شهیدی که وقت شهادت به سجده افتاد +فیلم/
بسیجی شهید، مهدی بیات، در تاریخ
۱۳۶۳/۵/۳ در شهرری - محله ی دولت آباد متولد شد. ایشان در سنین کم پدر خویش
را از دست داده و طعم یتیمی را چشیدند.
ایشان سال ۱۳۸۸ به درجه والای شهادت نائل آمدند، در این مطلب دل نوشته ای زیبا را از زبان دوست و همرزم شان خواهیم خواند:
چه
آسان و چه سخت ، و چه سفید و چه سیاه ، چه بی صدا و چه پر هیاهو چهارسال
از غم من و شادی تو گذشت. آری درست است غم من از دوری تو و شادی تو از وصال
یار. چه زود گذشت ۸۸/۲/۷ ، روزی که خبر شهادتت تمام محله را پر کرده بود.
از حرف های مردم گرفته تا اعلامیه ها ، گفتم ۸۸ خاطره برایم زنده شد...

به
یاد دارم که مسجد امام حسن محتبی (ع) در دولت آباد یک سری طلبه ی بسیجی
واقعا نورانی و مومن داشت که مهدی با اینکه طلبه نبود ، ولی مانند آنها
نورانی بود. چهره اش به قدری نورانی بود که انسان از تماشای او خسته نمیشد.
با آن ظاهر آرام بخشی که داشت جوان خیلی فعالی بود. او علاوه بر تحصیل به
ورزشهای رزمی هم علاقه ی زیادی داشت و یک رزمی کار حرف ای بود. آموزشهای
نظامی مقدماتی و تکمیلی را در بسیج مسجد امام حسن مجتبی (ع) فرا گرفت ، و
پس از اتمام دوره های مختلف به گروه "نیروهای ویژه بسیج" راه پیدا کرد. اما
عضویت او در این گروه، حضور در کلاس های رزمی و ... او را از تحصیل باز
نداشت و در رشته ی علوم سیاسی ادامه تحصیل داد. پس از آنکه مأموریت برایش
صادر شد که به شرق کشور برود، از دانشگاه برگه ی انتقالی خود را از تهران
به استان سیستان و بلوچستان گرفت، و آنجا در کنار انجام وظیفه باز هم به
تحصیل علم پرداخت.
هرچه
از پاکی و حیای او بگویم کم گفته ام. بسیار بسیار نجیب بود. به قول معروف
از آنهایی بود که وقتی با نامحرم صحبت میکند رنگ عوض میکند، و چهره اش سرخ
میشود.(نه اینکه صحبت با نامحرم براش عادی باشد، که متأسفانه برای بعضی
عادی شده). اگر بخواهم او را در چند کلمه خلاصه کنم ، میگویم : حیا ، عفت ،
نجابت ، پاکی ، صداقت و ولایت مداری.

بسیار
ولایت پذیر بود، و روی این امر بسیار بسیار حساس بود. یعنی اگر احساس
میکرد کاری که انجام میدهد، ذره ای مورد رضایت ولی فقیه خود نیست، به هیچ
وجه از وجوه، انجام نمیداد.
خاطرم
هست در سال ۸۷ بر اثر جراحت ناشی از سانحه ی رانندگی مهدی را به تهران
منتقل کردند و مدتی هم در بیمارستان بود. ولی به محض اینکه کمی حالش بهتر
شد، دوباره به سیستان بازگشت.
فروردین
ماه، مأموریت مهدی به اتمام رسیده بود و عملا باید به تهران باز می گشت.
فرمانده اش خواسته بود که خود را برای بازگشت به تهران آماده کند، ولی وی
اصرار داشت که در عملیاتی که پیش رو است شرکت کرده، و پس از اتمام عملیات
به تهران باز گردد. فرمانده هم در خواست او را قبول کرد و اجازه داد در
آخرین عملیات نیز شرکت کند، که ای کاش . . .
در
شهر "سراوان" از توابع شهر زاهدان - که شهر مرزی ایران و پاکستان است -
روز دوشنبه ساعت حدود ۶ بعد از ظهر، دیده بان دشمن مهدی را که جلوتر از
دیگران راه میرفت هدف قرار میدهد. مهدی چهارشانه بود و قد بلندی داشت. دو
تیر به او زد که یک تیر در چشمش و دیگری در پهلویش جا گرفت.... چه جالب است
تو رفتی زاهدان و زاهدان تو را برد پیش زاهدان.
اصلاً شاید تو از قافله شهدای جنگ عقب مانده بودی ولی آنها از دروازه شهادت عبور کردند و تو از معبر شهادت.
عجب سعادتی ، اسمت مهدی ، شهادتت ابالفضلی و زمان شهادتت زینبی.
و تو چه درس بزرگی به ما دادی که باید شکرگذار تمام نعمت های خداوند باشیم و حتی سجده شکر شهادتت را هم در آخرین لحظه به جا آوردی.

اصلا
قصد مقایسه ندارم، ولی نمیدانم چرا وقتی گفتم چهارشانه و قد بلند بود و
تیر به چشمش اصابت کرد، یاد حضرت عباس (ع) افتادم . . . نوشته اند قمر بنی
هاشم (ع) به روی صورت بر زمین افتاد، مهدی هم به روی صورت بر زمین افتاد . .
. من چشمان مهدی را از یاد نمیبرم که چقدر زیبا بودند، نمیدانم چه سری است
که چشمهان پاک و زیبا باید مورد اصابت تیر قرار بگیرند . . .
دست خط شهید بیات :

دست خط شهید بیات :

ویدئو مکالمه تلفنی شهید بیات با مادر و برادر گرامیشان در حرم امام رضا (ع) و لحظه با شکوه شهادت ایشان را می توانید از لینک زیر دانلود بفرمایید (در صورت عدم امکان دانلود از لینک زیر ، لطفا آدرس لینک را در نوار آدرس صفحه ای جداگانه کپی کرده و باز کنید) :
پایگاه خبری فرهنگ انقلاب اسلامی
پایگاه خبری فرهنگ انقلاب اسلامی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:8 توسط یازینب
|
زیارت نامه شهدا