موضوع حماسه در صندوقچه سوژه‌هاي هنري قرار گرفته است

با فراغ از جنگ، هنرمندان متعهد و متخصص انقلابي پنداشتند كه ديگر مبارزه پايان يافته است و در پرتو اين ادراك، موضوع حماسه را در صندوقچه سوژه‌هاي هنري خويش جاي دادند.


براي پرداختن به جنگ، عللي سه گانه لازم است كه اگر در وجود هنرمند اين هر سه جمع آيد خود را در برابر جنگ مكلف خواهد ديد.
نخست آنكه لازم است هنرمند، ديندار و انقلابي باشد و بعد لازم است كه هنر را عين تعهد بداند و اگر آن دو محقق شود به قول شهيد آويني مي‌ماند اينكه هنرمند، رابطه جهاد و مبارزه و دفاع را با حقيقت اسلام و انقلاب اسلامي دريابد تا خود را نسبت به جنگ متعهد بداند.
بعد از حماسه 8 سال دفاع مقدس تنها چيزي كه مي‌توانست عظمت اين حماسه، جان‌سپاري دل‌شيفتگان ولايت، جنايت استكبار جهاني و در نهايت پيام مكتب امام خميني را به دنيا صادر كند در مفهومي به نام هنر خلاصه مي‌شد.
هنري كه پايه و اساسش تماما حماسه باشد همان عنصري بود كه بايد با پايان جنگ اهالي هنر كمر به توليدش مي‌بستند تا واژه مبارزه در دوران سازندگي رنگ نبازد.
اينكه مقصر كيست و چه كسي باعث شده است تا هنرمندان انقلاب اسلامي رسالت خويش را در قبال مفهومي به نام حماسه به درستي انجام ندهند در الويت بحث قرار ندارد ولي پرداختن به اين نكته خالي از لطف نيست كه تصور اسلام بدون مبارزه ممكن نيست و آناني كه اين معرفت را ندارند بايد در حقيقت ادراك خويش نسبت به دين اسلام شك كنند.
در حقيقت اصل سخن همين است كه با فراغ از جنگ، هنرمندان متعهد و متخصص انقلابي پنداشتند كه ديگر مبارزه پايان يافته است و در پرتو اين ادراك موضوع حماسه را در صندوقچه سوژه‌هاي هنري خويش جاي دادند.
هنري كه مي‌بايست در خدمت خاطرات حماسه‌سازان انقلاب اسلامي قرار مي‌گرفت به عنصري تبديل شد كه در رسانه‌هاي ديداري و شنيداري عنوان ابتذال و انحراف را به خود گرفت.
هنري كه بايد روح انسان را با مفاهيم متعالي انسانيت آشنا مي‌ساخت در اثر عقب نيافتن از هنر غرب غايت آمال هاليوود را سرلوحه كار قرار داد در صورتي كه سيد شهيدان اهل قلم متذكر شده بود كه براي ما اكان شريك شدن در صيرورت تاريخ غرب موجود نيست چرا كه اصولا غايت و مقاصد ما با يكديگر متفاوت است و اگر جز اين بود اصلا چه نيازي بود به انقلاب؟
اما موسيقي جنگ موضوعي بوده است كه در لا‌به‌لاي جريان هنر حماسه به كلي فراموش شده به حساب مي‌آيد و شايد با كمي اغراق ديگر كسي حاضر نيست براي آن تره‌اي خورد كند و اين شرايط باز ناشي از همان اشتباه استراتژيكي هنرمندان اين مرز و بوم است كه مي‌پندارند مبارزه با پايان جنگ به پايان رسيده است.

شايد بتوان اين سخن را مطرح كرد كه طي دو دهه گذشته در رابطه با ادبيات جنگ نسبتاً خوب كار شده، اما در رابطه با موسيقي جنگ اين اتفاق نيافتاده است.
علت اين كم‌كاري از ديدگاه رضا مهدوي؛ رييس مركز موسيقي حوزه هنري اين بود كه در دهه هفتاد همه موسيقي‌دان‌هاي دوران دفاع مقدس كنار گذاشته شدند و گفته شد كه اينها متعلق به دوران جنگ هستند. گفتند ديگر دوران سازندگي است و نيازي به اينها نيست!
آيا شما نبايد در دوران سازندگي از گذشته‌تان ياد كنيد و آن را به ياد آوريد؟ شما در هر دوره‌اي كه زندگي مي‌كنيد، آيا نبايد از دوره هخامنشي نيز حرف بزنيد؟ آيا نبايد از دوران صدر اسلام نيز ياد كنيد؟
دعوا بر سر پيدايش مقصر نيست البته پرداختن به گذشته مي‌تواند مسير آينده را با دقت بيشتري ترسيم كند ولي نكته اين است كه امروز جامعه انقلابي ايران بيش از هر چيزي نياز به هنري دارد كه بتواند حقيقت كلمه لا اله الا الله و الله اكبر را در وجود انسان متجلي سازد.
حقيقتي كه طلايه‌دار مبارزه با طواغيت و اصنامي است كه مي‌خواهند ولايتي جر ولايت حق را بر انسان تحميل كند و اين هنر زماني متجلي خواهد شد كه هنرمند، انساني باشد كه پيش از آنكه نقاش باشد اهل جهاد و مبارزه باشد و به جنگ همان‌سان بنگرد كه حضرت امام و بسيجيان مي‌نگريستند.
و به قلم شهيد آويني هنرمند انقلابي بايد انساني باشد كه جهاد في‌سبيل‌الله را عرصه بي‌همتايي وصول به حق بداند، جبهه را كربلا، نماز بسيجي را براقي كه او را به معراج مي‌برد، مرگ در جبهه را شهادت و شهيد را شمع را شمع تاريخ.