
اهداف عملیات: انهدام و بیرون راندن نیروهای عراقی باقیمانده در منطقه عمومی میمک (در محور میانی جبهه نبرد)
عمليات والفجر۳ ،منطقه عملياتي مهران
ارتش عراق پس از شكست در عملیات بیت المقدس و عقب نشینی سراسری خود، ارتفاعات مهم و سركوب مرزی را در اختیار داشت و به این ترتیب چند شهر مرزی همچون مهران زیر دید و تیر دشمن بود.
ارتش عراق با استقرار نیروهای خودی روی ارتفاعات مرزی مهران، علاوه بر ایجاد تسلط بر این شهر، موفق شده بود با نیروی كمتری از منطقه بدره پدافند كند. حال آن كه عقب راندن دشمن از روی ارتفاعات مرزی، پدافند در دشت را به او تحمیل می كرد و در نتیجه نیروی بیشتری زمین گیر می شد. بر همین اساس، طرح تأمین مهران – به عنوان دومین عملیات محدود در شرایط جدید – در دستور كار قرار گرفت.
- آزادسازی شهر مهران از زیر دید و تیر دشمن.
- ایجاد سهولت در برقراری ارتباط شهرهای دهلران – مهران و نیز ایلام – مهران.
- تحمیل خطوط پدافند به دشمن و كشاندن او از ارتفاعات به دشت.
بازپس گیری ارتفاعات و عوارض حساس زالوآب – كه به این وسیله دید دشمن نسبت به تنگه كنجاپنجم و حوالی سد كناپنجم و دشت مهران كور گردید.
آزادسازی ارتفاعات «نمه كلان بو» و قسمتی از ارتفاعات قلاویزان – كه دشمن را از تسلط كامل بر شهر مهران محروم كرد و متقابلاً شهر بدره و عقبه دشمن به زیر دید قوای جمهوری اسلامی درمی آمد.
در منطقه دشت مهران، دو رشته ارتفاعات وجود دارد: در شمال، ارتفاعات زالوآب و كانی سخت و نمه كلان بو واقع است كه قسمت عمده آن در خاك ایران قرار دارد. در جنوب نیز ارتفاعات قلاویزان واقع است كه مرز ایران و عراق را مشخص می سازد. بین دو ارتفاع یاد شده، دشت مهران و دشت ورمهراز و زرباطیه عراق قرار دارد.
در قسمتی از ارتفاعات زالوآب و كانی سخت، مرز مشترك ایران و عراق است كه در سمت غربی آن، ارتفاعات نمه كلان بو با قللی بیش از 200 متر و كمتر از 400 متر ارتفاع واقع است. هم چنین، ارتفاعات زالوآب، كه دارای تپه هایی به ارتفاع 340، 325، 343 و 310 می باشد، در سمت شرق نمه كلان بو قرار دارد و مهم ترین قله آن معروف به كله قندی دارای 363 متر ارتفاع است.
تنگه كناپنجم در امتداد جاده مهران – ایلام و در شمال شرقی مهران واقع است كه به منزله گلوگاه ورود به دشت مهران – از طرف ایلام – محسوب می شود و ارتفاعات كله قندی بر این تنگه تسلط كامل دارد.
- تیپ های 506، 417، 420، 502، 424، 18، 38، 48 و 503 پیاده.
- تیپ های 37 و 70 زرهی.
- تیپ 4 گارد مرزی.
- تیپ 4 پیاده كوهستانی.
- گردان های كماندویی المثنی، مدلول، بلال و حدیبه.
- گردان 9 مكانیزه تابع لشكر 2 پیاده كوهستانی.
- گردان 7 تانك تابع لشكر 2 پیاده كوهستانی.
- گردان 1 موشك ضد تانك.
- گردان های 53، 240 و 639 توپخانه و آتشبار خمپاره 120 .
فرماندهی عملیات را قرارگاه نجف اشرف برعهده داشت و یگان های تحت امر این قرارگاه نیز عبارت بودند از:
الف) سپاه پاسداران:
- لشكر 41 ثارالله با استعداد 6 گردان.
- لشكر 5 نر با استعداد 7 گردان پیاده.
- لشكر 27 محمد رسول الله (ص) با استعداد 1 گردان پیاده.
- لشكر 17 علی ابن ابیطالب(ع) با استعداد 3 گردان پیاده.
- تیپ مستقل 21 امام رضا(ع) با استعداد 5 گردان پیاده.
- تیپ مستقل 11 امیرالمؤمنین(ع) با استعداد 2 گردان پیاده.
- تیپ مستقل 5 رمضان با استعداد 1 گردان تانك و 1 گردان مكانیزه.
ب) ارتش جمهوری اسلامی:
- تیپ 4 زرهی از لشكر 21 حمزه.
- تیپ 40 سراب (پیاده).
