مربي گروه سرودي كه بدون سر شهيد شد
كسي باور نميكرد مربي گروه سرود باشه، ديگه به خوبي برام معلوم بود كه اخلاقش داره يه جور ديگه ميشه. عجيب اهل اشك شده بود. كافي بود يك نفر خاطرهاي از شهادت بچهها بگه. مدهوش ميشد.خيلي ساكت و آرام بود. مربي گروه سرود بود. بچهها دوستش داشتند. توي مسجد وليعصر(عج) باهاش آشنا شدم. وقتي فهميد اهل جبهه و جنگ هستم، يه جور ديگه شد. اصرار كه بايد برم خونشون مهموني. با چندتا از دوستان شام را مهمونش شديم و كمكم علاقهمند به مرامش. چشم به هم زدني شد بسيجي رزمنده گردان خودمون.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت 11:0 توسط
|
زیارت نامه شهدا