زندگی آدمی هماره ،به سوی ابدیت در پیش است و حرکت به سوی مقصد نهایی،جز با بهره مندی از توشه راهی که آدمی خود، در این مسیر مهیا ساخته است ؛سخت و غیر ممکن می نمایاند.فرصت کوتاه زندگی،زمان طلایی بهره گیری و خوشه چینی از مزرعه آفت زده حیات بشریت است که؛چون کورسوی روشنایی یک چراغ در کویر تاریکی های جهل و نادانی انسان رخ می نمایاند و نجات بخش شبهای تارو دستگیر پیش روی در این مسیر سنگلاخی و صعب العبور اجباری است...

آدمی مخیر بین خیر و شر است.اما هرآنقدر که فطرت آدمی او را به سوی خیر سوق می دهد،نفس سرکش و لجام گسیخته اش او را به سوی شر رهنمون می سازد.در این میان هر از چند گاه،چه بزرگ انسانهایی که بر خلاف کوچکی ظاهریشان ، تلنگری می شوند به خواب غفلت زده دنیاییمان.می آییند و با جمله ای ،سخنی روح آشفته روزگارمان را قراری دوباره می بخشند و می آموزند ما را که؛کمی توشه و دستهای خالی ،خسرانی به بزرگی تمام لحظه های عمرمان دارد...

سن و سالی بیش نداشت.جوان دانش آموزی از روستای کوچک سوق بود.اما جملات حک شده بر صفحه دست نوشته هایش، برآمده از قلب بزرگ و روح تکامل یافته اش بود. جملاتی که نشان می داد ،گویی راه صد ساله عارفان را یک شبه طی طریق کرده است...

«وقاتلوهم حتی لاتكون فتنه و یكون الدّین كلُّهُ لِلّه»

ای انسانهایی كه بعد از این قیام و خون ریزیها در خواب غفلت هستید و شیطان دست بر روی اعضای بدن شما گذاشته و چشمانتان را كور كرده، سعی كنید كه در این دنیا خدا را ببینید تا در آخرت كور نباشید. تقوای الهی پیشه كنید و سعی كنید گوش به فرمان امام و پشتوانة محكمی برای ولایت فقیه باشید.
دستم را از تابوت بیرون بیاورید تا كوردلان بفهمند كه چیزی با خود نبرده ام، قالب یخی را روی قبرم گذاشته تا بجای مادرم بر روی قبرم آب شده و اشك بریزد.


دست شهید سید عبد الظریف تقوی
22 ساله را ،بنا به خواسته خود از تابوت بیرون گذاشتند تا سندی باشد بر اقبال و ادبار دلش ...

اویی که جهاد مخلصانه وبی ریایش در راه حق  را هیچ انگاشته ،جان تسلیم کرده به آستان حضرت دوستش را نادیده پنداشته و دست های خالی اش را به نشان بی توشه گی اش به محضر خلق الله عرضه داشته است ؛حامل پیامی است که از قلب دل واژه های عارفانه اش به روح تشنه و دست های به واقعیت خالیمان رسیده است تا بدانیم فرصت کوتاه و زمان برایمان بی اندازه تنگ است...