حسرت نوازش پدر!!!
تازه چندتا شهید پیدا کرده بودن . اون هم فقط استخوان هاشون یود نه چیز دیگه ای . وقتی داشتن شهدارو به سمت شهر می آوردن و هرکس دنبال گمشده خودش می گشت. پسری به دنبال پدرش ، مادری به دنبال پسرش ، خواهری به دنبال برادرش ، پدری به دنبال پسرش و در آخر دختری به دنبال مونس و همدمش میگشت ،به دنبال پدری که سالها ندیده بود .
وقتی جنازه های شهدا رو یکی یکی پایین می آوردن هرکسی جلو می آمد و میگفت آقا این پسر من است یا بچه ای به جلو می آمد و میگفت آقا این بابای من است؟؟؟
بالا خره دیدن دختری با چشمانی پر از اشک و دلی پرخون جلو آمد و گفت : آقا ببخشید این استخوانها مال شهید .... است ؟؟؟
بچه های گروه تفحص گفتند بله خواهرم خودش است ؟؟؟
برق شادی در چشمان دخترک موج میزد ؟؟؟
اشکهایش هم از شادی بود هم از وصال سالها هجران !!!!
شروع به التماس کرد و به بچه های گروه تفحص با التماس میگفت: تورو خدا استخوان دست پدرم را از بین استخوانها جدا کنید و فقط برای چند لحظه به من بدهید !!!
آخه فقط گروه تفحص شهدا میتونن استخوانهای اعضای مختلف بدن رو تشخیص بدن.
بالاخره با التماس دختر شهید استخوان دست شهید را پیدا کردن و دادن به دختر شهید ، و با کمال تعجب دیدن دخترک ابتدا دست پدرش را بوسید و سپس استخوان را به سرش هی میکشید و گریه میکرد !!!
بچه های تفحص علت را جویا شدند و دختر شهید گفت : من الان نزدیک 20 سال است که حسرت نوازش دستان پدرم را میکشم و وقتی میبینم پدران دوستانم دست خودشان را بر سر فرزندانشان میکشند و نوازششان میکنند واقعا" حسرت میخورم ولی الان میتوانم به آنها بگویم که پدر من هم دستی بر سرم کشید و نوازشم کرد . بعد شروع کرد زار زار گریه کرد ...
حالا برید و روزی صدها بار دستان پدر خودرا ببوسید و درک کنید که دختر شهیدی یا پسر شهیدی که از این نعمت ارزشمند محروم است چه میکشد ...
شهدا شرمنده ایم ...
زیارت نامه شهدا