شهید سیدمجتبی علمدار/

امروز مصادف است با شهادت شهید سیدمجتبی علمدار که در تاریخ 11دی 1375 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
شهید سیدمجتبی علمدار، یازدهم دی‏ماه ۱۳4۵ش در شهرستان ساری چشم به جهان هستی گشود. سیدمجتبی در سن هفده سالگی به عضویت بسیج درآمد و در اواخر سال ۱۳۶۲ش به کردستان عزیمت کرد. 
ادامه نوشته

تشييع پیکر شهيد عباس نورائی

پایگاه اطلاع رسانی گلزار شهدای تهران،تشییع پیکر شهید عباس نورانی/پیکر معلم شهید عباس نورائی که پس از 28سال به میهن اسلامی بازگشت،بر دوش مردم شهیدپرور تهران تشییع شد.
این شهید بزرگوار در اردیبهشت سال 1336 در تهران دیده به جهان گشود و پس از گرفتن دیپلم، در دانشگاه مشغول به تحصیل شد.
شهید عباس نورائی در سال 61 به عنوان معلم وارد آموزش و پرورش منطقه 9 شد.
شهید عباس نورائی در 27 بهمن سال 64 در علمیات ...
ادامه نوشته

ننه علي مادري كه ازسال 1357 درگلزار شهدای بهشت زهرا (س) بطور شبانه روزي برسر مزار تنها پسرش زندگي كر

 بسم الله الرحمن الرحيم

ننه علي  

ننه علي مادر شهيدي است كه از سال 1357 در گلزار شهداي بهشت زهرا(س) بطور شبانه روزي بر سر مزار تنها پسر شهيدش قربان علي رخشاني مهماندوست در قطعه 24 رديف 19  شماره  15  گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) زندگي ميكرد.

734j57hgc151dn031ut7ba.gif 

شهيد قربانعلي رخشاني از جمله فعالان انقلاب شكوهمند اسلامي ايران كه در تاريخ 2/10/1357 در زندان ساواك شهرستان اهواز زير شكنجه وحشيانه ساواك به فيض شهادت نائل آمد و غريبانه در قبرستان اهواز بدست ساواك و دور از چشم خانواده دفن شد ، پس از اطلاع يافتن مادر شهيد از شهادت پسرش به سمت شهرستان اهواز روانه شد و با پرس و جويي از مسئولين قبرستان اهواز در خصوص يافتن مزار فرزندش بالاخره با غسالي كه فرزندش را غسل و دفن نمود روبرو شد و پس از نشانه هايي از فرزندش ، غسال مزار پسر ننه علي كه هيچ نام و نشاني برروي سنگ مزارش نبود نشان داد ، اين مادر مدت 8 ماه در قبرستان اهواز برسرمزار پسرش بود تا توانست مجوز نبش قبر كردن فرزندش را از فقها كتبا بگيرد و بعد از آن پيكر فرزندش را از اهواز به گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) منتقل كرد ، كه از آن زمان حدودا 30 سال در خانه محقري كه با دستان خود ساخته بود زندگي كرد .

درحال حاضر 2 سال است از اين مادر شهيد كه اسوه صبر ، مقاومت و ايستادگي است هيچ خبري نيست ، ماجرا آن است كه بر اثر كهولت سن در خانه دخترش در يكي از محله هاي جنوب شهر تهران ( خاني آباد نو ) خانه نشين شده و تكلمش را از دست داده است .

جالب اينجاست كه اين مادر شهيد زمانيكه ما در گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) به زيارتش مي رفتيم با آن لهجه شيرين آذري خود از سختيهايي كه بعد از شهادت پسرش كشيده بود ، به ما مي گفت .

 

در ضمن نكته جالب اينجا بود كه خانم ننه فتح الهي مرشت كه متولد 8/11/1300 ميباشد سواد خواندن و نوشتن ندارد ولي قرآن كريم را كاملا از حفظ مي باشد .

908go1hfv4gxk8fqatgey.gif

 

 

مرگ بر آمريكا

 

13 آبان روز مرگ بر آمریکا

 

گلزار شهدای بهشت زهرای تهران یکی از معدود مکان هایی است که شاید بتوان در آن برگ های تاریخ انقلاب اسلامی ایران ومجاهدت های فرزندان پاک این خاک را مرور کرد.
شهدایی که جان بر کف در دفاع از ناموس و خاک ایران جنگیدند و از روزهای قبل از انقلاب تا همین سال های اخیر برای اثبات حقانیت ایران اسلامی از جان و مال خود گذشتند.
گلزار شهدای بهشت زهرا تهران یاد آور روزهایی است که ماداران فرزندان خود را از زیر قرآن رد می کردند تا با آرامشی قبلی برای دفاع از آمان های امام و انقلاب مجاهدت کنند.
امروز هرکه از کنار این گلزار می گذرد بی اختیار غروری وصف ناپذیر تمام وجود او را می گیرد و زیر لب می گوید "گر آنان نبودند امروز نبود آرامش و آسایش این خاک".

