27 مردادماه ، حماسه خونين پاوه در سال 1358

شهید چمران  با همکاری جمع زیادی از مردم شهر پاوه در 26 مرداد سال 58 در حماسه ای با شکوه و کم نظیر این شهر را  که توسط گروهک های ضد نظام محاصره شده بود را آزاد کردند.
به گزارش حیات، در مرداد ماه سال 1358 و در حالی که کمتر از شش ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود، نیروهای مسلح، گروهک‌ها و وابستگان به استکبار جهانی شهر پاوه را به محاصره خود درآورده و در صدد تصرف آن بر شدند، که به واسطه حضور شهید چمران، همرزمان وی و جمع زیادی از مردم محلی و با فداکاری و مقاومت فراوان از سقوط شهر جلوگیری و با فرمان خمینی کبیر در 26 مرداد همان سال حصر پاوه شکسته شد.
تلاش شجاعانه شهید مصطفی چمران و اندک همرزمان او برای پاکسازی پاوه در مرداد 1358، مثمر ثمر شد و نهایتا این شهر با صدور فرمان تاریخی حضرت امام (ره) در 26 مرداد آن سال از سقوط حتمی نجات یافت و این واقعه در تاریخ حماسه‌های انقلاب اسلامی به یادگار ماند.
ایستادگی مردم پاوه محدود به این زمان نبود و این شهر در طول جنگ تحمیلی نیز مقاومت مثال‌زدنی را از خود به نمایش گذاشت و بیش از 600 شهید و 485 جانباز را در این راه تقدیم انقلاب کرد.
در 26مرداد که سالروز حماسه شکست حصر پاوه است همه ساله یاد و خاطره سرداران و600 شهید این خطه و مقاومت، ایستادگی و فداکاری مردم در یادمان شهدای این شهر گرامی داشته می شود.
شهرستان پاوه با 1260 کیلومتر مربع وسعت در 122 کیلومتری شمال غرب مرکز استان کرمانشاه قرار دارد.

قسمتی از سخنان شهید چمران پس از آزادسازی شهرپاوه


پاوه، همچون ستاره ‏ای تابناک بر فرق آسمان انقلاب اسلامی ایران می‏درخشد. پاوه، بزرگترین ضربتی است بر گردن امپریالیسم و صهیونیسم که آرزوی پیروزی نظامی خود و سقوط انقلاب اسلامی ایران را به گور ببرند. پاوه، داستان شورانگیزی است که حماسه‏ها خلق کرده، اسطوره‏ها از خود به یادگار گذاشته، و شهادت‏ها و فداکاری‏های بی‏نظیری را بر قلب خود ضبط کرده، و شاهد جنایت‏هایی بود که درتاریخ سابقه نداشته است. پاوه، که با قله‏های سر به فلک کشیده‏اش، نمودار همت بلند جانبازان راه حق، و ارادة سخت و پولادین مبارزان انقلاب اسلامی ایران است.
پاوه، که از جویبارها و چشمه‏سارها و مرو‏زارها و بوستان‏هایش، نسیم ملایمی موج می‏زند، بوی خون بی‏گناهان را پخش می‏کند، و ناله زنجیریان و شیون مادران داغدیده را منتشر می‏نماید.

آغاز بازگشت آزادگان دفاع مقدس به ميهن اسلامي

 

روز 26 مرداد سال 1369، میهن اسلامی شاهد حضور آزادگان سرافرازی بود که پس از سال ها اسارت در زندان ها و اسارتگاههای مخوف رژیم بعث عراق، قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود گذاشتند. در این میان ستاد رسیدگی به امور آزادگان که در 22 مرداد 69 تشکیل شده بود و به تبادل انبوه اسرا پرداخت. این ستاد با مساعدت و همراهی دیگر دستگاه ها، تبادل حدود چهل هزار آزاده را با همین تعداد اسیر عراقی انجام داد.

آزادگان، با ایمان راسخ خود در برابر همه فشارهای جسمی و روحی دشمنان ایستادند و روابط اجتماعی جامعه کوچک اردوگاهی خود را بر پایه اخلاق حسنه بنا نهادند و از شکنجه های مزدوران بعث هراسی به خود راه ندادند. آزادگان، صبورتر از سنگ صبور و راضی ترین کسان به قضای الهی بودند. اینان سینه هایی فراخ تر از اقیانوس داشتند که از همه جا و همه کس بریده و به خدا پیوسته بودند، آزاده نامیده شدند چون از قید نفس و نفسیات رهایی یافته بودند. 

و امروز یادآور بازگشت غرور آفرین مردان و زنان آزاده ای است که پس از تحمل سال ها شکنجه و دوری از عزیزان خویش، به وطن بازگشتند و به انتظار میلیون ها ایرانی پایان دادند. در این روز، شکیبایی مادران، پدران، همسران و فرزندان این آزاد مردان به بار نشست و سال های نگرانی و شوق دیدار به پایان رسید  و وعده الهی تحقق یافت: «و بشر الصابرین».

نه تنها استقامت آزادگان در اردوگاه های دژخیمانه رژیم بعث، بلکه صبر و پایداری خانواده های این عزیزان ستودنی است. عرصه پر برکت دفاع مقدس، صحنه حضور مردان و زنان با ایمانی بود که با پیروی از تعالیم عالیه اسلام و تحت رهبری حکیمانه حضرت امام خمینی (ره) توانستند حماسه ای به یادماندنی و جاودان از خود به بادگار بگذارند. اینان اگر چه در بازگشت از اسارت، مقتدا و امام خویش را ندیدند، اما با نایب بر حق وی میعادی همیشگی بستند و بر عهد خویش با خون شهیدان پایبند ماندند. آزادگان دلاور و سرافراز با الهام از مکتب انسان ساز اسلام و سیره ائمه اطهار و با درس گرفتن از زندگی انقلابی و حماسه ساز حضرت زینب (س) که اسوه صبر و پایداری بود، توانستند دوران دشوار اسارت را پشت سر نهند و شکوه مقاومت و سرافرازی را بر صحیفه درخشان ایران اسلامی ثبت کنند. بی شک سال ها محرومیت این سرو قامتان تاریخ باعث شد که آنان امروز بیش از هر فرد دیگری در مسیر سبز موفقیت گام بردارند و الگو، اسوه و افتخار میهن خویش باشند.

 

مردی از قبیله غیرت(مرحوم ابوترابی)

 

دستنوشته شهید چمران در رثای مرحوم ابوترابی در سال 59 

   

شهید مصطفی چمران در رثای سید علی اکبر ابوترابی زمانی که پنداشت ایشان به عنوان یکی از فرماندهان ستاد جنگ‌های نامنظم به شهادت رسیده است متنی را به رشته تحریر درآورد.

 

حاج آقا ابوترابی

وقتی که سید علی اکبر ابوترابی فرد در روز 26 آذر 59 در یکی از مأموریت‌های شناسایی عملیات ستاد جنگ‌های نامنظم به اسارت نیروهای عراقی در آمد هیچ خبری مبنی بر زنده‌ ماندن ایشان در دست نبود و رسماً اعلام شد که حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی به شهادت رسیده‌ است. در همین ایام شهید مصطفی چمران در رثای سیدعلی اکبر ابوترابی متنی را به شرح زیر به رشته تحریر درآورد:

 

                                           بسم‌الله الرحمن الرحیم

"ولا تحسین الذین قتلوا فی‌سبیل‌الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون "

