تولد و رؤيا:

بالاخره رؤيا تحقق يافت، رويايي كه به واقعيتي دوست داشتني تبديل مي‌شود و كودكي كه همه با اولين طنين صدايش، نواي شادي مي‌نوازند...

مادرش رؤياي قدومش را به اين دنيا بر دست حضرت ابوالفضل العباس(ع) مي‌بيند كه او را به مادرش پيشكش مي‌كند، او هديه اهل بيت(ع)است...ما اين كودك را با نفس خود تزكيه كرديم و قلب او را با پاكي قلب‌مان، طاهر گردانيديم... چشمان او را با نور الهي سورمه كشيديم... چنان كه چشمان ما با آن سورمه شده است.مادر اين نوزاد زيبا را در آغوش مي‌گيرد... دست نوازش بر سر او مي‌كشاند... او را عباس مي‌نامد... آنگاه خبر تولد اين نوزاد مبارك ميان شيعيان بخش جنوبي بيروت دهان به دهان مي‌چرخد... "ضاحيه" اين منطقه فراموش شده و بي سر پناه در جنوب پايتختي كه در انواع زينت‌ها و زرق و برق‌ها غرق شده است.
در آنجا، در منطقه الشياح در بخش جنوبي بيروت سيد عباس در برابر اولين بارقه‌هاي اميد به زندگي توأم با جهاد و ايمان چشم گشود.در اين بخش مردماني دردمند و محروم با سختي هاي زندگي دست و پنجه نرم مي كنند.خشم و ناله هاي شبانه خود را در كوچه هاي تاريك اين بخش پنهان مي كنند.در چنين درياي متلاطم از انبوه مشكلات، زنان اطراف خانه سيد عباس با شنيدن خبر تولد اين نوزاد شتابان به سوي خانه او روانه شدند... تا قدوم اين مولود پر بركت را به مادرش تبريك گويند... به او كه از روستاي نبي شيث در منطقه بقاع به بخش جنوبي بيروت مهاجرت كرده كمك نمايند.مردان نيز به نوبه خود تولد نوزاد جديد را به پدرش كه پيوسته زمزمه سپاس به درگاه خداوند را بر زبان داشت، تهنيت گويند.اين چه مولودي است كه در سال 1952 فرا رسيدن حيات تازه اي را براي مردم محروم لبنان نويد داد، و آنگاه مسير زندگي سراسر جهاد و ايمان خود را آغاز كرد؟ حيات او هر چند مانند ابرهاي بهاري كوتاه بود، ولي آنقدر بخشنده بود كه با باران محبت و عاطفه خود دلهاي شكسته مستضعفان را سيراب مي‌كرد.و دشت وجودشان را از اميد به برپايي حكومت عدل الهي براي مستضعفان در گستره اين دنياي غرق شده در ماديات آبياري كرد.
و چگونه اين سيد تا اين اندازه شكيبا و پر مهر و در چنين مرتبه‌اي از انسانيت و بخشندگي نباشد، در حاليكه او از سلاله مبارك شجره بني هاشم است، كه با سايه خود دنيايي مملو از جاهليت را بهره‌مند ساخته و با دست رسالت و نبوت آن را به سرچشمه ايمان و معرفت هدايت كرده است.
سيد عباس نه تنها از طرف پدر و مادر هاشمي نسب بود.بلكه با رفتار انسان دوستانه، نوع‌دوستي، بخشندگي و تواضع خود، به ارزش‌هاي جدش پيامبر هاشمي(ص)اصالت بخشيد.و اين ويژگي با شخصيت برجسته و پر جرأت و حق طلب او عجين شده بود، و اين فطرت در رفتار و كردار او آشكار شده بود.لذا از دوران كودكي با مردم مهربان بود و به مشكلات زندگي آنان رسيدگي مي‌كرد. زخم مظلومان و درد ستمديدگان را التيام مي‌بخشيد.ديدگاهها و موضع‌گيري‌هاي اصولي خود را شجاعانه بيان مي‌كرد. شخصيت برجسته‌اي داشت كه او را در ميان دوستان و اطرافيانش متمايز مي‌ساخت.به رغم سن كمي كه داشت سعي مي‌كرد راهنماي دردمندان باشد و آنان را به سوي كارهاي نيك رهنمون سازد.ايشان جوان مؤمن و متعهدي بود كه در مكتب كربلا شكل گرفته بود، و براي اعتلاي اسلام پناهگاه هميشگي او مسجد و دعا بود.
سيد از همان ابتدا نسبت به دردها و رنج‌هاي مردم آگاه بود.نسبت به گسترش آگاهي‌هاي ديني امت اسلامي احساس مسئوليت مي‌كرد.ايشان بر اين باور بود كه علت همه دردها و بدبختي‌هاي مسلمانان موجوديت رژيم غاصب صهيونيستي در منطقه است كه استكبار جهاني آن را در سرزمين مسلمانان كاشته است.تا خاري در چشم و تيغي در پاي اين امت باشد. يكي از نتايج دردناك وجود اين رژيم، آوارگي و بيچارگي زنان و مردان و كودكان فلسطيني است.اين مشكلات و نارسايي‌ها سيد عباس را از سن نوجواني آزار مي‌داد.او همواره بهترين و شيرين ترين لحظات عمر خود را به انديشيدن درباره سرنوشت ملت مظلوم فلسطين سپري كرد.به نشانه همدردي با ملت فلسطين و تلاش براي آزادي سرزمين‌هاي اشغالي در چندين دوره آموزش نظامي شركت كرد.از جمله دوره‌اي كه در يكي از اردوگاههاي فلسطينيان در دمشق تشكيل شده بود.پس از آن مرحله انقلاب فلسطين از مهمترين عناوين سرآمد زندگي او شده بود.اين مسئله همواره در گفتار و كردار ايشان به روشني تجلي يافت.پيوسته اخبار مربوط به فلسطين و مبارزات حق‌جويانه فلسطينيان را پيگيري مي‌كرد.شكستگي پايش در جريان دوره آموزش نظامي او را از ادامه راه انقلاب باز نداشت.سيد بر اين باور بود كه زخم بدن در برابر زخمي كه بر پيكره دين و شرف امت وارد آمده ناچيز است، به ويژه كه اين زخم از سوي دشمني سنگدل و مستكبر و متعصب و وقيح عارض شده باشد.
سيد عباس به خوبي مي‌دانست كه راه سختي را انتخاب كرده است.آن قدر از عزم و شور و عشق و اراده و آگاهي و تعهد برخوردار بود، كه سراسر وجودش را سرشار از ايمان و جهاد و عقيده مي‌ساخت، به گونه‌اي كه باعث شده بود از خود نمادي از ايمان انقلابي و آگاهي و پايداري در برابر هرگونه ذلت و تبعيت بسازد.

اولين گام در راه بيداري:

يكي از نقاط بارز زندگي شهيد سيد عباس موسوي ملاقات وي با امام سيد موسي صدر در سال 1968 در محله الاوزاعي در جنوب بيروت بود كه در نتيجه آن تفاهم و محبت ميان آنها ايجاد شد و سيد موسي صدر پي برد كه در برابر يك شخصيت بارزي قرار گرفته كه مي‌تواند نقش مهمي در آينده مردم خود داشته باشد لذا او را تشويق كرد وارد حوزه علميه‌اي بشود كه سيد موسي صدر در شهر صور ايجاد كرده بود و به "معهد الدرسات الاسلاميه" شهرت داشت.او به درخواست امام موسي صدر پاسخ مثبت داد و در آن مدرسه به تحصيل مشغول شد تا زماني كه اين مدرسه به مؤسسه‌اي در البرج الشمالي در جنوب لبنان منتقل شد و به اين ترتيب او از اولين طلبه‌هايي بود كه در اين مؤسسه به تحصيل مشغول شد.

او در شانزده سالگي عمامه بر سر گذاشت و اين امر موجب شد، تعلق امام موسي صدر به او بيشتر شود و نيز علاقه او در گسترش معارف ديني در او تقويت شود لذا بعد از فارغ‌التحصيل شدن از اين موسسه از وي خواست به عراق رفته و دروس ديني را زير نظر شهيد محمد باقر صدر پي گيرد و همين نيز شد....

هجرت به نجف اشرف: 

آنگاه اين سيد جوان، همه لذت‌هاي زندگي و خوشي‌ها را رها كرده، تا براي اولين بار به خارج از كشور هجرت كند.در حالي كه ديگران به كشورهاي اروپايي و غربي هجرت مي‌كردند، سيد به مدينه العلم پيامبر اكرم(ص)حوزه علميه نجف اشرف مهاجرت كرد تا به دامان ايمان و معرفت كه آرزوي ديرينه‌اش بود پناه ببرد.در نجف ابتدا در كلاس برخي اساتيد حوزه تلمذ كرد، و هنگامي كه به سطح دروس خارج فقه صعود كرد، به كلاس درس شهيد آيت‌الله سيد محمد باقر صدر، محبوب و مراد خود پيوست.

شهيد سيد محمد باقر صدر كه چنين شخصيتي كم نظير و چنين صفاي روحي و همت عالي در تحصيل علوم ديني را در وجود سيد عباس يافت او را برگزيد و به بيت علمي خود نزديك كرد.همه راهها و گذرگاههاي علمي خود را در برابر او گشود.تا هر اندازه و در هر زمان كه خواسته باشد از آن بنوشد و خود را با آن سيراب كند.استاد هيچ گاه در پاسخ گويي به پرسش‌هاي دغدغه‌آميز شاگرد كه فكر او را اشغال كرده بود دريغ نمي‌كرد.حتي دربهاي قلب خود را به روي او باز گذاشت.به گونه‌اي كه چندين بار گفته بود عباس پاره جگر من است.البته خود سيد عباس شايستگي مهر و محبت استاد بزرگ خود را داشت.چرا كه دروس خارج و سطح را در زمان كمتر از پنج سال به پايان رساند.

اولين بازگشت به لبنان 1973 : 

به دليل اشتياق و مهر بي پاياني كه سيد عباس موسوي نسبت به خانواده و بستگان در سينه داشت، سرانجام پس از چهار سال دوري از وطن و اقامت در حوزه علميه شهر نجف اشرف در محضر علماي دين و مجتهدان بزرگ و در پيشاپيش آنان امام شهيد سيد محمد باقر صدر در تابستان 1973 به لبنان بازگشت.او آمد تا چهره‌هايي را كه دوست داشت زيارت كند و از بركت و رضاي آنها بهره ببرد و از دعاي خير آنها توشه‌اي براي آينده برگيرد و اين بار تنها به عراق باز نگشت بلكه با رفيق راه شهادتش دختر عمويش به نام خانم سهام الموسوي به آنجا رفت.اين خانم در حالي كه چهارده سال داشت با شهيد سيد عباس كه بيست و يكسال داشت ازدواج كرد و ديري نپاييد كه به ام ياسر معروف شد.