شاید برای خیلی ها این سوال باشد که چه کسانی در این گلزار خفته اند.... شهدایی که نام و نشانی آنها از سال 56 تا کنون بر سنگ قبرهای بهشت زهرا نقش بسته است.یکی ازاین شهیدان بزرگوار شهید حمیدرضا طاهری است که این جمله برروی سنگ مزارش نقش بسته است .

روی سنگ قبرم با خط درشت بنویسید

درود بر امام خمینی

مرگ بر دشمنان اسلام

مرگ بر آمریکا

شهید حمید رضا طاهری

فرزند محمد امین

ولادت : 1340

شهادت 1361

محل شهادت : شلمچه

عملیات رمضان 

 مزار شهید تهران گلزار شهدای بهشت زهرا(س)

 قطعه 26 ردیف 32 شماره 23

نامدارترین شهدای گمنام + عکس

نامدارترین شهدای گمنام

 ای کاش می شد تا تو را در مامن گمنامیت رها کنیم و بگذریم که تو اینچنین میخواستی .اما ای عزیز اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن تا تاریخ در افق وجود تو قله های بلند تکامل انسانی را ببیند . "سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"

بمناسبت هفته دفاع مقدس با گشت و گذار در گلزارهای شهدا به شهدایی برخورد کرديم که اگر چه پیکر مطهرشان در آنجا دفن است اما نام و تصویرشان بر سر مزار دیده نمی شود، وقتی جستجو میکنید متوجه خواهید شد این شهیدان در وصیت نامه هایشان از خانواده های خود خواسته اند که نامشان و تصویرشان را بر روی قبور مطهرشان ننویسند. در این مطلب به معرفی 4 تن از شهدایی خواهیم پرداخت که در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) دفن هستند و در وصیت نامه هایشان گفته اند می‌خواهیم گمنام بمانیم .

شهید محسن فیض آبادی که برادر دیگرش نیز به شهادت رسیده است و در بخشی از وصیت نامه خود آورده است :

شهید محسن فیض آبادی : محل دفن قطعه 28

خانوادۀ عزیزم ، این موضوع را باید بگویم که موقع شهید شدن من لباس مشکی و تیره نپوشید بلکه لباس روشن و شاد بپوشید و اگر جنازه من بدستتان رسید از شما می خواهم که « روی سنگ قبرمن چیزی ننویسید و تابلویی که بالای سر من میگذارید عکس و نام و نشانی از من در آن نگذارید چون من آرزو دارم شهیدی گمنام باشم » و این را هم بگویم که هر وقت خواستید به بهشت زهرا(س) بیایید اول بر سر مزار برادرم محمود بروید بعد بیایید پهلوی من، حتی اگر شده در روز تشیییع جنازه من باشد و امیدوارم که همیشه به یاد خدا باشید زیرا خداوند آرام بخش دلهاست.

 شهید مازیار منصوری یکی دیگر از شهدایی است که در بخشی از وصیت نامه اش نوشته است نمیخواهم کسی عکسم را ببیند یا نامم را بداند ...

 

شهید مازیار منصوری: محل دفن قطعه 24

شهید رضا همیز نیز در خواستی این چنین داشته و طبق وصیت نامه شهید بر روی سنگ مزارش نوشته اند " می خواهم سرباز گمنام امام زمان باشم ".


 

شهید رضا همیز: محل دفن قطعه 24

و آخرین شهید که هنوز نام او را پیدا نکردیم، او نیز در قطعه ۲۴ نزدیک یادمان شهدای ۷۲ تن به خاک سپرده شده و گفته است روی سنگ مزارم نامم را ننویسید، زیرا از هزاران شهید گمنامی که بی غسل و کفن و بی تشییع به خاک رفته اند خجالت میکشم اگر خواستید فقط بنویسید " پر کاهی تقدیم به آستانه کبیر الله "

شهید : محل دفن قطعه 24

ننه علي مادري كه ازسال 1357 درگلزار شهدابهشت زهرا (س) بطور شبانه روزي بر سرمزار تنها پسرش زندگي كرد

 

بسم الله الرحمن الرحيم

ننه علي مادري كه از سال1357 در گلزار شهدابهشت زهرا (س) بطور شبانه روزي بر سر مزار تنها پسرش زندگي كر

 

ننه علي مادر شهيدي است كه از سال 1357 در گلزار شهداي بهشت زهرا(س) بطور شبانه روزي بر سر مزار تنها پسر شهيدش قربان علي رخشاني مهماندوست در قطعه 24 رديف 19  شماره  15  گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) زندگي ميكرد.

