مداح اهل بیت شهيد نقي خير آبادي
مداح اهل بیت شهيد نقي خير آبادي

رزمندگان اطلاعات عملیات لشگرده-ایستاده از راست نفردوم شهید خیرآبادی
زندگي نامه مداح اهل بیت علیه السلام پاسدار رشيد اسلام شهيد نقي خير آبادي
مسئول تيم شناسائي اطلاعات و عمليات لشكر ده سیدالشهداء(ع)
شهيد نقي بتاريخ سوم تيرماه چهل و دو هجري شمسي در محله نظام آبادي در ميان خانواده اي متدين متولد گشت با فطرت پاك و خدا جويي كه داشت از همان كودكي علاقه اي خاص به مسجد و نماز جماعت از خود نشان مي داد و خيلي وقتها مكّبر نماز جماعت مسجدموسي ابن جعفر (ع) درمحل خود بود.
در جلسات قرآن به همراه پدر بزگوارش شركت مي كرد و اين نقطه عطفي شد تا استعداد نهفته اش شکوفا شود و از دوران کودکی نوحه خوان امام حسین علیه السلام شد .
دوران نوجواني نقي با شروع انقلاب اسلامي مصادف شد و در سال 1359 بنا به فرمان تاريخي حضرت امام خميني (ره) به عضويت بسيج مسجد موسي ابن جعفر (ع) در محله نظام آباد تهران در آمد و با عشق زايد الوصفي در تمام فعاليت هاي بسيج از جمله گشت هاي شبانه شركت مي نمود ، تا اينكه در سال 1360به همراه همرزم شهيدش داوود يعقوبيان بعضويت سپاه در آمد و پس از طي دوره های تخصصی ورزمی در پادگان امام حسين (ع) بعنوان فرمانده گروهان آموزشي مشغول بكار شد و همواره بعنوان فردي نمونه از جهت نظم . انظباط، اخلاص و ايمان زبان زد همزمان و دوستان و آشنايان بود . ولي ضمن اينكه در پادگان مشغول آموزش دادن بود براي يك تجربه در جبهه هاي غرب و جنوب حضور مي يافت تا تئوري را با عمل توام سازد.
در سال 1362 خود را به منطقه جنگي رسانيد تا در عمليات پيروز مندانه خيبر شركت كند در همين عمليات بود كه دوست قديمي خود داوود يعقوبيان را از دست داد. بعد از عمليات به تهران مراجعت نمود اما اينبار عشق حضور در جمع رزمندگان ، وي شعله ورتر شد و زمينه اي شد تا بدنيال آموزش غواصي و… برود حدود شش ماه آموزش آبي خاكي را طي نمود.
در سال 1364 مجدداً با دستي پر از تجربه و آموزش به جمع رزمندگان لشكر ده سيد الشهداء (ع) پيوست او گم شده خود را در واحد اطلاعات يافته بود هر آنچه كه ياد گرفته بود در عمل بكار مي بست در شناسايي هاي منطقه فاو و ام الرصاص از هيچ تلاشي فرو گذار نبود، هنوز مأموريتش تمام نشده بودكه از ناحية پا مجروح شد، با اينحال خود را در بند جراحت ندانست.
هنوز بهبودي نسبي نيافته بود كه آهنگ رفتن كرد، از طرفي پادگان امام حسين(ع) با رفتنش موافق نبود. اما به هر طريق كه بود مجدداً به نداي رزمندگاني كه در منطقه فكه بودند پاسخ مثبت داد. ( چون در آن منطقه دشمن هجوم آورده بود و مواضع ما را اشغال كرده بودند) او سريع به واحد اطلاعات رفت تا كار شناسايي از مواضع دشمن را به همراه ديگر برادران اطلاعات انجام دهند با فرصت كمي كه داشتند كارشناسايي به صورت تعجيلي و با دقت تمام انجام شد و بچه ها توانستند گردانهاي پياده را به موقع به منطقه برسانند و عمليات سيد الشهداء(ع) را در آن منطقه انجام دهند.
دائماً از منطقه جنوب به منطقه غرب در حال رفت و آمد بودند چون در آن زمان دشمن از هر سو به مرزهاي ما حملاتي را آغاز نموده بود يعني تاكتيك پدافند متحرك را برگزيده بود تا حداقل از عمليات رزمندگان اسلام جلوگيري به عمل آوردند.