بازگشت مجدد به عراق

سيد به نجف به شهر اميد و معرفت بازگشت.اين بار در كنار او قلب تپنده و چشم بيداري قرار داشت كه پيوسته در حال خدمت به او و برآوردن نيازهايش بود و سيد نيز محبت او را با مهر و توجه او را با دوستي پاسخ مي‌داد و با چشم تقدير به صبر او در برابر كمبودهاي غربت نگاه مي‌كرد.

او نماد زهد و تواضع بود و با نزديكان و اطرافيان با روحيه اي والا برخورد مي‌كرد و پيوسته سعي داشت در رفتارش تعادل را حفظ كند، و از ركود و انزوا دوري نمايد و از ظواهر و تجملات زندگي بپرهيزد. يكي از كساني كه با او در نجف اشرف بود، مي‌گفت:او با درآمد كمي كه داشت با صبر و قناعت و اميد به رحمت خدا زندگي مي‌كرد.اين چكيده‌اي از سختي‌هاي زندگي سيد عباس به همراه همسر و شريك زندگي‌اش بود كه البته نه فقط ضعفي در اراده آنان وارد نكرد، بلكه از آنها انسانهايي ساخت كه به صورت جدي‌ تر در تحصيل علوم حقيقي و عرفان پاك از هرگونه رسوبات دنيوي مشغول شدند.
شهيد سيد عباس با ژرف‌نگري مسير زندگي‌اش را مي‌پيمود و هيچگاه ساعتهاي زندگي‌اش را بي‌هدف سپري نمي‌كرد، و پيوسته در پي تحصيل علم واقعي و عرفان خالي از شوائب دنيوي بود، و انتخاب شهيد محمد باقر صدر از سوي سيد عباس به عنوان راهبر فكري تاثير بسزايي در شكل‌گيري زيرساختهاي فكري و صيقل يافتن شخصيت مورد نظر وي بود، لذا ما بين اين دو سيد پاك و طاهر روابط محكم و والاي روحي برقرار شد و گويي شهيد سيد عباس گمشده و آرمان بزرگ فكري خود را يافته بود.سيد فكر نوراني و ديدگاه روشن خود را در وجود شهيد صدر يافت، و شهيد صدر نيز متقابلاً احساسات و همدلي خود را نسبت به سيد عباس ابزار داشت.لذا روابط روحي عميقي بين آنها نشأت گرفت و نتيجه آن ديدارهاي پي در پي و هدفمندي بود كه طي آن شهيد صدر مسئوليت‌هايي را به سيد عباس موكول كرد.

فعاليت‌هاي شهيد سيد عباس در شهر نجف اشرف : 

مردي همچون شهيد سيد عباس با بي حالي و بيكاري كاملاً غريبه بود و راضي نمي شد پرچم مسئوليت ايماني و جهادي را از دستش بر زمين بگذارد لذا در كنار مجاهدت در دروس حوزوي بخش بزرگي از وقت خود را براي تبليغ و ترويج اصول ديني و برگزاري جلسات بحث و بررسي امور مربوط به امت اسلامي اختصاص مي‌داد، و اين جلسات به او فرصت خوبي داد تا ملاقات‌هاي مفيدي با ديگر طلبه‌هاي كشورهاي ديگر داشته باشد و پيوسته سعي داشت، آنان را در سطح عالي از مسئوليت قرار دهد تا بتوانند به صورت هدفمند در برابر استكبار جهاني و يورش فرهنگي و غربزدگي جوامع اسلامي ايستادگي كنند و بيشتر سعي مي‌كرد، توجه طلبه‌ها را به سوي قاره سياه و مردم آن متوجه سازد چرا كه معتقد بود غرب با تمام سلطه و توان خود سعي دارد ضمن ضعيف نگه داشتن آنان همه نعمتها و امكانات طبيعي‌شان را به نفع خود به يغما ببرد. او در توجه به برادران مسلمان از جهان‌بيني بازي برخوردار بود و با تمام وجود سعي داشت، رسالت اسلامي را كه پيامي جز مساوات و اخوت ما بين بني آدم ندارد، به همه جاي اين كره خاكي برساند و با جدايي دين از سياست مخالف بود.او در دوران اقامت در عراق مردي پر جنب و جوش بود و مجدانه در همه زمينه‌ها فعاليت مي‌كرد و با مردم صبور عراق كه در زير يوغ حكام بعثي رنج مي‌كشيدند همدردي مي‌كرد و در عين حال خبرهاي مربوط به مشكلات مردم جبل عامل را دنبال مي‌كرد، كه قهرمانانه در برابر فرزند نامشروع غرب صهيونيست و مزدوران آن مقاومت مي‌كرد.

مشكلات و مصائب دو ملت مورد علاقه شهيد صدر يعني ملت عراق و لبنان و بي‌توجهي جوامع بين‌المللي نسبت به بيعدالتي‌ها و ستمهايي كه در حق آنان روا مي‌شود، هسته مقاومت روحي در برابر طاغوتيان زمان و ستمكاري و شرارت بازي هايشان را در وجود او تشكيل داد و معتقد بود كه علماي روشنگر لبنان در كشورشان فعال باشند، شهيد سيد عباس موسوي شاگرد وفادار و گوش بفرمان امام خميني(ره)بود وي به تشكيل حكومت اسلامي اعتقاد داشت و معتقد بود اين وظيفه به عهده علماي دين در هر مكان و كشور مي‌باشد و با همه وجود معتقد بود كه آخرت نتيجه دنياست، و كسي كه مي‌خواهد در برزخ به نجات بشريت بپردازد بايد مسير حق و باطل را در دنيا رهبري نمايد و بين اين دو چنانچه امام خميني مي‌فرمايد)«هر چه هست باطل است»، زيرا در مفهوم اسلامي مقوله‌اي به نام پادشاه وجود ندارد چون خداي يكتا مالك مردم و معبود مردم است (ملك الناس اله الناس).از سوي ديگر آشنايي شهيد عباس با شيخ‌الشهدا راغب حرب در نجف اشرف آن دو را همچون دو روح در يك كالبد قرار داد.افكارشان يكي بود و به همين خاطر نيز عنوان شهادت در كتاب زندگي آنان مشترك شد.
آن دوره بسيار سخت از تاريخ حوزه علميه نجف اشرف و ساير مراكز مقدس اسلامي عراق، و دوره پر التهاب جنوب لبنان، سيد شهيد نقش مهمي ايفا كرد، و حلقه وصل بين شهيد سيد محمد باقر صدر و سيد ناپديد شده امام موسي صدر بود و همه ساله پس از عاشورا (در ماه محرم)به لبنان مي‌آمد و امام صدر را از اوضاع حوزه علميه نجف و مشكلات ملت عراق و ظلمي كه از سوي زمامداران ظالم وقت بر آنان اعمال مي‌شد، باخبر مي‌ساخت.البته شخص سيد عباس از تعقيب و پيگرد دژخيمان صدام در امان نبود، و در سال 1978 ناچار به ترك حوزه علميه نجف و بازگشت به لبنان شد.مأموران بعثي بارها به خانه او يورش بردند و ايشان را در فشار و تنگنا قرار دادند.اين امر موجب شد سيد شهيد محمدباقر شخصاً از شهيد بخواهد عراق را ترك كند، و در يكي از روزها كه مصادف با عاشوراي حسيني بود و در آن روز طاغوت عراق دستور داده بود راهپيمايي عاشورايي مردم را بمباران هوايي كنند. در همين روز بود كه سيد شهيد در حالي كه نامه‌اي براي امام موسي صدر همراه داشت بطور مخفيانه عراق را ترك كرد. پس از خروج او بود كه مأموران صدام دوباره به خانه او يورش بردند ولي با اراده خداوند سبحان توانست از دستگير شدن و اعدام رهايي يابد و براي تكميل رسالت جهادي‌اش به لبنان بازگردد.به اين ترتيب بعد از 9 سال تحصيل علوم اسلامي در حوزه نجف اشرف شهيد سيد عباس به لبنان بازگشت و مدتي بعد خواهر و همسرش‌ ام ياسر به ايشان پيوستند.

آخرين بازگشت به لبنان : 

سيد در حالي كه رسالتي خطير بر دوش داشت به لبنان بازگشت.رسالت او احياي اركان و اصول دين و ايستادگي در برابر طاغوت و قدرت‌هاي استكباري در هر نقطه‌اي از اين كره زمين بود، و اولين اقدام او جمع‌آوري برادراني بود كه از شهر نجف تبعيد شده بودند و براي اين منظور حوزه كوچكي تشكيل داد و نام آنرا حوزه امام منتظر (عج)نام گذاشت، و سعي كرد وقت اين روحانيون صرف پيگيري دروس ديني و حوزوي شود.اين حوزه كه در شهر بعلبك تشكيل شده بود، توانست نقش موثري در تبليغ دين در همه مناطق لبنان داشته باشد، و سيد عباس نقش پدر دلسوز و مسئول و رهبري امين براي اين حوزه داشت، و چه شبها و روزهايي را براي برآوردن نيازمندي‌هاي طلبه اين حوزه صرف نكرد و بالاخره موفق شد علما و مجاهداني را از آن فارغ‌التحصيل نمايد.