شهيد قربانعلي رخشاني از جمله فعالان انقلاب شكوهمند اسلامي ايران كه در تاريخ 2/10/1357 در زندان ساواك شهرستان اهواز زير شكنجه وحشيانه ساواك به فيض شهادت نائل آمد و غريبانه در قبرستان اهواز بدست ساواك و دور از چشم خانواده دفن شد ، پس از اطلاع يافتن مادر شهيد از شهادت پسرش به سمت شهرستان اهواز روانه شد و با پرس و جويي از مسئولين قبرستان اهواز در خصوص يافتن مزار فرزندش بالاخره با غسالي كه فرزندش را غسل و دفن نمود روبرو شد و پس از نشانه هايي از فرزندش ، غسال مزار پسر ننه علي كه هيچ نام و نشاني برروي سنگ مزارش نبود نشان داد ، اين مادر مدت 8 ماه در قبرستان اهواز برسرمزار پسرش بود تا توانست مجوز نبش قبر كردن فرزندش را از فقها كتبا بگيرد و بعد از آن پيكر فرزندش را از اهواز به گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) منتقل كرد ، كه از آن زمان حدودا 30 سال در خانه محقري كه با دستان خود ساخته بود زندگي كرد .

محل سكونت ننه علي دربهشت زهرا (س) قطعه 24 رديف19 شماره15 

درحال حاضر 2 سال است از اين مادر شهيد كه اسوه صبر ، مقاومت و ايستادگي است هيچ خبري نيست ، ماجرا آن است كه بر اثر كهولت سن در خانه دخترش در يكي از محله هاي جنوب شهر تهران ( خاني آباد نو ) خانه نشين شده و تكلمش را از دست داده است .

جالب اينجاست كه اين مادر شهيد زمانيكه ما در گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) به زيارتش مي رفتيم با آن لهجه شيرين آذري خود از سختيهايي كه بعد از شهادت پسرش كشيده بود ، به ما مي گفت .

خانم ننه فتح الهي مرشت معروف به  ننه علي 

در ضمن نكته جالب اينجا بود كه خانم ننه فتح الهي مرشت كه متولد 8/11/1300 ميباشد سواد خواندن و نوشتن ندارد ولي قرآن كريم را كاملا از حفظ مي باشد .

خانم ننه فتح الهي مرشت معروف به  ننه علي 

خانم ننه فتح الهي مرشت معروف به  ننه علي 

از عزیزان خواننده این مطلب میخواهم نظر خود را به طور ویژه در خصوص این شیر زن بدهند تا نظرات شما عزیزان را در وبلاگ بگذارم

 

ولادت حضرت عباس (ع) سالگرد شاعر بسیجی ابوالفضل سپهر

 
«بسیجی ترین شاعر روزگار»

اگر کسی شاعر بود و در فن شعر توانایی کافی داشت، می‌تواند درباره مضامین مختلف با خیالپردازی و تعمق و با استفاده از تکنیک، زبان، تصویر سازی و... ابیات زیبایی را پدید آورد که مخاطب را مهبوت قدرت شاعر نماید. و در شعر دفاع مقدس نمونه‌های بارزی از آن دیده‌ایم. اما اگر کسی شاعر بود و... ولی دلش برای شهادت بال بال نمی‌زد و خود را غلام و خادم آنها و خانواده‌هایشان نمی‌دانست و همپای دختر شهید، اشک یتیمی، همراه مادر و همسر شهید اشک غربت و هماهنگ با روح شهید فریاد بغض آلود «این تذهبون» سر نمی‌داد... هرگز معجزه‌آسا هم‌آغوش شهدای گمنام نمی‌خفت.

سپهر نه در انقلاب حضور داشت و نه در دفاع مقدس اما بالاترین هنرش این بود که توانست از زمان خود خارج شود و از کنار قرائن ، شواهد و حکایاتی که شنید نقبی به آن دوران طلائی بزند و خود را در کنار راست قامتان همیشه جاوید تاریخ قرار دهد . در مدّت چند سالی که در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) پرسه میزنم هرگز ندیده بودم غیر از شهید را در قطعه شهدا و در کنار شهدا دفن کنند و هیچ قدرتی نمیتواند در این مملکت دستور این کار را صادر کند اما در ۲۸/۶/۸۳ پیکر مطهر سپهر مانند یک بسیجی شهید دفاع مقدس از مقابل ستاد ( لشگر ۲۷ محمد رسوالله ) بر دوش جمع کثیری از رزمندگان دفاع مقدس تشیع و در وسط بیش از۲۰۰۰ شهید گمنام قطعه ۴۴ بهشت زهرا (س) ماوی گرفت ، اینکه او علاقۀ زیادی به شهدای گمنام داشت نیز شاید حاکی از گمنامی خود او در عرصۀ فرهنگ این مملکت و در جامعه ما باشد که نهایتاً هم در میان گمنامان جایش دادند .

چند روز قبل از ارتحال وی به خانۀ او برای ملاقاتش رفتم آخرین جمله اش این بود : که من گاه که به زیارت شهدا می آیم زیباترین قسمت این زیارت ، خوابیدنم در قطعۀ شهدای گمنام است . اگر خوب شدم به قطعۀ ۴۴ می آیم و یک چُرت در آنجا خواهم زد .

