نامه شهیده راضیه کشاورز به آقا امام زمان (عج) در 13 سالگی/
بار الها! اگر تمام لحظه هاى عمرم را به شكر و سپاسگزارى به خاطره نعمت فرزندى به نام "راضیه" سپرى كنم، باز هم نمى توانم ذره ای شكر داشتن این فرشته پاك سرشت را به جا بیاورم. به عنوان مادر شهیده بزگوار راضیه کشاورز، توانایى توصیف شخصیت ایشان را ندارم. ولى بنا به تكلیف و آشنایى بیشتر شرح حال كوتاهى از زندگى ایشان را در مدت عمر كوتاه ولى پربارش بیان میكنم.
شهیده راضیه كشاورز در شهریور ۱۳۷۱ در شهر مرودشت قدم به عرصه این دنیا نهاد. دوران کودکی را همراه با نشاط و شیرین زبانى وعلاقه به نقاشى و حفظ قرآن در كنار افراد خانواده سپرى كرد. در سال ۷۶ اولین روزهاى آشنایى با افراد اجتماع بزرگتر از خانواده را تجربه كرد و پا به كودكستان "شهید مسیح نگهبان" گذشت. كلاس اول ابتدایى را با ذوق و شوق فراوان در دبستان “شهدای پتروشیمی” شروع كرد. از همان روزهاى اول مدرسه دانش آموز كوشا، باهوش و زرنگى بود. كلاسهاى اول، دوم و سوم دبستان را با معدل ۲۰ در دبستان مذكور به پایان رسانید. كلاس چهارم ابتدایى را در دبستان شاهد ۸ و كلاس پنجم را در دبستان "پیام انقلاب " شیراز با موفقیت در درس و مسابقات قرآن گذراند.
شهیده راضیه کشاورز دوران تحصیلى ابتدایى خود را با موفقیت همراه با رضایت مندی پدر و مادر و اولیاء مدرسه به پایان رسانید. البته باید به این مطلب اشاره كنم كه جرقه سعادت و شهادت این شهیده بزرگوار در دوران ابتدایى ایشان و از سنِ تكلیف زده شد. چرا كه از كودكى علاقه زیادى به حفظ و تلاوت قران كریم و نماز اول وقت داشتند و مقید به انجام فرابض دینى بودند.ایشان همچنین مراقبت در حجاب و عفاف و انس و علاقه به اهل بیت (ع) داشتند. در كلاس چهارم ابتدایى، در كنار درس و حفظ قرآن مجید ، ورزش رزمی كاراته را به صورت حرفه اى در حضور یكى از بهترین اساتید ورزش آغاز كردند. در كلاس پنجم ابتدایى با خواندن احادیث و سخنان ائمه (ع) محبت و علاقه اش به آن بزرگواران بیشتر شد و انس و الفت زیادى به آقا امام زمان (عج) در وجودش پدیدار گردید و با تاثیر از حدیث امام صادق (ع) که مى فرمایند "هر کس چهل صبح دعای عهد را بعد از نماز صبح بخواند در زمان ظهور امام زمان (عج) حتى اگر در قید حیات هم نباشد جزء یاران و سربازان امام زمان (عج) به شمار می آید"، شهیده بزگوار چهله دعاى عهد امام زمان (عج) گرفته و بعد از آن هم تا هنگام شهادت دعای عهد ایشان ترك نشد. ایشان همچنین در دوران ابتدایى جز شركت كنندگان در مسابقات قرآن آموزش و پرورش و صنعت نفت و ممتازترین این مسابقات بودند.

کلاس اول راهنمایى را در مدرسه نرگس شهرك گلستان گذراندند و کلاس دوم و سوم راهنمایى را در مدرسه رهنمایى شاهد پنج ادامه دادند و به پایان رسانید. در دوران تحصیل راهنمایى زندگى ایشان رنگ خدایى بیشترى به خود گرفته بود و روز به روز بر تلاش و ایمان و تقوای این غنچه باغ مكتب اسلام و قرآن، و عشق و علاقه او نسبت به قرآن و اهلِ بیت بیشترمی شد. از كودكى علاقه زیادى به هنر نقاشى داشت، تا این كه در دوران راهنمایى نقاشی های ایشان رنگ و بوی اهل بیت(ع) را به خود گرفته بود. در دوران راهنمایی درس، تحصیل، تهذیب نفس، ورزش، انس با قرآن و مطالعات غیر درسى و دینى را به جدیت دنبال میكرد. در این دوران بود كه موفق به کسب كمربند مشكى دان یك كاراته در سبك jka شدند.