پس از گذشت مدتي اين حوزه را به روي برادران سپاه پاسداران باز كرد و به دستور امام خميني(ره)براي كمك به ملت لبنان و نشر فرهنگ انقلاب اسلامي و تعاليم آن و تاسيس حكومتي كه به مستضعفين احترام بگذارد، آمده بودند همچنين هدف از آمدن آنها پايه‌گذاري بسيج مردمي بر ضد رژيم صهيونيستي و استكبار جهاني و آموزش و آمادگي آنان در برابر دشمنان اسلام بود، و اين امر، انقلاب بزرگي در مسئله مقابله با رژيم صهيونيستي ايجاد كرد و اين حوزه به اولين پايگاهي براي شكل‌گيري و توسعه نيروي انساني رزمندگان مقاومت و بسيج جوانان مسلمان و ايجاد روحيه پايداري و مقاومت و انهدام ديوارهاي ترس و رعب ايجاد شده توسط آمريكا و نيروهاي چند مليتي تبديل شد. اين پايگاه تاثير زيادي در بالا بردن روحيه نيروهاي اسلام در برابر اقدامات جهنمي و وحشيانه دشمنان و تلاش آنها براي سركوب و فرونشاندن خشم ملت‌ها و به زانو درآوردن آنان در سايه اوضاع وخيمي كه ايجاد كرده بودند داشت.مي‌توان گفت:سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همچون قطره آبي بود، كه همه آمال و آرزوهاي ملت لبنان را در برابر ناتواني و ضعف زنده كرد، و نفسي تازه در كالبد بي‌جان اين ملت دميد.
در آوريل سال 1980 حادثه دردناك شهادت آيت‌الله سيد محمد باقر صدر اتفاق افتاد، ايشان در آخرين وصيتنامه خود شهيد سيد عباس را نماينده و وكيل خود در لبنان معرفي كرده بود.شهادت شهيد صدر، اراده آهنيني در روحانيون لبنان بوجود آورد كه توانستند نقش مهمي در بيداري ملت محروم و سركوب شده ايفا نمايند. شهيد موسوي به عنوان يكي از شاگردان شجاع شهيد صدر پيوسته از مردم مي‌خواست ترس و اضطراب را از خود دور سازند.او پيوسته ديدگاهها و بيانات شهيد صدر را براي آنان بازگو مي‌كرد و مي‌گفت كه رژيم بعثي ديوار بزرگي از ترس در برابر ملت عراق ايجاد كرده است.اما من اين ديوار را با خون خود منهدم خواهم كرد.به رغم خروج سيد عباس از عراق، اما ارتباط ايشان با مردم عراق و علماي آنجا قطع نشده بود. برخي علماي عراق كه هر چند مدت يكبار به لبنان مي‌آمدند، اين ارتباط را حفظ مي‌كردند.
شهيد سيد عباس با كمك و همفكري همسرش ام‌ ياسر پس از مدتي حوزه علميه الزهراء(س)را تشكيل داد، كه در آن احكام علوم اسلامي به خواهران تدريس مي شد.اين حوزه توانست زن مسلمان را از رفتارهاي باطل و افكار توهمي و بيهوده نجات دهد.زنان منطقه بقاع بيشترين بهره را از وجود اين حوزه بردند.شهيد سيد عباس به همين حد اكتفا نكرد، بلكه با توجه به اعتقاد خود مبني بر اينكه وحدت اسلامي از وحدت علماي آن آغاز مي شود، لذا سعي كرد انجمني به نام «تجمع علماي مسلمين لبنان»ايجاد نمايد و در سال 1976 اولين هسته اين تجمع در منطقه بقاع شكل گرفت.

پيروزي انقلاب اسلامي در ايران : 

تقدير اين بود كه كلمه حق به گوش همه جهان برسد و پرچم اسلام به دست مبارك اشخاصي به اهتزاز درآيد كه ترس يا چشمداشت، آنها را از پاي در نياورده بود.براستي اين ‌ها جانهاي مشتاق شهادت بودند.بهترين شيوه رسيدن به شهادت را جستجو مي‌كردند.از آن انقلابي كه در ايران اسلامي پديد آمد، پيروي مي‌كردند. انقلابي كه زمين را زير تاج و تخت طاغوتيان به لرزه درآورد و حكومت اسلامي را پس از خواب طولاني زنده كرد.مستضعفان را از قيد و بند مستكبران آزاد ساخت.به حكومت‌هاي باطل فهماند، كه حكومت باطل پايدار نمي‌ماند. حكومت حق تا قيام قيامت پايدار است. گرچه اين يك رؤيا و يك خواب سختي بود ولي امام خميني(ره)آن را به واقعيت تبديل كرد.به نحوي كه دشمنان پيش از دوستان اين حكومت را به رسميت شناختند.سيد شهيد سردمدار قافله‌اي بود كه در راه امام خميني(ره)حركت مي‌كرد.

به اين ترتيب براي شهيد سيد عباس موسوي رؤياي تشكيل حكومت اسلامي تحقق يافت.آرزوي ديرينه او پس از ديدار با امام خميني(ره)در ايران اسلامي تجسم واقعي پيدا كرد.ايشان كه همراه جمعي از دوستان براي زيارت امام(ره) به تهران آمده بود، از رهنمودهاي پر فيض امام بهرمند شد.از ايشان چگونگي برخورد با تحولات آينده و تكليف سازماندهي فعاليت‌هاي جهادي آموخت. ايشان تكليف شرعي خود را در اين رابطه مشخص ساخت.سيد پس از اين ديدار با عزم و صلابتي قوي به لبنان بازگشت، و به فريادي تبديل شد كه روح ايمان را در دل‌هاي مردم زنده مي‌كرد و آگاهي سياسي و جهادي را در آنان تقويت مي‌نمود.روح انقلاب و مقاومت و آمادگي براي مقابله و مبارزه را در دل جوانان دميد.تمام دغدغه او اين بود كه به آنان بياموزد چگونه شاگرداني وفادار و سربازاني حقيقي در قافله جهادي امام خميني(ره)باشند. عشق او به انقلاب اسلامي برتر از هر عشق و هوسي بود، عشق وجدان صاف به برترين نماد بود.عشق عابدي به نماز و نيايش كه به لحاظ روحي در وجود شخصيت رهبر مقدس آن ذوب شده بود.
شهيد سيد عباس موسوي مقام رهبر فقيد انقلاب اسلامي را در امتداد ولايت ائمه اطهار(ع)و نماد رؤياي گمشده‌اي مي‌دانست، كه در گذر تاريخ طولاني در خاطره خونين تشيع حنيف ثبت شده است، آن شهيد در ديدگاه فقهي و سياسي امام خميني (ديدگاه ولايت عامه فقيه)را شرط لازم براي بيداري و قيام مسلمانان مي‌ديد. معتقد بود كه رهبري ديني بايستي از همه ضرورت‌هاي يك مرجعيت جامع‌الشرايط فقهي و سياسي و اجتماعي برخوردار باشد.بطوري كه وحدت امت از طريق وحدت رهبري تحكيم مي‌يابد.لذا ولايت فقيه در تفكر و عملكرد شهيد عباس موسوي يك چهارچوب مرجعيتي تشكيل داد و بر تمام فكر و انديشه او سايه افكند لذا در محراب آن (ولايت فقيه)به تعبد پرداخت و همه چيز خود را براي آن در طبق اخلاص گذاشت، و اين امر در ولايت مطلق او به امام خميني و پس از آن به خلف ايشان امام خامنه‌اي دام ظله آشكار شد.
به حق مي‌توان گفت كه بهترين اوقات شهيد سيد عباس موسوي زماني بود كه فرستادگان امام خميني(ره)از سپاه پاسداران گرفته تا ديگران به ديدار ايشان مي‌آمدند و همه چيز خود را در خدمت مستضعفان و مبارزه با دشمن غاصب سرزمين لبنان قرار مي‌دادند.سرزميني كه نگهبانان آن خفتند و گرگ‌هاي خون آشام به تكه پاره كردن آن پرداختند.
و به رغم همه دوره‌هاي آموزشي و رزمي كه پيشتر پشت سر گذاشته بود، ولي شهيد سيد عباس موسوي به اولين دوره آموزشي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در پادگان «جنتا»در منطقه بقاع پيوست، و به اين وسيله سرمشقي براي ديگران شد و به اين ترتيب عالم روحاني شد، كه به دست شاگردان خود آموزش مي‌ديد تا به اين وسيله اسوه‌اي براي رهبري متعالي و دليل بر روحيه صاف و عالي باشد و بتواند بر روحيه كليه برادران مجاهد تاثير مثبت بگذارد.

تكامل نهضت اسلامي در لبنان : 

گسترش فعاليت‌هاي جهادي سيد عباس بر ضد دشمنان اسلام به ويژه دشمن صهيونيستي امري اجتناب‌ناپذير بود. سيد يكي از طلبه‌هاي پيشگام و شركت‌كننده در دوره آموزش نظامي بود كه توسط برادران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در سال 1982 در منطقه بقاع داير شد. بدين وسيله اولين هسته مبارزه در سايه انقلاب اسلامي ايران شكل گرفت، و در آن دوره جوانان فداكاري حضور داشتند كه حيات خود را وقف جهاد و شهادت در راه خدا كردند.مظلوميت خود را به نمايش گذاشتند، تا قاطعانه نشان دهند اسرائيل افسانه سست پايه است.آنان نشان دادند كه رژيم صهيونيستي، رژيمي ساختگي و شكست‌پذير است.اين رژيم قابل فروپاشي است.تنها مشت‌هاي مؤمنان و دست‌هاي حسيني طالب شهادت توانايي شكست رژيم را دارند.

