جرات مردن...
همه دوست دارند که به بهشت بروند
امــا کسـی دوســـــت نــدارد که بــمیــــــــــــــــرد
بهشت رفتن جرأت مردن می خواهد...
و شهدا چه زیبا تفسیر کردند جرأت را...

همه دوست دارند که به بهشت بروند
امــا کسـی دوســـــت نــدارد که بــمیــــــــــــــــرد
بهشت رفتن جرأت مردن می خواهد...
و شهدا چه زیبا تفسیر کردند جرأت را...



شهید حسن فتاحی معروف به”حسن آمریکایی” یا “حسن سرطلا” بیسیمچی گردان غواصان لشکر امام حسین(ع) بود.
شهید حسن فتاحی در منطقه نهرخین عملیات کربلای چهار به شهادت رسید و پیکر مطهر او هنوز هم بعد از سالها بازنگشته است.
” بیسیم چی ها بی سیم و زر بودند..بیسیم چی ها بی سیم سیمشان وصل بود … ”
این آخرین عکس شهید حسن فتاحی ...
به منظور آشنایی بیشتر شنوندگان با ادبیات حوزه ی دفاع مقدس، گروه حماسه
رادیو ایران از این پس شنبه و یکشنبه ها برنامه ای را با عنوان "واژه و
خمپاره" به روی آنتن می برد.
کتاب «دیدم که جانم میرود» خاطرات حمید داوود آبادی نویسنده کتاب از معارج
برگشتگان با شهید مصطفی کاظمزاده است که از اول آشناییشان شروع میشود یعنی از سال
58 تا 22 مهر 1361 که در سومار شهید شد.
دیدم که جانم می رود ، خاطرات جنگ نیست بلکه خاطرات رفاقتهای دوستانه بچههای زمان جنگ است که طبق روال زمانی خودش در کتاب روایت میشود.
این کتاب توسط موسسه شهید احمد کاظمی منتشر شده است و همزمان با سالگرد شهید مصطفی کاظمزاده و در همان ساعت ...

