مادر بزرگوار ایشان نقل می کند: وقتی قاسم در دوران راهنمایی تحصیل می کرد معلمشان زن بود ، این مسئله او را خیلی رنج می داد ، اودر بیشتراوقات به مدرسه نمی رفت حتی چند بار برای نشان دادن اعتراض شیشه مدرسه را شکست ، یک روز از طرف مدرسه نامه ای به دستم رسید از شدت عصبانیت مجبور به تنبیه او شدم و گفتم اگر مدرسه نروی ترا خفه می کنم . قاسم با تمام جسارتش گفت: مادر جان حاضرم مرا خفه کنی اما تا زمانی که معلمم عوض نشود مدرسه نمی روم.وی علی رغم سن کم و جثه کوچک ، بسیار پر کار و زحمتکش بود ، این دوران مصادف با قیام ملت ایران بر علیه رژیم منحوس پهلوی شد که وی با شرکت در راهپیمایی ها زمینه معنوی بسیار عمیقی را در خود فراهم نمود. از همان موقع با توجه به زمینه ی معنوی و مذهبی که در خانواده او وجود داشت ، مجذوب انقلاب و رهبر انقلاب شد. او بعد از پیروزی انقلاب و با شروع شدن جنگ تحمیلی به فرمان امام (ره) سر از پا نشناخته و عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید،اوایل جنگ، در گروه جنگ های نا منظم شهید چمران وارد شد.اوجزءاولین داوطلبان اعزام به جبهه ازقلعه حسنخان بود.شهید اصغری درعملیاتهای مختلف شرکت داشت درعملیات های والفجرمقدماتی و والفجر 1 باگردان حنظله وحبیب لشگر حضرت رسول(ص)به قلب دشمن کوبید وهمواره دربازگوکردن خاطرات غربت رزمندگان درآن عملیات قطرات اشک گونه هایش را ترمیکرد. این شهیدعزیز عاشق رزمهای سخت درجبهه بود و درایثارگری زبانزد بود .این جسم وروح پرتلاش را جذبه شهید والامقام حاج عبدالله نوریان فرمانده گردان تخریب لشگرده سیدالشهدا علیه السلام به گردان تخریب کشاند و عملیات خیبر را به عنوان تخریبچی همراه گردانهای عمل کننده وارد عملیات شد. در جزیره مجنون ودر پد مرکزی ودرمحورعملیاتی تیپ سیدالشهدا علیه السلام درنیمه اسفند ماه سال 62 که دشمن همه توانش راجمع کرد که جزیره مجنون را بازپس بگیرد شهید حاج قاسم مسئولیت شکافتن پد جزیره مجنون را به عهده گرفت وشبانه باوجود آنکه نورافکن تانکها و آتش سنگین دشمن قرار را ازهمه گرفته بود شهید حاج قاسم ودیگر تخریبچیان که در تحت فرماندهی اوبودند با انفجارجاده ورها کردن آب به زیر دشمن تانکها را درگل نشاند .شهیدغلامرضا زعفری ازخاطرات اون شب میگفت که ، تانکها به سمت ماهجوم میاوردند دیدم شهیداصغری داره حمدوسوره میخونه. گفتم .. برادراصغری داری فاتحه خودت رو میخونی!!!گفت نه دارم ازخدا مدد میگیرم .میخوام برم سروقت اون تانکه...حمدوسوره که تموم شد دیدم نارنجک رو ازکمرباز کرد و دوید سمت تانک دشمن و نارنجک را داخل اون انداخت وتانکی که هنوز موفق به شلیک گلوله نشده بود با انفجارنارنجک منهدم شد....شهیدحاج قاسم در جزیره مجنون یک لحظه قرارنداشت .دیده بود ابدان مطهرتعداد زیادی ازشهدا روی زمین باقی مانده .شبهایی که ماموریت تخریب نداشت.شبانه خودرابه دشمن میرساند وابدان مطهرشهدا را ازمنطقه درتصرف دشمن خارج میکرد که حتی یک شب قریب 20 شهید را خودش به تنهایی به کول کشید وازصحنه درگیری خارج ساخت...شهیدحاج قاسم یکی ازسرآمدهای تخریب درخودسازی ومبارزه با نفس بود.شاید سواد علمی وحوزوی نداشت اما به عرفان عملی رسیده بود ومصداق واقعی ینظرالی وجه الله بود. اواتفاقی درجمع بچه های تخریب قرارنگرفت بلکه برای ورود به این حریم وحرم زحمتها کشید.