به اين ترتيب در سايه مشكلات بزرگ و معضلات گراني كه يورش اسرائيل و نيروهاي چند مليتي در آن زمان براي لبنان ايجاد كرده بودند و در كشاكش مشكلات و بحران‌هاي سياسي لبنان، حزب‌الله تولد يافت.اين نوزاد مبارك به بركت تأييدات و انديشه‌هاي راهبردي امام خميني(ره) چشم به جهان گشود، و شهيد سيد عباس موسوي طلايه‌دار اين حركت انقلابي بود.
به طوري كه خود را در صحنه رو به گسترش فعاليتهاي جهادي خستگي‌ناپذير يافت، و براي مدتي از پيگيري امور و مسائل مربوط به حوزه علميه مشغول ساخت و در مقابل تمام ساعتها و دقايق و ثانيه‌هاي خود را در رسيدگي به امور حزب‌الله صرف كرد، لذا افرادي براي پيگيري امور درسي حوزه به نيابت از خود قرار داد و بدون توجه به نيازهاي شخصي خود و خانه و خانواده‌اش پيوسته در حال نقل و انتقال بين منطقه بقاع و ضاحيه بيروت بسر مي‌برد، تا بتواند پرچم اسلام و تعاليم انقلاب را در همه جا منتشر سازد.
جنوب لبنان سرگذشت جدايي‌ناپذير با سيد‌ الشهداي مقاومت اسلامي دارد. سرگذشتي كه با قلم جهاد و با عرق و خون نوشته شد، حكايت پيكري كه اگر عضوي از آن به درد آمد ساير اعضا به همدردي با آن بپا مي‌خيزند.درد جنوب زخمي در قلب سيد ايجاد كرده بود.سرزمين ابي‌ ذر غفاري جايگاه ويژه‌اي در دل ايشان داشت.لذا قبل از يورش اسرائيل به سرزمين جبل عامل سيد به روستاهاي جنوب رفت و مسئله ولايت فقيه و رهبري امام خميني(ره)و لزوم ريشه‌كني اين غده سرطاني را براي مردم آن سامان تشريح كرد.وقتي تهاجم نظامي كور اسرائيل به لبنان آغاز شد، سيد شهيد خانه خود را در بعلبك ترك كرد و به سوي بيروت و از آنجا به سوي جنوب رفت. در شهر جبشيت با امام آن شهيد راغب حرب ديدار كرد.تكليف شرعي امام امت را به آگاهي او رساند.تكليف براي رويارويي با اسرائيل در همه جا و با هر گونه امكانات و ابزارهاي موجود.شيخ راغب (كه چند سال بعد به خيل شهداي مقاومت لبنان پيوست و به شيخ‌الشهدا معروف شد)با تمام اخلاص آن تكليف را دريافت، و به آن عمل كرد.با صداي بلند فرياد برآورد عقيده سلاح است، دست دادن به دشمن به معني برسميت شناختن دشمن است.هيچگاه خسته نشد.سر را در برابر زورگويان ساختگي خم نكرد. بر موضع خود پايدار ماند، تا اين كه با قافله سالاراني كه حيات خود را فروختند تا بهشت را خريداري نمايند، رحلت كرد. شهادت وي در روز شانزدهم فوريه سال 1984 خوني بر دل شهيد سيد عباس موسوي و اندوه در وجود او ايجاد كرد. سيد يقين داشت كه خود نيز روزي به قافله شهيدان خواهد پيوست.اگر چه با تاخير صورت گيرد.او يقين داشت كه خون او به طوفان‌هاي بنيان‌شكني تبديل خواهد شد كه دشمن را ريشه‌كن مي‌كند.
سيد شهيد در سال 1985 پس از پذيرش تصدي مسئوليت اداره بخش شوراي حزب‌الله در جنوب لبنان به اين منطقه عزيمت كرد و در منطقه حي‌الرمل در شهر صور در يك خانه ساده به لحاظ ساختمان و اثاثيه سكونت كرد.خانه‌اي كه با خانه‌هاي اهالي محروم و مستضعف جبل عامل تفاوتي نداشت.آنگاه همه وقت خود را صرف تدارك نيازهاي برادران رزمنده مقاومت گذراند.به گونه‌اي كه با گذشت زمان همه رزمندگان مانند خانواده سيد شده بودند.به مشكلات آنان رسيدگي مي‌كرد و كمبودهاي آنان را برطرف مي‌كرد.جان و دل خود را به آنان بخشيد.چرا كه مقاومت را خلاصه عمر و تلاش خود و ميراث گرانبهاي شهيد آيت‌الله سيد محمد باقر صدر(ره)و امام فقيد آيت‌الله خميني(ره)مي‌دانست.هيچ مشغوليتي به دل راه نمي‌داد.

در جنوب لبنان به ويژه در خطوط جبهه، بسياري از دوستان و اطرافيان اميدوار بودند كه سيد به مأموريت‌هاي سخت و خطرناك نرود.بارها محاسن پاك او را مي‌بوسيدند تا از رفتن به جبهه خودداري كند.ولي سيد مخفيانه مي‌رفت و مخفيانه باز مي‌گشت بدون آن كه در اين باره مطلبي را فاش كند.بدون اين كه بر وظيفه او در قبال خدمت به مستضعفان تاثير بگذارد، شبها را در كنار رزمندگان و سنگر نشينان مي‌گذرانند.راههاي كوهستاني و تنگه‌ها و دره‌ها را مي پيمود. و با سعه صدر و با آرامش به شكايت‌هاي مردم جنوب گوش مي‌داد.هيچ شهروندي عبارت متواضعانه «در خدمت شما هستم»او را فراموش نمي‌كرد.در سال 1987 سيد مجبور شد سرزمين جنوب را ترک کند.اما خاطره‌هاي حضور در سرزمين جبل عامل همچنان در قلب او زنده مانده بود.چرا که اين سرزمين را دوست داشت، و براي برطرف نمودن محروميت مردم آن سامان مي‌انديشيد.


سيد عباس و انتفاضه فلسطين :

قضيه مردم فلسطين و تلاش براي آزادي اين سرزمين، يكي از دغدغه‌هاي بزرگ سيد عباس موسوي را تشكيل مي‌داد. درد و رنج اهالي قدس و مسجد‌الاقصي و همه اماكن مقدس اين سرزمين كه محل بعثت پيامبران اولي‌العزم را در دل دارد، ايشان را همواره آزار مي‌داد.در جلساتي كه با مردم داشت همواره بيانات و ديدگاههاي امام خميني(ره)را مبني بر لزوم ريشه‌كني اسرائيل بازگو مي‌كرد. هنگامي كه امام دستور برپايي روز جهاني قدس را صادر كرد، سيد عباس با لباس نظامي و پيشاني بند جهادي با نوشته «يا مهدي ادركني»پيشاپيش راهپيمايان آن روز عظيم حركت مي‌كرد.زماني كه دشمنان اسلام سعي كردند اتحاد بين مردم جنوب و فلسطين را بشكنند، سيد با عزم راسخ سعي كرد بحران ايجاد شده را حل كند و فتنه را به اسرائيلي‌ها و مزدوران آنان بازگرداند.با تمام وجود سعي كرد ميان مردم لبنان و فلسطين وحدت و همبستگي ايجاد نمايد.

سيد عباس و مردم جنوب لبنان :

تلاشهاي سيد عباس بر مسائل مربوط به مستضعفان لبنان و رزمندگان مقاومت در جنوب و انتفاضه مردم فلسطين در داخل سرزمين‌هاي اشغالي محدود نمي‌شد.او همواره سعي مي‌كرد تشكيلاتي را متشكل از نيروهاي مؤمن به مبارزه با استكبار جهاني به رهبري علماي مسلمان جهان ايجاد نمايد.در راستاي همين مسئله سعي كرد به كشورهايي همچون الجزاير و پاكستان و افغانستان و كشمير و نيز جمهوري‌هاي مسلمان‌نشين شوروي سابق نيز توجه كند.در همين رابطه سيد شهيد به دعوت جنبش فقه جعفري پاكستان پاسخ مثبت داد و به عنوان نماينده حزب‌الله در كنفرانس جهاني كشمير در اسلام‌آباد شركت كرد گرچه به لحاظ امنيتي به ايشان سفارش شده بود به اين كنفرانس نرود.

سيد شهيد و دبير كلي حزب‌الله :

سيد شهيد در ماه مارس سال 1991 به دبير كلي حزب‌الله انتخاب شد.اما ايشان اين مسئوليت را به عنوان تكليف شرعي و نه تشريفاتي پذيرفت.البته بسيار نگران بود كه نكند اين پست او را از اهداف رزمندگان مقاومت و خواسته‌هاي مردم دور كند.هنگامي كه مردم براي عرض تبريك و تهنيت به محضر او آمدند به آنان گفت:به من تسليت بگوييد نه تهنيت چرا كه من دوست دارم هميشه ميان مجاهدان و رزمندگان مقاومت حضور داشته باشم.دوست ندارم منزوي شوم. به رغم مدت كوتاه دبير كلي ايشان كه حدود 9 ماه طول نكشيد، و به شهادت او منجر گرديد، سيد توانست كارهاي زيادي را در زمينه‌هاي مختلف اجتماعي و ملي و سياسي و فرهنگي و تبليغي انجام دهد.به طور شبانه روز براي اعتلاي كلمه‌ الله تلاش كرد، و با طرحها و برنامه‌هاي به جا و روشن و شيوه منطقي بدور از تشنج و مبالغه‌گوي توانست يك چهره اجتماعي و انساني بارزي از خود ايجاد نمايد، به طوري كه شرايط آن مرحله به وجود ايشان نياز مبرم داشت.او توانست چهره‌هاي سياسي و ملي و اجتماعي بسياري اعم از رسمي و مردمي و نيز شخصيت‌هاي حزبي و سياسي لبناني و فلسطيني را جلب كند.هيئت‌هاي مردمي و علمايي و عشائري و گروهها و تشكل‌هاي اجتماعي و اقتصادي به ديدار او مي‌آمدند. در دوره دبير كلي حزب‌الله سيد شهيد پيوسته در حال سفر و بازديد از مناطق گوناگون لبنان بود.از بخش‌هاي فقير نشين حومه بيروت، به روستاهاي جنوب و شمال لبنان و منطقه بقاع و بقاع غربي و به محله‌هاي فقيرنشين و مستضعف‌نشين بازديد مي‌كرد.به درد دل مستمندان و شكايت محرومان گوش مي‌داد.و عبارت «من در خدمت شما هستم»را تكرار مي‌كرد.او به مردم توصيه مي‌كرد كه مقاومت را حفظ كنند.
سيد شهيد در دوره دبير كلي حزب‌الله در بسياري از كنفرانس‌ها و همايش‌هاي بين‌المللي و اجتماعات سياسي و اجتماعي و فرهنگي داخلي شركت كرد.يكي از مهمترين سخنراني‌هاي پر شور خود را در مراسم گردهمايي سالگرد ارتحال امام خميني(ره)در كنار سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيروت در ژوئن سال 1991 ايراد كرد.علاوه بر اين، سيد سخنراني‌هاي متعددي در همان سال به ويژه در همايش «سرچشمه‌هاي قدرت در فريضه حج»كه از سوي تجمع علماي مسلمين لبنان در هتل كارلتون بيروت برگزار گرديد.و نيز سخنراني در همايش حمايت از انقلاب اسلامي فلسطين در تهران در اكتبر 1991 ايراد كرد. سيد شهيد همچنين در راهپيمايي باشكوه مردم لبنان در برابر سفارت آمريكا در محله عين‌المريسه بيروت به منظور محكوم نمودن كنفرانس صلح مادريد شركت كرد و با سخنان آتشين خود ابعاد اين توطئه را تشريح كرد.همچنين در گردهمايي ماه فوريه سال 1992 حزب‌الله در منطقه اوزاعي بيروت، در حمايت از مسلمانان الجزائر سخنراني كرد.سيد در ديدار از خانه‌هاي مستضعفان در منطقه وادي ابوجميل به علت فروريزي يكي از ساختمان‌هاي آن در فوريه 1992 و بالاخره سخنان ايشان در جبشيت چند ساعت قبل از شهادت كه به مناسبت سالگرد شيخ راغب حرب در 92/2/16ايراد گرديد.به عنوان سخنراني خدا حافظي ايشان محسوب شد.
سيد عباس موسوي در نه ماه تصدي مسئوليت دبير كلي حزب‌الله به مشكلات مستضعفان بسيار اهميت مي‌داد.از جمله طوفان برفي كه به كشت‌زارها و مناطق لبناني آسيب رساند و طي آن بسياري از لبناني‌ها بويژه مناطق محروم از شدت سرما مردند، بدون اينكه دولت لبنان به اين مسئله رسيدگي كند.نيز سيد شهيد از فرو ريختن يك ساختمان در "وادي ابوجميل"بسيار متاثر شد، و اين در نتيجه بي‌توجهي و بي‌تفاوتي مسئولين دولت بود و وقتي آن منظره را ديد اشك از ديدگانش فرو ريخت و اين مسئله بر سلامتي او اثر گذاشت، ولي با اين وجود اصرار داشت در مراسم بزرگداشت همرزم و رفيق دوران غربت‌اش شهيد شيخ راغب حرب در روستاي جبشيت شركت كند، و اين مراسم كه در 16 فوريه 1992 برگزار شد به عنوان يك روز جاودانه و تاريخي ثبت شد... چرا كه او در حقيقت شهيدي بود كه در بزرگداشت شهيد شركت مي‌كرد، سخناني را در سالگرد شهادت شهيدي القا مي‌كرد... مجاهدي بود كه آخرين سطرها را در كتاب جهادش مي‌نوشت و در حقيقت از طريق بزرگداشت شيخ‌الشهدا شهادت خود را بزرگ مي‌داشت.ايشان طي اين مراسم از دردهاي مردم سخن گفت و خطبه جامعي ايراد كرد، كه شامل وصيت‌نامه‌اش نيز شد و بعد از ايراد سخنانش همه جاي جبشيت سركشي كرد و با خانواده شهدا و اسراي آن ديدار كرد و با برخي خانواده‌هاي مستضعف ديدن كرد، سپس به همراه همسر و فرزندش به منطقه ضاحيه (بخش شيعه‌نشين جنوب بيروت)آمد، ولي چشمان خيانت پيوسته او را تحت تعقيب داشتند و بالاخره آن حادثه دلخراش روي داد.و روح يك ملت از پيكرش به پرواز درآمد، و خون كربلايي‌اش بر زمين ريخت تا پيروزي جديدي از آن برآيد و نفس مطمئنه آن به سوي پروردگارش به پرواز درآيد...