سعید قنبری که به جبهه رفت، نامزدش همکار ما در واحد تعاون سپاه پاسداران
بود و هر روز به همراه چند تن از خواهرها به خانه ی شهدا می رفتند تا با خانواده
ها دیدار داشته باشند. ایشان هر وقت که
عملیاتی می شد، به واحد مربوطه مراجعه کرده و اسامی مجروحین را هم می گرفت که برای
عیادت از آن ها و خانواده هایشان مراجعه نمایند. یک روز از قم زنگ زدند و آمار
شهدا را برای ما ارسال کردند ...
آیت الله بهاءالدینی وقتی وارد جلسه شدند فرمودند:
در بین شما یکی از سربازان امام زمان(عج) هست و به زودی از میان شما میرود.
نفسم به کندی بالا و پایین میرفت، هر لحظه منتظر
شلیک گلوله از سوی نگهبان بودم، با سروصدایی که از خودم به وجود آوردم
نگهبان کاملاً مشکوک شده بود، تا گردن به زیر آب رفتم و دعای «وجعلنا من
بین ایدیهم...» را مثل ذکر بر زبان جاری کردم،
اسلحه داشتم، اما اجازه شلیک را نداشتم، چراکه تمام زحمات بچهها به هدر میرفت.
حالا نگهبان درست در چند متریام با اسلحه کاملاً آماده برای شلیک ایستاده بود که در همین لحظه ...
دیدم جلوی ورودی سنگر دوزانو نشسته، یک دستش را زیر چانه
گذاشته و دست دیگر را به زمین تکیه داده و با خودش میخندد. خندهی خیلی عجیبی بود
... با صدای بلند و نزدیک به قهقهه.
در حالی که نگاهی به سر و وضع خاکی خودم انداختم، به شوخی گفتم: چته کچل؟ داری به من میخندی؟ اصلا امروز تو دیوونه شدی؟ زودباش برو بیل رو بیار ...
ولی او همچنان میخندید. وقتی گفتم: هان تو چت شده؟
با همان خندهی زیبا گفت: چقدر تو عجله داری؟ ... اصلا میخوای بفهمی امروز چمه؟ چند دقیقه صبر کن میبینی!
دوباره پرسیدم: مگه چی شده؟
گفت: عجله نکن، میبینی!
بلند شد و به طرف سنگر پشتی رفت که یک متر هم بیشتر با ما فاصله نداشت. صدای صحبت کردنش را با بچهها میشنیدم. داد زدم: زود باش بیا ... الان شب میشه.
در جوابم گفت: اومدم.
«عملیات عاشورای 3 با رمز مبارک «یا سید
الشهداء(ع)» در ساعت 2 بامداد 25 مرداد 1364و با هدف انهدام یگانهای دشمن
در منطقه عملیاتی شمال فکه توسط نیروهای سپاه پاسداران انجام گرفت.
تو همون دقایق اولیه بعد از عملیات سر زبونها حماسه خوابیدن شهید حاج قاسم اصغری رو سیم خاردار بود . ما خبر نداشتیم . فقط به خودمون میبالیدیم که یک چنین رفیقی داریم .
مقر گردان ما موقعیت الصابرین در پل کرخه بود و ما ایستگاه صلواتی کرخه پیاده شدیم و رفتیم حموم و از حموم که بیرون اومدیم صندوقهای رای گیری رو آوردند تا رزمندگان رای بدهند . ما هم با کارت پلاک رای دادیم ، رای همه ما آقای ...
موقع دنیا آمدن اکبر خانم دكتري آمد بالای سرم که سادات بود، دوستم وقتی ایشان را معرفی کرد گفت: خانم ترابیان! هر بچهاي را اين خانم به دنيا آورده آدم مومني شده است. همان هم شد.
شهید ترابیان خروسی داشت که بسيار يل بود و ایشان علاقه شدیدی به خروسش داشت. ما رفته بودیم كرج مهمانی، اکبر هم با ما بود. وقتي برگشتیم خانه ديديم دوستانش هر كدام يك طرف کوچه ايستادهاند و همه به اكبر سلام ميكنند. قبل از رفتن به دوستانش سفارش کرده بود که ...
شاید عده ای از همرزمان قدیمی او که تصاویری در کنار وی در آلبوم های شخصی
خود دارند،ایراد بگیرند که «مرتضی رضایی» را «سردار بی تصویر سپاه»
یا لا اقل «کم تصویر ترین سردار سپاه» بنامیم اما این حقیقت غیر قابل انکار
است که وی، پر رمز و راز ترین مرد سپاه پاسداران است.
«مرتضی رضایی»، دومین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شمار می رود. البته این فرماندهی زیاد طولانی نشد و نام «مرتضی رضایی» به طرز کم نظیری در تاریخ دفاع مقدس ، گم شد و قدیمی ترین بچه های سپاه و جنگ هم به سختی ردی از او داشتند تا این که به سال 1372 ...
از دفتر امام (ره) اجازه خواستيم اما
ايشان اجازه ندادند. تا اينكه 13 سال بعد اعلام كردند گورستان ستارخان جادهكشي ميشود
بايد اجساد و اموات را انتقال دهيد. بعد از طي مراحل قانوني، خلعتي که از سوريه
آورده بودند را برداشتم و روز پنجشنبه به كنار مزار علي رفتم. يكي از سنگها را
برداشتم، عطر گلهاي محمدي فضا را پر كرد. اطرافيان با تعجب نگاهم كردند. فكر ميكردند
گلاب پاشيدهام اما گلابي در كار نبود. عطر گل وجود علي در فضا پيچيد. سنگ ديگر را
برداشتم پيكر علي آنقدر ...
باید می فهمیدم می روی که دیگر نیایی.
باید می فهمیدم که چرا مثل همیشه سرت را نیاوردی کنار گوشم و نگفتی: زود بر می گردی.
و من خیره شدم به مردی که توی لباس خاکی رنگ،
من خیره شدم به ...