اوآنقدر به دنیا ومتعلقات اون بی علاقه بود که بقول خودش همه زنجیرها رابریده بود. ودرمسیرپرواز به سوی حق وحقیقت زود به اوج میرسید.شایدخواننده این سطور خیال کنه که نگارنده فلسفه بافی میکنه نه اینطور نیست این شهید عزیز کرارا شده بود که گله میکرد چرا سایرین همسنگرهاش درمسیرعبودیت پابپای او نمی آیند شاید چیزهایی او میدید که دیگران نمیدیدند این عزیز با تمام این اوصاف شدیدا وابسته به خانواده خود خاصه مادرخود بود وبعد ازازدواج هم علاقه شدید به همسر وشریک زندگی اش داشت.وبه اعتراف همه همرزمانش هیچگاه این علاقه ها به عنوان ترمز برای این شهید درانجام وظایف نبود ووقت کارهمه علایق را کنارگذاشته وبه عنوان یک رزمنده پاکباز درمیدان رزم حاظر میشد...شهید اصغری اگرسالم وسروپا بود توجبهه بود.ووقتی درجبهه نبود یاروی تخت بیمارستان بود یا پیگیر مداوای زخمهای جسمش بود.وبه محض اندک سلامتی وبه مشام رسیدن بوی عملیات زود خودش را به جبهه میرساند.
اسفندماه
63-قبل ازعملیات بدر-شهیدان اصغری-خوش سیر-رضایی-صمدیان
شهیدحاج قاسم درعملیات بدر درزیر آتش سنگین دشمن ،وظیفه حمل مواد منفجره تامحل انفجار پل های دشمن دراین عملیات رادرکنار سایربچه های تخریب عهده داربود این وظیفه ای که اوبعهده گرفت جسارت زیادی میخواست چون حمل صدها کیلو موادمنفجره با ماشین وزیر آتش مستقیم ودرچند ده متری دشمن کارهرکسی نبود..واین جسارت فقط ازاوبرمی آمد.شهیدنوریان فرمانده تخریب لشگرسیدالشهدا علیه السلام به حاج قاسم به عنوان بازوی عملیاتی خود توجه ویژه داشت.....اوج حماسه رزم شهید اصغری که همگان رامتحیرکرد درعملیات عاشورای 3 درشمال فکه رقم خورد واین حماسه ازاین قراربود که شهیداصغری معبرعبور رزمندگان گردان حضرت علی اصغر علیه السلام به فرماندهی شهید حاج داوود آجرلو راگشود ووقتی به انتهای میدان به سیم خاردارتوپی رسید گردانهای همجوار با دشمن درگیرشدند ایشان به نفری که پشت سرش طناب معبرمیکشید دستور میدهد که سریعا گردان را داخل معبر هدایت کند ووقتی نیروها رسیدند دیدند دریک لحظه شهید اصغری که دیگرفرصت قطع کردن سیم های خاردار توپی آخرمیدان را به علت هوشیاری دشمن نداشت خود را روی انبوهی ازسیم خاردار می اندازد و رزمندگانی که برای رد شدن ازرویش درنگ میکردند بنام بی بی حضرت زهرا قسم میداده. برادر رضا پور یکی از بچه های اطلاعات عملیات لشگرسیدالشهدا علیه السلام نقل میکرد که من اولین نفری ‏ بودم که از روی او عبورکردم، گردان هم بسرعت از روی او عبور کرد وخودرا به دشمن رساندیم وکارهم به خوبی با حداقل تلفات انجام شد.بعداز عملیّات همه فکرکرده بودند که او شهید شده .ولی وقتی امدادگرها پیکرغرق به خون حاج قاسم را پیدا می کنندکه انگار هزارن تیر به اواصابت کرده..فشار سیم خاردار تمامی سطح جلوی بدن این عزیز را پاره پاره کرده بود واین حماسه زود دهان به دهان دربین رزمندگان لشگرسیدالشهدا ء(ع) پخش شد حتی فرمانده لشگر برادر فضلی درصبحگاه رزمندگان لشگراین ایثار شهیدحاج قاسم راستود ..شهید اصغری در اثر جراحتهای متعدد در دوران مجروحیتشان که دراثرفشارروی سیم خاردار سیستم های عصبی شان فشرده شده بود ، دست و پاهایش سوراخ شده بود مویرگ های بدنش پاره شده بود و تشنج داشتند از مردادماه 64 تا دی ماه 64 دربیمارستان مشغول مداوا بود..