سرانجام پس از مدتي نقي به همراه ديگر برادران اطلاعات عملیات به منطقه اشغال شده مهران رفتند تا زمينة عمليات كربلاي(1) مهيا گردد. در اين زمان شهيد بعنوان مسئول تيم شناسايي اطلاعات مشغول بكار شده بود. چندين بار به شناسايي هاي متعدد و سختي رفتند تا راهكارهاي مناسبي براي هجوم به خطوط دشمن بيابند. عمليات با رمز مقدس يا ابوالفضل العباس (ع) شروع شد. نقي هم در نهم تير ماه 1365 در حاليكه ذكر يا حسين جان بر لبان مباركش بود جان به جان آفرين تسليم نمود و از اين دنياي پر از ظلم رهايي يافت.
خاطرات:
برادرش میگفت: با اينكه وضعيت اقتصادي خوبي نداشتم اما بعد از اينكه شهادت رسيده بود يادم مي آمد يك پير زني آمده بود و گريه مي كرد و مي گفت اينجا منزل آقا نقي هست گفتم بله، گفت هميشه مي آمد به من كمك مي كرد و هيچگاه اجازه نمي داد كه كسي متوجه شود.
برادرش میگفت: در اكثر برنامه هاي مذهبي مسجد محل شركت مي كرد يكبار يكنفر جنوبي را دعوت كرده بودند براي مداحي وقتي شروع كرد هر چه مي خواند مجلسش نمي گرفت يعني گرم نمي شد. مرتب مي گفتند آقا نقي شما بخوان و مجلس را ادامه بده مي گفت نه اكر من بخوانم و مجلس را گرم شود اين بنده خدا مكّدر مي شود و اين كار من براي خدا نخواهد بود.
برادرش میگفت: مدتي كه در جبهه بود از مدت مأموريت او گذشته بود و مي بايست به پادگان امام حسين (ع) برگردد ولي ايشان علاقه اي براي برگشتن از خود نشان نمي داد و وقتي به مرخصي مي امد گاهي اوقات از من مقداري پول مي گرفت من تعجب مي كردم كه چه شده از من قرض مي گيرد. تا اينكه بعد از شهادت او فهميدم پادگان امام حسين(ع) بدليل اينكه از جبهه برنگشته بود مدت شش ماه حقوقش را مسدود كرده بودند تا مجبور شود به پادگان برگردد. اما چنين نشد تا به آرزويش رسيد
یکی از همسنگرانش نقل میکرد: قبل از عمليات كربلاي يك در سال 1365 بود يك روزي پس از استراحت كوتاه كه از شناسايي شب قبل برگشته بوديم، ديدم شهيد خير آبادي تنهايي به سمت سنگري كه كمي از خط مقدم فاصله داشت مي رفت و پس از ساعتي بر مي گردد. يك روز كنجكاو شدم و تصميم گرفت نقي را تعقيب كنم و ببينم به كجا مي رود چند صد متري كه از محل اردوگاه( سنگر پشت خط) دور شدم، ديدم نقي پشت تپه اي نشسته و به تنهايي مشغول خواندن مناجات و روضه سيدالشهداء(ع) مي باشد اين كار تا اينجا تعجبي نداشت و عادي بود چون مداح اهل دل بود.
اما وقتي زاويه ديد خود را عوض كردم، ناگهان متوجه مار نسبتاً بزرگي شدم كه از ناحية كمر تا جلوي صورت نقي بلند شده است ابتدا خواستم فرياد بكشم و وي را از خطري كه در مقابلش بود با خبر سازم، ولي ترسيدم، وضع بدتر شود و مار آسيب جدي به او برساند، لذا تصميم گرفتم، ساكت باشم اما در ككمال نا باوري ديدم وقتي روضة نقي تمام شد. مار هم آرام، آرام از مقابل ور دور شد.
بلافاصله جلو رفتم و با ناراحتي به او گفتم: هر چيزي حدي دارد، اين چه وضعي است اگر اين مار به تو آسيب زده بود چكار مي كردي سعي داشت از پاسخ من طفره برود، با اصرار من لب به سخن گشود و گفت اين كار هر روز اين مار است هر روز مي آيد اينجا و من وقتي روضه مي خوانم مي آيد و هنگاميكه روضه تمام مي شود مي رود در اين موقع بود كه از من تعهد گرفت تا وقتي كه زنده است اين جريان را براي كسي بازگو نكنم
چگونکی شهادت:
از زماني كه بعضويت سپاه در امد و او را از بين نيروهاي آموزشي براي مسؤليت فرمانده گروهان آموزشي در پادگان اما حسين(ع) انتخاب كرده بودند، دائماً در فكر و خيال رفتن به جبهه بود چون تنها راه وصال به معشوق را در آنجا جستجو مي كرد. هر بار كه قصد اعزام به جبهه را مي كرد با مخالفت مسولين خود مواجه مي شد.