کتاب خاطرات سیدابوالفضل کاظمی از همرزمان شهید چمران در جنگ تحمیلی با عنوان «کوچه نقاشها» برای شانزدهمین بار توسط سوره مهر منتشر شد.
«کوچه نقاشها» در برگیرنده زندگینامه و خاطرات سیدابوالفضل کاظمی از دوران کودکی تا پایان سال 1367 و با تمرکز بیشتر بر سالهای حضور وی در جبهههای دفاع مقدس است که توسط راحله صبوری تدوین و تنظیم شده است.
گفتم: حاجی قصد دارم این شعر رو برای کسی نخونم، آخه برای هر کی که خوندم شهید شده!
گفت: " حالا که این طور شد حتما باید برام بخونی.
هر چی اصرار کردم که حاجی الان دلم نیست بخونم، زیر بار نرفت.
شروع کردم به خوندن : ...
قصَی شیخ علی العُرَیبی از جانبازان بحرینی هشت سال جنگ تحمیلی است. او که به صورت داوطلبانه و جوششی با چند بحرینی دیگر برای شرکت در جنگ اسلام در برابر کفر شرکت کرده است دو سال و چهار ماه در جبهه حضور داشته و سه بار هم در جنگ مجروح شده است. این جانباز 25 درصد هشت سال دفاع مقدس، در جنگ 33 روزه لبنان نیز شرکت داشته و در گروههای مقاومت بیداری اسلامی بحرین نیز نقش فعال داشته است. او که به خاطر پرونده سنگینش در دولت آل خلیفه فعلا نمیتواند به کشورش بازگردد، اکنون ...
با
هم قرار گذاشته بودیم هر کسی شهید شد، از اون طرف خبر بیاره. شهید که شد
خوابشو دیدم. داشت می رفت، با قسم حضرت زهرا(س) نگهش داشتم. با گریه گفتم:
مگه قرار نبود هر کسی شهید شد از اون طرف خبر بیاره؟
اصل نشان در دو قسمت نمايانگر گلزار شهدا مي باشد:
طرح و نوشته
كلمه گلزار شهدا خود گويا مي باشد و اما طرح گل تداعي گر نكاتي است كه با رعايت الويت توضيح داده ميشود:
يك منظور از طرح نام مبارك الله مي باشد.
خط پيچيده بيانگر این آيه شريفه مي باشد:
"واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا"
به ريسمان الهي چنگ بزنيد و متفرق نشويد
شهدا با تمسك به اين آيه گروه گروه ...


صحنه هایی در زندگی است که اگر بارها و بارها هم آن را دیده باشی باز هم برایت تازگی دارد و غم و اندوهش تا مدتها رهایت نمی کند. مثل وقتی که قرار است زنی بعد از 30 سال همسرش را ببیند. همسری که دیگر از قامت رشید آن روزهایش خبری نیست. همسری که اگر استخوان های باقی مانده از پیکرش را کنار هم قرار دهی شاید قامتش به اندازه ...
سردار مهدوی نژاد، فرمانده سپاه علی ابن ابیطالب(ع) قم : آیا میدانستید شهید مهدی زین الدین (فرمانده لشکر 17 علی بن ابی طالب(ع) ) درباره شهید نوروز علی ایمانی نسب چه گفته ارزشمندی دارد ؟اگر 10 نفر مثل ایمانی نسب داشتم تا قلب بغداد می رفتم....!!
نوروز علی فرزند محمد ايمانينسب در 16 مهر 1339 ، در سرخه پا به جهان گشود.
دوم راهنمايي را ميخواند که به پدر کشاورزش پيشنهاد داد او را سرکار بفرستد.
پس از پايان دوره سربازي، از اولين نفرات اعزامي به جبهه بود. به جز چند روزي که براي مرخصي ميآمد يا براي درمان مجروحيتها، بقيه روزها و سالها را در جبهه گذراند.

عصر جمعه بود. مشغول دعای فرج شد. از خود آقا تقاضای کمک کرد. بعد از نماز جمعه جمعیتی برای ملاقات با جانبازان به بیمارستان آمدند. سیدی از جمع خارج شد و به سراغ مصطفی آمد. یک کتاب دعا به او هدیه داد و رفت!
طوفان، عوارض خشک و کوچک بر سطح دریاچه را کنار زد و
دریاچه به «اروند رود» متصل شد. این دریاچه از چند طرف
به چندین آبراه و روستا ختم می شود و مساحتی در حدود
یکصد کیلومتر مربع را داراست و آب آن از رودخانههای
واقع در خاک ایران تامین میشود.

