یاران روحالله/ شهید «اژدر رجبیگرگری»
«نجمه جعفری» مادر این شهید انقلاب اسلامی از تنها پسرش اینگونه روایت میکند: اژدر در 7 سالگی پدرش را از دست داد و سرپرستیاش را به تنهایی بر عهده گرفتم؛ او در مدرسه ساسان سلیمی تحصیل کرد و سپس در رشته برق هنرستان صنعتی تهران ادامه تحصیل داد. البته در این موقع مخارج و مسکن او به عهده شوهر خواهرش بود که در تهران ساکن بودند.
او ضمن تحصیل، در موقع فراغت به کارهای دستی برقی اشتغال داشت ولی از اینکه از نظر وضع مالی خیلی ضعیف بود و نمیتوانست برای ساخت وسایل برقی ابتکار به خرج دهد؛ از همان ابتدای ورود به هنرستان با رژِیم طاغوت مخالف بود.
پسرم همیشه از بدی رژِیم و توسری خوردن ملت صحبت میکرد، اگر کسی در آن زمان از دستگاه دولتی حقوق میگرفت با او مخالفت میکرد؛ گر چه هنوز مدارکی در دست نداشت ولی در کار خودش پشتکار و ایمان به خدا داشت؛ او در سال54 با گرفتن دیپلم در کرج، قزوین و تهران در بخش برق شرکتهای راه و ساختمانی به صورت پیمانی کار میکرد.
اژدر بعد از یک سال به بندر بوشهر رفت و در شرکت ساختمانی استخدام شد؛ حقوقش در ماه حدود 9هزار حداقل و حداکثر تا یازده هزار تومان بود؛ به قول خودش کمکم داشت تلافی زحمات مرا جبران میکرد و از درآمد دسترنجش تا جایی که میتوانست به سایرین میداد.
پسرم در اواخر عمر رژیم طاغوت فعالیتهای انقلابیاش را بیشتر کرد و هر چند وقت یکبار با تهران تماس میگرفت و اعلامیههای رسیده را به اشخاص ناآگاه میرساند؛ او یکبار به تبریز آمد، 2 روز پیشمان ماند و هرچه اجبار کردیم تا بیشتر بماند قبول نکرد و گفت «باید 18 بهمن در تهران به تظاهرات ادامه بدهیم» من گفتم «اگر بلایی سرت بیاید ما چه میشویم» او گفت «اگر پیروز شدیم؛ اول خدا و دوم آقای خمینی که رهبری را عهدهدار هستند برای شما سرپرست خواهند بود» خداحافظی کرد و رفت.
روز 21 بهمن، اژدر و رفقایش برای نجات و کمک به پرسنل نیروی هوایی جلو پایگاه نیروی هوایی در دوشانتپه رفتند و با سربازان گارد شاه مبارزه کردند. خیلی شلوغ شد، گلوله از چپ و راست میبارید او زمان طاغوت آشنایی کامل به نحوه استفاده از اسلحه را داشت.
در همان درگیریها چند تن از رفقایش از آن منطقه به طرف خانههای خود میروند اما اژدر میماند؛ پس از اینکه یک همافر بر اثر اصابت گلوله به زمین میافتد، پسرم فوری با اسلحه او به طرف گاردیها حمله میکند اما افسوس نامردها چند گلوله به سمت اژدر شلیک میکنند، سپس او را در بهشت زهرای تهران به خاک میسپارند که من به همراه 2 دخترم بعد از خاکسپاری به تهران رسیدیم.
زیارت نامه شهدا