بازگشت فرمانده پس از5سال همزمان با بازگشت شهدا

بسم الله الرحمن الرحیم

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله بل هم احیا عند ربهم یرزقون»

دیده های امت حزب الله بار دگر اشک باران شد. همه گریه میکردند. حتی آنهایی هم که در تشییع شرکت نکرده بودند و در کنار خیابان نظاره گر بودند، اشک میریختند. کدام دیده است که ناله های مادر شهیدی را که با فرزندش صحبت میکند بشنود، ولی گریان نشود.

مراسم بسیـار بسیـار پرشکوهی بود. دست تک تک شرکت کنندگان را باید بوسید. امت حزب الله باز هم حماسه ای بی نظیر آفریدند. با حضور پرشکوه و عزاداری خالصانه خود مشت محکمی بر دهان دشمنان حضرت زهرا (س) و شهدا زدند.

من واقعا متحیرم از کدام بخش از مراسم تشییع بنویسم !!  از دیده های گریان مادران شهدا که با فرزندانشان صحبت میکردند از دل نوشته ها و یادگاری هایی که بعضا خواهران و برادران جوان تر بر روی تابوت شهدا مینوشتند! از صدا و روضه ی جانسوز حاج حسین سازور ! از سینه زنی و هروله ی مجانین الحسین ! از اشک و ناله خواهران ! از فریاد و نعره ی بی صدای برادران ! و . . . ، همه و همه قلب انسان را آتش میزد، که در بین آنها برای من، صحبت فرزند شهید علی هاشمی با پدرش از همه جانسوز تر بود، دائم میگفت:«بابا ، این بیست و دوسال کجا بودی بابا؟ بابا حالا که اومدی داری کجا میری؟» که حقا حتی سنگ دل ترین آدم آنجا گریه کرد. الان هم که یاد دیروز افتادم . . .

 

اما مهم ترین نکته برای من . . .

در پایان مراسم در حال خروج از معراج شهدا بودیم، که ناگهان چشمم افتاد به یک نفر که در بالای وانت صحبت میکرد. صدایش هنوز هم به من شور میداد. اسمش را که میشنوم حماسه ای در درونم ایجاد میشود. آری ، او کسی نبود جز فرمانده ی بچه های پای کار حزب الله،دکتر حاج حسین الله کرم.

هرچقدر در تشییع شهدا مغموم شده بودم،با دیدن صحنه ای که حاج حسین در بالای وانت حزب الله در حال سخنرانی بود، از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم. هزار بار سجده ی شکر به جا آوریم باز هم کم است.  حاج حسین الله کرم پس از پنج سال دوری از کشور، چند ماه پیش به تهران بازگشت و الحمدالله جمعه در مراسم تشییع پیکر شهدا سخنرانی کرد. باشد که انشالله زمینه هایی فراهم شود تا حضور ایشان در جمع عوام بیشتر شود و باز هم بچه حزب اللهی ها سایه فرمانده خود را برسرشان احساس کنند.

حاج حسین اگر شهید میشدند همه ی ما لحظه به لحظه زندگی ایشان را از بهر میشدیم و دهها خیابان را به نامش مزین میکردیم. اما متاسفانه الان که توفیق نصیب ما شده و ایشان در جمع ما هستند، آنطور که باید که نه، حتی ربع آنطور که باید از ایشان استفاده شود، استفاده نمیشود و ایشان نیز از چهره های مظلوم و شهدای زنده مظلوم است. متاسفانه ما او را نشناختیم، بلکه ضد انقلاب او را شناخت و صدها بار وی را ترور شخصیتی کردند، ولی ما در دفاع از ایشان «هیچ» کاری نکردیم.