شب عملیات عاشورای3-شهیداصغری درکنارشهیدآجرلو-دهکده فتح المبین
اما به محض بهبودی نسبی وبه مشام رسیدن بوی عملیات خود را به گردان تخریب رساند وبا التماس زیاد شهید نوریان را که تازه علاوه برمسولیت تخریب فرماندهی مهندسی لشگررا نیز بعهده گرفته بود راضی کرد که درکنارایشان فعالیت کند.وشهیدنوریان به علت توانمندی که درشهیداصغری سراغ داشت اورا درکنار بچه های اطلاعات عملیات برای شناسایی جزیره ام الرصاص مامورکرد.شهیدحاج قاسم تازه ازتخت بیمارستان جدا شده بود ونمی بایستی این مسوولیت راقبول میکرد چون عبور ازعرض رودخانه اروند برای چندشب متوالی وشناسایی مواضع وموانع دشمن کارطاقت فرسایی بود اما شهید حاج قاسم مرد سختی ها بود درکنارسردارشهیداطلاعات عملیات لشکرسیدالشهداء (ع) شهیدحاج غلام کیانپور کارشناسایی جزیره ام الرصاص را پیگیری کرد وشب عملیات والفجر8 جلو دارغواصان لشکر سیدالشهدا علیه السلام بود که از اروند عبور کرده وواردجزیره ام الرصاص شدند.ورا هکار بازشده توسط گروه شهید اصغری به عنوان اسکله اصلی عملیات انتخاب شد.در دوسه روزی که درگیری درجزیره ام الرصاص ادامه داشت شهید حاج قاسم لباس غواصی برتن داشت وبچه های تخریب راجهت پاکسازی ساحل ازموانع دشمن هدایت میکرد وبعدازچند روز که لشگرسیدالشهداءعلیه السلام وارد فاو شد ودراطراف کارخانه نمک با پاتک دشمن مواجه شد شهیدحاج قاسم درکنارشهیدحاج عبدالله نوریان فرمانده گردان مهندسی رزمی وتخریب لشگرکمک کاراین عزیزشهید بود که روز سوم حضورلشگر درفاو درحین پاتک دشمن ازناحیه لگن پا مورد اصابت قرارگرفت ومجروح شد.وعزیزی که تازه دوماه ازبستر جدا شده بود مجددا راهی بیمارستان شد وبه علت خورد شدن ران، و ،لگن ایشان ماهها دربیمارستان وآسایشگاه یافت آباد بستری بود .

