برایم عزاداری نکنید،جشن تولد بگیرید...

لطف می کنید خودتتونو معرفی کنید؟
من اعظم چراغعلی هستم مادر شهید مسلم فراهانی.مسلم من 15 تیر 1344 تو تهران به دنیا اومد و 5 تیر سال 1361 تو تپه شیا کوه تپه 5 قبل از عملیات رمضان شهید شد . قبل از اون یک بار دیگه تو عملیات فتح مبین سال 60 شرکت کرد وبعدش رفت غرب . مسلم برای خط مقدم و برای خط شکنی رفت . 10 روز مونده بود که 17 سالش تموم بشه .
قبل از اینکه مسلم به دنیا بیاد آیا کار خاص یا دعای خاصی کرده بودید؟
من 15 سال با مسلم فاصله سنی دارم . ولی با این حال فکر می کردم خدا 50 ساله بهم بچه داده ، یعنی اینقدر این بچه برامون عزیز بود . نمی دونم چرا اینقدر مسلم برای ما فرق می کرد ؟! اون موقع برق نبود . شوهرم نذر کرد که اکه خدا بهمون بچه بده 5 تا چراغ توری رو نفت کنه وتو مسجد بزاره . یه روز رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم ، من خودم الان خادم افتخاری حرم هستم ، رفتیم حرم امامزاده طاهر ،مادر شوهرم گفت که دعا کن خدا بهت یه پسر بده ، چون نوه اول می شد . من همونجا نیت کردم که خدایا خودت بهم یه پسر بده ولی شهید بشه ، قربونی علی اکبر حسین بشه . من نمی دونم اون موقع چرا اینو گفتم در حالی که سنم فقط 14 سال بود . سال دیگه تو تیر ماه خدا بهم مسلم رو داد ولی تو ذهنم بود که چرا من گفتم شهید بشه مگه امام حسین دوباره می یاد . من اصلا معنی این خواسته ام رو نمی دونستم .
فکر می کنید چه چیزی خیلی موثر بود در اینکه مسلم خاص تر از بقیه باشه؟
مسلم تا به دنیا بیاد ، در طی یک سال من خونه هیچ کسی نرفتم . با اینکه سنم پایین بود ولی می خواستم بچم یه چیزی باشه که غیر از بچه های دیگه باشه ، غیر از خودم باشه . اصلا تو اون یک سال جایی غذا نخوردم ، بیشتر از 10 بار از خونه بیرون نیومدم . کسی هم بهم نگفته بود که اینجوری بکن . اصلا چرا اینجوری شد من نمی دونم . فکر می کنم لقمه حلال خیلی موثر بود تو اینکه مسلم ، اینجوری مسلم بشه .
از زمان کودکی مسلم چیزی به یاد دارید؟
5 ماهه که شد این و اون بهم می گفتن بچه ات کر و لاله . چون گریه که می کرد اشکهاش در می اومد ولی صداش نمی اومد . من بردمش دکتر . دکتر هم معاینه کرد و گفت سالمه . اینقدر این مظلوم بود که حد نداره از 7 ماهگی این بچه به صورت دمر در حال سجده می خوابید . 7 سال سقاش کردم . 7 سال تو محرم وصفر مشکی پوشش کردم . عکس سقاییش تو موزه هست .
شهید مسلم فراهانی

مسلم بچه آرومی بود؟
بله ، بچه خیلی آرومی بود . اصلا حالیم نشد که مسلم چه جوری بزرگ شد . اصلا اذیتم نکرد . اون موقع ثبت نامش کردم یه مدرسه اسلامی . دوم ابتدایی که بود نماز جعفر طیار و نماز امام زمان (عج) رو اونجا یاد گرفت و اومد به من هم یاد داد .الان اینها رو می خونم و به خودش هدیه می کنم . اون موقع خودشم می خوند مخصوصا 2 سال آخر .
