کهنه سرباز از کلاه قرمز ها می ترسد/
بعضی می گویند باید از جانبازان تقدیر کرد. جانبازان نیازمند لطف نیستند. شما به هر کس که نماز می خواند لطف می کنی؟! به هر کس که روزه گرفت و خمس و زکات داد، لطف می کنی؟! پس جانبازان نیازمند لطف نیستند. از طرف دیگر، جهاد باب های بسیاری دارد و تنها یک باب کوچک از آن جهاد نظامی است.
کسی که جانباز شده است، یعنی یک جهاد ضعیف کرده است. این هم در شرایطی است که شهید و جانباز راه خلق نشده باشد و عملش مقبول درگاه حق شده باشد. روز میلاد حضرت ابوالفضل را روز جانباز نامیده اند. جانباز ابوالفضل کجا و جانباز صارم کجا؟!
وقتی در اسارت بودیم حاج آقا ابوترابی صحبت می کرد و من پای منبرش بودم. گفت: می دانید که خدا چرا امام خمینی(ره) را به مردم ایران داد؟ بیش از هزار سال گذشت و مردم حسین، حسین می کردند و این در حالی بود که شناختی از ایشان نداشتند. خداوند امام خمینی(ره) را به مردم ایران داد تا نشان دهد که یک میلیاردم امام حسین(ع)، چگونه فردی است. من فکر نمی کنم جانبازان یک میلیاردم حضرت ابوالفضل هم باشند.
از کلاه قرمز ها می ترسم!
من از رنگ قرمز و از هر کس که کلاه قرمز می گذارد می ترسم. این را می گویم اما چه کسی می تواند بفهمد که من چه می گویم؟ کسانی که ما را می زدند، کلاه قرمز داشتند. امروز در خانه ام نشسته ام اما باز از هر کسی که کلاه قرمز بگذارد حتی اگر ایرانی باشند می ترسم. به حرف ساده است که بگویید من را می فهمید اما تا به حال 50 ضربه کابل روی سرت خورده است که این ترس را درک کنی؟!
خرمای اضافه!
در دوران اسارت، 8 نفر بودیم و هر کس یک روز شهردار می شد. آن روز تمام امور نظافت و تقسیم غذا با شهردار بود و همه ما سعی می کردیم که عدالت داشته باشیم. وظیفه تقسیم خرما با من بود. به 150 نفر و به هر کس یک خرما دادم و در آخر دیدم که یک خرما زیاد آمده است. سوال کردم که با این خرما چه کنم، گفتند که هر طور خودت می دانی و من آن خرما را به 150 قسمت تقسیم کردم. این را مقایسه کنید با قضیه 3هزار میلیارد تومان. من از این مقایسه خنده ام می گیرد.
سرباز چمران
من درس هایی را از شهید چمران گرفتم که هیچ معلمی تا کنون آن درس ها را به من نداده است و تصور می کنم در کل کشور نیز معلمی نباشد که بتواند چنین درس هایی را به شاگردان خود آموزش دهد.
به عنوان مثال یک بار در صور لبنان خدمت ایشان رسیدم و خواهشی کردم. می خواستم از سازمانی در بیایم و به جای دیگری بروم. گفتم آن جا دعای کمیل و توسل می خوانید اما در سازمانی که من در آن خدمت می کنم نمی شود چنین کارهایی انجام داد. گفت: شما دنبال نقطه مشترک ها باش نه نقطه افتراق ها. گفتم: ما نقطه مشترکی با هم نداریم. پرسید: آن ها مسلمان هستند یا نه؟ گفتم: بله. گفت: آن ها با اسرائیل می جنگند؟ گفتم: بله. گفت: این دومین نقطه مشترک که با آن ها داری.
می گفت خدای ما، پیامبرمان و هدفمان یکی است و ما باید در زندگی خود دنبال نقاط مشترک با دیگران باشیم. من از ایشان یاد گرفتم که در تمام زندگی خود این چنین زندگی کنم. امروز وقتی می بینم که بین شیعه و سنی اختلاف می کنند و دنبال نقاط افتراق هستند ناراحت می شوم. این یکی از درس هایی است که شهید چمران به من داد.
دکتر مصطفی چمران دو دکتری داشت و در آمریکا تحصیل کرد. در حالی که تنها به سناتورها ماشین می دادند به او ماشین و راننده دادند. خانه هم به او دادند و هیات علمی دانشگاه شد. اما همه این ها را همان جا گذاشت و به طلائیه آمد.
این یعنی چیزی فراتر از آن ها را یافته بود. ما نمی دانیم این چیز فراتر که او برایش آمده بود چیست. حالا جوانان ما برای تفریح می خواهند به میامی بروند، اما دکتر چمران از آن جا به ایران آمده بود. یعنی ارزش طلائیه از میامی بسیار بسیار بالاتر بود و این دو اصلا قابل قیاس نیستند. این دکتر چمران از آسمان هم نیوفتاده بود. یکی از جوانان ایرانی بود.
تنها توصیه ای که به جوانان دارم همین است که از خودشان بپرسند چرا دکتر چمران آن موقعیت را رها کرد وبه این جا آمد در طلائیه شهید شد؟! ...
با لهجه شیرینش می گوید: دخترم، خیلی درد و دل دارم! ...
منبع : بسیج پرس
زیارت نامه شهدا