سرور رزمندگان مقامت :

مقاومت بزرگترين آرمان سيد‌الشهداي مقاومت بود، كه چونان لباس زيباي ايمان و مرصع به ستاره‌هاي پرچم جهاد، قامت او را پوشانده بود.مقاومت را سرمشق و نماد آزادي سرزمين‌هاي اشغالي جنوب و سپس سرزمين فلسطين مي‌دانست.مي پنداشت كه چشمان بيدار رزمندگان در دل شب‌هاي تاريك جنوب، و شبهاي تيره و تار اين امت را روشن نگه خواهد داشت. پيوسته با زبان دل مي‌گفت:«مقاومت عنوان شرف و عزت و ثروت ماست، مقاومت دژ تسخيرناپذير ما در مقابله با نفوذ بيگانگان است».سيد با صفاي روح و پاكي نفس درك كرده بود كه اين مردم قادر نيستند خود را از سلطه سياه بيگانگان رها كنند، مگر از طريق تداوم مقاومت و مقابله با دشمنان قسم خورده.ريشه‌كني اسرائيل از منطقه را تنها هدف مقاومت مي‌دانست.لذا معتقد بود كه نبرد تا رسيدن به اين هدف بايد ادامه داشته باشد.سيد شهيد معتقد بود كه مقاومت يك حركت جهادي و ايماني است و سرباز زدن از آن سرباز زدن از ايمان است.مقاومت يك انديشه سياسي يا يك وضعيت زود گذر نيست، بلكه يك تكليف شرعي است كه به هيچ عنوان تحت‌تاثير شرايط و تحولات بين‌المللي قرار نمي‌گيرد.مقاومت نبايد در خدمت يك حركت سياسي قرار گيرد.بلكه بالعكس بايد حركت‌هاي سياسي در خدمت مقاومت باشند.مقاومت يك حركت سازش‌پذير و يا انعطاف‌پذير نيست.هيچ كسي نبايد تصور كند كه مقاومت تمام خواهد شد يا از آن دست خواهيم كشيد.تا زماني كه خون در رگ‌هاي امت‌مان جاري است، مقاومت ادامه خواهد داشت.سيد معتقد بود كه مسئله مقاومت بايد در صدر همه امور قرار گيرد و تا زماني كه اسرائيل در سرزمين ماست كسي نمي‌تواند آن را متوقف كند.هر كس از مقاومت دست بكشد، مزدور است و بزرگترين جنايتي كه ممكن است در حق مقاومت انجام شود، محدود ساختن آن توسط دستگاههاي تبليغي و شايعه‌پراكني و هر گونه فعاليت است.

شهيد موسوي مقاومت و رزمندگان مقاومت را با تمام وجود و از صميم قلب و مهر دوست داشت و زماني كه با جوانان مقاومت اسلامي اجتماع مي‌كرد، انگيزه آنان را نسبت به تكليف شرعي و تحمل مسئوليت و ايستادن با جرات ما بين دستهاي خدا براي آزادي اولين قبله مسلمانان را مي‌ستود و هميشه به حمايت مردم و گرايش‌هاي آنها به مقاومت افتخار مي‌كرد و آنها را جهاد عملي انسان‌هاي جبل عامل به حساب مي‌آورد، لذا معتقد بود هيچ‌گاه نمي‌توان ذات انساني را از انسان جدا كرد، و معتقد بود همه مردم در حفظ مقاومت در برابر خدا مسئول‌اند، بويژه كه مقاومت مختص يك گروه يا يك فرقه نيست، بلكه متعلق به همه مردم است لذا همين مردم براي تضمين آينده خود بايد از مقاومت نگهداري كنند.همه توطئه‌هايي كه بر ضد مردم انجام مي شود در پاي دژ تسخيرناپذير مقاومت فرو خواهد ريخت و اين مقاومت است كه اسرائيل را به لرزه درآورده و موجب شده مردم سرزمين‌هاي اشغالي احساس كنند كه مردم جنوب قوي‌ترين مردم هستند، اگر چه به لحاظ مادي و تسليحاتي ضعيف هستند و اين كه مي‌توانند آن را اسوه خود قرار دهند.

سربازي در ارتش انقلاب :

سال 1979 سال خير و بركت الهي و باز شدن درهاي رحمت آسمان به روي لب‌هايي كه از شدت خشكي ترك خورده بودند.سال روشن شدن وجدان‌هايي بود كه تيرگي يأس آنها را پژمرده كرده بود. آن سال، سال احياي مردم و ظهور امام خميني، قافله‌دار مستضعفان در طول تاريخ و غربت زندگي بود، كه خيمه آن سايه بزرگي بر استضعاف ملتها و مشقت‌هايشان افكند.امام مقدس بود، آن به پا خاسته‌اي كه از سكوت خود خارج شد و عرش طاغوت را به لرزه درآورد، دون اينكه از هيچ ابزار مادي استفاده كند، و تمام تكيه او قدرت الهي بود كه به وسيله آن به شرق و غرب و به هر گونه تبعيت و سر سپردگي نه گفت.
براستي اين سيد شهيد از نخستين كساني بود كه به زير پرچم انقلاب اسلامي درآمد و از اولين شاگرداني و پيروان انقلاب امام و از مدافعان آن بوسيله فكر و زبان و عمل و از عاملان به انديشه‌ها و خط رهبري آن و نيز خط ولايت فقيه بود، وي براستي خود را در امام خميني ذوب كرد و در خط استاد شهيد خود سيد محمد باقر صدر حركت كرد، كسي كه از مردم خواست در امام خميني ذوب شوند چنانچه خود در اسلام ذوب شد، شهيد سيد عباس نشانه‌هاي امام حسن و امام حسين(ع)را در شخصيت امام خميني، و سرنوشت و سرانجام اسلام عزيز و چراغ راه خود به سوي آينده در جمهوري اسلامي ايران يافت.شهيد موسوي سربازي در ارتش اسلام بود كه هسته آن را امام امت وضع كرد و شاگردي از شاگردان انقلاب و ارزش‌هاي دفاع مقدس بود و در حالي كه به اعتلاي ارزش‌هاي انقلاب و برپايي حكومت اسلامي تلاش مي‌كرد، به درجه شهادت نايل آمد.

شهيد سيد عباس نشانه راه :