در سال سوم راهنمایى تلاش های ایشان به اوج خود رسیده و عزم خود را جزم كرده بود كه در دبیرستان نمونه دولتى قبول شود و مانند همه سالهاى تحصیل جزء بهترین شاگردان مدرسه شاهد ۵ و ممتاز در دروس شدند. در كنار درس، در فعالیت ها و مسابقات ورزشى، فرهنگى و قرآنى هم شركت می کردند و موفق هم بودند. ایشان همچنین آموزش زبان انگلیسى در كانون زبان ایران و عضویت در بسیج دانش آموزی را به فعالیتهاى دیگر خود افزودند.
در دوران راهنمایى از نظر تقوا و صفات خوب اخلاقى و پشتكار در درس و فعالیتهاى ورزشى و مذهبى و حجاب و انس با قران و اهل بیت (ع) آن چنان پیشرفت داشتند كه با سن كم خود الگو و نمونه ای براى خانواده، اقوام و همکلاسی ها و دوستان خود، و زبانزد آنها شده بود. در سال سوم رهنمایى با لطف خداوند، عنایت اهل بیت (ع) و تلاش خود و انس با قران كریم به عنوان قارى قرآن در مدرسه انتخاب و به مرحله ناحیه معرفى شدند و موفق به كسب مقام ممتاز قرائت قران در ناحیه شدند. در این دوران موفق به كسب مقام در ورزشِ كاراته در سطح باشگاهی، شهرستان و استانی شدند و به عنوان دانش آموز ممتاز در درس و اخلاق و حجاب از طرف مدرسه به زیارت حضرت معصومه (س) و على ابن موسی الرضا (ع) مشرف شدند. در آزمون ورودى دبیرستان گراشی به عنوان ذخیره و در آزمون ورودى دبیرستان شاهد 15 و دبیرستان وصال مقام دوم را كسب نمودند.
با ورود به دبیرستان سمیه در سال تحصیلی ۸۵-۸۶ و با هدف و انگیزه جدى براى موفقیت در دانشگاه و پیشرفت در تحصیل، تهذیب در راه رضای خداوند، خدمت به همنوعان خود و خوشنودى امام زمان (عج) تلاش شبانه روزى خود را آغاز كرد. در سال اول دبیرستان جزء دانش آموزان ممتاز با با معدل ۸۲/۱۹ در درس و جز دانش آموزان حجاب برتر مدرسه و مقام اول در مسابقات قرآن بسیج و مقام ممتاز در مسابقات قرآن آموزش و پرورش در سطح ناحیه و همچین مسابقات قرآن صنعت نفت، و قهرمان مسابقات ورزشى المپیاد كشورى در رشته كاراته گردیدند. در ضمن جزء زبان آموزان موفق در كانون زبان ایران بودند.
با شروع سال تحصیل دوم دبیرستان ۸۷-۸۶ رشته علوم تجربى را انتخاب نموده و با جدیت تمام فعالیتهاى خود را ادامه دادند. تصمیم داشتند در آینده جراح و متخصص قلب شوند و همیشه میگفتند "زیست شناسی یعنی درس خداشناسی".
در سال دوم دبیرستان یعنى همان سالى كه خداى مهربان پاداش تقوا و تلاش ایشان را داد و به درجه والای شهادت نائل گردید، انس و الفت ایشان و خداوند و قرآن و ائمه مخصوصا آقا امام حسین (ع) ، آقا على بن موسی الرضا (ع) و آقا امام زمان (عج) شدت گرفته بود آنچنان كه لحظه اى بدون یاد آن بزرگواران آرام و قرار نداشت. در همین سال تحصیلى امتحانات ترم اول را با موفقیت و معدل ۳۲/۱۹ پشت سر گذراندند و موفق به كسب مقام ممتاز در مسابقات قرآن كریم صنعت نفت و مقام برتر در مسابقات قرآن كریم رشته قرائت در سطح آموزشگاه و ناحیه و راه یابی به مرحله پنج گانه و مقام نائب قهرمانی در مسابقات المپیاد کشوری در رشته كاراته و مقام سوم گروهى در مسابقات سفره آرایی ماه مبارك رمضان و موفق به اخذ مدرك سطح Inter2 در كانون زبان ایران شدند.
