مادران انتظار و نفسهای به شماره افتاده ...
آب را که پشت سرش پاشیدی ؛نگاه منتظرت قفل شد بر چارچوب دری که آوای صدای کوبیدنش ،همیشه نوید بازگشت مسافر سفر کرده ات بود.روز رفتنش را بارها در تجسم خیال خود عینیت بخشیدی،مدام او را در آغوش کشیدی و در گوشش مهربانانه نجوا کردی:زود برگرد ،زودتر ازهمیشه !...پا را که از حریم خلوت خانه ات بیرون گذاشت،دلت را میان نگاههای آخرینش جا گذاشتی و بغض پنهان گلویت را به یکباره هویدا ساختی . اشک های شکفته شده ات بدرقه راهش شد وصوت آهنگین خداحافظی ات ،لالایی لحظه های وداع واپسینت.تیک تاک ساعت و چرخیدن عقربه هایش بر روی دیوار ،برایت شمردن لحظه های سرشار از نبودنش بود.چشمهای بارانیت که فضای یخ زده شبهای دلتنگیت را روشن می کرد ، کمرت نیز زیر آوار غمهای نداشتنش خم می شد...
چشمهایت خشک شدند بر روی برگه های تقویم روز شمار سالهای بی خبریت.آن سالها ، هنوز خطی از پیری ،بر روی نقاشی صورتت نقش نبسته بود.همان سالها که؛ هنوز خبری از دستان لرزان و پاهای بی رمق و بی توانت نبود.چه ترکیب عجیبی بود این ترکیب ؛ عشق و انتظار ودلتنگی؛ و تو چقدر شکسته شدی در پیچ و خم این کوچه های انتظار.دل صبور و قلب پر از عشقت، آرامش دریاها را تسخیر کرد و عظمت کوهها را به تعظیم واداشت...
سلام بر تو ای بانوی آب و آیینه .سلام بر چشمان همیشه منتظرت وسلام بر نفسهای به شماره افتاده ات ...
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت 23:29 توسط زائرشهدا
|
زیارت نامه شهدا