مادرم بیش از سی سال بود که آرزوی رسیدن به برادرم را داشت و راه ورود و وصال به فرزند را هنگام مرگ و دفن شدن در کنار فرزندش می جست. لذا از قبل ، قبری کنار فرزند شهیدش خرید ولی رسید خرید آن قبر را نگرفته بود و به سایر فرزندان نداده بود.ناگهان فرشته مرگ مادر را صدا زد و رحلت نمود و فرزندان در ساعات آخر برای دفن با فرض اینکه این قبر مادر است ...
این
موضوع همه جا پیچیده بود، با دیدن سیدمصطفی، ما هم روحیه گرفتیم. به همراه
بقیه که نسبتاً بهتر مسیر را بلد بودند راه افتادیم و چند سنگر را با
نارنجک منهدم کردیم.
چند سنگر دیگر را تا آمدیم نارنجک بیندازیم سر و صدایی به گوش رسید یکی از بچهها که کمی عربی میدانست گفت: بیاین بیرون دستاتونو بگیرین بالا …!

امروز سالروز صدور
پيام حضرت امام (ره) به مناسبت پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل از سوي ايران
است. اكنون 27 سال از پذيرش قطعنامه ميگذرد.
متن كامل اين پيام كه در آن به سالگرد كشتار خونين مكه هم پرداخته شده به اين شرح است :
بسم اللّه الرحمن الرحيم
ملت ايران لقد صدق اللّه رسوله الرءيا بالحق لتد خلن المسجد الحرام ان شاءاللّه آمنين.(1) عليرغم گذشت يك سال از كشتار فجيع و بى رحمانه حجاج بى دفاع و زائران مؤمن و موحد به وسيله نوكران امريكا و سفاكان آل سعود، هنوز شهر خدا و خلق خدا در بهت و حيرتند. آل سعود ...

22
تیر ماه سالروز شهادت و 24 تیر ماه سالروز به خاک سپاری شیرمردی از شهر
شهیدان و دیار عاشقان، نجف آباد است؛ بزرگ رزمنده ای که جبهه های غرب خود
را مدیون او می دانند ولی افسوس که در غفلت و فراموشی ما گمنام مانده است.
در یکی از همین روزهای تلخ و دلگیر بود ـ شاید پنج روز پیش از اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران ـ که دشمن در منطقه «فکه» پیشروی کرد و جلو آمد.نیمه شب به همراه «غلامرضا صالحی»، گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول(ص) را برای ...
كتاب مستند "فرهنگ اعلام شهداي دانشجو"، شامل زندگي نامه 1784 دانشجوي شهيد توسط نشر شاهد منتشر شد.
در اين كتاب با توجه به تنوع مداخل از نظر گروه هاي مختلف جمعيتي، پس از
تحقيق و مطالعه، اطلاعات فردي شهدا جمع آوري شده و زندگينامه هر شهيد بر
اساس آن به نگارش درآمده و در بخش ابتدايي آن واژگان عمومي، نظامي و سياسي
تعريف شده اند.
نام، نام خانوادگي، نام مستعار، جنسيت، مليت، دين، مذهب ...
رزمندگان در ساعت2 و45 دقيقه بامداد روز20 تيرماه1364 با رمز «يا امام
جعفر صادق7» به طور همزمان حمله خود را آغاز كردند. سرعت عمل
نيروهاي خودي چنان بود كه در همان لحظات نخست، نزديك به70 تن از
نيروهاي عراقي به اسارت درآمدند. نيروها با رعايت اصل غافلگيري و
استتار شب، به قرارگاه دشمن در عقبه خط آنان حمله برده و كابلهاي
برق و مخابرات خط اول دشمن ...

دکتر مصطفی چمران دو دکتری داشت و در آمریکا تحصیل کرد. در حالی که تنها به سناتورها ماشین می دادند به او ماشین و راننده دادند. خانه هم به او دادند و هیات علمی دانشگاه شد. اما همه این ها را همان جا گذاشت و به طلائیه آمد.
این یعنی چیزی فراتر از آن ها را یافته بود. ما نمی دانیم این چیز فراتر که او برایش آمده بود چیست. حالا جوانان ما برای تفریح می خواهند به میامی بروند، اما دکتر چمران ...