سپهر همۀ توانش را به کار گرفت تا فرهنگ شهید و شهادت و جانباز در قالب شعر را به نسلهای بعدی انتقال دهد . در هر مجلسی که دعوت می کردند می رفت و شعرهایش را با اشک چشم می خواند هیچ ادعا و چشم داشتی هم از کسی نداشت او در حقیقت با خدا و شهیدان معامله کرد آنها هم او را به حضور پذیرفتند طوبی لــَه وَ حُسن مَاب

اتل‌ متل‌ يه‌ بابا
که‌ اسم‌ او احمده‌
نمره‌ جانبازيهاش‌
هفتاد و پنج‌ درصده‌

اونکه‌ دلاوريهاش‌
تو جبهه‌ غوغا کرده‌
حالا بياين‌ ببينين‌
کلکسيون‌ درده‌

اونکه‌ تو ميدون‌ مين‌
هزار تا معبر زده‌
حالا توي‌ رختخواب‌
افتاده‌ حالش‌ بده‌

بابام‌ يادگاري‌ از
خون‌ و جنگ‌ و آتيشه‌
با ياد اون‌ موقعا
ذره‌ ذره‌ آب‌ ميشه‌

آهاي‌ آهاي‌ گوش‌ کنين‌
درد دل‌ بابارو
ميخواد بگه‌ چه‌ جوري‌
کشتند بچه‌هارو

«هيچ‌ ميدوني‌ يعني‌ چي‌
زخميهارو بياري‌
يکي‌ يکي‌ روبازو
تو آمبولانس‌ بذاري‌

درست‌ جلوي‌ چشمات‌
يه‌ خورده‌ او نطرفتر
با شليک‌ مستقيم‌
ماشين‌ بشه‌ خاکستر»

گفتن‌ اين‌ خاطره‌
بدجوري‌ ميسوزوندش‌
با بغض‌ و ناله‌ مي‌گفت‌
کاشکي‌ که‌ پر نبودش‌

آي‌ قصه‌ قصه‌ قصه‌
نون‌ و پنير و پسته‌
هيچ‌ تا حالا شنيدي‌
تانکها بشن‌ قنّاصه‌؟

ميدوني‌ بعضي‌ وقتا
تانکا قناصه‌ بودن‌
تا سري‌ رو ميديدن‌
اون‌ سرو مي‌پروندن‌

سه‌ راه‌ شهادت‌ کجاست‌؟
ميدوني‌ دوشکا چيه‌؟
ميدوني‌ تانک‌ يعني‌ چي‌؟
يا آرپي‌جي‌ زن‌ کيه‌؟

آرپي‌جي‌ زن‌ بلند شد
«ومارميت‌» رو خوند
تانک‌ اونو زودتر زدش‌
يه‌ جفت‌ پوتين‌ ازش‌ موند

يه‌ بچه‌ بسيجي‌
اونور ميدون‌ مين‌
زير شينهاي‌ تانک‌
لِه‌ شده‌ بود رو زمين‌

خودم‌ تو ديده‌باني‌
با دوربين‌ قرارگاه‌
رفيقمو ميديدم‌
تو گودي‌ قتله‌گاه‌

آرپي‌جي‌ تو سرش‌ خورد
سرش‌ که‌ از تن‌ پريد
خودم‌ ديدم‌ چند قدم‌
بدون‌ سر مي‌دويد

هيچ‌ مي‌دوني‌ يه‌ گردان‌
که‌ اسمش‌ الحديده‌
هنوزم‌ که‌ هنوزه‌
گم‌ شده‌ ناپديده‌

اتل‌ متل‌ توتوله‌
چشم‌ تو چشم‌ گلوله‌
اگر پاهات‌ نلرزيد
نترسيدي‌ قبوله‌

ديدم‌ که‌ يک‌ بسيجي‌
نلرزيد اصلاً پاهاش‌
جلو گلوله‌ وايستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش‌

گلوله‌ هم‌ اومدو
از دو چشم‌ مردونه‌
گذشت‌ و يک‌ بوسه‌ زد
بوسه‌اي‌ عاشقونه‌

عاشقي‌ يعني‌ اينکه‌
چشمهايي‌ که‌ تا ديروز
هزار تا مشتري‌ داشت‌
چندش‌ مياره‌ امروز

اما غمي‌ نداره‌
چون‌ عاشق‌ خداشه‌
بجاي‌ مردم‌ خدا
مشتري‌ چشماشه‌

يه‌ شب‌ کنار سنگر
زير سقف‌ آسمون‌
مياي‌ پيش‌ رفيقت‌
تو اون‌ گلوله‌ بارون‌

با اينکه‌ زخمي‌ شده‌
برات‌ خالي‌ مي‌بنده‌
ميگه‌ من‌ که‌ چيزيم‌ نيست‌
درد ميکشه‌ مي‌خنده‌

چفيه‌ رو ور ميداري‌
زخم‌ اونو مي‌بندي‌
با چشماي‌ پر از اشک‌
تو هم‌ به‌ اون‌ مي‌خندي‌