من شهادت می‌دهم سید علی ‌اکبر ابوترابی با همه‌ی وجود در راه خدا، اعتلای اسلام، پیروزی انقلاب و شکست جبهه‌ کفر تا آخرین رمق حیات خود جنگید تا در آغوش شهادت فرو رفت. من شهادت می‌دهم که سخت‌ترین مأموریت‌ها را عاشقانه می‌پذیرفت و هر چه وظیفه‌ او خطرناک‌ تر می‌شد خوشحال‌تر و راضی‌تر به نظر می‌رسید. من شهادت می‌دهم که عالی‌ترین نمونه‌ پاکی، تقوا، عشق، محبت، شجاعت و فداکاری بود و روح بلند و ایمان کوه‌آسا و اراده‌ فولادین او آن چنان از وجودش تشعشع می‌کرد که همه‌ محیط را روشن می‌نمود و رزمندگان تحت فرمانش جذب و محو وجودش شده بودند و پروانه‌وار به دور شمع وجودش می‌گشتند و می‌سوختند. من شهادت می‌دهم اولین کسی بود که با همراهی گروه چریکی خود وارد "دُبّ حردان " شد و ضربات سختی به دشمن زد که آنها را وادار به عقب‌نشینی کرد. من شهادت می‌دهم که راز و نیاز شبانه‌اش با خدا و نماز صبحگاهش، دعا و استغفار و سخنان آتشین قبل از عزیمت به نبرد آن قدر سوزانگیز، عمیق و خالصانه بود که همه‌‌ ما را منقلب می‌نمود و در روح دوستانش آتشفشان به پا می‌کرد. من شهادت می‌دهم، هم‌رزمانش شهادت می‌دهند، آسمان بلند و ستارگانش شهادت می‌دهند که سید علی‌اکبر ابوترابی درمنطقه‌ اهواز با همه‌ وجودش شب و روز در راه خدا علیه طاغوت، کفر و جهل مبارزه نمود و در یک مأموریت خیلی خطرناک بدون ذره‌ای ترس و وحشت به قلب دشمن نفوذ کرد و حماسه‌ ناگفتنی از خود به یادگار گذاشت و با کفن خونین در اوج افتخار به لقای پروردگار خود نائل آمد. من شهادت می‌دهم، هم‌رزمانش شهادت می‌دهند، آسمان بلند و ستارگانش شهادت می‌دهند که سید علی‌اکبر ابوترابی درمنطقه‌ اهواز با همه‌ وجودش شب و روز در راه خدا علیه طاغوت، کفر و جهل مبارزه نمود خدایا تو که زود نیکان را به سوی خود می‌بری و ما را از نعمت وجودشان محروم می‌کنی، تو می‌دانی که او چگونه مردی بود و با دوستان هم‌رزمش چگونه رفتار می‌کرد و رزمندگان تحت فرماندهی‌اش تا چه اندازه او را دوست می‌داشتند و بعد از شهادت او، می‌خواستند دیوانه‌وار به جبهه‌ دشمن حمله کنند تا هرچه زودتر کنار مرشد و فرمانده‌ خود، ابوترابی، آرام بگیرند. خدایا می‌دانی که وجود او چقدر برای همشهریانش مغتنم بود. پدر یتیمان بود. انیس بی‌کسان بود. همدرد رنجدیدگان بود. نگهبان خانواده‌های فقیر و بی‌کس بود. یکپارچه عشق و ایمان، یک دنیا اخلاص و محبت، یک آسمان صفا و صمیمیت، یک دریا عشق و عرفان، همچون کوهی ازمقاومت و صلابت، آتشفشانی از شور و عشق و فداکاری بود. شهید ابوترابی عارف شیدایی بود که راز و نیازهای عاشقانه‌اش با خدای بزرگ در نیمه‌های شب، دل عشاق عالم را آب می‌کرد. آن قدر آرام و مطمئن بود که گویی از عمق اقیانوس برآمده است. آن چنان ساکت، همچون آسمان که در شب‌های پاک پرستاره، در دل شب ‌زنده‌داران غوغا به پا می‌کرد اما در عین حال رزمنده‌ای بود که درصحنه‌ی نبرد طوفان به پا می‌کرد. فریاد خشمش زهره را آب می‌نمود و از شیر جسورتر بود و اراده‌اش پولاد را خجل می‌کرد. از هیچ مأموریتی روی برنمی‌گرداند و در مقابل هیچ دشمنی عاجز نمی‌شد. ایمانش چون کوه بر راه سرنوشت، استوار شده بود و همه‌ی وجود خود را وقف سبیل‌الله کرده بود. به ملاقات خدا بی‌تابی می‌کرد. پرنده‌ی بلند پروازی بود که می‌خواست هرچه زودتر خودش را از اسارت خاک آزاد کند و هر چه سریعتر به امواج پرواز نماید. هر چه عمیق‌تر در فضای لایتناهی عشق و وحدت، محو و فانی گردد. درود بر آزاد مردانی که در برابر دهر تعظیم نمی‌کنند. از مرگ وحشتی ندارند و فقط از خدا هراس دارند و فقط به خدا پناه می‌برند. چه زیباست آزاد زیستن و چون گل شکفتن و همچون نسیمی به سادگی جان به جان‌دار تسلیم کردن. چه زیباست زنجیرهای اسارت را با اسلحه‌های شهادت پاره کردن و اسماعیل‌وار در قربانگاه عشق خدا باختن و با قدرت روح بر عرش اعلا پرواز کردن. چه زیباست زندگی آزاد از دلهره‌ها و ترس‌ها و اسارت قید و بندها و زبونی در مقابل طاغوت‌ها و ابرقدرتها، آن جا که انسان در مقابل هیچ قدرتی تعظیم نکند و فقط خدای لایزال را بپرستد. تا وقتی که زنده است آزاد و سربلند زندگی کند و هنگامی که مرگ فرا می‌رسد باکمال افتخار و شرف به لقای پروردگار نائل آید. خدایا شهید ابوترابی، این هدیه‌ی گرانقدر و عزیز را از ملت ما و انقلاب ما بپذیر و به خاطر خون چنین شهید پاک و وارسته‌ای پرچم مقدس اسلام را برافراشته ‌تر کن. درود بر آزاد مردانی که در برابر دهر تعظیم نمی‌کنند. از مرگ وحشتی ندارند و فقط از خدا هراس دارند و فقط به خدا پناه می‌برند. ریشه‌ی ظلم و جور و فساد را برانداز، طاغوتیان و ابرقدرت‌ها را نابودگردان و ظهور امام عصر (عج) را نزدیک کن تا اجتماع‌ِ ایده‌آل بشریت براساس عدل و عشق و آزادی هرچه زودتر تحقق یابد. خدایا توفانی سخت، حیات و هستی ما در معرض خطر قرار داده و کشتی سرنوشت ما در غرقابه‌ بحران‌ها دچار گرداب‌های هولناک شده و غرور و خودخواهی، پرده‌ای از جهل بر عقل‌ها و دل‌های ما کشیده است تا حقایق عینی حیات و سنت‌های لایتغیر خدایی را درک نکنیم و خود در جهل مرکب در یک دور تسلسلی فرو برویم. خدایا از تو می‌خواهم که به پاس خون چنین شهیدانی مارا به راه راست هدایت کنی. کشتی شکسته‌‌ سرنوشت ما را از این توفان‌ها نجات ده و نور ایمان و عشق و عرفان را در دل‌های ما بتابان و دوستی و صمیمیت را جایگزین خرابکاری و نفاق کن. به جای اختلاف و تفرقه، اتحاد و وحدت کلمه را تحت رهبری امام امت جایگزین نمایید. من این هجرت عجولانه، ولی ملکوتی شهید ابوترابی را به خانواده‌های بزرگوارش به خصوص پدر عالیقدر و مهربانش، سیدعباس ابوترابی که این همه، مدیون کمک‌های بی‌شائبه‌ او هستم و به هم‌رزمان شهید که در معرکه‌ شهادت، شاهد محبت و فداکاری و عظمت روحش بودند و به همه‌ی همشهریان که احساس یتیمی و به ملت شهید پرور ایران، بالاخره به رهبر عالیقدر، امام امت که قلب بزرگ و مهربانش از غم و درد آکنده است تبریک و تسلیت می‌گویم.

 

سفره هاي افطار بر سر مزار شهدا

جاي همتون تو اولين روز ماه مبارك رمضان در گلزار شهداي بهشت زهرا (س) خالي بود.

سفره هاي افطار در اولين پنجشنبه ماه مبارك رمضان در سرتاسر گلزار شهداي بهشت زهرا به همت خانواده معظم شاهد بر سر مزارشهيدانشان برپاشد.

اگردلتون تكون خورد عيبي نداره ميتونيد پنجشنبه هاي ديگه بيايد و تجربه كنيد...

خيلي زود دير ميشود...

ماه رمضان

ماه رمضان مبارک

dvel678csgs8uxj1gmkz.gif 

حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد . . .

...............................................................................................................

امام صادق (ع):

” افضل الجهاد، الصّوم الحرّ “

بهترین جهاد، روزه داری در هوای گرم است . . .

............................................................................................................

پیامبر اکرم (ص)

هر کس دراین ماه روزه دار مؤمنی را افطار دهد، ثواب آزاد کردن بنده ای به او عطا خواهد شد و گناهان گذشته اش مورد عفو قرار خواهد گرفت . . .

................................................................................................................

امام صادق (ع):

خواب روزه دار عبادت ،خاموشی او تسبیح ، عمل وی پذیرفته شده

و دعای او مستجاب است . . .

...................................................................................................................

در خلوت شب ز حــق صـدا می آید /  از عطر سحر بوی خدا می آید

با گوش دگر شنو به غوغای سکوت /  کز مرغ شب ، آواز دعا می آید . . .

..........................................................................................

رمضان شهر عشق و عرفان است /  رمضان بحر فیض و احسان است

رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن /  گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است . . .

.................................................................................................................

شب اول ماه مبارک رمضان

امیدوارم ماه پرخیر و برکتی واسه همه باشه و بتونیم خیلی خوب استفاده کنیم

و به آرزوهای خوبمون برسیم ، به خدا هرچه بیشتر نزدیکتر شیم

سر سفره های سحری و افطار واسه همه دعا کنیم

واسه مریضااا

واسه مستاجرها

واسه سلامتی جانبازها

واسه سلامتی پدرو مادرها

واسه سلامتی همه دوستها

واسه ظهور حضرت مهدی (عج)

به امید قبولی طاعات و عبادات 

 

عمليات عاشوراي 3

عمليات عاشوراي 3

بعد از عمليات خيبر مدتها بود که به تيپ سيدالشهدا (ع) مأموريتي واگذار نشده بود.لذا پس از انتصاب فرمانده جديد اجراي يک عمليات ضربتي محدود با هدف انهدام نيروي دشمن و تقويت روحيه رزمندگان اسلام ضرورت يافت .بحث عمليات «عاشوراي 3» به فاصله يک روز پس از انجام عمليات عاشوراي 2 در منطقه عمومي فکه مطرح شد. با توجه به اين که آن محور حدود عمليات والفجر مقدماتي و رمضان بود، قسمت‌هايي از ميدان‌هاي مين قديمي در آن منطقه باقي مانده و تعدادي نيز به واسطه رمل و طوفان و سيلاب در زير خاک پنهان شده بود. به همين دليل راه کار عمليات با همت نيروهاي گردان تخريب اين تيپ و به فرماندهي شهيد «حاج محمود نوريان» باز شد تا نيروهاي عمل‌کننده سپاه در ساعت 2 و 19 دقيقه بامداد روز 25 مرداد ماه 1364 با رمز «يا سيدالشهدا (ع)» دست به حمله زده و با انهدام 2 گردان از تيپ 108 لشکر 16 ارتش عراق در شمال فکه، تعداد 635 تن از آنان را کشته و زخمي يا به اسارت بگيرند. هم‌چنين در اين حمله ضربتي يک روزه 2 دستگاه تانک، و پل ارتباطي، يک پارک موتوري، 19 انبار مهمات، يک دستگاه لودر و تعدادي از ادوات و تجهيزات مهندسي دشمن نابود شده و شماري سلاح سبک و نيمه سنگين به همراه چندين قبضه خمپاره‌انداز و وسايل مخابراتي و لجستيکي به غنيمت گرفته شد. لازم به ذکر است گردان حضرت علي اکبر (ع) به دليل تغيير در کادر و نيز نداشتن نيرو در اين عمليات شرکت نداشت.
مشخصات عمليات
نام عمليات: عاشوراي 3 ـ ضربتي
زمان اجرا: 25/5/1364
مدت اجرا: يک روز
تلفات دشمن (کشته، زخمي و اسير): 635
رمز عمليات: يا سيدالشهدا ء (ع)
مکان اجرا: منطقه عمومي فکه ـ جبهه مياني جنگ
يگان‌هاي عمل‌کننده: تيپ 10 سيدالشهدا (ع) با 6 گردان
اهداف عمليات: انهدام قواي جنگي دشمن و گرفتن فرصت عکس العمل و طراحي نبرد

عملیات عاشورای 2 (محدود)؛ آزادی تپه دوقلو


عملیات محدود «عاشورای 2» ساعت 2 بامداد روز 24 مرداد ماه 1364 با رمز «یا‌مهدی (عج)» در منطقه عمومی «چنگوله» واقع در جنوب شهر مرزی «مهران» توسط نیروی زمینی سپاه پاسداران صورت پذیرفت. نیروهای خودی در این حمله یک روزه که با هدف انهدام نیروهای عراقی مستقر در منطقه آغاز شده بود، ضمن رسیدن به این هدف و کشته و زخمی نمودن و اسارت 510 نفر از نیروهای دشمن، به گردان 1 و 2 از تیپ 114 لشکر 35 عراق آسیب رساندند.