ما گروهي هستيم، كه در سرتاسر ميهن اسلامي براي بيداري امت و قيام همگاني تلاش مي‌كنيم، بايستي در درجه اول اصول و راه‌هاي بيداري و قيام را بيابيم كه علم و دانش در طليعه آن قرار دارد، و از مهمترين بنيان‌هاي آن به حساب مي‌آيد، پس علم سلاحي است در دست كسي كه از آن برخوردار است.لذا مقدرات زندگي در دست او خواهد بود.اين ديدگاه تابناك سيد شهيد نسبت به ضرورت فراگيري علوم اسلامي و شناخت افق‌هاي معرفت بود. او عقيده داشت كه انسان آزاده هيچ‌گاه نمي‌تواند از چالش عقب‌افتادگي كه استعمارگران آن را در سرزمين ما گسترده‌اند.بيرون آمد مگر اين كه علم را وسيله و چراغ راه شب‌هاي تيره خود قرار دهيم.سيد هميشه اين نكته را گوشزد مي‌كرد، در حالي كه اروپا در تيرگي جهل و ناداني دست و پنجه نرم مي‌كرد.ميهن اسلامي منبع علم و تخصص در همه زمينه‌ها بوده است.تاكنون كتاب‌هاي دانشمندان و انديشمندان مسلمان در دانشگاه‌هاي اروپايي تدريس مي شود. تمدن اروپا بعد از يورش صليبيان به كشورهاي اسلامي و استفاده آنها از علوم و دانشگاه هاي اسلامي آغاز شد.همين ‌ها سنگ بناي پيشرفت و تمدن آنها را تشكيل مي‌دهد.
سيد شهيد بر اين باور بود كه دانش سالم و اطلاع رساني شرافتمندانه و صادقانه مي تواند بشريت را به بالاترين قله‌‌هاي پيشرفت و ترقي رهنمون سازد.او تاكيد مي‌كرد كه اروپا و آمريكا با ارزش‌هاي علمي و ابزارهاي معنوي در دنيا حكومت نمي‌كنند.زيرا دولت‌هاي غربي با اصول معنوي و ارزش‌هاي انساني فاصله دارند. تحكيم سلطه آنها بر دنيا به وسيله ابزار علم صورت مي‌گيرد كه از طريق آن به فضا و اعماق زمين‌ها نفوذ پيدا كرده‌اند.متاسفانه كار آنها به جايي رسيده كه براي تسخير انسان‌ها نيز از ابزار علم استفاده مي‌كنند. غربي‌ها به جاي اينكه علم را در خدمت انسان قرار دهند، از علم براي سركوب انسان بهره مي‌گيرند.تبليغات و اطلاع‌ رساني آنها نيز تكميل‌كننده حلقه‌هاي زنجيره جهنمي آنهاست.انسان‌ها را همچون گله‌هاي چهارپايان به اين سو و آن سو و در خدمت منافع خويش سوق مي‌دهند.
او معتقد بود كه جمعيت يك ميلياردي مسلمانان جهان وظيفه دارند طرح‌ها و برنامه تكامل يافته در اختيار داشته باشند تا به وسيله آن بتوانند فرهنگ را در همه عرصه‌هاي جامعه گسترش دهند.تنها به اين وسيله مي‌توانيم اولين گام را در راه تحول اجتماعي برداريم.به طور مثال اگر بتوانيم برنامه‌هاي قرآني را از طريق شبكه‌هاي تلويزيوني و رايانه‌اي به نمايش بگذاريم بي‌ترديد مي‌توانيم مردم را به سوي پيشرفت سوق دهيم.آنگاه يك فرد مؤمن مي‌تواند پيام‌هاي ديني را به طور سريع و صحيح دريافت نمايد.
سيد شهيد عقيده داشت كه اطلاع‌رساني يكي از مهمترين وسايل است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.به شرطي كه سخن و عمل در آن با هم مطابقت داشته باشد، زيرا وقتي اطلاع‌رساني به يك چيز هرج و مرج تبديل شود، نفاق و دروغ را بدنبال خواهد داشت و بهترين مثال براي آن شايعات حكام عرب از پيروزي‌هاي خود در جنگ1967 بود كه موجب سرخوردگي و ناباوري مردم از تلخي شكست و ننگ‌آور آن بود، و به نظر سيد شهيد خطرناك‌ترين چيزي كه دست‌اندركاران رسانه‌ها به آن گرفتار مي شوند دروغ است و راديوها و خبرگزاري‌هاي مزدور يا خريداري شده بهترين دليل بر آن هستند و دروغ در اخبار جنگ بيش از خبرهاي ديگر صورت مي‌گيرد.لذا امام خميني(ره)به ميهماناني كه از ايران ديدن مي‌كردند گفتند:«به مردمان خود حقيقت را بگوييد، چيزي را بگوييد كه فقط ديده‌ايد».
برخي گمان كرده‌اند كه اجراي فعاليت‌هاي رسانه‌اي تنها از طريق دستگاه‌هاي بخصوصي امكان‌پذير است.سياستمداراني كه خواستند مسئوليت رهبري مردم را بر عهده داشته باشند، اجازه ندادند مردم نظارت كنند.از نظر سيد شهيد هر فرد مسلمان بايد يك فرستنده راديويي باشد. شايسته است يك ميليارد مسلمان جهان پيام‌آور و مبلغ اسلام باشند.ما بايد يك ميليارد فرستنده متحرك راديويي در دنيا باشيم، تا به راحتي بتوانيم اخبار تحولات جهان اسلام را منتشر نمائيم.اين كاري بود كه بازرگانان صدر اسلام در جزيره‌العرب انجام مي‌دادند.انواع كالا و كتاب قرآن را همراه خود به مناطق گوناگون جهان مي‌بردند و از اين طريق مردم را به خداپرستي فرا مي‌خواندند. اگر كسي دعوت آنان را مي پذيرفت كالاي خود را به او مي‌فروختند و گرنه از فروش كالاي خود امتناع مي‌كردند.به اين ترتيب اگر هر فرد مسلمان به يك شخص روشنفكر و مبلغ دين تبديل شود، مسلماً بهترين مردمي خواهد بود كه به سوي جهانيان فرستاده شده است.سيد معتقد بود كه ما در سايه يك انقلاب واقعي در سطح جهان به سر مي‌بريم.اين انقلاب به دست امام خميني(ره)شكل گرفته و از همه جهات اقتصادي و فرهنگي و فلسفي و اجتهادي قابل گسترش مي‌باشد.براي اينكه بتوانيم نسل حاضر را براي مقابله با استكبار جهاني و ساير مسائل اجتماعي و سياسي تربيت و يكپارچه كنيم بايد اساس و شالوده تربيتي و آموزشي ما ريشه در تاريخ و قرآن داشته باشد.تربيت قرآني نسل‌هاي مسلمان، مي‌تواند آنها را نه فقط در برابر آمريكا بلكه در برابر همه قدرت هاي استكباري و نيز براي ايجاد يك حكومت اسلامي قدرتمند و مبتني بر عدالت و مساوات بسيج و تقويت نمايد.

ابعاد اخلاقي زندگي سيد شهيد عباس :

اين لوح سنگ كه خاطره دوران‌هاي شكوهمند گذشته بر آن نوشته شده است. اين مرد خداجوي و فروتن كه جامه ايمان بر تن كرده، و در راه حق نشسته است. اين گلوي پيوسته در ازناي تاريخ... كدام راز را در خود دارد؟ با كدامين نگاه زيباي خود تو را به روشنايي چشمانش جذب مي‌كند؟ با درخشش چشمان پرفروغش...از ژرفاي عمق وجودش آغوش باز مي‌كند و با مهر و محبت و صلابت ايمان، آينده درخشاني را نويد مي‌دهد.اين چه قلب پاك و پرمهري است كه در اين سينه پر محبت و رأفت جاي گرفته است؟ اين چه كمالي است كه اين مجاهد نستوه در برابر مردان كهنسال خم مي‌شود و بر دستان آنان بوسه مي‌زند؟ يا در برابر كودكان سرگردان سر فرود مي‌آورد تا بر گونه اشك‌آلودشان بوسه زند؟ چه انگيزه‌اي سيد را وامي‌داشت تا از خواب شيرين شب چشم بپوشد و از خانواده‌هاي فقير و نيازمند سركشي كند؟ خانواده‌هايي كه تهي دست و بينوايي زندگي‌شان را بي‌رمق كرده است.
بيماران و يتيمان و بيوه ‌زناني كه نان‌آورشان دار فاني را وداع گفته آرامش مي‌بخشيد.مردم مستمندي كه جز خدا كسي را نداشتند، و تنها خوشنودي او را مي‌جستند.به راستي كه رحمت خدا پاسخ درخواست‌هاي پر نياز و آرامشي براي دلهاي تفديده است.اين سيد شهيد بود كه بيچارگان را عاشق شد، و به فقرا محبت كرد و با آنان زيست و غم و غصه و سختي و حرمان آنها را با تمام وجود درك كرد و خالصانه سعي مي‌كرد حرمان را از آنان دور سازد.. چه كاري مي‌توانيم براي فرزندان شهدا انجام دهيم كه تن و روح خود را به خدا تقديم كردند؟ لذا به خانه‌هايشان مي‌رفت و آنان را مورد دلجويي قرار مي‌داد.همچون پدري مهربان با قلبي بزرگ و چشماني اشك باري كه سيماي بزرگ منشي بر گونه‌هاي پاك او ترسيم شده بود.همين رفتار را با خانواده شهدا و اسراي مقاومت داشت.آنان همواره زيارت مي‌كرد و جوياي احوال آنان مي‌شد.از نيازهاي‌شان سؤال مي‌كرد.و آنان را به صبر و بردباري فرا مي‌خواند.به آنها اميد مي‌داد كه شب طولاني سپري خواهد شد.به اين ترتيب مسئوليت دبير كلي حزب‌الله او را از مسئوليت ديني و اخلاقي دور نكرده بود. بارها اتفاق افتاد كه از گريه مادر داغديده و شكايت يتيمان گريه كند.بارها او را ميان يارانش يعني فقرا و مستضعفان ديده‌اند كه با آنان سخن مي‌گفت و حال‌شان را جويا مي‌شد.
آنان نيز به گرمي از او استقبال مي‌كردند. با سبزي و تره‌بار فروشان دوره گرد سخن مي‌گفت و وضعيت كار و كسب‌شان را جويا مي شد.
شهيد موسوي در دژي از عاج و دور از مردم زندگي نمي‌كرد تا صداي ناله آنها را نشنود و گريه آنها را نبيند بلكه ميان آنان و در وجود آنان زيست و هر چه كه آنها را خشنود مي‌ساخت او را نيز خشنود مي‌ساخت و هر چيزي كه آنها را ناراحت مي‌كرد، او را نيز ناراحت مي‌كرد او فقيرانه ميان مردم فقير زيست و عشق فقرا و مستضعفان را در دل خود پروراند و احترامش نسبت به ديگران در رفتارش آشكار بود و تا آنجا كه ممكن بود از بيچارگي و بدبختي آنها مي‌كاست و سعي داشت كابوس مشكلات را از آنان دور سازد.او به راستي تواضع خود را از سرچشمه زلال اهل بيت(ع)گرفته و خلف صالحي براي اجدادش بود.پس اي سيد شهيد گرچه بدنت از ميان ما رفت اما روحت همچنان نشان راهي است براي عزت و سربلندي، و عنواني است براي جاودانگي، و فريادت همچنان ايمان و اخلاق را در گوش‌مان زمزمه مي‌كند و در وجود ما آرامش و سعادت ايجاد مي‌كند.

نگراني‌هاي شهيد موسوي :