- تیپ 84 خرم آباد با استعداد دو گروهان پیاده + یك گروهان تانك.
سپاه : 4 آتشبار
ارتش: 9 آتشبار
با توجه به مختصات جغرافیایی منطقه و اهمیت استراتژیك آن، عملیات به ترتیب در سه محور زالوآب و نمه كلان بو – دشت مهران – قلاویزان طراحی شد. رزمندگان می بایست پس از تأمین اهداف مورد نظر و در صورت مناسب بودن وضعیت پایگاه های دشمن، در شرق رودخانه كنجاپنجم مستقر شوند. در غیر این صورت، با احداث خاكریز در پشت رودخانه پدافند شود.
عملیات در ساعت 23 مورخ 7/5/1362 با رمز «یا الله» آغاز شد. در محور شمالی عملیات، ارتفاعات نمه كلان بو- به غیر از ارتفاع 270 معروف به كله قندی – تصرف و تأمین شد و ارتفاعات زالوآب به همراه ارتفاع 270 به محاصره درآمد.
در محور میانی (دشت مهران)، رزمندگان خودی با پشت سر گذاردن جاده مهران – ایلام، از پاسگاه دوراجی تا فرخ آباد را تأمین كردند.
در محور جنوبی، به رغم موفقیت های چشمگیر اولیه، از آن جا كه فرصت لازم برای احداث خاكریز از یال قلاویزان به سمت فیروزآباد و از آن جا به فرخ آباد به دست نیامد، تصرف اهداف این محور در مرحله اول عملیات كامل نگردید؛ لیكن در مرحله بعد این نقیصه مرتفع شد.
به این ترتیب، تنها محوری كه تصرف اهداف موجود در آن ناتمام مانده بود، محور شمالی بود. نیروهای دشمن كه در ارتفاعات زالوآب و كله قندی در محاصره بودند، یازده شبانه روز مقاومت كردند، دشمن تلاش فراوانی می كرد تا به هر نحو ممكن این ارتفاعات – به ویژه كله قندی – را از محاصره خارج كند. مضافاً به این كه می كوشید خط پدافندی نیروهای ایران را در دوراجی شكسته و سپس با جناح چپ خود الحاق كند.
اگرچه نیروهای خودی با مقاومت بسیار تلاش دشمن را در دوراجی و نمه كلان بو خنثی كردند، لیكن نیروهای عراقی همچنان در ارتفاعات زالوآب و كله قندی مستقر بودند. نهایتاً در سحرگاه 18/5/1362 فرمانده لشكر 27 (حاج همت) با یك گردان وارد عمل شد و مقاوت نیروهای عراقی مستقر در ارتفاع مذكور را در هم شكست.
- آزادسازی دو جاده ایلام – مهران – دهلران.
- آزادسازی ارتفاعات زالوآب و نمه كلان بو.
- آزادسازی دشت مهران.
- برقراری ارتباط جبهه های میانی و جنوبی از طریق دو جاده فوق الذكر.
- كشته و زخمی شدن بیش ازده هزار تن از نیروهای دشمن.
- به اسارت درآمدن 509 تن از نیروهای دشمن.
- ساقط شدن 6 هلی كوپتر دشمن.
- انهدام بیش از 200 تانك و نفربر.
- انهدام بیش از 200 خودرو حامل نفرات و یا مهمات.
- انهدام بیش از 20 انبار مهمات.
- انهدام بیش از 100 خودرو حامل نفرات و یا مهمات.
- انهدام بیش از 20 انبار مهمات.

متن پیش رو بخشهايي از سخنراني شهيد سپهبد صياد شيرازي 125 روز قبل از شهادت ایشان و در تاريخ 15/9/1377 است که در جلسه شب خاطره مسجد جامع قلهك تهران ایراد شده و برای نخستین بار در اسفند ماه 88 در ویژه نامه رمز عبور روزنامه ایران منتشر شد.
سير نبردهاي رزمندگان اسلام در دو دوره خلاصه ميشود، يک دوره جنگ با ضدانقلاب و منافقين و دشمنان داخلي و يک دوره هم دوره هشت ساله دفاع مقدس.
در کردستان با کمک رزمندگان ارتشي، سپاهي، بسيجي کرد مسلمان شهرهاي سنندج، مريوان، ايوان پيشمرگان دره، سقز، بانه، سردشت و بعدش هم اشنويه و بوکان در دوران فرماندهي و مسئوليت بنده، آزاد کرديم. يعني اين شهرها کاملاً دست ضدانقلاب بود، جادهها و پادگانها محاصره بود، به لطف خدا همگي آزاد شدند. در کردستان بودم که صداوسيما اعلام کرد که صياد شيرازي شده فرمانده نيروي زميني! آن موقع درجه حقيقي من سرگرد بود منتهي دو تا درجه افتخاري داده بودند که بتوانم فرماندهي بکنم. آمدم به جبهه جنوب، در جبهه جنوب اولين کاري که کردم در عرض دو سه روز قرارگاه کربلا را تشکيل داديم، قرارگاه کربلا مرکز عمليات مشترک ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود.