آخرين باري كه توانست بمدت شش ماه حكم مأموريت خود را دريافت نمايد ديگر خيالش راحت شده بود چون مي دانست اگر پايش به جبهه باز شود ديگر به هر قيمتي كه شده حاضر به برگشت به پشت جبهه نخواهد شد. آخرين دفعه اعزامش در سال 1364 براي عمليات فاو كه در آن عمليات و شهامتهايي از خود نشان داد كه تمام بچه هاي واحد اطلاعات لشكر ده را شيفته خود ساخته بود چه از نظر نظامي و چه از نظر معنوي و قلب پاكي كه داشت. در 2 عمليات شركت كرد و يك دفعه نيز از ناحيه پا مجروح شد ولي اين جراحات مانعي در حضور مستمر وي نشد. عمليات كربلاي 1 فرا رسيد و قرار شد شناسايي هاي لازم انجام شود با جديت تمام به همراه نيروهاي تحت امرش كار خود را به انجام رسانيد و در سال 9/4/1365 شب عمليات كه فرا رسيد بعنوان چشمان تيز بين لشكر در جلوي رزمندگان حركت مي كرد، همچون ياران سالار شهيدان با ايمان و اطمينان قلبي كه داشت به پيش مي رفت. در تاريكي شب بود كه ناگهان گلوله خمپاره از سوي دشمن به سويش شليك شد يكي از تركشها به كتف و قلب مباركش اصابت كرد هنوز رمقي داشت و يا حسين اول را با صداي بلند گفت و دومين يا حسين را نيمه جان تكرادر كرد و باز آخرين ذكري كه لبانش را فقط تكان مي داد يا حسين بود و….
پس از انتقال پيكر مطهرش و تشييع جنازه اش توسط امت حزب الله در قطعه 53 بهشت زهرا(س) به خاك سپرده شد.
قسمتي از وصيت نامه شهيد :
بهترين مرگها كشته شدن در راه خداست، سوگند به ان كسي كه جان فرزند ابوطالب در اختيار اوست هزار ضربه شمشير برمن آسانتر است تا مرگ در بستر كه در غير طاعت پروردگار باشد. (حضرت علي (ع) )
شكر خدا را كه به اين بندة حقيرش اين نعمت را عطا كرد كه جزء عزيزاني قرار بگيرم كه ملائكه رحمت خودش براي قبض روح و انتقال آنها بسوي بهشت و ملكوت اعلي حضور بهم مي رسانند.
و پروردگار را شكر مي كنم كه جزء افرادي قرار گرفتم تا در روز قيامت شاهدي بزرگ به همراه دارند و گواهي مي دهند كه آنها در راه خداوند به شهادت رسيده اند و آنگاه بزرگ خون پاك آنهاست چه آنكه وقتي محشور مي شوند در حاليست كه خونشان از رگهاي بريده اشان جاري است.
آري من رفتم تا با خون خود با با خط انبياء و امامان و ولايت فقيه ميثاق ببندم.
پدر و مادر عزيزم فرزند شما زنجيرهاي اسارت و بردگي را پاره كرد و آزاد شد و فقط مي خواهد براي خدا باشد.
مي دانم رفتن من براي شما بسيار مشكل است اما هر چه مشكل باشد مثل روز عاشورا امام حسين(ع) نيست و شما هر وقت كه دلتان برايم تنگ شد ابا عبدا… و بچه هايش را بياد آوريد.
امانتي كه خداوند به شما داده بود از شما گرفت و آن هم طوري كه خودش مي خواست. شما رضا به رضاي او باشيد.
و اما پدر و مادر و برادران و خواهران خوبم و تمام كسانيكه مرا مي شناسيد پشتيبان امام خود باشيد و پيرو راه او و گوش بفرمان او، چون ما هر چه داريم از انبياء و امامان و نايب آنها امام خميني است و مبادا به خود بگوييد كه اگر فرزند ما يا برادر ما يا دوست ما به جبهه نمي رفت شهيد نمي شد خير زيرا خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: 155 آل عمران. اي كسانيكه ايمان آورده ايد شما به مانند آنانكه راه كفر و نفاق پيمودند نباشيد كه گفتند اگر برادران و خويشان ما به سفر نمي رفتند و يا بجنگ حاضر نمي شدند به چنگ مرگ نمي افتادند اين آرزوهاي باطل را خداوند حسرت دلهاي آنان خواهد كرد و خداست كه زنده مي گرداند و مي ميراند.( به هر وقت و به هر سبب كه مي خواهد و به هر چه كنيد آگاه است.)
پس برادرها برخيزيد كه اسلام به خون نياز دارد و بسيار خوشحالم كه بعد از 20سال عمر توفيق اين را يافتم كه در صف سربازان امام زمان(عج) قرار بگيرم و بسيار خوشحالم كه در يك چنين زماني هستم كه خداوند بهشت را خيلي ارزان به فروش گذاشته است.
زیارت نامه شهدا