قلب بزرگ سيد شهيد جايگاهي براي هر نگراني و هر ناله دردناك و برخاسته از دل مردمي داشت كه از آتش استكبار داغدار شده بود و يكي از ويژگيهاي منحصر به فرد سيد شهيد اين بود كه دريايي از غمهاي بزرگ و دردهاي عظيمي را در سينه خود پنهان داشت و آنها را اظهار نمي‌كرد، مگر زماني كه بر پيكره امت اسلامي آسيب وارد مي‌آمد و با آب قلب پاك خود آن را مي‌شست.
او از نوجواني با درد و غم مردم فلسطين زندگي كرد و حتي عملاً براي از بين بردن كابوس اشغالگران و حد اقل از بين بردن آسايش آنها تلاش كرد وي زخم اهالي جنوب و مردم فلسطين را يكسان و مشترك مي‌دانست و با تمام احساس با انتفاضه مردم فلسطين زيست و به وحدت انسانها و وحدت سرنوشت دو ملت برادر اعتقاد داشت.او با توجهات خود سعي مي‌كرد از غمهاي مردم منطقه بگذرد و به غمها و محنت‌هاي ديگر ملل اسلامي و مستضعف دنيا بپردازد همچون جنوب افريقا تا آن طرف مشرق زمين و نيز الجزائر كه حوادث آن ابرهاي تيره‌اي از حسرت و غم در اعماق قلبش ايجاد كرد و هيچ‌گاه محنت‌هاي مردم آسياي ميانه و سختي‌ها و رنج‌هاي مسلمان مجاهد كشمير را از ياد نبرد.
او روز خود را با مشكلات مسلمانان آغاز مي‌كرد و شب را در فكر آنان بسر مي‌برد و نه تنها با گفتار خود از آنها دلجويي مي‌كرد بلكه در عمل نيز به جهاد و فعاليت مي‌پرداخت، او طي جنگ تحميلي عليه ايران يكي از سربازان اسلام بود و قبل از اينكه از او خواسته شود به لبنان باز گردد در عمليات والفجر شركت كرد.او در كنفرانس‌ها و نشست‌هاي اسلام چندي در دمشق و تهران و اسلام‌آباد و آلمان شركت جست و روابط محكمي با سران و رهبران انقلابيون برقرار كرد، از جمله علامه سيد عارف حسيني رهبر شيعيان پاكستان كه در آوريل 1988 از لبنان ديدن كرد و سيد عباس در ديدارهاي علامه از چندين روستاي مقاوم جنوب و پايگاه‌ها و محورهاي نبرد عليه دشمن صهيونيستي با او همراه شد.سيد قبل از شهادت با يكي از برجسته‌ترين علماي آفريقا ديدار كرد و صحبت‌هاي زيادي پيرامون وضعيت مسلمانان آفريقا و ضرورت بيدارسازي مستضعفان اين خطه صورت گرفت و معتقد بود كه خط سير اسلام عبارت است از قافله‌اي از فقرا و ستم‌ديدگان كه پا برهنه حركت مي‌كنند ولي افق‌هاي جديدي براي زندگي ترسيم مي‌كنند كه طاغوتها و مستكبران از آن مي‌ترسند.اما ديدار سيد از پاكستان براي شركت در كنفرانس كشمير به دعوت از سوي جنبش اجراي فقه جعفري صورت گرفت و زماني كه خواست به اين دعوت پاسخ مثبت دهد اطرافيان از ايشان خواستند آنجا نرود ولي سيد بر اين امير اصرار كرد و اتفاقاً استقبال گرمي از سيد به عمل آمد و با توجه شركت‌كنندگان در كنفرانس روبرو شد و طي سخناني در آن كنفرانس به مهمترين مسائل جهان اسلام و مسلمانان پرداخت و بر اين مسئله تاكيد كرد كه بر ملت‌هاي مسلمان دنيا است كه سرنوشت خود را در دست بگيرند و تصميمات‌شان آزادانه و به دور از هر گونه فشار يا سازش يا تحريك از سوي برخي جهت‌ها باشد.ديدار سيد از پاكستان كه در 1990/3/21 صورت گرفت، اگر نگوئيم به مثابه مشت محكمي به صورت استعمارگران بود ولي يك سفر كاملاً غير منتظره بود.
علي رغم خطرهايي كه اين سفر براي سيد داشت ولي ايشان به عمق مسئوليت خويش در برابر خدا واقف بود و مي‌دانست كه نبرد با استعمار طولاني و تلخ خواهد بود و بهاي آن خون خواهد بود پس از آن سيد به دعوت رئيس منطقه كشمير سردار عبدالحي قيوم به آنجا رفت و از اردوگاه‌هاي مهاجرين در مظفرآباد ديدن كرد، و از اوضاع و احوال آنان با اطلاع شد و آنان را به سير در راه خدا و پيگيري جهاد تشويق كرد و گفت:هيچ كس نمي‌تواند سرزمين شما را آزاد كند مگر تفنگ و خود... و ما به اذن خدا تا آخرين نفس با شما خواهيم بود و اين ديدار سيد با مجاهدين كشمير ديدار تا بين انقلابيون به پا خواسته بود لذا چيزي جز رد و بدل كردن مشكلات و دردها ما بين آنها نبود و به آنان نيز جمله هميشگي «ما در خدمت شما هستيم»را گفت و اظهار داشت ما براي ايستادن در كنار شما و تاييد انقلاب و حمايت از شما در برابر اشغالگر طمعكار آمده‌ايم.و اين روح همدردي اسلامي همگاني است كه موجب مي شود سيد همان كلمات را بگويد، و همان موضع را كه در لبنان گرفته در پاكستان و در كشمير اتخاذ كند.به اين ترتيب قبل از ترك كشمير پيام راديويي براي انقلابيون كشمير فرستاد و به آنان قول داد از اهداف و آرمان آنها كه در حقيقت قضيه اسلام است حمايت كند.از آنان خواست هميشه روحيه آزادي و آزادگي را حفظ كنند و جانشينان عزيز خدا روي زمين باشند. زيرا عزت اساس شخصيت انسان مسلمان است.سيد پيام خود را با اين جمله به پايان رساند:«تا زماني كه با خدا باشيد قوي خواهيد بود و تا زماني كه به او تكيه كنيد چيزي جز پيروزي در انتظارتان نخواهد بود».
سيد پس از ديدار از كشمير به افغانستان رفت و آنجا با رهبران و سران گروههاي مبارز به گفت و گو نشست.به آنان توصيه كرد وحدت و يكپارچگي خود را حفظ كنند.به آنان گفت:«من احساس مي‌كنم اگر به ديدار شما برادران مجاهد و مبارز افغان كه عليه استكبار شوروي مي‌جنگيد نمي‌آمدم، سفرم به پاكستان بيهوده مي‌شد».سيد عباس براي رفتن به افغانستان از همان راهي رفت كه مجاهدان افغاني مي‌رفتند.زماني كه وارد مرز افغانستان شد نماز شكر به جاي آورد. از قبور شهداي افغانستان و نيز از برخي پايگاههاي مجاهدان ديدن كرد، و توانست روحيه جهاد و سلوك الي الله و پيمودن راه حق را به آنان تاكيد نمايد.در حالي كه قلبش از غم و اندوه ايتام و بيوه زنان افغاني دردمند بود، خاك افغانستان را ترك كرد.

سيد شهداي مقاومت :

اين رؤياي شهادت است، رؤياي عابدي در محراب شهادت كه روز و شب خود را مي شمارد.شب‌هايي كه براي دستيابي به شهادت، به عبادت و راز و نياز مي‌گذراند، تا شايد خداوند سبحان او را به تاج شهادت مفتخر سازد.او اطمينان كامل داشت كه صلح بر اين سرزمين رنج ديده سايه خواهد افكند.و آن روز دور نيست.هر شهيدي كه در راه اين امت بر زمين مي‌افتد با خون خود سطري به كتاب آزادي مي‌افزايد.هر قطره خوني كه زمين جنوب را آبياري مي‌كند، طهارت و آزادي را براي امت اسلامي به ارمغان مي‌آورد. امتي بزرگ كه با قيام امام خميني(ره)و هزاران شهيد انقلاب در ايران و افغانستان و فلسطين و لبنان و ساير سرزمين‌هاي اسلام لباس ذلت و خواري را از خود دور ساخته است.لذا به عنوان يك امت اسلامي بايد بيش از ديگران به خون شهدا و فداكاري‌هاي آنان احترام گذاشت.تفاوت ميان ملتي كه ذلت و خواري را پذيرفت و ملتي كه راه‌هاي استقلال و پيروزي و سربلندي را پيمود بسيار است. تفاوت معنوي كه از شعور و آگاهي و شناخت مفهوم زندگي نشأت گرفته است. زندگي كه در ميان پاره‌هاي اجساد طاهر شهدا ديده مي شود و زندگي افقي و يكنواختي كه در اشخاص بي‌تفاوت و ناآگاه و نادان ديده مي‌شود.
به اين ترتيب مردمي كه طالب شهادت هستند لاجرم پيروز و عزيز هستند و اين مردم ما در ايران و لبنان و فلسطين با صداي بلند به مستكبران جهان مي‌گويند: پشتيباني خودتان را بر سنگ استضعاف ما بزنيد به اذن خدا شاخه‌هاي‌تان خواهد شكست و ما باقي خواهيم ماند.آرمان شهيد سيد عباس نسبت به شهادت همه وجود او را فرا گرفته بود و شهدا يادگاران خاطرات او بودند كه هر صبح و شام آنها را ياد مي‌كرد.هميشه براي شان دعا مي‌كرد كه منزل گاهشان بهشت باشد. هميشه با غبطه و حسرت از آنها ياد مي‌كرد و مي‌گفت:«آنان در رسيدن به كرامت از ما پيشي گرفتند».او شهداي عمليات ميدون و الخزان و الحقبان را ستارگاني توصيف مي‌كرد كه شب‌هاي تيره ما را نوراني ساخته‌اند.افق روشن عزت و كرامت مردمان ترسيم كرده‌اند.

سالگرد شهادت شيخ راغب حرب :