به سال 1338 ه.ش در خانواده اي مذهبي و
مستضعف در جنوب شهر تهران به دنيا آمد و دوران تحصيل دبستان را در
مدرسه اي بنام باغ آذري گذراند. سپس تا مقطع ديپلم، تحصيلات خود را با
نمرات عالي به پايان رساند. ايشان در تمام طول دوران تحصيل از هوش و
حافظه اي قوي برخوردار بود. گرايش ديني و علايق مذهبي از همان كودكي در
حركات و سكنات شهيد دستواره به وضوح نمايان بود و هر روز افزايش مي
يافت. او به تلاوت قرآن و شركت در مسابقات قرائت قرآن علاقه وافري
داشت. زماني كه خود هنوز به سن تكليف نرسيده بود ...

«یک روز که بهنام رفت برای دریافت سهمیه ی صبحانه، مقداری هم گردو تحویلش دادند که آورد. پایش را که داخل چادر گذاشت و چشم «میر یعقوب» افتاد به گردوها، گفت: «آخ جون بچه ها! امروز تیله بازی می کنیم».
بعد از صرف صبحانه، بهنام گردوها را تقسیم کرد و میر یعقوب میدان بازی راه انداخت. خودش تبحر خاصی داشت و در عرض چند دقیقه همه ی گردوها را برد. این عکس را وسط بازی انداختند.
- اصلا اون روز مسجد يه جور ديگه بود...

ماجرا به این صورت بود که عرض میکنم :
فرمانده یکی از گردانهای لشگر خواب بوده ، از خواب بیدار میشه ، بعد قلم و کاغذ میخواد و به شدت شروع میکنه به گریه کردن وبدنش میلرزه ، عرق میکنه .
آن شب غلامی خاطره تعریف کرد.
از اولین روز هایی که آمده بودند شرهانی می گفت:" قرار گاه به ما اجازه ی
تفحص نمی داد. می گفتند: امنیت ندارد. منافقین تو ی منطقه اند، نمی شود. وقتی
اصرار ما را دیدند قرار شد یک هفته موقت باشیم اگر شهید پیدا کردیم مجوز بدهند. و
ما رسما وسایلمان را بیاوریم و شروع کنیم. از یک طرف خوشحال بودیم که مانده ایم،از
طرف دیگر وقت کم و منطقه وسیع و خطرناک،می ترسیدیم ...

قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود، شب جمعه برادران درخواست کردند که برای خواندن دعای پر فیض کمیل در مسجد پادگان جمع شویم. یکی از دوستان نابینا بود و جایی را نمیدید. قبل از اعزام، هرچه تلاش کردند تا مانع از آمدنش به جبهه شوند موفق نشدند. میگفت: «میتوانم لااقل آب برای رزمندگان بریزم«.
آن شب در اواسط دعا بلند شد. مدام صدا میزد ...

«علی
قربانپور» لقب نخستین معلم آزاده دفاع مقدس را دارد؛ او در بیست و سومین
سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) به همراه «مهدی خانزاده» یکی از
دانشآموزانش، از حرم امام رضا(ع) تا حرم امام خمینی (ره) را در یک ماه رکاب زده است.
در این سفر، روانشناس 29 ساله ایتالیایی را دیدم که با پای پیاده از کشورش در حال سفر به سایر کشورهای دنیا بود و در آن ایام به ایران رسیده بود. نکته قابل توجه در خصوص این توریست این بود که وی ...
در گردان در زمره نیروهای خبره و کاربلد و
مورد توجه حاج عبدالله بود. به عنوان نیروی تخریبچی به اطلاعات عملیات
برای شناسایی منطقه عملیات والفجر مقدماتی مامور شد. در عملیات مقدماتی
برادرش امیرعلی که در واحد اطلاعات عملیات لشکر 27 بود به شهادت رسید. وقتی
خبر به عباس رسید خیلی عادی برخورد کرد و هرچه شهید نوریان و سایرین اصرار
کردند برای تشیع به تهران برو قبول نمیکرد و میگفت جبهه به من نیاز دارد و
با اصرار شهید نوریان رفت اما ...