همچنین چندین دستگاه خودرو و مقادیری مهمات از دشمن نابود شد و علاوه بر به غنیمت گرفتن چند قبضه خمپاره‌انداز و مهمات از دشمن، شماری سلاح سبک و سنگین نیز به دست رزمندگان اسلام افتاد و مهمتر از همه آنکه "تپه دوقلو" و ارتفاع 145 از دست دشمن خارج شد.



مشخصات عملیات

نام عملیات: عاشورای 2 (محدود)

زمان اجرا: 24/5/1364

مدت اجرا: یک روز

تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر):‌ 510 نفر

رمز عملیات: یا مهدی (عج)

مکان اجرا: منطقه عملیاتی اروندرود، شبه جزیره فاو عراق ـ جنوبی‌ترین محور جنگ

ارگان‌های عمل‌کننده: رزمندگان نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

اهداف عملیات: انهدام نیروهای دشمن

دعای هر روز ماه مبارک رمضان

دعای روز های ماه مبارک رمضان
 

ادعیه روزانه ماه مبارک رمضان

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 دعای روز اول (2) 589 0:01:40
2 دعای روز اول 114 0:01:14
3 دعای روز دوم (2) 361 0:01:01
4 دعای روز دوم 116 0:00:57
5 دعای روز سوم (2) 439 0:01:14
6 دعای روز سوم 98 0:00:47
7 دعای روز چهارم (2) 453 0:01:17
8 دعای روز چهارم 193 0:01:36
9 دعای روز پنجم (2) 419 0:01:11
10 دعای روز پنجم 109 0:00:53
11 دعای روز ششم (2) 487 0:01:22
12 دعای روز ششم 91 0:00:44
13 دعای روز هفتم (2) 381 0:01:04
14 دعای روز هفتم 107 0:00:52
15 دعای روز هشتم (2) 327 0:00:55
16 دعای روز هشتم 93 0:00:45
17 دعای روز نهم (2) 562 0:01:35
18 دعای روز نهم 134 0:01:06
19 دعای روز دهم (2) 351 0:00:59
20 دعای روز دهم 102 0:00:49
21 دعای روز یازدهم (2) 403 0:01:08
22 دعای روز یازدهم 147 0:01:13
23 دعای روز دوازدهم (2) 497 0:01:24
24 دعای روز دوازدهم 119 0:00:58
25 دعای روز سیزدهم (2) 414 0:01:10
26 دعای روز سیزدهم 118 0:00:58
27 دعای روز چهاردهم (2) 409 0:01:09
28 دعای روز چهاردهم 118 0:00:58
29 دعای روز پانزدهم (2) 321 0:00:54
30 دعای روز پانزدهم 154 0:01:16
31 دعای روز شانزدهم (2) 384 0:01:05
32 دعای روز شانزدهم 108 0:00:53
33 دعای روز هفدهم (2) 461 0:01:18
34 دعای روز هفدهم 130 0:01:04
35 دعای روز هجدهم (2) 409 0:01:09
36 دعای روز هجدهم 117 0:00:57
37 دعای روز نوزدهم (2) 373 0:01:03
38 دعای روز نوزدهم 112 0:00:55
39 دعای روز بیستم (2) 399 0:01:08
40 دعای روز بیستم 109 0:00:53
41 دعای روز بیست و یکم (2) 406 0:01:09
42 دعای روز بیست و یکم 110 0:00:53
43 دعای روز بیست و دوم (2) 475 0:01:20
44 دعای روز بیست و دوم 147 0:01:13
45 دعای روز بیست و سوم (2) 373 0:01:03
46 دعای روز بیست و سوم 123 0:01:00
47 دعای روز بیست و چهارم (2) 409 0:01:09
48 دعای روز بیست و چهارم 113 0:00:55
49 دعای روز بیست و پنجم (2) 371 0:01:03
50 دعای روز بیست و پنجم 96 0:00:46
51 دعای روز بیست و ششم (2) 427 0:01:12
52 دعای روز بیست و ششم 87 0:00:42
53 دعای روز بیست و هفتم (2) 391 0:01:06
54 دعای روز بیست و هفتم 113 0:00:55
55 دعای روز بیست و هشتم (2) 409 0:01:09
56 دعای روز بیست و هشتم 102 0:00:50
57 دعای روز بیست و نهم (2) 354 0:01:00
58 دعای روز بیست و نهم 103 0:00:50
59 دعای روز سی ام (2) 479 0:01:21
60 دعای روز سی ام 99 0:00:48

برای دانلود کردن دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان، روی آیکون  کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید. 

عملیات فتح 9 (نامنظم)

 

عملیات فتح 9 (نامنظم)

عملیات فتح 9 (نامنظم)؛ اشراف بر راه شهرهای حلبچه، سید صادق و خرمال عراق

هدف طرح عملیات «فتح 9»، انهدام یگان‌های دشمن در عمق خاک کردستان عراق بود. این طرح با هدایت و برنامه‌ریزی قرارگاه عملیاتی و برون مرزی «رمضان» از نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همکاری معارضان کُرد عراقی، طی پنج روز در منطقه شهر «خرمان» عراق به انجام رسید. عملیات فتح 9 در شامگاه 18 مرداد ماه سال 1366 و با رمز «یا رسول‌الله (ص)» آغاز شد و طی آن مناطق و تأسیساتی بدین شرح آزاد گردیدند:

روستاهای «احمدآوا»، «زلم»، «بلانیه»، «حنورنوازان»، «بانی‌شار»، «میرپور» و «آموره» و تعدادی از ارتفاعات.

همچنین نیروهای خودی توانستند راه آسفالته سه شهر «سید صادق»، «حلبچه»، «خرمال» را زیر دید و تیررس خود قرار دهند و با انهدام 20 دستگاه خودروی نظامی، یک انبار بزرگ مهمات و شماری سلاح نیمه سنگین، تعداد 440 نفر از نیروهای دشمن را کشته و زخمی و اسیر نمودند و به مواضع پدافندی خود بازگردند.

 

                       نقشه محور عملیاتی


مشخصات عملیات

نام عملیات: فتح 9 (نامنظم)
زمان اجرا: 18/5/1366
مدت اجرا: 5 روز
تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر):‌ 440 نفر
رمز عملیات: یا رسول‌الله‌ (ص)
مکان اجرا: منطقه عمومی شرق خرمال کردستان عراق
ارگان‌های عمل‌کننده: قرارگاه برون مرزی رمضان از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و معارضان کُرد عراق
اهداف عملیات: انهدام یگان‌های دشمن در عمق خاک کردستان عراق

عملیات قدس 5؛ آزادسازی چند پاسگاه دشمن در هورالهویزه


عملیات «قدس 5» برای تکمیل پیروزی‌های عملیات قدس 1 و 2 در نظر گرفته شد و هدف از انجام آن، تصرف پاسگاه «الیج» واقع در «هورالهویزه» و نزدیک شدن به «البیضه» بود. با توجه به حساسیت پاسگاه «الیج» که در سمت چپ پاسگاه «بلاله» و نزدیک البیضه قرار داشت، تأمین بیشتر جاده «خندق» و جناح راست خط پدافندی مدنظر فرماندهان سپاه پاسداران بود، زیرا احتمال می‌رفت دشمن با اتکا به خشکی‌های موجود در این محور، با نزدیک شدن به مواضع خودی، آن را مورد تهدید قرار دهد. از این رو، محدودتر شدن خط پدافندی خودی و تقلیل پاسگاه‌هایی که بر روی آب قرار داشت، از جمله اهداف این عملیات بود که رزمندگان ایرانی تقریباً به نیمی از این اهداف دست پیدا کردند.

این عملیات با رمز «یا علی‌بن‌ابیطالب (ع)‌» ساعت 23 روز 15 مرداد ماه 1364 در غرب هورالهویزه آغاز شد.

 طی دو روز نبرد سی کیلومتر مربع از هور آزاد شد، همچنین 168 تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شده، یا به اسارت درآمدند. علاوه بر آن غنایمی از جمله چند قبضه خمپاره‌انداز، سلاح ضد هوایی تک‌لول و مانند آن از دشمن به دست آمد و گردان 3 از تیپ 701 کماندویی عراق منهدم شد.


مشخصات عملیات

نام عملیات: قدس 5

زمان اجرا: 15/5/1364

تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر): 168

رمز عملیات: یا علی بن ابی‌طالب (ع)

مکان اجرا: منطقه هورالهویزه ـ منطقه عملیاتی جنوب

ارگان‌های عمل‌کننده: مجاهدان مبارز عراقی و رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

اهداف عملیات: تکمیل پیروزی‌های عملیات قدس 1 و 2 و محدودتر شدن خط پدافندی و تقلیل پاسگاه‌هایی که بر روی آب قرار داشت.



بزرگداشت سالگرد شهدای عملیات والفجر ۲ و علمدار شهید این عملیات سردار حاج علیرضا موحددانش

 بزرگداشت سالگرد شهدای عملیات والفجر ۲ و علمدار شهید این عملیات سردار حاج علیرضا موحددانش صبح روز جمعه  ۱۵/۵/۸۹ در مهدیه شهدای گلزار شهدای بهشت زهرا (س) و با حضور رزمندگان سلحشور لشکر ده سیداشهدا (ع) و خانوادههای معظم شاهد و ایثارگران و امت حزب الله برگزار گردید .

vmqpi7unowu9e1umoe.gif  

rn8g7e7gof75huxz69m.gif 

dvvtmwrww6ku292hfi8b.gif 

pne0mxte2mjiaz3hjg70.gif 

a7hdqzgs00rz83wvef5u.gif 

3x98b4qq5vx88j9sf690.gif 

شهيد «عليرضا موحددانش» بعد از شهادت برادر كوچكترش احساس كرد كه از غافله شهدا جا مانده است به همين دليل بي وقفه شهادت را جست‌و‌جو مي‌كرد.

