بعد از شهادت آقا سيد مرتضي و آقا سعيد يزدانپرست هر سال اين ايام كه ميشود آدم حال و هواي ديگري پيدا ميكند . من هم مثل شما در چنين روزهايي بيقرارم. دوست دارم كاري كنم كه خودم را خالي كنم بايد بگويم متأسفم براي اينكه ما عليرغم داشتن چهرههاي قدر فرهنگي مثل سيد مرتضي آويني كه اين همه محصول به جا گذاشتند من وارث بيهنر بي‌خاصيت سيد مرتضي اينقدر هم هنر ندارم كه از توي كيسه سيد مرتضي دربياورم و درست ارائه كنم ولو با تكرار مكررات. پيوسته از ما ميپرسند: همين پريروز در سالن حجاب- آقا چرا برنامههايتان اين طوري است؟ چرا اينقدر فاصله گرفتيد از سيد مرتضي؟ چر ا شما در يك مقوله ديگري هستيد؟ در اين 14 سال شما بايد خيلي بهتر ميشديد و برنامههايتان بايد قويتر ميشد.همزمان با پيشرفت تكنيك و امكانات بايد كولاك بكنيد چرا داريد پس ميرويد؟ به اين سوال بايد جواب داد.يك سري جواب‌هايي هم دارد. يا بايد گفت كه آنها از آسمان آمده بودند و انتظار نداشته باشيد كه ماهم مثل آنها رفتار كنيم. يا بايد به فكر جواب قانع كننده‌تري باشيم.حتماً يك جاي كار گير دارد كه به قول شما كار در نيامده است. اين همه زور مي‌زنيم پروژه تصويب ميشود پول خرج ميكنيم اما كار در نميآيد. چرا؟ به نظر شما گيرش چيست؟
راه‌كارهايي كه من ياد گرفتم دوست دارم امروز به شما انتقال بدهم. آن بخشي كه راه را باز ميكند

اولين گير در نام و نشان و عنوان و اسم و رسم وtitle است.
شصت برنامه كاركرد. بسياريش را هم زير آتش، اما يك فريم صورت خودش را نمي‌بينيم كه بگويد آي مسلمانها! منم كه زير آتش كار كردم براي شما. در 60 قسمت نه اسمي از او ديديم نه يك فريم عكس از او ديديم نه مثل امروزيها آخرش ليست با تشكر از نيروي انتظامي، بسيج، وزارت خارجه و ... به اندازه 2 برابر خود فيلم زيرنويس مي‌آيد. اين اول. يعني بايد اينها را اين اسم و عنوان بازيها را بريزي بيرون.

دوم. در حرام و حلال كار دقت كردن.

سوم: دائم‌الوضو بودن.

آقاي رجبي تعريف مي‌كرد موقع مونتاژ هي رفت وضو گرفت باز آمد. گفتم آقا مرتضي ! وسواسي شدي؟
گفت نه آقا احسان ! كار كردن راجع به شهدا يك حريمي دارد. راجع به جنگ بايستي درست وارد شد. ماشه دوربين را مي‌خواهي بچكاني قبلش يك سري مقدمات دارد. ميز كارش رو به سمت قبله بود. تو را به خدا نگاه كنيد حال و هواي اينها را. كار را با نماز خواندن فرق نميگذارد ! شب قدر دارد كار ميكند. آقا سيد! شب قدر هم كار ميكني؟ مي‌گويد: اين هم همان است. اينها ميشود كه ده بار هم نگاه ميكني خسته نميشوي.
صد بار هم نگاه ميكني خسته نميشوي. از نظر تكنيكي هم ميتواني بگويي اينجايش چرا اين طور شد. آنجايش چرا آن طور شد؟ ولي چون روي فركانس قلب و فطرتت درست شده مثل يك سرود مثل يك نوحهاي كه صدبار گوش ميدهي ولي خسته نميشوي نتيجه‌اش اين طور است.

راهكار ديگر چه؟
رضاي خدا. همان چيزي كه همت هم تأكيد مي‌كرد. همهچي همهچي همهچي براي رضاي خدا.
ديگر چه؟ ناظر بر اعمال خود بودن و ديگران را نرنجاندن. سر قصه همين خنجر و شقايق بحران پيش‌ آمد.
ازهمان جا بود كه سيد مرتضي دست به يقه شد در صدا و سيما و بيرونش كردند و...
بحران بوسني بود و همه ميخواستند بدانند قصه بوسني چيست. سيد نريشنها را كه ميآورد صبح ميگفتند ورقها همه خيس است. مينشست سيد و چه بلايي سرخودش ميآورد و مي‌نوشت كه الان بعد از چند سال ميخواني ميبيني به دلت مينشيند و يك واو از آن نميشود حذف كرد.
الغرض صدا و سيما پخش نكرد. رفتم در خانهاش گفتم آقا سيد اين دانشجوها عطش دارند بده اين فيلم‌ها را توي دانشگاهها پخش كنيم. گفت ميداني كه اين فيلمها را به دستور آقاي زم ساختيم و پول از آنها گرفتيم من اينها را نميتوانم بدهم به شما. من ناراحت شدم و درگير شدم باهاش و بيادبي كردم. گفتم شما هم آقا سيد "به فرموده " كار ميكني و در چنگال اين صدا و سيماييها گيري. خداحافظ!
فردا عصر ديدم كه نوارهاي ده قسمت خنجر و شقايق راكشيده بود روي يك كاست وداده بود به حسين بهزاد كه برساند به من و رويش هم چند خط نوشته بود كه ...
چهار خط مي‌نوشت.ليزري قلب مي‌زد.
صبح تا شب دل صد نفر را ميلرزانيم و غيبت ميكنيم و عين خيالمان هم نيست.

