شهید علی اکبر صادقی در چهارم فروردین 1341 در تهران دیده به جهان گشود.مادر هنگام تولد فرزندش کسی کنارش نبودکه کمک حالش باشد.خود می گوید"در هنگام وضغ حمل احساس کردم که چند زن نورانی به کمکم امدند...تولد علی اکبر با تولد دیگر فرزندانم فرق داشت.وقتی بچه به دنیاآمد در پرده ای شفاف قرار داشت"...علی اکبر2 برادر به نامهای علی اصغر وحسین داشت.برادر کوچکتر او علی اصغر نیزدر تاریخ 1366/10/25 در عملیات بیت المقدس2 در شمال سلیمانیه عراق به شهادت رسید.علی اکبر پیکر برادرش را خود در داخل قبر گذاشت وبعد از دفن او به قبر ی که کنار قبر برادر بود اشاره کرد وگفت "علی اصغر اینجا را برای من نگه دار"...گویی او خودار شهادتش آگاه بود.به پدر سفارش کرد که فعلا در فکر تهیه تابلو برای برادرش نباشند تاآن زمان که اونیز شهید شود وبه برادر بپیوندد.تا بدین گونه تابلویی برای هردو سفارش دهند.5 ماه بعد علی اکبر در تاریخ 1367/3/9 به آرزوی دیرینه اش رسید ودر کنار برادر به خاک سپرده شد..


مادر شهیدان علی اکبر و علی اصغر صادقی

در روزنهم خرداد سال 67 ،آن روز که علی اکبر را مادر خود با دستان خود به خاک سپرد ،اتفاق عجیبی افتادو علی اکبر به درخواست مادر در داخل قبرچشمانش را گشود...

در نهم خرداد امسال، در سالروز شهادت علی اکبر ،در قطعه 29 بهشت زهرا (س)مراسم نکوداشت یاد وخاطره این شهید عزیز برگزار گردید که مادر شهید علی اکبر صادقی خود در مورد وقایع آنروز چنین روایت کردند"روزی تشعیع  جنازه خودم به داخل قبر رفتم و همان وقت که تو خاک گذاشتمش ،سلام دادم به حسین (ع).گفتم السلام علیک یا ابا عبدالله.گفتم یاحسین فقط ازخودت می خواهم که علی اکبر فقط 1 دقیقه چشماشو باز کنه  ومن چشماشو یک بار دیگه ببینم .همینطور که توقبر گذاشتمش چشماشو باز کرد ومن چشماشو دیدم.من برای از دست دادن فرزندانم اصلا ناراحت نیستم برای دین اسلام که آدم ناراحت نمی شود،من اگه 5 یا 7تا هم بچه داشتم که در راه حق وحقیقت شهید می شدند ،حتی یک آه هم نمی گفتم.آن جا که خدا آنها را به ما داد،ما هم آنها را در راه خدا دادیم...حاج حسین هم آن موقع در جبهه بود در منطقه دیوان دره.ولی خدا خواست که او برگردد .که اگه او هم شهید می شد من باز هم ناراحت نمی شدم.این شهید شدن آنها هم به این علت بود که هیچ وقت بچه هایم برایم کم نگذاشتند وهر چی بهشون گفتم گفتندچشم مادر .شاید به خاطر همین بود .هدفشان خواست خدا بود.ومن هم به همین دلیل به امام حسین سلام دادم و از خدا خواستم که علی اکبر 1 بار دیگه چشماشو باز کنه .گفتم السلام و  علیک یا ابا عبدالله،حسین جان، می گن علی اکبر شما 2 تا پسر داشتند ولی علی اکبر من داماد بود.من فقط می خواهم که به حرمت علی اکبر شما الان چشماشو باز کنه ومن دوباره ببینمشون.وخدارو شکر چشماشو باز کرد وهیج کس هم نفهمید. آمدم کناری و به هیج کس هم نگفتم ولی بعد از 2،3 سال از روی عکسهایی که اون روز گرفته بودندبقیه متوجه شدند واین مطلب منتشر شد"...

      لحظه گشوده شدن چشمان شهید علی اکبر صادقی

در پایان این مراسم حاج سعید قاسمی نیز نکاتی از وصیت نامه شهید علی اکبر صادقی را قرائت کردند ،وصیت نامه ای که پر بود از نکات آموزنده احلاقی...

"...در برخوردهایتان اخلاق اسلامی و در انجام اعمالتان خدا و در قضاوتهایتان گذشت را سرلوحه قرار دهید و همواره در یادگیری مسائل اسلامی کوشا باشید، از هم و از خطاهای هم بگذرید  تا خداوند در روز قیامت از خطاهای شما بگذرد.

 

مبادا در برخوردهایتان با زیردستان ،هوای نفس و قدرت جلوی چشمانتان را بگیرد که با این کار عذاب دنیا و آخرت را برای خود می خرید و خداوند را از خود ناراضی می نمایید و از ریا و عجب که دام خطرناک شیطان که دشمن خلوص است پرهیز نمایید که خداوند فقط و فقط بنده خالص را خریداری می کند.

 

به مادیات و مسائل دنیوی پشت پا بزنید که دنیا جای راحتی نیست و در راه خدا از هیچ چیز نهراسید که عاقبت و نهایت آن شهادت است.مبادا مال و منال دنیا شما را فریب دهد. چشمان دل خویش را باز نمایید و جانان را بیابید و بسوی وی بشتابید.

ز انقلاب مواظبت نمایید و نگذارید که خطهای انحرافی خللی در مسیر این انقلاب بوجود آورد و این کار با روشنگری مردم فقط و فقط انجام می پذیرد.

به توسلات به ائمه معصومین و ائمه اطهار بیفزایید که با این توسلات است که فقط و فقط می توانید رستگار شوید و در آخرت مورد شفاعت آنان قرار گیرید و حب آنان و عشق را در دل خویش جای دهید

مراسم ساده بگیرید و در مراسمم شاد باشید زیرا دنیای فانی و هجرت از این دنیا آن هم با این وسیله و به این شکل جدا سعادت می خواهد. خدایا تو همواره شاه بودی که این بنده تو از یک نظر خوشحال و از یک نظر ناراحت بودم. اول اینکه این بنده را وسیله ای برای رسیدن به خودت قرار دادی و افرادی را که از نزد بنده به پیش تو آمدند پذیرا شدی و مورد قبول قرار دادی و از این نظر خوشحال بودم که شاید مورد شفاعت این افراد قرار گیرم و از این نظر غمگین بودم که چرا خودم لیاقت دیدن روی زیبایت را ندارم و چرا رسیدن به لقایت را و رسیدن به جوار تو در حد و توان من نیست و تو را شکر می کنم که بالاخره به این بنده کوچک و ضعیف خود نیز لطف کردی..."


حاج سعید قاسمی در یادنامه شهید علی اکبر صادقی در قطعه 29 بهشت زهرا(س)

 


مردان حقیقت که از قید تعلقات دنیا رستند،چشمهایشان را بر روی دیدنیها بستند وبر نادیده ها گوشودند ...پروردگارا! بینشی عطایمان کن تا دیدگانمان را بربندیم بر هر آنچه که مارا ازتو دور وبگشاییم برهر آنچه که مارا به تو نزدیک می سازد....