انگاري‌ که‌ ميدوني‌
ديگه‌ داره‌ مي‌پّره‌
دلت‌ ميگه‌ که‌ گلچين‌
داره‌ اونو مي‌بره‌

زُل‌ ميزني‌ تو چشماش‌
با سوز و آه‌ و با شرم‌
بهش‌ ميگي‌ داداش‌ جون‌
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم‌

ميزني‌ زير گريه‌
اونم‌ تو آغوشته‌
تو حلقه‌ دستاته‌
سرش‌ روي‌ دوشته‌

چون‌ اجل‌ معلق‌
يه‌ دفعه‌ يک‌ خمپاره‌
هزار تا بذر ترکش‌
توي‌ تنش‌ ميکاره‌

يهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ مي‌ گيره‌
برادر صيغه‌ايت‌
توبغلت‌ ميميره‌

هيچ‌ مي‌دوني‌ چه‌ جوري‌
يواش‌ يواش‌ و کم‌کم‌
راوي‌ يک‌ خبرشي‌
يک‌ خبر پراز غم‌

به‌ همسفر رفقيت‌
که‌ صاحب‌ پسر شد
بري‌ بگي‌ که‌ بچه‌
يتيم‌ و بي‌پدر شد

اول‌ ميگي‌ نترسين‌
پاهاش‌ گلوله‌ خورده‌
افتاده‌ بيمارستان‌
زخمي‌ شده‌، نمرده‌

زُل‌ ميزنه‌ تو چشمات‌
قلبتو مي‌سوزونه‌
يتيمي‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ ميخونه‌

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظة‌ تحويل‌ سال‌
رفته‌ بوديم‌ تو سنگر
رفته‌ بوديم‌ عشق‌ و حال‌

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغي‌
همه‌ چشارو بستم‌
دستهاتوي‌ دست‌ هم‌
دورسفره‌ نشستيم‌

مقلب‌ القوب‌ رو
با همديگر مي‌خونديم‌
زورکي‌ نقل‌ ونبات‌
تو کام‌ هم‌ چپونديم‌

همديگر و بوسيديم‌
قربون‌ هم‌ ميرفتيم‌
بعدش‌ برا همديگر
جشن‌ پتو گرفتيم‌

علي‌ بود و عقيلي‌
من‌ بودم‌ و مرتضي‌
سيد بود و اباالفضل‌
اميرحسين‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضي‌ مونده‌
همونکه‌ گازخردل‌
صورتشو سوزونده‌

آهاي‌ آهاي‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتيم‌
هميشه‌ با هم‌ باشيم‌
نداشتيما، نداشتيم‌

بياين‌ برا مرتضي‌
که‌ شيميايي‌ شده‌
جشن‌ پتو بگيريم‌
خيلي‌ هوايي‌ شده‌

مي‌سوزه‌ و مي‌خنده‌
خيلي‌ خيلي‌ آرومه‌
به‌ من‌ ميگه‌ داداش‌ جون‌
کار منو تمومه‌

مرتضي‌ منم‌ ببر
يا نرو، پيشم‌ بمون‌
ميزنه‌ تو صورتش‌
داد ميزنم‌ مامان‌ جون‌

مامان‌ مياد ودست‌
بابا جون‌ و ميگره‌
بابام‌ با اين‌ خاطرات‌
روزي‌ يه‌ بار ميميره‌

فقط‌ خاطره‌ نيست‌ که‌
قلب‌ اونو سوزونده‌
مصلحت‌ بعضي‌ها
پشت‌ اونو شکونده‌

برا بعضي‌ آدما
بنده‌هاي‌ آب‌ و نون‌
قبول‌ کنين‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون

تربت پاک ای شاعر بسیجی گلزارشهدای بهشت زهرا (س)

قطعه ۴۴   ردیف  ۱۸مکرر    شماره ۱۷

 

جشن آسمانی  (جشن ولادت شهید فراهانی )

 

وعده ما ۱۸ تیر ماه، ساعت ۱۰ صبح مزار شهید مسلم فراهانی

شهيد مسلم فرهاني

 

 

