به نقل از خبرگزاری فارس؛ مادران انتظار قدر و قیمت این زمینی آسمانی را می‌دانند. او را که بعد از جنگ طاقت دیدن بغض ته‌نشین شده گلوی مادرهای شهدای مفقودالاثر را نداشت، او را که بعد از جنگ جست‌وجوگر پیکرهای طیبه شهیدان مانده در رمل‌های داغ فکه بود.
او را نشناختیم اما جنوب و ستاره‌های درخشان آسمان شب‌های فکه به خوبی او را شناختند و برگزیدند برای تفحص. جسمش زخم می‌خورد و این زخم‌ها خستگی را از روح و تنش می‌زدود. حکایت دل آفتابی‌اش از صورت آفتاب سوخته‌اش فریاد می‌زد و همین دل آفتابی روزی او را آسمانی کرد.
شهید «مجید پازوکی» روز اول فروردین سال 1346 به دنیا آمد و هر سال با شکفته شدن شکوفه‌های بهار یک سال بزرگتر می‌شد؛ خداوند او را می‌پروراند برای مأموریتی بزرگ. 10 ـ 11 ساله بود که زمزمه‌های انقلاب را شنید و به عنوان مبارزی کوچک در جوشش‌ها و قیام‌های مردمی حضور یافت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با دیدن امام خمینی (ره) دفتر مشق سربازی حضرت روح الله را با عشق نگارش کرد و به عضویت بسیج مسجد لرزاده درآمد؛ این شهید برای گذراندن دوره آموزشی در سال 1361 رنگ و بوی جبهه گرفت و به عنوان تخریب‌چی، زخم‌های تنش دفتر خاطراتی از رزم بی‌امانش شد.
سردار عاشورایی تفحص، یکبار از ناحیه دست راست مصدوم شد، بار دیگر از ناحیه شکم، حالش خوب نبود اما به درد لبخند می‌زد. پس از پایان جنگ تحمیلی، منطقه کردستان، کانیمانگا و پنجوین حضور او را در قرارگاه رمضان و جنگ با ضدانقلاب و اشرار غرب کشور به خاطر دارد.
یکی از دوستانش می‌گوید: خوابیدن راحت مجید را به یاد ندارم شاید افراد دیگری هم این حالت مجید را دیده بودند که مفصل‌های بدنش نمی‌توانست کارش را درست انجام دهد اما هیچ کس حتی یک بار از او یک «آخ» نشنید؛ با اینکه جانباز شیمیایی بود، تا آخرین روز، تعدادی انگشت شمار این موضوع را می‌دانستند.
شهید پازوکی در سال 1370 ازدواج کرد و علی و مجتبی یادگاران این سردار هستند؛ وی در سال 1371 با آغاز کار تفحص لشکر 27 محمدرسول الله (ص) در منطقه جنوب به خیل جستجوگران نور پیوست و با تمام سختی‌های منطقه و ناراحتی جسمی، عاشقانه به دنبال پیکر شهدا می‌گشت تا لبخندی را بر لب‌های مادران انتظار بنشاند.
با عروج دوست دیرینه‌اش شهید محمودوند او مسئول گروه تفحص لشکر 27 شد و برای رسیدن به حضرت دوست بی‌صبرانه انتظار می‌کشید و سرانجام 17 روز از برگ‌ریزان روزگار 1380 می‌گذشت که این جانباز منتظر در نزدیکی پاسگاه وهب عراق منطقه عمومی فکه به دوستانش پیوست و در تربت قطعه 27 گلزار شهیدان بهشت زهرا (س) آرام گرفت.
شهادت مجید با گذشت بیش از 12 سال از جنگ تحمیلی، آن قدر عجیب بود که هیچ کس فکرش را هم نمی‌کرد که سال‌ها پس از جنگ بشود شربت شهادت نوشید؛ شهادت هنر بزرگ او بود در زمانی که فقط روزنه‌ای از باب شهادت می‌درخشید.