ما فهميده بوديم که اگر بخواهيم پيروز شويم، بايد همه با هم يد واحده باشيم، بلافاصله طرحهامان را ريختيم. به لطف خداوند عملياتها را پشت سر هم شروع کرديم، عمليات طريقالقدس و عمليات فتح المبين که دو هزار کيلومتر مربع از قلب رودخانه کرخه در شمال خوزستان آزاد شد، پادگان عين خوش و چنانه آنجا هم آزاد شد. حدود 16 هزار اسير از دشمن در فتح المبين گرفتيم. عمليات بيتالمقدس انجام شد که 6 هزار کيلومتر مربع از خاک ما آزاد شد، شهر خرمشهر هم آزاد شد و حدود 19هزار و 600 نفر اسير گرفتيم. تا حدود چهار، پنج سال با همين فرماندهي نيروي زميني در جبهه بودم، بعد وضعيتي شد که من خودم تقاضا کردم که مسئوليتم را عوض کنند که شدم نماينده امام(ره) در شوراي عالي دفاع. باز به جبهه ميرفتم.
سربازان ما را جارو كردند
به آخر جنگ که رسيده بوديم، چند روز قبل از عمليات مرصاد، دشمن سوءاستفاده کرد و در حالي که تازه قطعنامه 598 شوراي امنيت را پذيرفته بوديم، عراقيها سوءاستفاده کردند و ريختند از 14 محور در غرب کشور، آنهايي که با جغرافيا آشنا هستند از تنگ توشابه، بعد پاسگاه هدايت، پاسگاه خسروي، تنگ آب کهنه، تنگ آب نو، نفت شهر، خود سومار، سرني بياد به طرف مهران و تا خود مهران حدود 14 محور دشمن آمد حمله کرد و رزمندگان ما را دور زد. ما 40، 50 هزار تا اسير از آنها داشتيم آنها اسير از ما کم داشتند يک دفعه تعداد بسيار زيادي اسير گرفت. خيلي وحشتناک بود. از سوي ديگر دلهاي ما را غم گرفته بود، امام هم فرموده بود نجنگيد، ديگر تمام شد، من در خانه بودم که ساعت 8:30 شب از ستاد کل به من زنگ زدند و گفتند که دشمن از سرپل ذهاب و گردنه پاتاق با سرعت جلو ميآيد، من گفتم خدايا کدام دشمن از يک محور سرش را انداخته پايين ميايد! اين چه جور دشمني است؟! گفت: ما نميدانيم، گفت رسيدهاند به کرند و آنجا را هم گرفتند. بعد هم حرکت کرده به سمت اسلام آباد غرب، بعد هم کرمانشاه و همين طور دارد جلو ميآيد!
اين چه دشمني است؟ ما همچنين دشمني نديده بوديم که اينطور از يک جاده سرش را بيندازد پايين و بيايد جلو! گفتند به هر صورت ما نميرسيم. گفتم: خب حالا شما چه ميخواهيد؟ گفتند: شما بياييد برويم منطقه. حواسمان پرت شده بود که اين دشمن چيست؟ گفتم: فقط به هواپيما بگوييد آماده باشد که با هواپيما برويم به طرف کرمانشاه. هواپيما را آماده کردند. ساعت 10:30 دقيقه به کرمانشاه رسيديم. در کرمانشاه حالت فوق العادهاي بود، مردم از شدت وحشت بيرون از شهر ريخته بودند! جاده کرمانشاه- تاق بستان که تقريباً حالت بلوار دارد، پر از جمعيت بود. ساعت 1:30 شب پاسدارها آمدند وگفتند که ما در اسلام آباد بوديم که ديديم منافقين آمدند. تازه فهميدم که اينها منافقين هستند که کرند و اسلام آباد غرب را گرفتند. يک پادگاني در اسلام آباد بود که ارتشيها آنجا نبودند. منافقين آمده بودند و پادگان ارتش را گرفتند. فرمانده پادگان که سرهنگ بود، مقاومت کرده بود، همانجا اعدامش کرده بودند. منافقين ميخواستند به طرف کرمانشاه بيايند اما مردم از اسلام آباد تا کرمانشاه با هروسيلهاي که داشتند از تراکتور و ماشين آمده بودند در جاده و راه را بند آورده بودند. اولين کسي که جلوي اينها را گرفت، خود مردم بودند.