روزه بود در شب لیله الرغائب. آرزوها داشت برای خودش قشنگ و رنگارنگ. آرزو می کرد آن دنیا محشور شود با “مسلم”. مسلم سفیر حسین است اما فرزند عقیل نیست. مسلم فرزند خود علی است. مسلم سفیر حسین است اما در آخرالزمان. مسلم از دارالعماره روزگار به حسین سلام داد و مادرش سفره افطار پهن کرده بود در قطعه ۲۶ چادرش مشکی بود؛ درست مثل چشم مسلم. مسلم، مسلم، مسلم … برخیز از مزارت و برای مادرت از بهشت خرما بیاور که می خواهد باز کند روزه اش را. “ای شهید، ای آنکه بر کرانه ابدی و ازلی وجود بر نشسته ای دستی بر آر” که مادرت تشنه است. گرسنه است. موذن اذان داده و خدا اذن داده که مادر روزه اش را با نگاه تو باز کند. مسلم، مسلم، مسلم … چه سنگ نوشته ای دارد مزارت: ” متاب ای مه تو بر سنگ مزارم، که بنشسته دمی مادر کنارم؛ بسان کودکی های دل من، که شبها بود و مادر در کنارم؛ هم اکنون مادر غم پرور من، بود با حال خسته در کنارم؛ چه غم دارم که در دنیا و عقبی، عزیزم مادرم باشد کنارم. مسلم فراهانی. فرزند محمد. تولد: ۱۳۴۴ شهادت: ۵/ ۴/ ۶۱ محل شهادت: شیاه کوه تپه. ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد، بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد؛ به حجله می روم شادان ولی زخمی به تن دارم، به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارم. قطعه ۲۶ ردیف ۷۷ شماره ۱۶″. مسلم، مسلم، مسلم … می دانی چند سال است که ندیده تو را؟ سال هاست که برایت به جای سالگرد شهادت، جشن تولد می گیرد. جمعه ۱۸ تیر ماه جشن تولد توست. تو البته ۱۵ تیر به دنیا آمده ای اما مادرت مراسم جشن تولد تو را انداخته جمعه ساعت ۱۰ صبح که همه بتوانند بیایند.  جمعه ۱۸ تیر از بهشت مرخصی بگیر و بیا. برای دل مادرت هم که شده بیا. “بیا شمعا رو فوت کن، که صد سال زنده باشی”. ثواب دارد. بیا و شاد کن دل پیر زن را. به اندازه کافی غم و غصه خورده. مادرت هر شب به این آرزو می خوابد که خواب تو را ببیند و با این امید از خواب بر می خیزد که تو دستش را بگیری. روزی به تو شیر داد که شیر بچه اش باشی. عصای دستش باشی. تو را در لباس دامادی ببیند. برایت اسپند دود کند اما همه آرزوهایش بر باد رفت وقتی پیکر تو را غرق در خون دید. شهادت افتخار است ولی می شکند کمر مادر را. دل مادر کوچک است. تاب ندارد ببیند جگر گوشه اش بر زمین افتاده بی دست، حتی اگر آن مادر، “ام البنین” باشد. مادر عباس بود اما کارش شده بود گریه و زاری. دلش تنگ می شد برای قد رشید عباس. گاهی می نشست در بقیع و زار می زد از فراق عباس. از داغ عباس. یک چیزهایی شنیده بود از عمود آهن ولی کافی نبود. چه کشیده بود زینب که آن صحنه ها را دیده بود. ام البنین همیشه می گفت: ناجوانمردانه کشتند پسرم را. یک تنه لشکری را حریف بود. شمشیر که می زد، می شد مظهر قهر خدا. شیر بود پسرم. شیر بچه حیدر کرار. گاهی که کودک بود ذوالفقار پدر را دست می گرفت و به حسین می گفت: مولای من! من و دیگر برادرانم فدای تو. تا ما را داری غم نداشته باش. یادش داده بودم حسین را برادر صدا نزند. به او گفته بودم فرق خودم را با فاطمه. به او گفته بودم؛ حسین را همیشه “مولا” صدا کن. از حسین لحظه ای جلوتر قدم بر ندار. همیشه چند قدم پشت سر او حرکت کن. مراقب حسین باش. اول بگذار حسین بنشیند بعد تو. آبی اگر بود اول بده حسین بنوشد. هوای بچه های حسین را داشته باش. حسین مظلوم است. مواظبش باش. کربلا رفتی، همه فکر و ذکر تو حسین باشد. ببین پسرم! در کربلا تو راه را از میان باران نیزه ها باز می کنی و به علقمه می رسی. مبادا از آب علقمه بنوشی در حالی که حسین تشنه لب باشد. در مشک تو آنقدر آبی جمع نمی شود اما اول بده کودکان حسین. بعد جرعه ای به مولایت تعارف کن و بعد، از همان شجره طیبه ای که اصلها ثابت و فرعها فی السماست دانه ای خرما بچین و بده دست “مسلم” که مادرش مثل من روزی مادر شهید خواهد شد. پسرم! تو ماموری از طرف خدا که در آخرالزمان نگهدار سیدی از تبار خراسان باشی که نائب خورشید است. ماه است. پسرم! “ابا الفضل علمدار، خامنه ای نگهدار”!

                                                                                            نوشته شده توسط حسین قدیانی

       همتون دعوت شدید بیاید به جشن آسمانی شهدا

گمنام تر از گمنامی

 السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

گمنام تر از گمنامي 

 

 از دوستان عزیز این سنگ مزار شهیدی است که در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) قطعه ۲۴ ردیف ۱۰۵ شماره ۱۱ میباشد که این جملات بر این مزار نقش بسته است :

بسم رب الشهدا و الصدیقین

مادرم   پدرم   عزیزانم

 سربلند باشید که من بی نام نشانم به کوی عشق نشان به بی نشانی نیست بهمین خدا که بر سر تربت من نشسته اید دعای ندبه را بخوانید و گوش به فرمان امام باشید العاقبه للمتقین 

 گم شده شما  شهید راه خدا

........................................................................................................................................