شهيد عليرضا موحددانش انساني مؤمن، شكيبا، شجاع و مدبر بوده و اعتقاد عجيبي به جهاد و مبارزه داشت و در اين راه تمام سعي خود را كرد.
نحوه اجراي عمليات والفجر 2 توسط شهيد موحددانش طراحي شد. در اين عمليات قرار بر اين بود كه ارتفاعات 2519 توسط نيروهاي خودي تصرف شود. به همين دليل حاجي به همراه بچه‌هاي اطلاعات عمليات به منطقه رفته و ما نيز 3 روز بعد به آنها ملحق شديم. 
در جلسات توجيهي، فرمانده گردان‌ها اعتقاد داشتند كه براي تصرف منطقه مورد نظر بايد از جناح راست ارتفاعات به نيروهاي دشمن حمله كنيم ولي شهيد موحد دانش كاملاً با اين طرح مخالف بود. 
به علت اينكه نمي‌توانستيم استعداد دشمن را روي ارتفاعات تشخيص دهيم، نظر حاجي اين بود كه با گرفتن پشت ارتفاعات 2519، كمره دفاعي دشمن شكسته و دشمن غافلگير مي‌شود. 
شهيد عليرضا موحددانش با تدبير و درايتي كه در اين عمليات از خود نشان داد، گره اين عمليات را باز كرد و در نهايت خود نيز در اين عمليات به مقام رفيع شهادت رسيد.

عمليات ثار الله (ارتفاعات مهم مشرف بر منطقه قصر شيرين)

پس از عمليات رمضان و پي بردن فرماندهان ايراني به تغيير شيوه استحكامات و خطوط پدافندي عراق ، مي بايست تاكتيك مناسب و تازه اي براي ادامه نبرد با دشمن در پيش گرفته مي شد . از اين رو عمليات محدود « ثار الله » در جبهه مياني ( محور قصر شيرين ) به اجرا در آمد . هدف آزاد سازي ارتفاعات مهم مشرف بر منطقه ، تامين كامل جاده قصر شيرين – سر پل ذهاب و تهديد جاده تداركاتي دشمن در محور « پيروز خان » به تنگه « بشير خان » د ر خاك عراق بود .
اين حمله در نيمه مرداد ماه 1361 آغاز شد و طي آن دو ارتفاع مورد نظر ، آزاد و نيروهاي ايراني علاوه بر رسيدن به اين اهداف ، ده ها دستگاه تانك و نفربر زرهي و شماري مهمات و سلاح سنگين و نيمه سنگين دشمن را منهدم . 290 تن از آن ها را كشته يا زخمي كردند . اين عمليات محدود و موفق با همكاري يگان هاي ارتش و سپاه به اجرا در آمد .
نام عمليات : ثار الله
زمان اجرا : 15/5/1361
مكان اجرا : ارتفاعات مهم مشرف بر منطقه قصر شيرين ( جبهه مياني )
تلفات دشمن : 290 نفر كشته ، زخمي و اسير
ارگان هاي عمل كننده : ارتش و سپاه
اهداف عمليات : آزاد سازي ارتفاعات مهم منطقه ، تامين جاده قصر شيرين –
سر پل ذهاب و تهديد جاده تداركاتي دشمن در محور پيروزخان به تنگه بشير خان در عراق

عملیات نصر 7

در خرداد ماه سال 1366، همزمان با انجام عمليات نصر 4 در محور ماووت، نيروي زميني سپاه پاسداران، به قرارگاه قدس ماموريت داد تا عمليات نصر 7 را در منطقه عمومي سردشت و بر روي ارتفاعات جنگلي باني گدار، منافقين (نامگذاري ارتفاع به وسيله سازمان رزم خودي انجام شده) و چهارقلو با هدف مسدود کردن تنگه و رسيدن به رودخانه گلاس، انجام دهد. براي اين منظور، لشکرهاي 27 حضرت رسول(ص) و 7 ولي عصر(عج) در نظر گرفته شدند. اما بررسي منطقه از جنبه عملياتي، روشن ساخت که اين يگانها براي انجام عمليات کافي نيستند و به توان بيشتري نياز است از اين رو، منطقه عملياتي محدودتر شد و ارتفاعات فرفري و کله قندي در جنوب ارتفاعات دوپازا براي انجام يک تک محدود انتخاب شدند تا زمينه براي عمليات بعدي فراهم شود.
    پس از عمليات نصر 5، لشکر 27 رسول(ص) سپاه پاسداران در خط پدافندي عمليات نصر 5 مستقر شد تا به کمک تيپ 18 الغدير در منطقه پدافند کند. لشکر 27 حضرت رسول(ص)، سپس عمليات بر روي ارتفاع دوپازا را به قرار گاه قدس پيشنهاد کرد، که با آن موافقت شد. و بدين ترتيب، عمليات نصر 7 در دستور کار قرار گرفت.

 

اهداف عملیات

- خارج كردن منطقه عمومی سردشت از دید و تیر دشمن .

- ایجاد خط مناسب پدافندی در نوار مرزی .

- زیر دید و تیر قرار دادن شهر قلعه دیزه عراق .

- مهار تردد عناصر ضد انقلاب در محور سردشت .

 

موقعیت منطقه

سلسله ارتفاعات دوپازا (2791)، كه از بلندترین ارتفاعات منطقه محسوب می شود، در 13 كیلومتری جنوب سردشت و در نوار مرزی واقع است. این ارتفاعات از شمال به دو ارتفاعاسپیدان وبفلت؛ از جنوب به ارتفاعاتلك لك، شهید زین الدین،فرفری وكله قندی؛ از شرق به كوه هایرستم آلیان و كانی رش و از غرب به دشت و شهرقلعه دیزه عراق محدود می شود .

 

استعداد دشمن

مسئولیت پدافند از این منطقه بر عهده تیپ 97 پیاده از لشكر 24 عراق بود كه بعد از عملیات نصر 5، این تیپ با چند گردان از تیپ های 81 و 18 پیاده و نیز گردان 49 تانك كه در احتیاط لشكر 24 بود تقویت شد .

با شروع عملیات، یگان های زیر نیز وارد منطقه عملیات گردیدند :

- تیپ های 71، 29، 78، 505 و 439 پیاده .

- تیپ 17 زرهی .

- یك گردان كماندویی از سپاه یكم .

- دو گردان كماندویی از سپاه پنجم .

- یك گردان كماندویی از سپاه 24 .

- یك گروهان كماندویی از سپاه 28 .

هم چنین، توپخانه دشمن به استعداد حدود شش گردان بود .

 

سازمان رزم خودی  

قرارگاه قدس

- لشكر 27 محمد رسول الله (ص) به استعداد 5 گردان .

- لشكر31 عاشورا به استعداد 3 گردان .

- تیپ مستقل 18 الغدیر به استعداد 2 گردان .

- تیپ مستقل 29 نبی اكرم(ص) به استعداد 3 گردان .

هم چنین، هفت گردان توپخانه از سپاه و دو گردان توپخانه از ارتش تحت امر قرارگاه قدس بودند .

 

طرح عملیات

عملیات می بایست در حدفاصل ارتفاعاتدوپازا وتپه شاه مراد و در دو مرحله انجام شود. در مرحله اول، تصرف ارتفاعاتدوپازا و یال های آن، تپهشاه مراد و یال ارتفاعاتبلفت واقع در خاك ایران مورد تأكید قرار گرفت. در مرحله دوم نیز تصرف ارتفاعاتبلفت واقع در خاك عراق در دستور كار بود.   هم چنین، نیروها می بایست از سه محور زیر وارد عمل شوند :

محور 1: شمال تپهشاه مراد .

محور 2: از قله اصلیدوپازا به سمت جنوب .

محور 3: از سمت راست قلهدوپازا تایال بلفت خودی در شمالدوپازا .

 

شرح عملیات

ساعت 24 روز 13/5/1366 یگان های عملیاتی از خط پدافندی خودی حركت كرده و بر اساس طرح مانور می بایست رأس ساعت 2 بامداد درگیری را آغاز نمایند. در ساعت مقرر، به علت پرتاب منور و نیز تیراندازی دشمن درون شیارها هیچ یك از یگان ها برای شروع درگیری آماده نبودند. این وضعیت ادامه داشت تا این كه در ساعت 30: 2 عملیات با رمز مبارك «یا زهرا(س)» در محور 3 آغاز شد. پنج دقیقه بعد نیروهای دو محور دیگر نیز با دشمن درگیر شدند .

در حالی كه نیروهای دشمن پس از اندك مقاومتی عقب نشینی می كردند، قوای خودی با موفقیت در سراسر خط به پیش می رفتند. در این میان، نیروهای محور3 ، ساعت 50: 2 هنوز نتوانسته بودند ارتفاع سمت راست قله اصلی را كه نقطه الحاق آنها با نیروهای محور 2 بود، تصرف كنند. نیروهای محور 1 نیز قسمت عمده ای از اهداف خود را تصرف كرده و در حال پاكسازی بودند .

در ساعت 40: 3 با تصرف ارتفاعات سمت راستقله دوپازا، الحاق محورهای 2 و 3 انجام شد. این در حالی است كه دشمن روی سه ارتفاع دیگر محور 3 همچنان در حال مقاومت بود . حدود ساعت 6 یكی از ارتفاعات مذكور (چهارمین ارتفاع در منتهی الیه شمال دوپازا ) توسط نیروهای محور 3 تسخیر شد. در همین زمان، قوای محور 1 نیز مابقی اهداف خود را تأمین كرده و سپس روییال دوپازامستقر گردیدند .

در ساعت 8 نیروهای محور 2 ضمن درگیری شدید با دشمن، ارتفاع پشت قله اصلی را به تصرف در آوردند. نیروهای محور 3 نیز توانستند اهداف باقی مانده در جناح راست دوپازا و روی یال بلفت خودی را تأمین كنند. به این ترتیب، مرحله اول عملیات با موفقیت به پایان می رسد و یگان ها با استقرار روی ارتفاعات به تحكیم مواضع خود می پردازند .

در ساعت 10 صبح، نیروهای دشمن پس از اجرای آتش سنگین توپخانه، با حمایت تانك ها و هلی كوپترهای خود پاتك كرده و با نیروهای خودی در محورهای 1 و 3 درگیر می شود و نهایتاً در ساعت 11 ضمن تحمل تلفات عقب نشینی می كنند .