خلبانها فكر كردند منافقين خودياند
آقاي شمخاني آن موقع معاون عمليات ستاد کل بود و من وقتي به کرمانشاه رسيدم، آقاي شمخاني آنجا بود. اول کار به من گفت: ما که کسي را نداريم که روي زمين دفاع کنيم، نيروهايمان همه توي جبهههاي جنوب هستند. اينجا کسي را نداريم. به هوانيروز که پايگاهش همين نزديکي است، زنگ بزن بگو ساعت 5 صبح آماده باشند که من بروم توجيهشان کنم. با خلبانها ميرويم و حمله ميکنيم؛ چون الآن روي زمين کسي را نداريم و با خلبان حمله ميکنيم. آقاي شمخاني زنگ زد به فرمانده هوانيروز و گفت که من شمخاني هستم. آن فرمانده هم جواب داد: من ارادت دارم به آقاي شمخاني ولي از کجا بفهمم که شما شمخاني هستي و از منافقين نباشي؟ آقاي شمخاني هر چه ميگفت، آن فرمانده گوش نميکرد. تلفن را داد به من، چون من با خلبانهاي هليکوپترها مأموريتهاي زيادي رفته بودم، با اکثر آنها آشنا بودم. همين که زنگ زدم، آن فرمانده اسمش انصاري بود، گفتم: آقاي انصاري صداي من را ميشناسي؟ تا گفتم صداي من را ميشناسي گفت سلام عليکم و احوالپرسي کرد. ساعت 5 صبح رفتيم. همه خلبانها در پناهگاه آماده بودند. توجيهشان کردم که اوضاع در چه مرحلهاي هست.
دو تا هليکوپتر کبري و يک هليکوپتر214 آماده شدند که با من براي شناسايي برويم و بعد بقيه بيايند. اين دو تا كبري را داشتيم؛ خودمان توي هليكوپتر 214 جلو نشستيم. گفتم: همين جور سر پايين برو جلو ببينيم، اين منافقين كجايند. همين طور از روي جاده ميرفتيم نگاه ميكرديم، مردم سرگردان را ميديديم. 25 كيلومتر كه گذشتيم، رسيديم به گردنه «چهار زبر» كه الان، اسمش را گذاشتهاند «گردنه مرصاد». من يك دفعه ديدم، وضعيت غيرعادي است، با خاك ريز جاده را بستند يك عده پشتش دارند با تفنگ دفاع ميكنند. ملائكه و فرشتگان بودند! از كجا آمده بودند؟ كي به آنها مأموريت داده بود؟! معلوم نبود. هليكوپتر داشت ميرفت. يك دفعه نگاه كردم، مقابل آن طرف خاك ريز، پشت سر هم تانك، خودرو و نفربر همين جور چسبيده و همه معلوم بود مربوط به منافقين است و فشار ميآورند تا از اين خاك ريز رد بشوند. به خلبانها گفتم: دور بزنيد وگرنه ما را ميزنند. به اينها گفتم: برويد از توي دشت. يعني از بغل برويم؛ رفتيم از توي دشت از بغل، معلوم شد كه حدود 3 تا 4 كيلومتر طول اين ستون است. من كلاه گوشي داشتم. ميتوانستم صحبت كنم: به خلبان گفتم: اينها را ميبينيد؟ اينها دشمنند برويد شروع كنيد به زدن تا بقيه هم برسند. خلبانهاي دو تا كبريها رفتند به طرف ستون، ديدم هر دويشان برگشتند. من يك دفعه داد و بيدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتيد؟ گفت: بابا! ما رفتيم جلو، ديديم اينها هم خودي اند. چي چي بزنيم اينهارا؟! خوب اينها ايراني بودند، ديگه مشخص بود كه ظاهراً مثل خوديها بودند و من هر چه سعي داشتم به آنها بفهمانم كه بابا! اينها منافقند. گفتند: نه بابا! خودي را بزنيم! براي ما مسئله دارد؛ فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصباني شدم، گفتم بنشين زمين. او هم نشست زمين. ديديم حدوداً 500 متري ستون زرهي نشستهايم و ما هم پياده شديم و من هم به خاطر اينكه درجههايم مشخص نشود، از اين بادگيرها پوشيده بودم، كلاهم را هم انداخته بودم توي هليكوپتر. عصباني بودم، ناراحت كه چه جوري به اينها بفهمونم كه اين دشمن است؟! گفتم: بابا! من با اين درجهام مسئولم. آمدم كه تو راحت بزني؛ مسئوليت با منه. گفت: به خدا من ميترسم؛ من اگربزنم، اينها خودي اند، ما را ميبرند دادگاه انقلاب. حالا كار خدا را ببينيد!