شانزدهم فوريه هر سال تاريخي است كه تاريخ ديگري را در دل دارد و يك برهه زماني است كه روزهاي خوش و ناخوش را با هم يكجا جمع مي‌كند.تاريخ 16 فوريه 1984 و 16 فوريه 1992، فاصله‌اي بين دو مرحله شهادت.مرحله شهادت شيخ راغب حرب شيخ‌الشهداي مقاومت اسلامي و مرحله شهادت دبير كل حزب‌الله سيد عباس موسوي سيد شهداي مقاومت اسلامي.ولي صبح يك شنبه 16 فوريه 1992 اين روز با ديگر روزها فرق مي‌كرد، چرا كه درخت مقاومتي كه شيخ‌الشهدا با شهادت خود آن را آبياري كرده بود اينك به شجره طيبه‌اي تبديل شده كه پايه آن ثابت و شاخ و برگش آسمان را فرا گرفته بود.ميوه آن هر لحظه در دسترس بود و خداوند افزون مي‌كند، براي هر كس كه بخواهد.پس از شهادت شهيد حرب، حزب‌الله براي بار دوم دبير كل خود را انتخاب كرد و اين انتخاب اين بار محكم‌تر صورت گرفت.طي اين هشت سال همه چيز به خوبي پيش مي‌رفت و كساني كه مي‌خواستند نور خدا را با دهانشان خاموش كنند، خداوند نور بصيرت آنان را خاموش كرد تا نور خود را بگستراند گرچه كافران نخواهند و به اين ترتيب شهيد سيد عباس امانت را به دوش كشيد و مقاومت را طي اين هشت سال در چشم اشغالگر كور اسرائيل در جنوب لبنان و حتي در مسافت كمي از روستاي جبشيت اداره كرد.و با اين وجود حزب‌الله اصرار داشت كه مراسم سالگرد شيخ راغب حرب در فاصله چند متري از مرقد شيخ راغب حرب برگزار شود و خود شهيد اصرار داشت در آن مراسم شركت كند و چرا نه؟
در حالي كه او خود را عادت داده بود كه در عمليات مقاومت اسلامي و در كنار نيروهاي مقاوم اسلامي در قلب مواضع اشغالگران حاضر باشد پس چگونه در روستاي جبشيت حاضر نشود، در حاليكه اين روستا قلب مقاومت و خواستگاه شيخ‌الشهداي آن بود؟
حضور سيد شهيد در اين مراسم يك حضور فردي نبود بلكه تمامي مردم طرفدار مقاومت اسلامي در آن حضور يافتند، بدون توجه به تهديد دشمن كه از زمين و آسمان ممكن بود بر سر آنان ببارد و آخرين اين تهديدها كمين شبانه اي بود كه در سر راه جبشيت-عدشيت ايجاد شده بود و قرار بود برخي رهبران حزب‌الله را بربايند، ولي مشيت الهي بر اين قرار گرفت كه تلاش دشمن به شكست بيانجامد.
ولي وضعيت امنيتي صبح روز بعد اين توطئه طبيعي يا عادي نبود، چه رژيم صهيونيستي تعدادي از روستاها جنوب لبنان و اردوگاههاي فلسطيني را بمباران كرد و هواپيماهاي دشمن در طول شب و روز در آسمان جنوب به پرواز درآمدند بطوريكه برخي فكر كردند كه اتفاق خاصي در شرف وقوع است، و درست است كه روستاهاي جنوب به پروازهاي روزانه جنگنده‌هاي دشمن عادت كرده بودند ولي در آن روز و شب پروازهاي دشمن به حداكثر رسيده بود، به طوريكه خواهد خواب شبانه را از آنها بگيرد...
به اين ترتيب سيد شهيد طي سخناني در آن مراسم خواستار حفاظت از مقاومت اسلامي شد و گفت:همه دنيا بدانند ما همچنانكه در مقاومت اشغال‌گري پيشتاز بوديم؛ در مقاومت در برابر بي‌توجهي و محروميت و استضعاف آن نيز پيشتاز خواهيم بود، و ما اين سخن را به صراحت در برابر دولت لبنان مي‌گوييم:اگر به مسئوليت خود در برابر مناطق مستضعف و به ويژه منطقه جبل عامل عمل نكنيد ما با كمك اين مردم اين مسئوليت را به عهده خواهيم گرفت، زيرا اين دوره دوره ملتها است و نه دولتها و ما با كمك مردمي كه در 17 مارس اسرائيل را با ذلت از لبنان خارج كردند اين مسئوليت را به عهده خواهيم گرفت و پرچم جهاد و مقابله را بلند خواهيم كرد تا زماني كه اين دولت را ساقط كنيم و هر چه مي‌خواهد بشود مهم نيست، زيرا كرامت ما فوق همه كرامتها و عزت ما فوق همه عزت‌ها است.

در مسير شهادت :

مراسم سالگرد شيخ الشهدا به پايان رسيد، در حاليکه هواپيماهاي دشمن همچنان در آسمان پرواز مي کردند، و مردم حاضر در پايان مراسم به جاي اينکه پراکنده شوند برعکس در اطراف دبير کل حزب الله شهيد سيد عباس حلقه زدند.سعي داشتند با او دست بدهند و يا اين که او را از نزديک ببينند.چرا که او مردم را عادت داده بود يکي از آنها و در ميان آنها باشد.او تنها کسي بود که به شکايت ها و دردهاي مردم گوش مي داد، به ويژه شکايت آنها را در مسائل کشاورزي و مشکلات فروش محصولات کشاورزي و خودداري دولت از خريد برگه هاي توتون و حتي اگر بخواهد آنها را خريداري کند، به قيمت خيلي ارزان خريداري مي کرد.اين برخورد براي کشاورزان جنوب زيان بخش بود.اين مهمترين خواسته مردم جنوب از دبير کل حزب الله در حرکت خود از حسينيه جبشيت تا گلزار شهداي اين شهر بود.سيد همراه مردم مزار شيخ راغب حرب و قبور ساير شهداي مقاومت را زيارت کرد.و فاتحه خواند.با دست راست غبار مزار او را شستشو داد، و سپس غبار آن به صورت خود ماليد.
از گلزار شهدا به منزل شيخ الشهداي مقاومت رفت و ناهار را با خانواده شهدا تناول کرد.پس از آن به سوي روستاي کوثريه السياد حرکت کرد.زماني که مي خواست به اتفاق همراهانش عازم روستاي تفاحتا بشود، سه فروند هلي کوپتر دشمن به تعقيب کاروان دبير کل حزب پرداختند.

شهادت سيد عباس موسوي :

يکي از رزمندگان مقاومت که از سيد عباس حفاظت مي کرد بيدرنگ به وضعيت خطرناک ناشي از پرواز هلي کوپترهاي اسرائيل پي مي برد.مراتب نگراني خود را به سيد گوشزد مي کند، ولي شهيد با اطمينان به نفس به او مي گويد:«آيا از مرگ مي ترسيد؟ کسي که خواهان شهادت است از مرگ نمي هراسد؟ هر چند که لحظه مرگ به او نزديک شده باشد.»در آن لحظه راننده خودروي رانج روفر حامل محافظان سيد سعي داشت خودروي سيد را پوشش دهد.محافظان از خودرو پياده مي شوند و در کنار جاده سنگر مي گيرند.با سلاحهاي خودکار خود به سوي هلي کوپترهاي اسرائيلي شليک کردند.اما ناگهان سخن سيد با صداي انفجار مهيبي قطع مي شود.يک فروند هلي کوپتر دشمن که موشک هاي حرارتي سوزنده حمل مي کرد، به طرف خودروي حامل سيد پرتاب مي کند، که به عقب خودرو اصابت مي کند.در همان حال هلي کوپتر دوم خودروهاي کاروان را هدف قرار مي دهد.چند تن از محافظان زخمي مي شوند.هلي کوپتر سوم خودروهاي کاروان را تعقيب مي کند و به هيچ خودروي شخصي اجازه نمي دهد به خودروهاي کاروان نزديک شود.

در اين لحظه يک خودروي شخصي که به طور اتفاقي نزديک کاروان در حال حرکت بود مورد اصابت موشک قرار مي گيرد. سرنشينان آن قبل از اينکه خودروي شان مورد اصابت قرار گيرد، از آن پياده شده بودند.اين حمله جنايت کارانه نشان داد که هلي کوپترهاي دشمن از چند محور مسير کاروان را تعقيب مي کردند.سعي داشتند همه خودروهاي کاروان را که احتمال دارد سيد سرنشين يکي از آنها باشد هدف قرار دهند.عمليات حدود ده دقيقه ادامه يافت. در اين لحظه راننده يک خودرو شخصي که هلي کوپترهاي در حال پرواز در آسمان را مشاهده کرده بود، با سرعت خود را به محل حادثه مي رساند، تا از ماجرا باخبر شود و مجروحان احتمالي را از صحنه خارج سازد.اين خودرو توسط هلي کوپتر سوم که اوضاع روي زمين را زير نظر داشت مورد اصابت قرار مي گيرد، و راننده و يکي از مجروحان داخل آن به شهادت مي رسند.هلي کوپترهاي اسرائيلي در پايان اين مأموريت و پس از اين که مطمئن شدند همه خودروهاي کاروان را هدف قرار داده اند به طرف سرزمين هاي اشغالي فلسطين بازگشتند. آنگاه اهالي روستاهاي منطقه به سرعت خود را به محل حادثه رساندند و با خودروهاي شخصي خود شهدا و مجروحان را از ميان دود غليظي که آسمان منطقه را پوشانده بود خارج نموده و به بيمارستان منتقل کردند.

پيام تسليت مقام معظم رهبري، در پي شهادت حجت‌الاسلام و المسلمين سيد عباس موسوي دبير كل پيشين حزب‌الله لبنان :
 

در پي شهادت حجت‌الاسلام و المسلمين سيد عباس موسوي دبير كل پيشين حزب‌الله لبنان به دست نظاميان رژيم جنايتكار صهيونيستي از سوي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي(مدظله العالی)، رهبر معظم انقلاب اسلامي پيام تبريك و تسليتي صادر شد.
متن پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي:
بسم ‌الله الرحمن الرحيم
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه.فمهنم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلو تبديلا.
با تألم و تأسف بسيار خبر شهادت مظلومانه روحاني مجاهد و خستگي‌ناپذير و رهبر فداكار حزب‌الله لبنان حجت‌الاسلام و المسلمين سيد عباس موسوي و همسر و فرزند خردسالش را به دست جنايت بار رژيم صهيونيست دريافت كردم.
رحمت خدا بر اين سيد عاليقدر و شجاع و با اخلاص و هوشمند و لعنت و نفرين خدا و خلق خدا بر صهيونيست‌هاي ددمنش و خون آشام كه در راه مقاصد پليد و تجاوزكارانه خود از هيچ جنايتي رويگردان نيستند، و بر حاميان خبيث و مستكبرشان كه با چشم‌پوشي از جنايات بزرگ آن رژيم و كمك به ادامه آن، چهره ضد انساني و خباثت‌بار خود را بيش از پيش آشكار مي‌كنند، و از هيچ توطئه و خيانتي عليه مسلمانان حق طلب روي نمي‌گردانند.
خون به ناحق ريخته اين شهيد بزرگوار و عزيز و همراهان مظلومش مبارزه حق طلبانه مردم لبنان و فلسطين را بر ضد اشغالگران صهيونيست جدي‌تر و عميق‌تر خواهد ساخت.اين سيد عاليقدر كه علم را با عمل، و گفتار را با صدق، و فداكاري را با درايت توأم كرده بود، در راه هدف الهي و مقدس خود كه دفاع از اسلام و مقابله با ظلم و تجاوز بوده به شهادت رسيد و به سعادت ابدي نائل آمد و راه او به وسيله ياران و هم سنگرانش و ملت مسلمان و مظلوم لبنان و فلسطين ادامه خواهد يافت.
اسرائيل و امريكا بدانند كه اين گونه جنايات نخواهد توانست راه سلطه‌گري ظالمانه آنان را هموار كند، و ملت‌هايي را كه در طول ساليان دراز مورد ظلم و شرارت آنان قرار گرفته‌اند بترساند.
اينجانب اين شهادت افتخارآميز را كه پاداش خداوند به جهاد مستمر آن انسان مخلص و فداكار بود به ملت لبنان و به جوانان پاك و عزيز حزب‌الله و رهبران آن مخصوصاً به خانواده و دوستان و ارادتمندان آن شهيد بزرگوار تبريك و تسليت مي‌گويم و رحمت و فضل الهي را براي وي مسئلت مي‌كنم.و السلام علي عباد الله الصالحين
سيد علي خامنه‌اي
1412/8/13 قمري- مطابق با 1370/11/28 شمسي
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 40