از ساعت 16 مقدمات مرحله دوم آغاز می گردد. در این ساعت، ابتدا روی مواضع دشمن اجرای آتش می شود، سپس در ساعت 18 نیروهای پیاده به صورت آتش و حركت از دو محور جاده و یالبلفت به سمت دشمن حمله ور می شوند. نیروهای عراقی كه تا این زمان زیر آتش پرحجم خودی متحمل تلفات زیادی شده بودند، پس از مقاومت اندكی تسلیم شدند. به این ترتیب، در اولین ساعات درگیری قله اول بلفت سقوط می كند. ساعتی بعد، پس از اجرای آتش سنگین روی قله اصلیبلفت، نیروهای پیاده پیشروی كرده و ضمن درگیری با دشمن به تدریج منطقه را آزاد می كنند. دشمن كه می دانست با از دست دادن ارتفاعبلفت می بایست خط پدافندی اش را در فاصله دورتری تشكیل دهد، سعی می كرد با اعزام نیروهای احتیاط، پیشروی نیروی مقابل را متوقف كند .

پس از ساعت ها درگیری، نیروهای خودی موفق شدند تا صبح روز بعد آخرین قلهبلفت را فتح كرده و آن را پاكسازی كنند. به این ترتیب، مرحله دوم عملیات نیز با موفقیت به پایان می رسد .

با توجه به اهمیت این منطقه، دشمن طی ده شبانه روز با پاتك های سنگی خود كوشید تا مناطق متصرف را بازپس گیرد، لیكن تنها موفق شد در نهمین پاتك، كه در نزدیك های صبح روز 23/5/66 انجام شد، قله اصلیبلفت را تصرف كرده و تا نیمه این ارتفاع پیش رود .

با اقدام به موقع و سریع فرماندهی عملیات جهت تمركز آتش روی قله اصلی، دشمن در ساعت 40: 7 با تحمل تلفاتی از این قله عقب نشست. در ساعت 10: 10 مجدداً دشمن با سازماندهی و تقویت سریع نیروهای خودی و با حمایت آتش توپخانه و پشتیبانی چندین هلی كوپتر به قله اصلیبلفت یورش برده و برای دومین بار در این روز قله مذكور را تصرف كرد. از ساعت 11 الی 30: 11  آتش متمركز خود را روی این قله ریخته و سپس نیروهای پیاده جهت بازپس گیری مجدد قله وارد عمل شدند و در نتیجه، بار دیگر قله اصلی بلفت از تصرف دشمن خارج شد .

نیروهای عراقی همچنان به تلاش خود برای دستیابی به این قله ادامه دادند، به طوری كه در ساعات بعد قله مذكور در چندین بار مورد هجوم آنها قرار گرفت. بر همین اساس و به منظور جلوگیری از وارد آمدن تلفات به قوای خودی و نیز دستیابی به خط پدافندی مطمئن فرمان عقب نشینی از قله مذكور صادر می شود .

 

نتایج عملیات

- تصرف سلسله ارتفاعات دوپازا .

- قطع دید وتیررسی دشمن از منطقه عقبه خودی و متقابلاً در دید و تیررس قرار گرفتن عقبه دشمن .

- دستیابی به میدانی وسیع جهت ادامه عملیات .

- به اسارت درآوردن 259 نفر و كشته و زخمی شدن حدود 7000 نفر از دشمن .

- انهدام 9 انبار مهمات .

- انهدام 10 تانك و چند عراده توپ .

- انهدام 14 خودرو .

وارد آوردن 50 تا 60 درصد خسارت به یگان های دشمن :

- تیپ 81 پیاده با 4 گردان .

- گردان 2 از تیپ 18 (این گردان تحت امر تیپ 97 بود ).

- تیپ 97 با 4 گردان .

- تیپ 29 پیاده .

- گردان كماندویی از لشكر24 .

بزرگداشت سالگرد شهيد عليرضا موحددانش

 

eg5ooidiex18wy8ade.gif 

 

سردارشهيد عليرضا موحددانش

 

سردارشهيد عليرضا موحددانش

شهيد عليرضاموحددانش 

شاید مهم نباشدکه حاج علی در چه سالی متولد شد. محل تولدش هم زیاد مهم نیست. اما ماجرا مهم است. روستایی از توابع تهران به نام اشرف آباد یا اسلام آباد. کاظم رستگار هم در همان محل متولد و بزرگ شد.
باز هم مهم نیست که حاج علی در کودکی چه می کرد، در کدام مدرسه درس می خواند، کلاس قرآن می رفت و یا نمی رفت، بچه محجوبی بود یا نبود. البته خیلی هم شر و آتش به پاکن تشریف داشت. از همان ابتدای شیر خوارگی انقلابی بود یا نبود و. ..از کودکی او تنها برای من یک خاطره مهم است. آن را هم برای شما از قول پدرش نقل می کنم:

یک روز دیدم علی با محمد رضا دعوا می کند. محمد رضا برگشت علی را تهدید کرد و گفت: اگر کوتاه نیایی به بابا می گویم در مدرسه چکار می کنی. من با شنیدن این حرف کمی ترسیدم، اما آن موقع به روی خود نیاوردم. آنها کلاس دوم و سوم ابتدایی بودند و با اوضاعی که آن روزها داشت، حسابی هوایشان را داشتم. محمد را مدتی بعد کشیدم کنار و گفتم بابا، علی رضا در مدرسه چکار می کند؟ محمد گفت: بابا نمی دانی با پول توجیبی که بهش می دهی چه می کند؟ من ترسم بیشتر شد و حسابی مضطرب شدم، خوب بابا بگو با آن پول چه می کند؟ جواب داد: دفتر و مداد می خرد و می دهد به بچه هایی که خانواده شان فقیر هستند.
حاج علی دیپلمش را که گرفت، رفت سربازی. نمی دانم آیا اهمیتی دارد بگویم که او سرباز گارد شاهنشاهی بود یا نه؟ به هر حال همان روز ها که امام گفت سرباز ها از پادگان ها فرار کنند، حاج علی هم از پادگان زد بیرون.
نکاتی مثل اینکه در ایام اوج گیری انقلاب حاج علی چه می کرد و در روزهای 12 الی 22 بهمن کجا بود، مهم نیست. حاج علی هم مثل جوان های هم سن خودش توی خیابانها با تفنگ های غنیمتی از پادگانها سنگر گرفته بود، بالاخره هم انقلاب پیروز شد و...راستی اگر از کسانی که یادشان هست بپرسید، خواهند گفت که نصیری، رئیس ساواک زمانی که در دادگاه انقلاب محاکمه می شد، سرش پانسمان شده بود. جالب است که بدانید که شکستن سر نصیری کار کسی نبود جز حاج علی.
حاج علی زد به سرش که در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کند، نتیجه اش شد دانشگاه پزشکی تبریز، اما همان موقع سپاه تشکیل شد و حاج علی بدون اینکه به احدی خبر قبولی اش را بدهد، رفت و همان دوره اول سپاه اسم نوشت. خوب تازه، از اینجا به بعدش مهم می شود.
حاج علی از آن تیپ آدم های زود جوش بود که به سرعت عده ای از هم سن و سالهایش را دور خودش جمع می کند. شخصیتش جوری بود که سریع توی دلها جا باز می کرد و یک عده دوست و رفیق صمیمی گردش را می گرفتند، البته این خصلت اکثر بچه هایی است که در دوره اول سپاه، جذب شدند و بعد ها اکثریت قریب به اتفاقشان به شهادت رسیدند. این ویژگی اخلاقی حاج علی و اینکه آموزش نظامی را پیش از انقلاب در گارد شاهنشاهی دیده بود، باعث شد فرماندهی یک گروهان را در پادگان ولی عصر بر عهده بگیرد، بعد هم شد فرمانده گردان 6 پادگان ولی عصر و...
حاج علی بنیان گذار لشگر 10 نیروی مخصوص سید الشهدا (ع) است. در این ادعا شکی نیست، هنوز 2 – 3 نفری که همراهش اولین چارت لشگر را طراحی کرده اند زنده هستند، اولین پلاک های لشگر را برای این چند نفر زدند.


به علی رضا موحد دانش
از فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
بدینوسیله جنابعالی بسمت فرماندهی تیپ سید الشهدا (ع) منصوب می شوید، امید است در سایه امام زمان (عج) و با رهبری امام امت خمینی کبیر و با رعایت تشکیلات و مقررات و ضوابط سپاه و نیز سلسله مراتب فرماندهی، بتوانید در راه خدمت به اسلام و مسلمین موفق باشید.
فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

متن نامه شماره 3553/ 10/ 2 ط مورخ 23/ 6/ 1361 که اولین حکم فرماندهی تیپ می باشد را آوردیم چون مهم بود، حد اقل به نظر من.
در ایام اشغال خرمشهر توسط ارتش عراق، حاج علی با چند نفر از رفقایش از غرب آمدند کمک جهان آرا. خیلی کارها کردند. اما از همه مهم تر رد شدنشان از کارون و رفتن به منطقه اشغالی بود که سه روز هم آنجا ماندند. فیلم بلمی به سوی ساحل را باید دیده باشید. جریان همان سه روز است، البته تنها کسی که از آن گروه 2- 3 نفر زنده مانده است یعنی حسین لطفی می گوید تا به حال داستان آن چند روز را برای هیچ کس تعریف نکرده است و جای تعجب است که برادر ملاقلی پور سیر وقایع را که از حقیقت ماجرا دور است از چه کسی شنیده است. راستی ما سراغ حاج حسین رفتیم، او برای ما هم جریان آن سه روز را تعریف نکرد. هر چه اصرار کردم فایده ای نکرد، اما من هم دست برادر نیستم، یکی از همین روزها دوباره یقه حاج حسین را می گیرم و. .
دست راست حاج علی در بازی دراز قطع شد. داستان قطع شدن دستش را از زبان خودش برایتان نوشته ام، اینکه بعد از قطع شدن دستش، او را چه کرده شنیدنی است، مهم هم هست، پس آن را هم در بند بعدی برایتان می نویسم.
و اما مطلب آخر، حاج علی دستی را که از زیر آرنج قطع شده بود با بند کفش بسته و داخل جیبش گذاشت، تا زمانی که از خونریزی رنگش سفید نشده بود کسی متوجه دست او نشد، خلاصه با زور و کلک حاجی را راضی کردند برود عقب، او هم رفت. وقتی به بیمارستان رسید و با کمال خونسردی جلوی یکی از دکتر ها را هم گرفت و دست قطع شده اش را روی میز گذاشت و گفت: دکتر جون، این دست قلم شده مال منه؛ ببین اگه می تونی یه کاریش بکن. دکتر با دیدن دست داغون و متلاشی حاج علی یک دفعه پشت میز کارش از حال رفت.
دور و بر حاج علی حرف و حدیث زیاد است. خیلی از این حرف ها آنقدر بی پایه و اساس است که حتی نمی شود به آنها خندید ولی خیلی شان هم راست است و قابل تامل. اما هیچکدام از این گفته ها و ناگفته ها خدشه ای به شخصیت بزرگ این علمدار لشگر سید الشهدا (ع) وارد نمی کند. حاج علی به زعم نگارنده این سطور یکی از اسطوره های ماندگار انقلاب اسلامی است. در این شکی ندارم. شاید هم جزو آن سیصد و سیزده تن باشد. حالا هر کس هر چه می خواهد بگوید.