منافقين ناشی بودند
منافقين مثل اينكه متوجه بودند كه ما داريم بحث ميكنيم راجع به اينكه ميخواهيم آنها را بزنيم، سرلوله توپ را به طرف ما نشانه گرفتند. من خودم توپچي بودم. اگر من ميخواستم بزنم با اولين گلوله، مغز هلي كوپتر را ميزدم. چون با توپ خيلي راحت ميشود زد. فاصله با برد 20 كيلومتر ميزنيم، حالا كه فاصله 500 متري، خيلي راحت ميشود زد. اينها مثل اينكه وارد هم نبودند، زدند. گلوله، 50 متري ما كه به زمين خورد، من خوشحال شدم، چون دليلي آمد كه اينها خودي نيستند.
گفتم: ديدي خوديها را؟ اينها بچه كرمانشاه بودند، با لهجه كرمانشاهي گفتند: به علي قسم الآن حسابش را ميرسيم. سوار هلي كوپتر شدند و رفتند. اولين راكتي كه زد، كار خدا بود، اولين راكت خورد به ماشين مهمات شان خود ماشين منفجر شد. بعدهم اين گلولهها كه داخل بود، مثل آتشفشان ميرفت بالا. بعد هم اينها را هر چه ميزدند، از اين طرف، جايشان سبز ميشدند، باز ميآمدند. من ديگه به هلي كوپتر كبري گفتم: بچه ها! شماها بزنيد؛ ما بريم به دنبال راه ديگه. چون فقط كافي نبود كه از هوا بزنيم، بايد كسي را از زمين گير ميآورديم. ما ديگه رفتيم شناسايي كرديم؛ يك عده در سه راهي روانسر، يك عده در بيستون و فلاكپ، هرچه گردان بود، اينها را با هلي كوپتر سوار ميكرديم، دور اينها ميچيديم. مثل كسي كه با چكش ميخواهد روي سندان بزند اول آزمايش ميكند بعد ميزند كه درست بخورد. ما ديگر با خيال راحت دور آنها را گرفتيم. محاصره درست كرديم؛ نيروهاي سپاه هم از خوزستان بعد از 24 ساعت رسيد. نيروهاي ارتش هم از محور ايلام آمد. حال بايد حساب كنيد از گردنه "چهار زبر" تا گردنه حسن آباد، پنج كيلومتر طولش است. همه اينها محاصره شدند ولي هر چه زده بوديم، باز جايش سبز شده بود. بعد از 24 ساعت با لطف خداوند، اينان چه عذابي ديدند... بعضي از آنها فراري ميشدند توي اين شيارهاي ارتفاعات، كه شيارها بسته بود، راه نداشت، هرچه انتظار ميكشيديم، نميآمدند. ميرفتيم دنبال آنها، ميديديم مردهاند. اينها همه سيانور خوردند، خودشان را كشتند. توي اينها، دخترها مثلاً فرماندهي ميكردند. از بيسيمها شنيده ميشد: زري، زري! من بگوشم. التماس، درخواست چه بكنند؟ اوضاع براي آنها خراب بود. ما ديديم اينها هم منهدم شدند...
معجزه شد
بعد گفتيم، برويم دنباله اينها را ببنديم كه فرار نكنند. باز دوباره دو تا هلي كوپتر كبري گير آورديم و يك هلي كوپتر 214، كه رفتم به طرف گردنه پاتاق. از اسلام آباد رد ميشدم، جاده را نگاه ميكردم كه ببينم منافقين چگونه رفت و آمد ميكنند. ديديم يك وانتي با سرعت دارد ميرود. حقيقتش دلمون نيامد كه اين يكي از دستمون در برود؛ به خلبان كبري گفتم: از بغل با اون توپت -توپ 20ميلي متري خوبي دارند از دو سه كيلومتري خوب ميزند- يك رگباري بزن، ترتيبش را بده. گفت: اطاعت ميشه. تا آمدم بجنبم، ديدم هلي كوپتر رفته بالاي سرش، مثل اينكه ميخواهد اينها را بگيرد، من گفتم: «جلو نرو زيرا اگر بروي جلو، ميزنندت.» يك دفعه هلي كوپتر را زدند، ديدم هلي كوپتر رفت، خورد به زمين شخم زده. يك دود غليظي مثل قارچ، بلند شد؛ مثل اينكه دود از كله ما بلند شد كهاي كاش نگفته بوديم: برو! اشتباه كردم. حالا چكار كنيم؟ خلبان را نجات بدهم، ما را هم ميزدند؛ آنجا پر منافق بود به هرصورت، خلبانها را راضي كردم كه برويم يك آزمايش كنيم، ببينيم ميتوانيم خلبان را نجات بدهيم. ديديم هلي كوپتر دومي گفت: من توپم كار نميكند، نميتوانم پشتيباني كنم؛ برويم آنجا، ميزنند. گفتم: هيچي، اينها كه شهيد شدند، برويم به طرف ادامه هدف. رفتيم محل را شناسايي كرديم. حدود يكي دو گردان نيرو را من توي گردنه پاتاق پياده كردم و راه را بر آنها بستم كه فرار نكنند. برگشتيم، شب شد. صبح ساعت 8 بود كه من توي تاق بستان بودم.
