30 سال انتظار و دلتنگی،تنها سهم مادر مجید از زندگی...
مادر می گوید که حتی عکسی از اوهم به یادگار ندارد.مجید متولد آبادان است.بعد از موشک باران خانه شان ،قطعه عکسی از مجید باقی نماند تا تسلی بخش دلتنگی های شبها وروزهای بدون او باشد.مادر با تمام خاطرات تلخ وشیرینی که از مجید در آن خانه کوچک داشت،مجبور به ترک دیار خود گردید وهمراه با آوارگان جنگی رهسپار تهران شداو اکنون 30 سال است که در میان قبور شهدای گمنام به دنبال نشانی از فرزندش می گردد.پای صحبتهای او که می نشینید،تنهایی وغربت سخنانش می برندتان به مجنون.می گوید شهدای گمنام قطعه 44 همه از مجنون آمده اند،شاید مجید من نیز در میان آنان باشد و اینگونه است که تفسیر می شود عشق ودلدادگی مادری به فرزندش که سالهاست جز شوری دردل و نامی بر زبان از او چیزی به یادگار ندارد...
مزارشهدای گمنام قطعه44

یادمان باشد ،اگر پنجشنبه ای گذارمان به گلزار شهدای بهشت زهرا افتاد ،جایی مابین قطعات 44 و27 روی بلوکهای سیمانی مادر شهیدگمنامی نشسته است که شاید ما توانستیم با لبخندی و یا سخنی تسلی بخش نم چشمان منتظرش باشیم .مجید که نبود روز مادر در کنارش باشد وبر چشمانش خیره شود،لبخندی زند و تبریک گوید،ولی ما بر دستان لرزانش بوسه می زنیم که روزی تمام هستی اش را به میدان جنگ فرستاد تا آسایش نصیب ما وتنهایی وهرمان نصیب او باشد...
زیارت نامه شهدا