هنوز نکات خیلی مهمی باقی مانده: قضیه درگیری حاج علی با بنی صدر، داستان گروگانگیری در لبنان، خاطرات نفوذ به خطوط اسراییلی ها، حکایت استعفای حاج علی از فرماندهی لشگر ده، داستان بازگشت مجددش به لشگر و استقبال پر شور از او در پادگان دو کوهه، حکایت گم شدن جنازه حاج علی، قضیه تشییع جنازه حاج علی و... خیلی هایش را حالا حالا ها نمی شود گفت. ظرفیت ها هنوز آنقدر زیاد نشده. باقی اش بماند برای بعد، فقط از خدا می خواهم حاج غلامحسین (پدر حاج علی) را با پسرانش محشور کند، ما را هم با او.

بلند شدم بروم به بچه ها سرکشی کنم و بینم چند نفری زخمی شدند و چند نفر سر پا هست. یکی یکی رفتم سر سنگر ها. تو چطوری، اون چطوره، دونه به دونه تا رسیدم به سنگر آخر. 10 – 15 قدم اون طرف تر، یه سنگر دیگه بود که لوله تیر بار از اون بیرون زده بود. من لوله تیر بار را هم دیدم. گفتم لابد مثل قبلی ها، بچه های خودمون هستن که تو سنگر نشستن و هوای دشمن را دارن که تا کجا اومدن و به فاصله ده متری اینها هستن و گرنه همین طوری راحت نمی شینن و بلند می شدن یه کاری می کردن. خلاصه، من به بچه ها سر کشی می کردم و رفتم ببینم بچه های اون سنگر چطورند. شروع کردم به راه رفتن. به بالای سنگر که رسیدم، دیدم سه تا نشستن، دو تا شون پشتشون به منه. یکیشون هم که رویش به طرف من است، سرش را پایین گذاشته روی زانویش. هم شون از این کلاه کج های مشکی عراقی گذاشتن سرشون. چون روز قبلش بچه ها از این کارها زیاد می کردن و این کلاه ها را می گذاشتن سرشون، اصلا مشکوک نشدم که اینها عراقی هستن.
همینکه گفتم بچه ها شما چطورین؟ اون دو تا بر گشتن عقب و اون یکی هم سرشو بلند کرد و یک مرتبه شروع کرد به زبان عربی شلوغ پلوغ کردن. یهلونی بهلونی. ..حسابی شوکه شدم و سر جایی که ایستاده بودم واسه چند ثانیه خشکم زد. اینها هم لوله تیر بار شون را آوردن بالا، صاف تو شکم من. یک وقت به خودم اومدم دیدم اسلحه هم ندارم. خواستم دست بکنم توی جیبم تا نارنجک بکشم بندازم توی سنگر. دیدم اگر یک لحظه دبگه بخوام وایستم، آبکشم می کنن. خودم را پرت کردم روشیب اونطرف. اون یاروهم پشت سر ما بلند شد و شروع کردن به تیزر اندازی کردن. بچه های خودمون هم تازه دیده بودن که اون یارو با اون کلاه کجش وایستاده و داره با گیرینوف می زنه و من همین طور قل می خوردم و می روم پایین. اولین عراقی را می زنن. من حین قل خوردن فکر می کردم که الان یک جایم می سوزه و می فهمم تیر خوردم. هر چی اومدم پایین، دیدم جاییم نسوخت و بالاخره به یک تخته سنگ گیر گردم. بقیه عراقی ها چند تا نارنجک کشیدن و با هم پرت کردن پایین. من طاق باز افتاده بودم و سرم به طرف بالا بود. سری اول که نارنجکها منفجر شد، من اصلا متوجه نشدم. سری دوم که نارنج انداختن، حس کردم چیزی می خورد به شا نه ام. من به خاطر قل خوردن و 10 – 15 متر پایین آمدن از ارتفاع، گیج بودم. نگاه کردم دیدم از این نارنجک های صاف صوتی است، که این ناکس ها (عراقیها) بی احتیاطی کردن و ضامن آن را کشیدن و انداختن پایین. اصلا هم فکر نکردن ممکنه کسی این پایین باشه!
دیدم اگه نجنبم، چیزی از این حاجی باقی نمی مونه. دست انداختم زیر نارنجک و پرتش کردم بالا؛ که یک هو منفجر شد و ترکش هایش من را گرفت و همان جا دستم از مچ قطع شد. حالا موج گرفتگی و سوزش ناشی از قطع شدن دست بی حالم کرد. خوابیدم زمین و شهادتین را گفتم و فکر کردم دیگه تمامه و الان طرف می یاد و جونمو می گیره و می بره. چند ثانیه که گذشت، خبری نشد. دستم را بلند کردم، دیدم قطع شده و ریشه هایش زده بیرون. یک استخوان سفیدی هم بالای زخم معلوم بود. اول فکر کردم چوبه. تکانش دادم دیدم نه! ...

ضبط را خاموش کردم. و بلند شدم و از در خانه زدم بیرون. گیج هستم. هنوز باور نمی کنم که دیگر علی زنده نیست. دایم تو این فکر هستم که همه چیز را خواب دیده ام یا اینکه به خوم تلقین می کنم که انشاالله اتفاقی نیفتاده. آخه می گفتن سه روز گشتیم، اما جنازه را پیدا نکردیم. ممکنه زخمی شده باشه و یک گوشه ای از ارتفاعات منتظر رسیدن بچه ها مانده باشد. آخه یکبار هم، وقتی برادرش محمد رضا در جریان عملیات بیت المقدس شهید شد، به همه خبر داده بودن که علی شهید شده. وقتی خبر شهادت محمد رضا را به علی دادیم. یکهو نشست روی زمین و گفت کمرم شکست، حسین آقا. در همان حمله ساق پای خودش هم بد جوری زخمی شده بود، اما راضی نمی شد به عقب بر گردد. به من گفت: توبرو تهران، پدر و مادرم هستن، من باید بمونم.
با چه زحمتی راضی اش کردم که با هم برگردیم عقب. .. راستی، من دارم کجا می روم؟ آها، باید بروم ستاد معراج شهدا، خدا کنه جنازه مال علی نباشد. آخه می گن چند کیلومتر دورتر از آن جایی که گلوله کالبیر 30 به سفیدران او خورد و افتاد روی زمین پیدایش کرده اند. حتم دارم این جنازه علی نیست چرا که جنازه علی را راحت می شه از روی اون دست قطع شده اش شناسایی کرد. وقتی تو بازی‌دراز دستش را که نارنجک قطع کرد، ناقالا برای اینکه روحیه بچه ها خراب نشه، دست آشولاشش را کرد توی اورکتش، تا اینکه دیدیم خون از جیب اورکتش چکه می کند و بالاخره با اصرار فهمیدیم وضعش خراب است، اما او اصلا به روی خودش نمی آورد. خلاصه با تهدید و التماس فرستادیمش با بچه ها برود عقب. دستش را گذاشته بود روی میز دکتر و گفته بود: این دست قطع شده مال منه. یه کاریش بکن دکتر جون! دکتر هم با دیدن دست علی که عصب های آن از زخم آویزان بود، چنان ترسیده بود که غش کرد.

...اصلا حواسم نیست. دارم می روم طرف پادگان ولی عصر. آخه همیشه با علی تو پادگان ولی عصر قرار ملاقات داشتیم. آن دفعه را که ساعت دو بنی صدر بچه های گردان را از زندان اوین ریخت بیرون و از آنجا تا پادگان را پیاده آمدیم. هیچ وقت یادم نمی رود. علی از همان روز اول، به ماهیت او پی برده بود. می گفت: این آدم درستی نیست.
وقتی مامور محافظت از کاخ نیاوران بودیم، بنی صدر آمد برای بازدید. اوایل ریاست جمهوری اش بود. همان طور که کنار بنی صدر راه می رفتیم. برگشت و به علی گفت: برادر من قصد دارم گارد ریاست جمهوری تشکیل بدهم. به همین خاطر می خواهم شما را به فرماندهی این گارد منصوب کنم. علی پوزخندی زد و گفت: جناب! ما سپاهی هستیم و کارمان هم عملیاتی است. ما از این کارها بلد نیستیم. عجب! ای بابا، من که حسابی خودم را باختم.
ببخشید آقا، معراج شهدا باید کجا بروم؟ بعد از صد بار رفتن و آمدن حالا دیگه راهم را پیدا نمی کنم. عیبی نداره. علی هم وقتی که با هم می رفتیم تا جنازه «پیچک» را در معراج ببینم، همینطوری شده بود. با اینکه موقع شهادت پیچک همراهش بود، ولی توی راه معراج اصلا هوش و حواسش سر جایش نبود. علی و پیچک با هم رفتن برای شناسایی و علی با تنی مجروح و سوراخ سوراخ و آغشته به خون، تنها برگشت و گفت: پیچک شهید شده. موقع حرف زدن از زخم های بدنش خون می چکید بیرون. جنازه پیچک را تو معراج گذاشتند، علی رفت جلویش و خم شد و صورتش را گذاشت روی صورت او، انگار چیزی در گوشش زمزمه می کرد و آنقدر از سر تابوت بلند نشد تا ما بلندش کردیم. با پیچک خیلی رفیق بود. پیچک هم علی را خیلی دوست داشت. آن سالی که برای اعزام به سفر حج، سهمیه کل سپاه غرب سه نفر بود، پیچک علی را صدا کرد و گفت: علی آقا! باید به جای کمن بری حج. علی شروع کرد به چانه زدن و عذر آوردن که پیچک گفت: ببین تو تازه دستت قطع شده و باید برای استراحت هم که شده مدتی از منطقه بری، من بهت تکلیف می کنم که بروی، چون خود من نمی توانم اینجا را ول کنم و بروم.
علی هم دیگر چیزی نگفت. و چند وقت بعد عازم زیادت خانه خدا شد.
آخ! راستی چطوری به مادر مریضش خبر بدهیم. بنده خدا برای معالجه دخترش با چه مشکلاتی رفته خارج. یک بار خود علی به من گفت: فلانی! می دانی؟ من خیلی دوست دارم مفقود الاثر بشم! چون از روی مادران شهدای مفقود الاثر خجالت می کشم که جنازه ام به شهر برگردد.
خدایا! یعنی بعد از سه روز، آن هم توی گرمای نفس بر جنوب، جنازه علی چه شکلی شده؟ حالا کجا می خواهند خاکش کنند؟
خودش که خیلی دوست داشت توی قطعه سرداران به صورت گمنام دفن بشود. چند بار که با هم رفتیم بهشت زهرا سر قبر شهید چمران و بقیه بچه ها، به من گفت: حسین! یعنی می شه یک روزی منم توی همین قطعه دفن بشم؟
ببخشید آقا! راه معراج شهدا از کدام طرفه؟ ...چی؟ نمی شناسید؟ یاد جهان آرا بخیر، چند روز از سقوط خرمشهر می گذشت که ما خودمان را از غرب رساندیم جنوب. علی نشست با جهان آرا طرح باز پس گیری خرمشهر را در عرض سه روز ریختند و برای شناسایی، خود علی به همراه چند نفر از بچه های سپاه خرمشهر با لباس مبدل رفتن اون ور آب و سه روز تو بخش اشغالی خرمشهر بین عراقیها بودند. بعد از برگشتن نقشه را کامل کرد؛ ولی چون امکان رساندن نیرو و تدارکات پشتیبانی برای عملیات وجود نداشت طرح علی و جهان آرا اجرا نشد. ..اینجاست، خیابان بهشت. یعنی چند ساعته تورا هم؟ ساعت هم که ندارم.
والفجر، والیال عشر. .. عجب سوت خوبی داره این قاری! بعد از عملیات والفجر مقدماتی دستور تشکیل لشگر را تهیه کردیم، اولین حکم فرماندهی لشگر را هم برای علی فرستادند. چند ماه نگذشته بود که آن قضایا. ..کی منو صدا کرد؟ شما هستی حاج آقا! تو را بخدا بگو که این جنازه علی نیست. ..پس چرا حرف نمی زنی؟ 