يك دفعه، تلفن زنگ زد؛ فرماندهي هوانيروز گفت: فلان كس! دو تا خلبان پيش من هستند، دو تا خلباني كه ديروز گفتي شهيد شدند. گفتم: چي؟ من خودم ديدم شهيد شدند! گفت: آنها آمدند. بعد، خودمان را به خلبانها رسانديم. تعريف كردند و گفتند: ما رفتيم آنها را از نزديك كنترل كنيم، ما را زدند؛ سيستمهاي فرمان هلي كوپتر، قفل شد. يعني ديگه كنترلي نبود. ما فقط با هنر خودمان، زديم به خاك به صورت سينمال، كه سقوط نكنيم. وقتي زديم، يك دفعه ديديم موتور دارد آتش ميگيرد ولي ما زنده ايم. هنوز يكي از كابينها باز ميشد. لكن كابين ديگري باز نميشد، قفل شده بود. شيشهاش را شكستيم، آمديم بيرون، دوتايي از اين دود استفاده كرديم و به طرف تپه مقابل فرار كرديم. بعد، منافقين كه آمدند، ديدند جايمان خالي است، رد پايمان را ديدند و ديدند كه ما داريم پاي تپه ميرويم. افتادند دنبال ما. بالاي تپه رسيديم. نه اسلحهاي داريم نه چيزي. خدايا! (شهادتين را ميگفتيم). كار خدا، يك دفعه ديديم از طرف ايلام دو تا كبري اصلاً چه جوري شد كه يك دفعه آنجا پيدا شدند؟! آمدند به طرف جاده، شروع كردند به زدن اينها و آنها هم پا به فرار گذاشتند. حالا اينها از اين طرف فرار ميكنند، ما از اون طرف فرار ميكنيم. ما هم از فرصت استفاده كرديم به طرف روستاهايي كه فكر كرديم داخل آنها، ديگه منافق نيست، رفتيم. بعد، رسيديم به روستا و خيالمان راحت شد كه ديگر نجات پيدا كرديم. تا رفتيم توي روستا، مردم دور ما را گرفتند. منافقين! منافقين! گفتيم: بابا! ما خودي هستيم؛ ما خلبانيم. گفتند: نه، شما لباس خلباني پوشيديد و شروع كردند به كتك زدن ما. كار خدا يكي از برادرهاي سپاه آنجا پيدا شده، گفته: شما كي را داريد ميزنيد؟ كارتشان را ببينيد. كارتمان را ديدند، گفتند: نه بابا! اينها خلبانند. شروع كردند روبوسي و پذيرايي گرم. صبح هم هلي كوپتر كبري آنجا پيدا شده بود. هلي كوپتر كميته، ساعت 8 آنها را رسانده بود به محل پايگاه، كه آنها را ما حالا ديديم. به هرحال خداوند متعال در آخر اين روز جنگ يا عمليات «مرصاد» به آن آيه شريفه، عمل كرد. كه خداوند در آيه شريفه ميفرمايد: «با اينها بجنگيد، من اينها را به دست شما عذاب ميكنم و دلهاي مؤمن را شفا ميدهم و به شما پيروزي ميدهم.» (توبه-14) و نقطه آخر جنگ با پيروزي تمام شد كه كثيف ترين و خبيث ترين دشمنان ما (منافقين) در اينجا به درك واصل شدند و پيروزي نهايي ما، يك پيروزي عظيمي بود.
عملیات مرصاد
پس از مقاومت نیروهای اندک سپاه و بسیج (در حد یک گردان) در دشت حسن آباد و زمین گیر شدن نیروهای دشمن در پشت ارتفاعات چهار زبر، به تدریج فرماندهی و نیروهای خودی برای آزادسازی مناطق تصرف شده و انهدام نیروهای منافقین، در منطقه متمرکز شدند. روز پنجشنبه، 6/5/1367 عملیات مرصاد با رمز یا علی بن ابیطالب(ع) آغاز شد. در این عملیات، 3 گردان از تیپ نبی اکرم(ص)، تیپ مسلم و 1 گردان از ایلام از پشت به اسلام آباد حمله کردند. منافقین تصور می کردند همانند روزهای قبل، نیروهای عراقی همچنان در این مناطق حضور دارند؛ حال آن که عراقی ها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود. به همین دلیل، نیروهای خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند. پیش از این، نیروهای یکی از گردان ها که اهالی اسلام آباد بوده و به تمام راه های شهر آشنایی داشتند، با نفوذ به داخل شهر، با دشمن درگیر شدند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر بر هم زدند. منافقین برای ترمیم ضربات وارده، 2 تیپ از نیروهای خود را از محور حسن آباد فرا خواندند تا با پیشروی نیروهای خودی مقابله کنند. همچنین، در این عملیات نیروهای لشکر 27 محمد رسول الله(ص) از سه راهی غرب اسلام آباد و از پشت پمپ بنزین، دشمن را دور زده و تلفات زیادی بر آنها وارد ساختند. در اثر پیشروی نیروهای خودی، در ساعت 2 بعدازظهر، اسلام آباد از اختیار نیروهای منافقین خارج شد. در این حال، خلبانان نیروی هوایی با 123 سورتی پرواز، مواضع منافقین را در هم کوبیدند. خلبانان هوانیروز نیز با اجرای آتش پر حجم بر روی دشمن، زمینه فروپاشی مواضع منافقین را فراهم ساختند.