شهیداصغری درفاو ازناحیه لگن به سختی مجروح گردید
این عزیز دراین مدت نیز ازپای ننشست ودرحدتوانش در برنامه های فرهنگی شهرقدس(قلعه حسنخان)فعال بود. دیگربرای تردد ازعصا استفاده میکرد وپای چبش چندین سانتیمترکوتاه شده بود اما هنوز حاج قاسم همان شیرجبهه بود درتهران هم که بود از مشاوره ایشان گردان تخریب بهره میبرد .مهرماه سال 65 به سفرحج تمتع مشرف شد وبعد از حج برای عملیات کربلای 5 با عصای زیر بغل خود را به جبهه رساند ودرکنارفرمانده گردان تخریب شهید زینال الحسینی قوت قلب و روحیه مضاعف برای همسنگرانش بود.بعدازشهادت شهید زینال الحسینی درعملیات نصر4 درتیرماه 66 شهید حاج قاسم اصغری به اصراربچه های قدیمی تخریب به عنوان جانشین گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع) مشغول شد.با ورود مجدد این عزیز شور وشوقی دربین گردان که باشهادت شهیدسیدمحمد همه بچه ها غمین شده بودند ایجادکرد .آنروزها لشگر درجبهه سردشت واطراف شهر ماووت عراق فعال بود وبه تبع آن توان گردان تخریب با درایت فرماندهان گردان در امر مین گذاری خط پدافندی و پاکسازی میادین مین مناطق آزاد شده تقسیم شده بود.پاکسازی ارتفاعات منطقه عمومی سردشت ازمین وظیفه ای بود که شهید حاج قاسم اصغری به عهده گرفت وخودش نیز شخصا برحسن انجام کارنظارت میکرد ودرتاریخ 10 آبانماه سال 1366 درحال خنثی سازی مین والمرا با همرزم دیگرش شهیدحاج رسول فیروزبخت بی سر ودست به آسمان پرکشیدند ومهمان عرشیان شدند.
همسرایشان نفل میکند :یک روز دیدم یک عکس نشانم دادم.گفتم عکس چیه .گفت این عکس مینه ، و اون هم مین والمر.خیلی مین قشنگیه ....این رو توذهن داشتم تا اینکه شنیدم خاج قاسم با مین والمرا شهید شده فهمیدم به آرزوش رسید اون دوست داشت مثل اربابش امام حسین علیه السلام بی دست وسربشه ..که اون به آرزوش رسید. ثمره ازدواجم با حاج قاسم یک دختر به نام زهراست که پس از شهادت پدرش به دنیا آمد که هم از نظر ظاهری و هم اخلاق و رفتار شبیه پدرش می باشد .زمانی که زهرا به دنیا آمد ، بسیار ناسازگاری می کرد شیر نمی خورد ، ما را دچار مشکل کرده بود در آن زمان یکی از همسایه ها خواب حاج قاسم را دیده بود که گفته بودند: به فاطمه بگو با وضو به زهرا شیر بدهد . بر این اساس همیشه وضو می گرفتم و به زهرا شیر می دادم او با میل شیر می خورد و به خواب می رفت و تمام شیری که زهرا خورده با پاکی و وضو بوده است.

راوی:جعفرطهماسبی

Email:tahmasebi_j@yahoo.com

قسمتی ازوصیت نامه

........خدایا شرمسار و خجلم که مدتی ازعمرم به زشتی گذشت چگونه می توان در آن دنیا سر بلند کرد در صورتی که جز معصیت و گناه کوله بار دیگری نداریم شکر خدای را که باز چند صباح از عمرمان در کنار برادران عزیز و مخلص دین بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جبهه های نور علیه ظلمت گذشت در کنار شهدای بزرگوار و گران قدر گردان در کنار معلولین و مجروحین و مفقودین گذشت .خدا خود بهترین شاهد است و می داند که این حقیر عاصی به هیچ وجه من الجوه صلاحیت آمدن به این منطقه پاک و مقدس در کنار این عزیزان و سروران را نداشته ام .......و امیدوارم که بنده را مدیون خون شهدا نکرده باشد و شما هم غافل نباشبد بشتابید که وقت جبران زیان ها هم نیست .قاسم اصغری والسلام 18/5/۶۶