                                            وصیت نامه


با نام خدای محمد (ص) و علی (ع) و به نام خدای حسین (ع) و بزرگ مرد زمان خمینی، سخنم را آغاز می کنم. پروردگارا تو شاهدی که ما برای رضای تو می جنگیم و برای رضای تو است که از شهرمان و از پدر و مادر و وابستگی هایمان به دنیا بریده ایم و مشتاقانه به سوی تو آمده ایم. پس تو را به خمینی قسم یاری مان کن؛ پروردگارا! تو را شکر می گویم و از تو سپاسگذارم که افتخار جنگ با لشگر کفر را به ما دادی و این افتخاری است بزرگ. حسین (ع) بی یاور و تنها و متکی به تو به میدان آمد.
یزیدیان بسیارند و امیدشان به بسیاری لشگر و حسین (ع) فریاد می زند: هل من ناصر ینصرنی و کسی نیست که به یاری اش برود. اکنون وقت آن است که ندای سرور شهیدان را لبیک گفته و بسویش پر کشیم. حسین (ع) جان! تو می دانی که ما هم از مرگ باکی نداریم و مرگ در نظر ما هم مرگ نیست، فنای جسم است و آغاز هستی.
مرگ اگر مرگ است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من ز او عمری ستانم جاودان
او ز من جسمی ستاند رنگ رنگ

مردم بدانید و آگاه باشید که در مکتب ما شهادت مرگی نیست که دشمن بر ما تحمیل کند، شهادت مرگ دلخواهی است که مبارز مجاهد و مومن با تمام آگاهی و بینش و منطق و شعورش انتخاب می کند و این آخرین پیام هر شهید است که همیشه راه حسین (ع) باقی است و یزیدیان بر فنا.
محرم مجسم اینجاست، عاشورای ثانی اینجاست، کربلای حسین اینجاست و یزیدیان آمده اند که فساد را رواج داده؛ اسلام محمدیان را نابود کنند اما غافل از این که یاران حسین (ع) اینجا نیز آماده اند تا آخرین قطره خونشان را فدا کنند و مانع از این شوند که کفار در شهر های اسلامیمان نفوذ کنند و خدا نیز مثل همیشه یارشان است و ما می جنگیم با آنان که با حسین (ع) جنگیدند و می کشیم کسانی را که حسین (ع) را کشتند و کشته می شویم همان گونه که حسین (ع) و یارانش کشته شدند و پیروز به همان ترتیب که حسین (ع) پیروز شد.
پدر و مادر عزیز و مهربانم، با غرور و سر بلند باشید زیرا فرزندی را که تحویل جامعه دادید، راهش راه حسین (ع ) و سر نوشتش سر نوشت حسین (ع) و یارانش است. مادر، در سوگ من اشک مریز و در غم از دست دادانم گریه نکن. زیرا همان طور که قبلا چندین بار گفته ام من متعلق به شما نیستم، امانتی هستم که خدا به شما داده و سپس آن را از شما پس گرفته است. پس نباید در غم از دست دادن چیزی که متعلق به شما نبوده ناراحت باشید. پدر و مادر خوبم! بدانید که اگر مرگ من در پیشگاه خدا شهادت محسوب می شود هم اکنون جایگاه والایی دارم و در کنار کسانی هستم که از شما نیست و به من دلسوزترند. مادر جان! یادت باشد که فرزندت مشتاق مرگ بود و از مرگ هراسی نداشت و آگاهانه به استقبال آن رفت و مرگ با عزت را بر زندگی پر ذلت ترجیح می داد. پدر و مادر می دانم که در زندگی زحمات زیادی را به خاطر من تحمل شدید تا من در زندگی سعادتمند شوم. بدانید که اکنون من خوشحال و سعادتمندم و شمات به آرزویتان رسیده اید و اگر خوشی مرا می خواهید نباید در نبودن من اشک بریزید و غمگین باشید. شما باید به خود ببالید که فرزندتان به قلب دشمن زده و با خونش بر شمشیر تیز دشمن پیروز شد. ای کسانی که از مرگ می هراسید قبول که مرگ حق است و ما نباید یک عمر از یک لحظه کوتاه که اسمش مرگ است بترسیم و بنشینیم تا آن مرگ به سراغمان بیاید بلکه باید به پیشوانزش برویم.

حسین (ع) بزرگ سرور آزادگان و این راهنمای شهادت می فرماید: زندگی عقیده است و جهاد راه آن، من نیز از زمان انقلاب به رهبری روحانیت مبارز و متعهد و در صدر آن امام عزیزمان که جانم فدایش – عقیده ام را در زندگی انتخاب کردم و در راه رسیدن به هدفم جنگیدم و این افتخاری است برای من که در راه نیل به مقصودم کشته بشوم. شما ای دوستان به جسمم نیندیشید که بی جان در زیر خروارها خاک مدفون شده. به روحم فکر کنید که اکنون کجاست و با چه کسانی محشور شده.
محمد رضا برادر مومنم
تو تنها وارث اسلحه من هستی، نگذار که اسلحه ام از دستم بیفتد. آن را برگیر و بر علیه طاغوتیان و کفار بکار گیر. سعی کن در زندکی کسی را از خودت نرنجانی. به روی پاهایت استوار بایست و مغزت را در اختیار خدا قرار بده و اسلحه ات در راهش جهاد کن. برادر، هیچ وقت فکر نکن که من مرده و از بین رفته ام، من همیشه با تو هستم و در نزد خدا روزی می خورم، همانگونه که خدا می فرماید:
ولا تحسب الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عنده ربهم یرزقون.
سعی کن در زندگی زیر بار ظلم نروی و همیشه بر علیه ظلم و جور ظالمان به رهبری ابر مرد تاریخمان خمینی بزرگ بجنگی، برادرم از من به تو یادگار، این مرد خدا را تنها مگذار که درد محرومان را می گوید و رنج مظلومان را بیان می کند. بیشتر قرآن بخوان و سعی کمن به احکام عمل کنی در زندگی کاری کن که همیشه باعث افتخار پدر و مادرمان باشی و آنها را از خودت ناراضی نکنی که رضای خدا در رضای آنهاست.
و زهرا خواهرم:
تو نیز زینب گونه و با منطق در تحمل سختیها و مصائب روزگار بکوش و گریه و شیون سر نده که مرا ناراحت می کنی. مادرمان را دلداری بده و نگذار که به فکر جسم من باشد. جسم من فانی است ولی روح است که جاودانه است.
خواهرم: حجابت را حفظ کن زیرا:
زنی که همه جا را می بیند و خود دیده نمی شود، خود محرومیتی را بر استعمار تحمیل کرده است و زینب (س) نیز چنین بود. فریاد حق طلبانه ات هرگز خاموش نمی شود. هر وقت که دلت براینم تنگ شد سوره واقعه را بخوان. از طرف من از تمامی فامیل حلالیت بخواه و از آنها بخواه که حامی اماممان درتمام عمر باشند و از دولت مکتبی برادر رجایی حمایت و پشتیبانی کنید زیرا اینان هستند که درد محرومان جامعه را می دانند و برای رضای خدا کار می کنند. از طرف من به فامیلمان بگو شاید به صورت ظاهر روحانیت مبارز و برادر کمتبی و همراهانش در دنیا دارای طرفداری کمتری باشند ولی ای کاش می توانستید از شهدای به خون خفته ایران نیز نظر خواهی می کردید، آن وقت بود که به حقانیت این امام و این روحانیت و این برادر عزیز (رجایی) پی می بردید و مریدش می شدید. برادران و خواهران مومن و مسلمان! سعی کنید به شعارهایی که در خانه هایتان می دهید جامه عمل بپوشانید و نظاره گر و تماشاچی نباشید. خداوند در قرآن رو به روی رسولش می فرماید: ای پیغمبر، به یارانت بگو غیر از دو نیکی چه چیزی از ما انتظار دارید؛ یا پیروز می شوید و یا شهید که در هر صورت پیروزی با شماست و شما برنده نهایی هستید. ما نیز در این جنگ با رهبری خمینی بزرگ و یاری خدا حتما پیروزیم اگر چه کشته شویم.
پدر عزیزم از مقدار پولی که نزد تو می باشد 1000 ریال به شهریار و 150000 ریال به حسین این برادر عزیزم که همیشه و تا پایان عمر یارم بوده بدهید و بقیه را هر طور صلاح می دانید، خرج کنید. مراسم خیلی مختصری برایم بگیرید و فکر کنید که برایم عروسی گرفته اید. شادی کنید تا روحم شاد شود.
از دوستان و آشنایان و فامیل و هر کسی که در مدت عمر کوتاهم به نحوی به آنها از سوی من ضرری رسیده حلالیت بخواهید و دوستانم را دوست بدارید، زیرا که برایم یاران خوبی بودند. به همرزمانم به دیده فرزند بنگرید و هیچگاه کسی را در مرگ من مقصر ندانید. 
                                                                                 والسلام
                                                          بیاد همیشگی شما علیرضا موحد دانش
                                                                               2/ 1/ 1360 