بلافاصله پس از آزاد سازی شهر اسلام آباد، یگان های سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند. قبل از رسیدن نیروهای خودی به این شهر، در ساعت 3 نیمه شب، 3 فروند هلی کوپتر ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادر منافقین و رهبری سازمان را از شهر خارج کردند. این واقعه، نشانه آشکاری از آغاز شکست منافقین بود؛ چنان که پس از مدتی با پیشروی نیروهای خودی به سمت کرند و انهدام تانک های زره پوش برزیلی منافقین، دشمن هر آنچه داشت پس از 48 ساعت بر زمین نهاده و متواری شد.
در این عملیات 1600 تا 2000 تن از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند و حدود 1000 تن زخمی شدند و میان کشته شدگان و اسرا، تعدادی از کادرهای سازمان و فرماندهان تیپ ها دیده می شدند. یکی از نیروهای منافقین که در این عملیات به اسارت در آمده بود، در اعترافات خود، حرکت منافقین را در منطقه اسلام آباد، متناسب با ذهنیت های غلط قبلی و باعث از دست رفتن توان نظامی و به قول خودشان، اعتبار سیاسی آنها دانست. این حرکت منافقین، آن چنان آنها را آسیب پذیر کرد که باعث اوج گیری اختلافات شدید درونی میان رهبری و باقی مانده اعضای سازمان شد. به این ترتیب، منافقین پس از تحمل یک شکست استراتژیک در پشت تنگه "پاطاق" روز جمعه 7/5/1367 رسماً اعلام کردند که از شهرهای اسلام آباد و کرند عقب نشینی کرده اند!
|
2 مردادماه عمليات غدير جهت دفع مجدد تجاوز دشمن از مرزهاي جنوبي در منطقه شلمچه در سال 1367 |
در پي قبول قطعنامه598 از جانب جمهوري اسلامي ايران، رژيم عراق به تصور ضربه زدن مجدد به نظام اسلامي، حملات گستردهاي را عليه ايران آغاز كرد. از اين رو عمليات غدير جهت دفع اين تجاوز، در منطقه شلمچه توسط رزمندگان اسلام به اجرا درآمد. مأموريت بغداد آن بود كه تلاش كند خوزستان و منابع نفتي آن را طي چند روز به اشغال خود درآورد و شانس خود را در اين زمينه بيازمايد.
تهاجم سنگين دشمن در سراسر خطوط مرزي به خاطر آن بود كه چنين هدفي را تعقيب كند و دقيقاً به همين دليل بود كه رسانههاي استكباري و حتي مزدوران منطقهاي استكبار به احياي طرح جداسازي خوزستان از ايران دامن ميزدند. اما پاسخ سريع و قاطع ملت و نيروهاي اسلام، بسيار تكان دهنده و هشيارانه بود و تلفات سنگيني را به نيروهاي متجاوز در منطقه وارد آوردند. در اين عمليات، صدها كيلومتر از سرزمينهاي ميهن اسلاميمان كه مدت3 روز به اشغال متجاوزين درآمده بود، بازپس گرفته شد و رزمندگان موفق شدند بخشهايي از اسـتان خوزسـتان در منطقه عمومي شلمچه، جاده خرمشهر، اهواز، پادگان حميد و جفير را آزاد ساخته و شمن بعثي را در منطقه جنوب تا مرزهاي بينالمللي عقب برانند. در اين عمليات علاوه بـر كشـته و زخمي شدن تعداد زيادي از قواي دشمن و چند درجهدار عالي رتبه، چندين تيپ و گردان زرهي و پياده و كماندويي بعث به ميزان60 الي100 درصد منهدم شد.
عملیات قدس 4، آزادی دریاچه «ام النعاج»
طوفان شدید دریاچه کم عمق «ام النعاج» عراق در شمال شرقیشهر «بصره» همچنین اسارت نیروهای اطلاعاتی دشمن به دست رزمندگان مجاهدین عراقی از تیپ 9 بدر در این منطقه، انگیزههای طرح و اجرای عملیات «قدس 4» شد.