وى در كنار این فعالیت ها حضور در جلسات هفتگى كانون رهپویان وصال واقع در حسینیه سیدالشهداء(ع) را جزء برنامه هاى اصلى خود قرار داده بود و با حضور در این مجلس و تجدید عهد و پیمان با محمد و آلِ محمد صلی الله علیه و آله و سلم خود را بیمه این خاندان بزگوار و كریم می نمود و هنگامى كه به خانه بر میگشت نه تنها اظهار خستگی نمى كرد بلكه نورى از ایمان در صورتش موج می زد و با انرژى و امیدی قوى تر تا نیمه های شب مشغول به درس خواندن و مناجات می شد.
شهید راضیه کشاورز،در طول عمر کوتاه ولی با برکت خود الگوی بسیار خوبی برای دانش آموزان و دوستان خود بود . و از تمام لحظات عمر آنچنانکه شایسته یک مسلمان واقعی و یک شیعه ی مولا علی بن ابیطالب استفاده کرد.ایشان همیشه با وضو بود و دائما تلاوت قرآن و ذکر خداوند بر لب و محبت ائمه علیهم السلام را بر دل داشت .بنده ای مخلص و شاکر ،دانش اموزی کوشا و فعال ،فرزندی صالح و وظیفه شناس، خواهری مهربان و دلسوز، دوستی شایسته برای همکلاسی ها، و به فرموده پدرش "او یک معلم اخلاق برای خانواده بود و تمام موفقیتهای خود را بدون اینکه زحمتی به خانواده و اطرافیان تحمیل کند محکم و استوار، با توکل برخداوند و ائمه اطهار مخصوصا امام زمان (عج) بدست آورده بود".

شهیده بزرگوار ارادت و علاقه عجیبی به امام رحمه الله و رهبر گرامی ایه الله خامنه ای داشتند و بیشتر اوقات مشغول مطالعه مخصوصا زندگی و وصیت نامه شهدا بودند و به شهدا ارادت داشتند واز آنها همیشه سخن میگفتند و میپرسیدند؛ که میتوان شهید برونسی را از جمله این شهدا و کتاب خاکهای نرم کوشک و حماسه یاسین را از جمله این کتابها نام برد که تحول بیشتری در زندگی این شهیده به وجود آورد."
درآخرین بهارعمرش آرزو داشت لحظه سال تحویل را درمحضرمولایش امام رضا (ع) آن امام رئوف باشد. به آرزویش رسید چنانکه میخواست شد ولحظه سال تحویل همراه با کاروان حسینیه سید الشهدا و بچه های کانون رهپویان وصال روبروی گنبد طلایی آقا امام رضا (ع) شهادتش را به عنوان عیدی طلب می کرده است ،روزی که ازسفر مقدس مشهدو پابوسی امام رضا 5/1/87 بازگشت نوری از صفا و پاکی و ایمان درچهره اش موج می زد ،که هرچه اورا تماشا میکردم سیر نمیشدم،بعد ازسلام و احوا لپرسی گفت مادر خداوند امسال دو سعادت نصیب من کرد ، یکی سعادت زیارت امام رضا(ع) و یکی دیدار از نزدیک با رهبر انقلاب ،مادر من همیشه آقا را ازصفحه تلویزیون دیده بودم و حالا که ایشان را از نزدیک دیدم نوری درصورتش و صلابتی در گفتارش بود که یقینا در پس پرده دستی ایشان را حمایت و یاری میکند و به ابشان نیرو میدهد و آن دستی جز دست خدا و امام زمان (عج) نیست و اگر حتی ذره ای در دلم شکی وجود داشت یقین حاصل کردم که ایشان ولی فقیه و ولی امر مسلمین است . ودین ما کامل نمیشود مگر در زیر پرچم ولایت فقیه و نایب امام زمان در زمان غیبت او باشیم.
نامه شهیده راضیه کشاورز به آقا امام زمان (عج) در 13 سالگی :

به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام من به یوسف گمگشته ی دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظارای دریای بیکران ، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند . تو کلید درِ تنهایی من ! من تورا محتاجم . بیا ای انتظار شبهای بی پایان ، بیا ای الهه ی ناز من ، که من از نبودن تو هیچ و پوچم . بیا و مرا صدا کن ، دستهایم را بگیر و بلند کن مرا . مرا با خود به دشتِ پر گلِ اقاقیا ببر . بیا و قدمهای مبارکت را به روی چشمانم بگذار . صدایم کن و زمزمه ی دل نواز صدایت را در گوشهایم گذرا کن ، من فدای صدایت باشم . چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا به مهدیه نزدیک خانه مان روم و اشک هایم هر جمعه صفحات دعا ندبه را خیس می کند . من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا رود . به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و برسر دشمنانتان فرود آید .
یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک
منبع : کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
زیارت نامه شهدا