( آقا سید مرتضی آوینی )

 

   
   

   
   
   
     

فرازهایی از گفته های

سید شهیدان اهل قلم

 

من بچه شاه عبدالعظیم هستم . اینجانب ، اکنون چهل و شش سال تمام دارم ... دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم . تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری ناآشنا هستم . من از راه طی شده با شما حرف می زنم ... خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شدم رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمی شود ، باید در جستجوی حقیقت بود . و این متاعی است که هر کسی براستی طالبش باشد ، آنرا خواهد یافت ، و در نزد خویش نیز خواهد یافت . حقیر هر چه آموختم از خارج دانشگاه است . بنده با یقین کامل می گویم که تخصص حقیقی در سایه تعهد اسلامی بدست می آید و لاغیر...

 

 

نامه ای به بهشت

 

از طرف شهید آوینی برسد به شهید ( رضا مرادی نسب )

 

بسم الله الرحمن الرحیم

رضا جان ، ای مهر رخشان خاطرات من ! هرگز تو را از یاد نمی برم ، تو را و آن حفره زیبای گلوله را که دری از بهشت بر گونه راستت گشوده بود و آن شب را که شب آخر تو بود و من نمی دانستم ، در کانالهای دژ اول کنار سنگر بی سیم زیر آن رگبار آتش کنار آن کاتیوشای آتش گرفته گیج که دیگر دوست و دشمن را از هم تشخیص نمی داد .

می پنداشتم که کره زمین به آسمان دیگری کوچ کرده است . آسمان همان آسمان بود و زمین همین زمین ، اما من نه این من بودم که اکنون از سرمای شهر و از عمق دره های یخ بسته قلبهای مرده به تو پناه آورده ام .

من نه این من بودم که به تو پناه آورده ام ... آیا دیگر اذان صبح ، شب را نخواهد شکافت و طلعت ستاره سحری بر لفق شهر نخواهد درخشید ؟

رضا جان ، چه خوبست که خفاشها دستشان به آسمان نمی رسد ، اگر نه تو را و دیگر ستاره های کهکشان راه مکه را می چیدند و چلچراغهای قصرهای بهشتی را می شکستند .

چه خوبست که آنها نمی توانند تابلوهای کوچه ها و خیابانها را بکنند و راهیان کربلا را به دیار گمگشتگان فراموشی تبعید کنند ، اگر نه می کردند .

رضا جان ، کوچه دیگر تو را به یاد ندارد . اما میداند که چیزی را فراموش کرده است . خیابان حتی به خاطر نمی آورد که چیزی را فراموش کرده باشد و شهر در عمق غفلت اوهام زمستانی خویش را به نمایش گذاشته است .

جنگ را دوران غمباری می خوانند که گذشته و یادگاران جنگ را ثمرات یک نسل تلف شده می پندارند و مقصودشان از آن نسل تلف شده من و تو هستیم .

رضا جان ! تو حاج همت و کریمی و دستواره و علیرضا نوری و حسین خرازی و عاصمی و ... و همه آن یکصد هزار ستاره کهکشان راه مکه .

در نظر آنان این عشق و دلباختگی کربلایی خشونت می نماید و آن جذبه های شهوانی سخیف عشق و می گویند که این عشق باید جایگزین آن خشونت شود ! آنکه با عقل کج افتاده خویش می اندیشد از کجا بداند که عشق کربلا چیست و آن آزادی و استقلال که ما در پی آنیم چگونه محقق می شود ؟ باید هم کربلا را آرمان تحقق نیافته بنامد . و مقصودشان از آن دوران غمباری که گذشته است ، دورانی است که عهد ازلی انسان در خون مردترین مردان و عاشقترین عاشقان و عارفترین عارفان تجدید می شد و از آن عهد است که شقایق سرخی می گیرد و یاس سپیدی آسمان رفعت می گیرد و زمین وسعت ...

رضا جان ، آنها که چشم باطن ندارند تا تحقق آن آرمانها را در تو ببینند و تو را در آن لازمان و لامکان در بالاترین معراج حیات طیبه اخروی ، عندالرب و مرزوق به نعمتهای خدایی و ما را در این میقات احدی الحسنیین . شکست یا پیروزی چه تفاوتی می کند آنجا که ما عمل به تکلیف کرده ایم ؟ آنها چه می دانند رضاجان ؟! چه جنگ باشد و چه نباشد راه من و تو از کربلا می گذرد . باب جهاد اکبر که بسته نیست !

بگذار کرمها در باتلاقهای پاییزی خوب پرورده شوند و زمین و آسمان خود را در همان لجنزار عفن بجویند ...

رضاجان ، هرگاه در قرآن در وصف بهشت می خواندم که لا تسمع فیها لاغیه و یا لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما در شگفت می آمدم که مگر هرزه شنیدن و زخم زبان چه دردی دارد که بهشت را اینچنین ستوده اند : جاییکه در آن لغو و تاثیم به گوش نمی رسد حال در می یابم رضا جان ! ای شمس آسمان آبی دل من !

کاش مرا نیز در منظومه خویش می پذیرفتی و می کشاندی و با خود می بردی .

                                                                                   سید مرتضی آوینی

 

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد 

 

فرازهایی از شهید آوینی

 

... آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست ، پس برادر خوبم ، برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باشی ...

 

----------------------------------------------------

 

... مایه اصلی هنر ، درد غربتی است که با انسان است ، از آغاز تا انجام ، درد غربتی که علاجش در مرگ است که علاج لاعلاجی است ، اما نه هر مرگ ، مرگ عاشق ...

 

-----------------------------------------------------

 

... پندار ما این است که ما مانده ایم و شهداء رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ، ما را با خود برده است و شهداء مانده اند ...

                                                                              

------------------------------------------------------

شهید سید مرتضی آوینی

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 فرزند سید مهدی

محل تولد – شهرری

سال تولد – 21/6/1326

محل شهادت – فکه ( در حین فیلمبرداری مجموعه روایت فتح )

سال شهادت – 20/1/1372

مزار شهید – تهران گلزار شهدای بهشت زهرا ( س ) – قطعه 29 ردیف 11 شماره 12

الهم صل علی محمد و آل محمد