طوفان، عوارض خشک و کوچک بر سطح دریاچه را کنار زد و دریاچه به «اروند رود» متصل شد. این دریاچه از چند طرف به چندین آبراه و روستا ختم می شود و مساحتی در حدود یکصد کیلومتر مربع را داراست و آب آن از رودخانههای واقع در خاک ایران تامین میشود.
عملیات قدس 4 با چهار هدف انهدام نیروی پدافندی دشمن، آزادسازی 150 کیلومتر مربع از دریاچه و تسلط بر بخشی دیگر از هور الهویزه، گرفتن جای پا برای گسترش عملیات و در اختیار گرفتن جناح از دشمن و نزدیکی به بخشی از خشکیهای شرق دجله در منطقهای به گستردگی 160 کیلومتر مربع به اجرا گذاشته شد.
این عملیات را نیروی زمینی سپاه پاسداران و مجاهدان و پناهندگان عراقی که در قالب تیپ 9 بدر گرد هم آمده بودند، صورت دادند. حمله ساعت 24 روز 1 مرداد ماه 1364 با رمز «یا محمد رسولالله (ص) ـ اللهاکبر» در حالی آغاز شد که هواپیماهای «پی.سی.7» عراق روزی یکی ـ دو بار سطح منطقه و دریاچه امالنعاج را بمباران ایذایی میکردند، ولی دشمن در زمان عملیات کاملا غافلگیر گردید، به گونهای که بیسیمچی فرمانده عراق تسلیم نیروهای ایران شد.
دشمن نیز پس از سقوط بخشی از مواضع خود، اقدام به اجرای آتش توپخانه نمود و تردد نیروهای ایرانی را در منطقه با مشکل روبهرو ساخت، اما یک عامل ویژه سبب قطع این گلوله باران شد؛ به این صورت که شماری از اسرای دشمن به تقاضای همکاری پاسخ مثبت داده و به پای بیسیم آمدند و از ُپست شنود با فرماندهی دشمن در عقبه تماس گرفتند و تقاضای نیرو کردند، اما با تقاضای آنان به علت عدم تسلط عراق بر منطقه عملیات مخالفت شد، ولی در برابر تقاضای قطع آتش به این بهانه که بر سر نیروهای دشمن ریخته میشود، موافقت شده و لحظاتی بعد آتش دشمن قطع گردید و به دنبال آن تردد نیروهای خودی از سر گرفته شد. این عامل در موفقیت عملیات ایران کمک شایانی را در پی داشت.
طی چهار روز عملیات، 1 فروند بالگرد،10 فروند قایق، چندین قبضه خمپارهانداز و چندین پایگاه شناور منهدم و گردان 2 از تیپ 117 دشمن متلاشی گردید. شمار تلفات دشمن در این عملیات 336 تن کشته و زخمی و اسیر گزارش شده است.
علاوه بر آن 5 فروند قایق، شماری دستگاههای مخابراتی و تعدادی سلاح سبک و مقداری مهمات به غنیمت رزمندگان اسلام در آمد. بزرگترین دستاورد عملیات قدس 4، آزادسازی 160 کیلومتر مربع از منطقه هورالهویزه عراق، دریاچه امالنعاج (بزرگترین دریاچه منطقه هور) و 20 پاسگاه آبی دشمن بود.
مشخصات عملیات
نام عملیات: قدس 4
زمان اجرا:1/5/1364
مدت اجرا: 4 روز
تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر: 336
رمز عملیات: یا محمد رسولالله (ص)
مکان اجرا: دریاچه امالنعاج در منطقه عملیاتی هورالهویزه ـ محور جنوبی جنگ
ارگانهای عمل کننده: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای مجاهد عراق
اهداف عملیات: انهدام نیروهای دشمن، آزادسازی 150 کیلومتر مربع از منطقه هور، گرفتن جای پا برای گسترش عملیات و نزدیکی به بخشی از خشکیهای شرق دجله
عملیات دفاع سراسري (جاده اهواز خرمشهر)
بزرگداشت شهدای عملیات دفاع سراسري
همراه با دعای پرفیض ندبه
مداح : آقای طهماسبی
یاد و خاطره شان گرامی باد
عمليات فتح هشت
۲۸تير ماه سالروز عمليات فتح هشت
سال1366 به عنوان هفتمين سال جنگ ايران و عراق، سال پركار و با فراز و نشيبي براي نيرويزميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بويژه قرارگاه برون مرزي «رمضان» در جبهه شمالي وكردستان عراق بود. يكي از دهها عمليات نامنظم و تهاجمي اين سال، عمليات نامنظم "فتح"8 در منطقه شمالي استان "موصل" عراق و حوالي شهر «اتروش» بود. اين حمله با رمز «يارسول الله9»در شامگاه28 تير ماه1366 با هدف انهدام تأسيسات نظامي- اقتصادي دشمن و حمايت از مبارزين عراقي آغاز شد.