نكته بعدي روحيه خاكي داشتند.
دنبال تحصيل دنيا نبودند دوستان.اين تيپ كارها با اين اداره بازيها و با پرستيژ و ... جور درنمي‌آيد. دنبال كار ارزشي بودند. دغدغه داشتند.دغدغه و مرگ‌آگاهي داشتند كلي از دوستانت را ميبيني امروز همين جوري خركيفند. اصلاً بيخيالاند. مي‌گويي برادربرادر اينجوري شد. مي‌گويد: بي‌خيال مي‌گويي برادر دارند با آمريكايي‌ها مي‌بندند. "بي‌خيال "! ريلكس. ريلكس.

نكته بعدي اهل مطالعه بودند.
يك بار برادرش تعريف ميكرد كه وقتي ميخواست ازدواج كند توي يك ساعتي كه به مراسم مانده بود داشت كتاب ميخواند. گفتند بيا آن طرف حاج آقا و حاج خانم و اينها منتظرند. گفت: "فلاني برو بگذارشان سركار من ده‌بيست صفحه از اين كتاب مانده بخوانم بيايم. " الان من بخواهم ازدواج كنم از شش روز قبل دور كتاب و دفتر و ... را خط كشيدم تيپ زدم. اينهاست كه كار درنميآيد.

نكته ديگر تعهد داشتن به دوربين. آقا چرا گير داري به فكه! بيا برو جاده تهران قم درست كردند كُپ جبهه. بعد هم بك صدا بگذار ميشود خود خودش.
ديوانهاي اين همه راه بلند شوي بروي به فكه! آنجا را هم گير بدهي كه خود قتلگاه بايد برويم!

نكته بعدي توجه داشتن به اكسير نماز واشك.
پرسيدم آقا سيد اين متن‌ها را چطور مي‌نويسي؟ از كجا مي‌آيد؟ گفت: " اگر دوست داري براي شهدا بنويسي و ضو بگير دو ركعت نماز بخوان سلام راكه دادي بنشين به نوشتن. مي‌رسانند به آدم.
اين راهكار‌هاست.
به من گير مي‌دهند كه چرا سيد را بردي فكه؟ به خدا من نبردمش. خودش اصرار كرد. گفتم آقا مرتضي بيا برويم يك جاي ديگر. برويم بازي‌دراز. كاني‌مانگا. جاهاي ديگر. مهران. گفت: آخر بي‌انصاف‌ها مي‌خواستيد اينها ديگر چه كار كنند؟ 13 كيلومتر رمل را رد كرده‌اند. مي‌گفت بياييد برويم اينها را نشان بدهيم. كه به مردم بگوييم بچه‌هاي ما چطوري جلوي استكبار ايستادند. مي‌دانست كه به چنين روزهايي مي‌رسيم كه هم به جغرافياي جنگ دروغ ببندند و هم تاريخ جنگ را تحريف مي‌كنند مي‌دانست كه بايد دست به دوربين بشود و اين واقعيتها را ثبت كند.
اصرار كرد و رفتيم. و آن اتفاق پيش آمد.
اصغر آمد بالاي سرش ـ اين صحنه هيچ ‌وقت از يادم نمي‌رود ـ گفت: "سيد نترس چيزي نشده ". ـ حالا خون دارد مي‌رود. تركش مين كار خودش را كرده. كار تمام است ـ خدا را گواه مي‌گيرم خنديد و گفت: " اصغر جان ما براي همين حرفها آمده‌ايم. "
آقا سعيد يزدانپرست هم همين طور بود يك تركش خورده بود گوشه چشمش ، آمدم تركش را دربياورم گفت: "بگذار باشد. " ميخواست برات داشته باشد آنجا. او هم غافلگير نشد.به يك لبناني عكسهاي هنگام شهادتش را نشان دادم. گفت اين عجب آدمي است تا لحظه آخر توي فكر است. دارد فكر مي‌كند. تا آخر بايد قشنگ بازي كرد دوستان! نبايد خرابش كرد.
روي برانكاردي كه قاسم دهقان درست كرده بود داشتيم مي آورديمش عقب . التماس مي كرد سيد. مي گفت مرا نبريد. بگذاريد همين جا باشم.
يا فاطمه يا فاطمه مي گفت. سه بار پشت هم اين دعا را كرد: اللهم اجعل مماتي شهاده في سبيلك. و يك لحظه سرش را بالا آورد گفت: خدايا همه گناهان مرا ببخش و مرا شهيد كن.
اي شهيد، اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود نشسته اي؛ دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون كش.

ما دست به دامان شهيدان هستيم
سرمست و غزلخوان شهيدان هستيم
از سرخي ايثار شهيدان لبريز
شرمنده احسان شهيدان هستيم