چه ویژگی به نظرتون در مسلم بود که خیلی برجسته بود ؟
مسلم قران خوندنش برام خیلی خاطره است.همه بچه های من قران خون هستن ولی مسلم کجا اونها کجا.لحن وصوت قرانش هنوز تو گوشم هستش .کلاس دوم که بود از من خواست که قران یاد بگیره.4 تا 5 جز رو حفظ کرده بود.تو اون 2 سال آخر یه جوری شده بود.خیلی نورانی شده بود.خدا شاهده وقتی تو صورتش نگاه می کردم به خودم می بالیدم که باهاش راه برم.از تقوای مسلم بگم از ایمان مسلم بگم.مسلم با اینکه بچه من بود ولی معلم والگوی من بود.این اخریها لباس نو نمی پوشید می گفت بیشتر بگیر تا دیگران هم بپوشن.از مدرسه که می یومد کفش نداشت لباس نداشت.یه روز رفتم مدرسه گفتم چرا بچه من که می یاد خونه کفشو لباس نداره.به من می گفت می برن لباسامو.وقتی اومد تو دفتر منو دید رنگ از صورتش پرید.گفت مامان تو آبروی منو بردی بابا من خودم اینها رو می دم به دیگرون.گفتم خوب مامان می گفتی بهم.من میدیدم تو با یه دمپای پلاستیکی تو بارون می ایی خوب ، ناراحت می شدم.
کی عازم جبهه شد؟
1 سال مونده بود که دیپلم بگیره که عازم جبهه شد.اول نمی ذاشتم بره .یه روز دیدم داره نماز می خونه صدای گریه اش تو نماز بلند شده.دلم طاقت نیاورد اجازه دادم که بره..2 بار تو جبهه شرکت کرد .یکیش عملیات فتح مبین بود.9 فروردین برا مرخصی اومد.4 یا 5 ماه کلاس نرفته بود.اومد در وبست رو خودش گفت کسی رزمنده است که درسشم بخونه.بعدشم که دوباره رفت جبهه.پیش از عملیات برای خط شکنی رفته بودن اولش اینو نمی بردن .2 یا 3 بار از ماشین پیادش می کنن ولی دوباره سوار می شه.مسلم ساعت 2 بعد از ظهر نماز ظهر رو می خونه 3 بار تو قنوتش می گه "اللهم الرزقنی توفیق شهادت فی سبیلک..".فرمانده اش گفته بود تو شهید نمی شی.گفته بود جوجه رو آخر پائیز می شمارن. مسلم یک ربع به هفت به دنیا اومد.یک ربع به هفت حرکت کرد به سمت منطقه ویک ربع به هفت هم شهید شد.همش هم تو تیر ماه بود.
جشن تولد مسلم در قطعه 26

لحظه های آخری که برای آخرین بار اعزام شد یادتون هست؟
مسلم بار دوم که داشت می رفت از لانه جاسوسی اعزام شد..می خواست بره لبنان قبول نکردن گفتن که سنت کمه.با ناراحتی قبول کرد که تو منطقه خودمون بجنگه.می خواست که بره گفت مامان اجازه می دی که من خودم برم.من با خودم گفتم این داره یه چیزی رو از من پنهون می کنه .این از خونه که در اومد بیرون من از پشت سرش نم نم رفتم.تا به مقصد برسه همش بر می گشت پشت سرش رو نگاه می کرد به در ودیوار نگاه می کرد.معلوم بود که دیگه زنده بر نمی گرده.داشت وداع می کرد.من فکر کردم این می خواد کسی رو ببینه که نمی خواد من بدونم.بعد یه دفعه یه موتوری اومد 2 نفر بودن.اینو بغل کردن وبوسیدن این هم اونارو. یکیشون زیر گلوشو بوسید.من نمی دونم چرا اینجوری کردن.اینا که رفتن باز مسلم هی برمی گشت عقب رو نگاه می کرد .دورو برو نگاه می کرد..من برگشتم خونه وبا خواهرام ماشین گرفتیم رفتیم لانه جاسوسی برا بدرقه اش.تا یک ربع به هفت اونجا بودیم.همونجا وصیت کرد که مبادا خبر شهادتمو شنیدی بی تابی کنی صورتتو زخمی کنی .حجابتو همونجور که رعایت می کنی رعایت کن.یه مبلغی هم به حساب صد امام بریزید به عنوان مژده گونی .من همه نماز وروزه هامو گرفتم .ولی دوباره برام بگیرید.مسلم از 6 سالگی گه رفت مدرسه نمازشو خوند واز 12 سالگی روزه هاشو هم گرفت.
