شهدا، کمی خودتان برایمان صحبت کنید .../
ای شهید :
"دلم از دیدن صحنه های شهادت تکه تکه نمی شود! دلم از زخم های تنت به سوز و گداز نمی افتد! یاد چشم های منتظر مادرت چشمانم را خون نمی کند! حالا فقط به حال تو قبطه می خورم! تو به اوج آمالت رسیدی و رنگین کفن به دیدار معشوق شتافتی.

نه! دلم برای تو نمی سوزد، دلم برای خودم می سوزد که حالا مانده ام با این همه مزارها و عکس های یادگاری، تو نیستی تا ببینی دنیا به ریش آرزوهای ما لبخند تمسخر می زند، ما عاقلانه در این معادله دو مجهوله باختیم، با دنیا کنار آمده ایم، هر دو میدان بازی را به دست دنیا داده ایم، هم دنیا و هم آخرتمان را ... . بگذار خودمانی بگویم، دنیایی شده ایم.
این ملت هم گویا گوش هایشان را چیزی شبیه چوب پنبه، یا نه، شاید فولاد سخت و محکم گرفته است، صدای خرد شدن دنده هایتان را نمی شنوند وقتی آسوده بر روی جانهایتان قدم می گذارند.
اینجا (زمین) همه ما یادمان رفته حرفهایتان را، کمی با ما خودمانی تر باشید، کمی خودتان صحبت کنید ..."
شهید اكبر چاجى
بار خدايا! از تو درخواست دارم كه به من توان بده تا راه حسين(ع) را تا آخرين قطرۀ خون ادامه دهم. بار خدايا! تو را شاهد میگيرم كه تنها براى هدف تو جنگيدم و میجنگم. اى صحراى خون گرفتۀ خوزستان! تو را شاهد میگيرم كه من تا آخرين قطرۀ خون خود، در راه خدا جنگيدم. و اى ايزد متعال! از تو میخواهم كه اين تن چاك، چاك مرا كه قربانى راه تو شد پذيرا باشي بار خدايا! نكند با اين كه در راه تو میجنگم، من را از خودت برانى. كه من طاقت دورى تو را ندارم. در اين صورت به چه كسى پناهنده شوم. جز تو؟ و اى خداى بزرگ، اگر تنها با كشته شدنم اسلام و انقلاب اسلامى، سرتاسر جهان را فرا میگيرد، پس اى تيربارها، خمپاره ها مرا در برگيريد.
"جناب چاجی، تن پوش خمپاره ایت مبارک."
شهيد على رضا پسنديده
خدايا! خداوندا! دوست دارم... چند خطى به يادگار بگذارم، اما هر چه فكر مىكنم، نمىدانم چه بنويسم؟ از چه بگويم و براى كه سخن آغاز نمايم؟ براى ملتى كه هر خانوادهاش يك شهيد دارد، يا براى رزمندگانى كه جان خود را مشتاقانه در كف نهادند و در آرزوى ديدار حسين بن على(ع)، چون شمع، ذوب مىشوند و راه هدايت را به ملت شهيد پرور نشان مىدهند. معشوقا! تو خود شاهد سوختن ما باش كه همچون شمع، ذوب شده، اما مىهراسيم نه از براى ذوب شدن، بلكه از اين جهت كه بعد از اين سوختن، چه بر سر ايمان مىآورند، چه بر سر قرآن مىآورند.
"آقای پسندیده، برای من حرف بزن، برای منی که خسته از حرفهای تکراری ام، برایم کمی از حقایق عالم مردانگی بگو، من هم خواهم گفت چه بر سر ایمان و چه بر سر قرآن آورده اند."
شهيد مجيد افتخار زاده
پروردگارا! شربت مرگ را در كام من شيرين فرماى و عروس مرگ را در چشم من، مأنوس، جلوه گر ساز و چنان كن كه هميشه، تشنه ى اين شربت شيرين باشم و وصال اين عروس زيبا را آرزو كنم. شهادت، حبل المتين است كه اگر كسى به آن چنگ زند، ارجحترين و برترين و نزديكترين فرد به پروردگار خواهد بود.
"مجید عزیز، حجله نو و دامادیت مبارک ..."
شهيد محمد ياورپور
خدايا، بارالها، معبودا، معشوقا، مولايم، من ضعيف و ناتوان دوست دارم چشمهايم را دشمن در اوج دردش از حلقه در بستان درآورده و دست هايم را در تنگه چزابه قطع كند، پاهايم را در خونين شهر از بدن جدا سازند و قلبم را در سوسنگرد دشمن آماج رگبارهايش كند و سرم را در شلمچه از تن جدا نمايد. تا در كمال فشار و آزار دشمنان دينم ببينند كه گر چه همه اينها را از من گرفتهاند اما يك چيز را نتوانسته اند بگيرند و آن ايمان و هدفم است.
"جناب یاور پور، چقدر سخت معامله می کنی! ایمانت را می گویم، این روزها ما با تکه نانی هم ... ."
شهيد على اكبر رنجبر نجف آبادى
خدايا! بارالها پروردگارا، معبودا، معشوقا، مولايم، من ناتوان توان تحمل درد از دست دادن پاهايم را ندارم، چگونه تحمل عذاب تو را مىتوانم بكنم، خدايا! مرا ببخش و از گناهانم در گذر، تو كريم و رحيم هستى. خدايا ما با تو پيمان بسته ايم و بسته بوديم كه تا پايان راه برويم و بر پيمان خويش همچنان مىمانيم و مانده ايم.
"شهید رنجبر نجف ابادی عزیز، پایداری بر سر عهدو پیمان را کمی برایمان هجی کن، آخر ما در کلاس های درس خود این ها را نیاموخته ایم."
"هدیه به روح مطهر شهدا صلوات"
زیارت نامه شهدا