لطفا نظر یا دل نوشته ای برای این شهید دارید

در قسمت نظرات برایم بنویسید.

شهید مصطفی ابراهیمی مجد

                                                 

 شهیدی که امام زمان (عج) را ملاقات نموده است

 وصیتنامه شهید مصطفی ابراهیمی مجد

                                                      

استغفرالله

من مصطفی ابراهیمی مجد دعای فوق را که در زیارت حضرت صاحب الامر آمده تا به انتها جزو اعتقاد خود دانسته و این زیارت را به این جهت بیشتر متذکر شدم چون در انتهای دعا امام عصر(عج) را شاهد و گواه بر شهادتین خود میگیرم و از شما میخواهم که دعای فوق را خوانده و در آنجا من شهادتین را به طور کامل پذیرفته ام و علت ذکر نکردن فقط به خاطر طولانی شدن وصیت نامه است.

اشهدک یا مولای انی اشهدان لااله الاالله وحده لا شریک له وان محمد عبده و رسوله لا حبیب الا هو واهله واشهدک یا مولای ان علیا امیرالمومنین حجته والحسن حجته والحسین حجته وعلی بن الحسین حجته و محمد بن علی حجته وجعفر بن محمد حجته وموسی بن جعفر حجته ومحمد بن علی حجته والحسن بن علی حجته فاشهد انک حجته الله انتم الاول والاخر.الی آخر... و سپس سلام بر نائب الامام الخمینی بزرگ وسلام بر شما همه بندگان پاکباز خدا و سلام بر شما شهیدان راستین اسلام.

برادران و خواهران دراین زمان ، رحمت خدا به تمامی بر ما نازل گشته و در این روزها خداوند بزرگترین لطف را برملت ما کرده است و اسباب و مرگ لقاء خود را برای ما فراهم ساخته است ومبادا که غافل باشید .

خدایا تو را شکر میکنم که عشق حضرت مهدی (عج) را در دل من جای دادی و خدایا تو را شکر میکنم که مرا به زیور ایمان آراستی و قبل از هر چیز لازم است از آنان که واسطه کسب معارف الهی من بوده اند از خدا برای این بزرگوران طلب اجر و علو مقام کنم و اینان بودند که قلب مرا روشن ساختند تا توانستم کلام پاک و گوهر بار امام امت،خمینی بزرگ را با تمام وجود دریابم که چه بسا دیگران را در درک کلام او عاجز میدانم خدایا این بزرگوار را برای مردم شیعه نگهدار باش.

بگذلرید بعد از مرگم بدانند که همانطور که اساتید بزرگمان میگفتند:نوکر محال است صاحبش را نبیند من نیز صاحبم را، محبوبم را دیدار کردم اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را مینویسم دیدار مجدد او نصیبم نگشت.بدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان میباشد از یاد او غافل نگردید دیگر در این مورد گریه مجالم نمیدهد بیشتر بنویسم و تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفته ام مبادا که ریا شود و فقط که دیگر میگویم که از آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام تمام جگرم سوخته است ، واکنون به جبهه میروم تا پیروزی اسلام را نزدیک سازم و راه را جهت ظهور آن حضرتش بازسازم و امیدوارم که آن حضرت حکومتش را در زمان حیاتم ببینم (و ان حال بینی وبینه الموت) و خدایا اگر مرگ بین من و او حائل شد مرا از قبر خارج ساز هنگامیکه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حالیکه کفن بر تن دارم و...(دعا را در ابتدا نوشته ام ).

    مزار شهید مصطفی ابراهیمی مجد

باری برادران میروم برای پیروزی و اگر در این راه شهادت بالهایش را گشود و مرا همراه خود به پرواز در آورد چه خوب و نیکوست. و مادر با تو میگویم مادر: از اینکه فرزندی را به پیشگاه خدا تقدیم داشتی رنجور و غمین مباش بلکه شاد و سراپا سرور باش مادر تو بر گردن من حقهایی داشتی و نیز تو پدر متاسفم از اینکه حقوق شما را آن چنانکه خدا بر من قرار داده بود نتوانستم انجام دهم مرا ببخشید و از خدا بر من طلب عفو کنید و نیز بخواهید که هر کس که بر گردن من حقی داشته که نتوانستم ادا کنم مرا ببخشد واما مادر بر گردن تو حقی را میگذارم و آن این است که اگر من شهید شدم که خود را لایق شهادت نمیدانم بلکه باید بگویم مرگ یا اجلی به سراغ من آمد مادر چون تو روزی آرزو داشتی که من ازدواج کنم و امر خدایی را انجام دهم ولی تا کنون اینطور نشده بعد از مرگم به جای آنکه گریه و زاری کنی کارت عروسی تهیه کن در یک طرف اسم و در یک طرف دیگر نام شهادت را بنویس و مانند دیگر کارتهای عروسی و کاملا شبیه به آنها با کلمات سرور و شادی زینت بده و برای آشنایان و دوستان بفرست و آنها در جشن این موهبت الهی که نصیب من و تو شده دعوت کن و با شیرینی و شربت از آنها پذیرایی کن.