خبر شهادتش چه جوری به شما رسید؟
مسلم که رفت منطقه من 3 یا 4 ماهی بود که می رفتم پزشک قانونی.کمک می کردم بهشون.من قبلا خواب دیده بودم.خواب امام خمینی رو.دیدم که توخونه شون کار می کنم.بچه هامو نشوندم گفتم امام خمینی به سرشون دست بکشه .امام رو سر همه شون دست کشید ولی روسر مسلم دست نکشید.گفتم چرا روسر مسلم دست نکشیدید؟گفت .این مسلم ماله تو نیست .اونهایی که مال تو بودن رو دست کشیدم.از اون موقع با خودم گفتم من که تو امامزاده طاهر نذر کردم که مسلم شهید بشه.حالا هم که این خوابو دیدم .پس مسلم حتما شهید می شه.اون روزم که مسلم شهید شد احساس کردم چون شبش هم خواب دیدم که امام خمینی جنازه کفن شده مسلم دستشه .گفتم این کیه گفت مسلمه 36 تا ترکش خورده.وقتی مسلمو آوردن گفتم برید بشمارید بینید چند تا ترکش خورده گفتن 36 تا.صبحش که خواستم برم پزشک قانونی برا کمک.دیدم پدر فر مانده شون رفت طرف همسایمون وبا دست خونه مارو نشون داد.دوون دون رفتم پایین رو به پیر مردکردم گفتم.علی جون نامه نوشته که مسلم شهید شده؟با سر گفت اره.من هم افتادم جلوی پاهاش وسجده کردم چون به من گفته بود هر وقت خبر شهادتم رو اوردن 3 جا سجده کن.همون موقع 3 جا سجده کردم.سرم رو بلند کردم وگفتم خدایا شکرت مسلم به آرزوش رسید.
پیکرش رو هم شما دیدین؟
بعدش که رفتم پزشک قانونی اقایی که اونجا بود،بهم گفت چیه به ارزوت رسیدی گفتم اره.در کانتینر رو که باز کردن .مسلم چهارمین جنازه بودپدرش نشناختش ولی من مسلم رو از روی نشونهای که گذاشته بودم شناختمش.قبل از اینکه بره منطقه ،یه روز که رفته بود حموم به بهونه ای رفتم داخل حموم.گفت مامان اومدی ببینی اگه بی سر شدم با یه نشونه بشناسی منو.چند تا خال داشت تو بدنش یکیش رو سینش بود.از رو همون شناختمش.واینکه دستاش سوخته بود .چون قبلش وقتی مسلم 5 سالش بود یه شب خواب دیده بودم که مسلم سوار یه اسب خیلی خوشگل شده.اسب مسلمو زد زمین .دستهاش آتیش گرفتن. شدن مثله یه زغال.صورتشم سوخت .وقتی جنازشو دیدم .صورتش هم داغون بود..گفتم این ماله خودمه .مسلمه منه..همون اسبو 2 سال بعدشهادتش هم دیدم تو خواب سوارش شده.سوال کردم این اسب ماله کیه ایا این اسب همون اسبیه که تو رو زمین زد.گفت اره این اسب صاحب داره ماله امام زمانه.امروز نوبت من بود که سوارش بشم.
مزار شهید مسلم فراهانی

تا حالا شده کسی به مسلم متوسل بشه وحاجت بگیره؟
در انتها اگه بخواید یه جمله به مسلم بگید چه چیزی بهش می گید؟
جمله ای که می خوام بهش بگم اینه که می خوام بهش بگم .مامام جان فقط بهت افتخار می کنم.ای کاش 10 تا پسر داشتم که همشونو در راه دین واسلام می دادم.از دیگران هم می خوام همونجوری که این وهابیها دارن سعی می کنن که جوونهای مارو بی دین وایمون کنن،ما هم سعی کنیم یه عده رو به راه راست بیاریمشون.من از انقلاب به این ور 6 تا روشعیه کردم.3 تا اهل تسنن رو شیعه کردم 1 دونه زرتشتی و2تا مسیحی .نیکوکار اسایشگاه کهریزک هم هستم.مسلم خودش پای منو به اونجا باز کرد هفته ای 1 بار خودش می رفت آسایشگاه کهریزک.من خادم افتخاری حرم حضرت عبدالعظیم هم هستم.هممون باید فعالیت کنیم تا مکر این دشمنامون نقشه بر آب بشه...
زیارت نامه شهدا