نغمه لالایی «ننه علی» هنوز هم از قطعه 24 به گوش میرسد
ناهید ملکزاده نوه ننهعلی درباره شهید «قربانعلی رخشانی» میگوید: دایی، جوان بسیار متدین و مهربانی بود که در آن دوره چنین جوانی کم پیدا میشد؛ بدون هیچ ترسی اعلامیه و نوارهای امام خمینی(ره) را پخش میکرد؛ قرار بود به اهواز برود تا اعلامیهها را در آنجا پخش کند، درحال پوشیدن لباس بود تا عازم شود، نگاهی به من انداخت و گفت «کاش تو پسر بودی و با من میآمدی؟».
دایی قربانعلی که 24 ساله بود به اهواز رفت و دل ننه را هم با خود بُرد؛ ساواک در همانجا دایی قربانعلی را دستگیر میکند و پس از شکنجههای طاقتفرسا او به شهادت میرسد؛ پیکر او را در اهواز به خاک میسپارند.
ننهعلی تاب نمیآورد و از همان روز کوچه به کوچه میگردد، دنبال تنها پسرش و آواره صحرا میشود؛ وقتی هم که به اهواز میرسد، قبری را نشانش میدهند و میگویند «قربانعلی اینجا خوابیده است»؛ خانه و زندگیاش در تهران است اما عشقش در اهواز؛ ننهعلی میخواهد در کنار عشقش بماند اما سقفی هم در آنجا بالای سرش نیست و هوا گرم و طاقتفرسای اهواز.
موضوع بیتابی ننهعلی را به مراجع تقلید اطلاع میدهند و اجازه میگیرند تا پیکر شهید را به تهران منتقل کنند؛ ننهعلی، قربانعلیاش را به تهران میآورد و خوشحال است که دیگر عزیز دردانهاش پیش خودش میمانَد؛ قربانعلی در بهشت زهرا(س) آرام گرفت و مادرش هم در همانجا به استقبال امام نشست. ننه امام را خیلی دوست داشت و میگفت «پسرم برای آمدن امام رفت و شهید شد».
17 سال روزها و شبها، عیدها و عزاداریها و همه ایام ننهعلی در قطعه 24 گذشت؛ روزهای عید قربان که تولد تنها فرزند پسرش بود، در آنجا برایش جشن تولد میگرفت و انتظار داشت آشنایان هم او را در این جشن همراهی کنند؛ دختر و نوههایش میگویند «به یاد نداریم ساعت تحویل سال نو، ننه در خانه باشد؛ او سبزه و شیرینی میگرفت و به سر مزار قربانعلی میرفت؛ دو سال اخیر که پایش شکسته بود، زمینگیرش کرد و نمیتوانست به راحتی به بهشت زهرا(س) برود».
عالیه رخشانی تنها دختر ننه علی میگوید: به ننه میگفتیم «این قدر به بهشت زهرا(س) در زمستان و تابستان نرو مریض میشوی»؛ او میرفت و میگفت «من علی را خیلی دوست دارم، وقتی پیش او میروم، خوشحالم، شما خوشحالی منو نمیخواهید؟!» و ما را اینگونه قانع میکرد.
ناهید ملکزاده، نوه ننهعلی نیز میگوید: گذشت، ایثار و مهربانی را از ننه یاد گرفتیم؛ ننه زمستانها در کلبهای که ساخته بود، زندگی میکرد و برایش خوراکی و لوازم مورد نیازش را میبردیم؛ با چراغ نفتی کلبهاش را گرم میکرد؛ همه عشقش در این خانه بود؛ 17 سال این گونه زندگی کرد؛ با این حرف که تمام شادی من پیش بچهام است ما را برای ماندن در آنجا راضی میکرد.
وی ادامه داد: ننه علی یک مادر نمونه بود با مردم مهربان بود و همه دوستش داشتند؛ وقتی میخواست ما را نصیحت کند با آیههای قرآن ما را نصیحت میکرد و با آیات جوانان را هدایت میکرد؛ به جوانان میگفت «شما هم راه بچه مرا ادامه بدهید، این راه، راه مقدسی است و نمیگذارد منحرف شوید».
مهری ملکزاده نوه دیگر ننهعلی بیان میدارد: ننهعلی، 4 نوه و 11 نتیجه دارد؛ فداکاری و مهربانی ننه علی او را به همه شناساند؛ خیلی عاشق داییام بود؛ از زمانی که دایی قربانعلیام شهید شد، ننه از این دنیا خداحافظی کرد و حتی در مراسمهای عروسی شرکت نمیکرد.
تنها دختر ننهعلی میگوید: ننه مدتها بود که دیگر حرف نمیزند، شب قبل از فوتش فقط یک جمله گفت که «من دارم میرم، حلالم کنید»، بعد از ساعت 10 شب عرق سردی روی صورت مادرم نشست و ساعت 2 بامداد، بعد از این همه انتظار پیش قربانعلی رفت.
ننهعلی امروز بعد از 32 سال چشمانتظاری آرام خوابیده است اما نغمه لالاییهایش هنوز هم از قطعه 24 گلزار شهدا به گوش میرسد...
زیارت نامه شهدا