مادر اشک را بر چشم تو هیچ کس نباید ببیند زیرا هر قطره اشک ما چون دشمن اسلام شادان میکند پس گریستن دراین مورد امری است ناشایست.مادرم از اینکه شیر پاکت را حلالم کردی متشکرم و از اینکه چنین فرزندی داشتی سر افراز باش و لباس سرور به تن کن.

شما برادران و خواهرانم: فرزندانتان را به عشق مهدی (عج) آشنا سازید و آنان را برای جهاد در راه آن حضرت همیشه آماده نگهدارید.

                                                                                                                  والسلام

مزار شهید : قطعه ۲۴ ردیف ۹۵ شماره ۲۴

 

حبيب ابن مظاهر دهه شصت ( شهيد مير حمزه سجاديان )

 

 پنج شهيد از يك خانواده در دفاع مقدس

.............................................................................

گوش به فرمان رهبر عزيزمان باشيد ما هرچه داريم

از رهبر عزيزمان داريم

 مارااز شب تار به روشنايي روز كشيد

مارااز جهنم به بهشت كشيد

ماراازخواب غفلت بيدار كرد

ما مرده بوديم زنده مان كرد

از شما مي خواهم كه تقوا پيشه كنيد وخودرا بسازيد

مستمندان را ياري و يتيمان را نوازش كنيد

وبيشتر با خداي خود راز نياز كنيد

ونگذاريد كه در نوجواني وجواني

 قلب رئوف و پاكتان مال حرام وسخن زشت آلوده شود.

 

uz8w5mwalrkhrda08i.jpg 

شهيد ميرحمزه سجاديان

حبيب ابن مظاهر دهه شصت ( شهيد مير حمزه سجاديان )

 

2pz77onccvirwh06fn69.jpg 

 

مزار شهيد : قطعه ۲۶ رديف۷۲ شماره ۲۱

 

xm9xbx978snlx7nmxhzm.jpg 

 

شهيدان را شهيدان مي شناسند

 

0xkfllf43ue2h8t90xv4.jpg 

 

مظهر قدرت ايران شهدا هستند

m9voygklxi99a78ihoom.jpg 

 

 شهدا براي ما حمدي بخوانيد كه شما زنده ايد ما مرده

 

8q1f0fsray81wr3bekxo.jpg 

 

 گوشتان به دهان رهبري باشد تا آسيبي به اين مملكت نرسد

 

شهيد بهروز پرستويي

 

شهيد بهروز پرستويي برادر بازيگر تواناي تلويزيون و سينماي ايران پرويز پرستويي

 

گذري كه در گلزار شهداي بهشت زهرا(س) قطعه ۲۶ داشتيم ناگهان نگاه مان به مزاري افتاد كه روي سنگ  آن نام شهيد بهروز پرستويي نقش بسته بود. پيگير ماجرا شديم كه اين شهيد كه از خيل تبار شهيدان عمليات بيت المقدس (آزاد سازي خرمشهر) مي باشد آيا برادر همان بازيگري است كه اغلب در فيلم هاي دفاع مقدس مي باشد؟

شهيد بهروز پرستويي

 

آري بهروز برادر پرويز است

 

شهيد بهروز پرستويي

 

شهيد بهروز پرستويي

دوبــــــــــــال ویک پــــــــــرواز

 

بسم رب الشهدا والصدیقین

 

دوبــــــــــــال ویک پــــــــــرواز

 

5ylalgna8eey1invrk6r.jpg 

                                           

  c9y4z85wy2q0mn95o6m.jpg   

روایت دوبرادر  که دریک روز ویک ساعت اما دردونقطه مختلف به سوی معبود شتافتند

شهید خلیل ذاکری  محل شهادت بعلبک لبنان ۲۷/۸/۱۳۶۲

سپاس خدای راکه برمامنت گذاشت وچنین نعمت بزرگی رانصیب ما کردومارااز ظلمت به نورهدایت کردکه بتوانیم چنین تحول عظیم رانه تنها درکشورمان بلکه درجهان بوجودآوریم .

مزار:گلزارشهدای بهشت زهرا-سلام الله علیها-قطعه :۲۶ ردیف :۷۷ شماره :۵۲

شهید اسماعیل ذاکری  محل شهادت پنجوین عراق ۲۷/۸/۱۳۶۲

بایک دست قرآن ودست دیگرسلاح برکف گرفته وروانه میدان نبردگشتیم تاشایدبتوانیم باریختن خود ثبات جمهوری اسلامی راپاس داریم وبگوئیم شماای کشورهای ابرقدرت عمرتان سرآمده است .

مزار:گلزارشهدای بهشت زهرا-سلام الله علیها-قطعه :۲۶ردیف :۷۶ شماره :۵۲