جانباز هفتاد درصد قطع نخاع گردني: والفجر يك به خاطر خيانت منافقين لو رفت
سيد جواد شرفي در ابتداي صحبتش از تلاش هايش براي اعزام گفت: چندين بار تلاش كردم به جبهه بروم اما هربار به دليل مخالفت خانواده موفق نشدم.
وي در خصوص تلاش هاي نا موفق خود افزود: اولين بار مرحوم هادي غفاري عده اي را براي اعزام به منطقه جمع كرد كه من هم جزء آن بودم اما پدرم كه متوجه شد با مسئولين ثبت نام صحبت كرد و آن ها جلو اين كار را گرفتند.
جواد شرفي ادامه داد: چند بار هم با بچه هاي اطلاعات عمليات براي اعزام هماهنگ كردم و ساك به دست به بسيج مسجد باب الجنة رفتم اما باز هم پدر و مادرم جلوگيري كردند.
وي با اشاره به اينكه بعد از اين دو بار ناكامي سرانجام توانست به منطقه برود در خصوص اعزامش گفت: بار آخر رضايت نامه اي درست كردم كه امضايي مثل امضاي پدرم داشت و به اين ترتيب توانستم اعزام شوم اما دوره آموزش حقيقت را به پدرم اطلاع داده و ايشان كه به شوق من پي برد سرانجام موافقت خود را اعلام كرد.
وي با اشاره به لحظه ديدار با پدر پس از اعزام گفت: در اولين لحظه برخورد پدرم با خنده گفت به مسئولين اطلاع مي دهم و من گفتم آن ها خود اين موضوع را مي دانندو اين كار روال مرسوم بچه هاي همسن من براي آمدن به جبهه است.
جانباز هفتاد درصد ادامه داد: سرانجام سال 61 بعد از گذراندن يك دوره 45 روزه به جبهه قصر شيرين اعزام شدم و سه ماه در جبهه پدافندي آق داغ مشغول خدمت شدم.
وي تصريح كرد: بعد از پايان اين سه ماه براي گذراندن امتحانات برگشتم اما باز بار ديگر فروردين ماه 62 به منطقه رفتم كه اين بار در عمليات والفجر يك در 25 /1/62 مجروح و جانباز شدم.
شرفي با اشاره به شركت در عمليات والفجر1 گفت: بعد از آن كه سه ماه در قصر شيرين خدمت كردم براي شركت در عمليات والفجر يك اعزام شدم عمليات هنوز شروع نشده بود كه متوجه شديم همچون والفجر مقدماتي اين عمليات هم به خاطر خيانت منافقان لو رفته است و باز هم عدم رعايت اصول حفاظتي مشكل افرين شد.
وي ادامه داد: در عمليات والفجر يك برخي از فرماندهان وقت مانند فرمانده نيروي دريايي و سرهنگ عطاريان مسئول عملياتي غرب كشور به عنوان جاسوس دستگير شدند.
شرفي در خصوص نحوه مجروحيتش افزود: مرحله سوم عمليات والفجر يك بود و قرار بود گردان حبيب ابن مظاهر ارتفاعات مشرف را تسخير كند تا گردان ما به عنوان پدافند آن جا مستقر شود اما اين گردان موفق نشد.
وي ادامه داد: عدم موفقيت اين گردان سبب شد تا صبح زود براي اتمام اين كار به ارتفاعات مذكور حركت كنيم، قرار بود در دو محور عمليات كنيم اما شناسايي شدن يكي از آن ها كار را بسيار سخت كرد
شرفي ااضافه كرد: حجم آتش بي سابقه اي بر روي محور باقي مانده ريخته شد به صورتي كه دو كانال معروف عراقي ها كه مي شد در آن ايستاده حركت كرد، از خاك پر شد و اين باعث شد تا پيكر بچه ها زير خاك اين دو كانال مدفون شود و من هم در همين زمان مجروح شدم.
وي همچنين تصريح كرد: در همين زمان تمام بدنم از خاك و خون پوشيده شده بود و من فكر مي كردم كه در مرحله قبض روح قرار دارم اما كمي بعد با شنيدن صداي بچه ها متوجه شدم كه هنوز لياقت شهادت ندارم. به هر حال بچه ها به زحمت من را به عقب منتقل كردند.
اين جانباز هفتاد درصد در خصوص زندگي پس از آن گفت: ابتداي مجروحيت تصورم اين بود كه ادامه حيات ممكن نخواهد بود اما كمي بعد پي بردم كه بايد بر اين مسئله غالب شوم و با راهنمايي دوستان و همرزمان قديمي به اين مسئله غلبه كردم و ادامه تحصيل دادم و در كنكور شركت كردم و در سال 65 در رشته مترجمي زبان انگليسي پذيرفته شدم.
وي در پايان خاطر نشان كرد: پس از آن به رغم مشكلات فراوان كه نمونه آن در اسفند ماه رخ داد توانستم موفقيت هاي بسياري به دست آورم و در حال حاضر مدير بخشit يكي از هتل هاي بزرگ تهران هستم.
زیارت نامه شهدا