وي ادامه داد: گاهي اوقات كه به كارهاي محمدرضا و عليرضا فكر مي‌كنم به اين نتيجه مي‌رسم كه نمي‌توانم بگويم فرزندانم را من تربيت كردم، بلكه آنها تربيت شده خداوند بودند و ما وسيله‌اي بوديم كه آنها را كمك كنيم.

پدر شهيدان موحددانش بيان كرد: ما از خانواده‌هاي مرفه يا نيازمند نبوديم و فرزندانم با تمام برنامه‌هاي خانواده سازگار بودند و از هيچ كمكي نسبت به مردم دريغ نمي‌كردند.

* شهيد موحددانش آسايش را از دشمن گرفته بود

وي با اشاره به اينكه محمدرضا و عليرضا به دنبال اين بودند كه آسايش را از دشمن بگيرند، خاطرنشان كرد: بعد از انقلاب و وقتي خائنان رژيم طاغوت از جمله هويدا و نعمت‌الله نصيري رئيس ساواك به زندان انداخته شدند، عليرضا در برجك پادگان جمشيديه نگهباني مي‌داد؛ در آن زمان اعلام شده بود، زندانيان قرآن به سر بگيرند و بيرون بيايند؛ زندانيان در حال بيرون آمدن از زندان بودند كه نصيري و هويدا كه بهايي بودند، نيز با گرفتن قرآن روي سر در حال خروج از زندان بودند؛ عليرضا فرياد مي‌زند كه نگذارند اين دو نفر از زندان بيرون بروند، كسي صداي او را نمي‌شنود؛ بنابراين از آن ارتفاع خود را پايين پرت مي‌كند و با سنگي به پيشاني نصيري مي‌زند و براي هميشه يادگاري بر پيشاني او مي‌گذارد.

* شهيد موحددانش مطيع محض ولايت بود

موحددانش با بيان اينكه شهيدان موحددانش شيفته شهادت بودند، يادآور شد: اين دو فرزندم هميشه مي‌گفتند دعا كنيد ما شهيد شويم و پس از شهادتمان براي ما سنگ مزار گران قيمت و مراسم‌هايي كه تجملات به همراه دارد، نگيريد.

وي اضافه كرد: عليرضا مطيع محض ولايت بود و در وصيت‌نامه‌اش خطاب به ما نوشته بود «مراقبت كنيد آنان كه پيرو خط سرخ امام خمينى نيستند و به ولايت او اعتقاد ندارند، بر من نگريند و بر جنازه من حاضر نشوند».

پدر شهيدان «محمدرضا و عليرضا موحددانش» خاطرنشان كرد: محمدرضا و عليرضا كارهاي عجيبي مي‌كردند و شجاعت آنها براي من اعجاب برانگيز است؛ اين عزيزان در حالي كه كم سن و سال بودند از هيچ اتفاقي واهمه نداشتند؛ جوانان امروز اهل تحقيق هستند و مي‌توانند با حركت در اين مسير خود را به شهدا كه بهترين الگو براي سعادت هستند، نزديك كنند.