                               وصیت نامه دوم شهید علی رضا موحد دانش:
سلام علیکم، در زمانی قلم به نیت وصیت بر کاغذ می لغزانم که هیچ گونه لیاقت شهادت را در خود نمی بینم. وقتی به قلم رجوع می کنم، غیر از سیاهی و تباهی و معصیت چیزی نمی یابم و به همین دلیل است که از پروردگار توانا عاجزانه می خواهم که تا مرا نیامرزیده است، از دنیا نبرد. پروردگارا با گناهی زیاد از تو که لطف و کرمت را نهایتی نیست، تقاضای عفو و بخشش دارم. الهی بنده ای که تحمل از دست دادن یک دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخ توان دارد؟ خدایا توبه ام را بپذیر و از گناهانم در گذر که غیر از تو کسی را ندارم و غیر از تو امیدی ندارم. مردم بدانید راهی را که در آن گام نهاده ایم که همانا راه حسین (ع) است به اختیار انتخاب کرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقی که به تن داریم در سنگر رضای خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون کافر خواهیم فهماند که ملتی که پشتیبانش خداست و پیشاپیش امام زمان در مقابل تمامی کفر خواهد ایستاد و انشا الله پیروز خواهد شد.
پدر و مادر عزیزم! همان گونه که در شهادت برادرم صبر کردید و استقامت ورزیدید، اکنون نیز صبر پیشه کنید. در حدیث است که هرگاه پدر و مادر در مرگ دو فرزندشان استقامت کنند، خداوند کریم اجری عظیم نصیبشان می کند.
شما خوب می دانید که شهید عزادار نمی خواهد، رهرو می خواهد همان طور که من رهرو خون برادرم بودم شما هم با قلم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.
مادر عزیزم به مادران بگو مبادا از رفتن فرزندان تان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب (س) را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود.
پدر و مادر عزیز! به خاطر تمام بدی ها و ناسپاسیها که به شما کرده ام مرا ببخشید و حلالم کنید و از همه برای من حلالیت بخواهید. از همسرم که امانتی است از من نزد شما خوب محافظت کنید که مونس آخرین روزهایم بود.
برادران عزیز، برادری داشتم که در راه خدا شهید شد، قبلا در وصیت نامه ام با او صحبت و درد دل می کردم اکنون به شما توصیه می کنم که برادران عزیزم نکند در رختخواب ذلت بمیرید، که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد. مبادا در غفلت بمیرید، که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.
پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت کنید آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند در زنده بودنمان که نتوانستیم در آنها اثری بگذاریم شاید در مرگمان فرجی باشد و بر وجدان بی انصافشان اثر گذارد
                                                                                 والسلام
                                                                          علیرضا موحد دانش
                                                                     تاریخ نگارش 17/ 11/ 1361

...............................................................................................................

علیرضا موحددانش در تاریخ 13 مرداد 1362 در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران، در حالی كه فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید.

مزار شهیدگلزار شهداي بهشت زهرا (س)قطعه ۲۴ ردیف ۷۳ مکرر شماره ۲۵

 


 

عمليات نصر6 ، درمنطقه ي ميمك

عملیات نصر6

یکی از سلسله عملیات‌های نصر که بیشتر در محور‌های جبهه شمالی و میانی انجام می‌شد، عملیات «نصر 6» در محور «میمک» بود. نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران با توجه به حضور و تسلط قابل توجه خود در جبهه میانی جنگ، کار طرح و اجرای آن را به انجام رساند.

نیروهای ارتش روز 10 مرداد 1366 برای انهدام و بیرون راندن نیروهای باقیمانده دشمن از منطقه عمومی میمک، حمله خود را با رمز «یا اباعبدالله‌الحسین (ع)» آغاز کردند.

در یورش نیروهای ارتش به مواضع دشمن در بلندی‌های میمک، تیپ‌های 36 پیاده، و تیپ کماندویی سپاه چهارم ارتش عراق متلاشی شد. و تعداد 2620 نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی و اسیر شدند. همچنین در پی این حمله محدود، نیروهای ارتش ایران 2 فروند هواپیما، 17 دستگاه تانک و نفربر زرهی، چندین عراده توپ، 6 فروند بالگرد، صدها دستگاه خودرو و شماری سلاح سبک و نیمه سنگین دشمن را منهدم کردند.


مشخصات عملیات

نام عملیات: نصر 6

زمان اجرا: 10/5/1366

تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر): 2620 نفر

رمز عملیات: یا اباعبدالله الحسین (ع)

مکان اجرا: منطقه عملیاتی بلندی‌های میمک ـ محور میانی جنگ

ارگان‌های عمل‌کننده: نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران

اهداف عملیات: انهدام و بیرون راندن نیروهای عراقی باقیمانده در منطقه عمومی میمک (در محور میانی جبهه نبرد)

 

شهدا امامزادگان عشقند و مزار آنها زيارتگاه اهل يقين است .    

 

بازديدجمعي از شيعه هاي انگلستان ازموزه آثار شهداي بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا

فكرم مشغول ايستگاه صلواتي بود كه يه موقع چيزي كم و كسر نياد تا شرمنده زائراي شهدا نشيم كه بچه ها خبر دادن يه عده خارجي كه  تازه مسلمون شدند ، اونم از نوع شيعه دوازده امامي ، افكارمو  ريخت به هم ، تمام مناسبات سياسي ، جغرافياي و اتفاقات روزو گذاشتم كنارو با شهدا عهد كردم كه اين مدت زماني رو كه با اين تازه شيعه ها هستم طوري حق مطلبو ادا كنم تا شرمنده شهدا نشم وقتي بواسطه مترجم شروع به گپ و گفت شديم ديدم كه درسته زبونمون يكي نيست ولي دلامون خيلي به هم نزديكه.

خيلي برام سخت بود كه اين همه اتفاقات بزرگ و بزرگمرداي انقلاب و دفاع مقدس رو تو اين مدت كوتاه بهشون نشون بدم ،ديدم بهتر اينه از خود موزه شروع كنيم ، آثار شهدا و بار معنوي موزه براي شروع خيلي خوب بود ، وقتي قدم زنان براشون توضيح ميدادم ، رسيديم به غرفه حاج احمد متوسليان كه ناخود آگاه قفل كردند و انگار يه نيروي اونارو تو جاي خودشون ميخ كوب كرده بود ، انگار كه اونا هم مثل ما چندين ساله كه اسير حاج احمد متوسليان بودند.

جاويدالاثر حاج احمد متوسليان

تازه اينجا بود كه فهميدم ما چه گنجينه هايي داريم و هر روز تو خيابونها و اتوبانها و يا يه مستند به سادگي از كنارشون سرسري رد ميشيم ...

خلاصه ، اومديم براي نمايش فيلم ، از قيافه هاشون معلوم بود زياد دنبال فيلم ديدن نيستن ، ولي با نمايش فيلم شهيد صبوري كه مادرش ۲۸ ساله دنبال بچه ش تو اين كاروان شهدا و تو اون منطقه عملياتي ميگرده و با عشق به امام و آقا ذره اي دچار روزمره گي نشده ، توجه شون به فيلم بالا رفت و بعد از دقايقي بغض شون تركيد و شروع به گريه كردند.

بعد از نمايش فيلم اومديم تو گلزار شهدا ، سعي ام بر اين بود كه تو گلزار دچار حاشيه هاي خاص بهشت زهرا (سلام ا...) نشيم ، خاص خدا و شهدا بود كه يه دفعه به ذهنم خطور كرد بهترين كار اينه كه اين شيعه هاي اروپا نشين رو ببرم پيش پدر و مادر شهدا ، اولين جاي ام كه رفتيم قطعه ۲۷ سر مزار شهيد عليرضا شهبازي بود كه مادرش از صبح اومده بود سر مزار پسرش كه تقريبا هر پنجشنبه كارش همينه ، مادر شهيد شهبازي مثل خودم حل شده بود ، يه خورده هم دستپاچه بود كه چه جوري از اين زائراي پسرش پذيرايي كنه ، خلاصه يه سجاده كه سوقات كربلا بود و خيلي هم براش عزيز بود هديه كرد به يكي از خانومهايي كه تو اين گروه بودند .

 مادر شهيد شهبازي

در آخر هم رفتيم قطعه ۲۶ سر مزار شهيد مسلم فراهاني كه با استقبال گرم و دوست داشتني پدر و مادر شهيد فراهاني روبرو شديم ، مادر شهيد كه خودش در مسلمان كردن چندين نفر نقش اصلي رو داشته ، شروع به پذيرايي و خوش و بش كرد ، تو گير و دار پذيرايي با خاكشير و ميوه بوديم كه يكي از دوستان اهل انگليس با لهجه با مزه خودش گفت: مسلم سفير حسين (عليه السلام) و ... ، حقيقتش جا خوردم ، انگليس كجا ، كوفه كجا ، شهداي جنگ ايران كجا ، بلافاصله ياد حديث ... كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا....   افتادم و تازه معني صدور انقلاب به تمام جهان را فهميدم!

مادر شهيد فراهاني 

وقتي مترجم گفته هاي يكي ديگه از اونارو ترجمه كرد و ديدم نظرش در مورد قطعات شهدا اينه كه اينجا مثل امامزاده است ، يك دفعه ياد فرمايش مقام معظم رهبري افتادم كه ايشان فرمودند:

شهدا امامزادگان عشقند و مزار انها زيارتگاه اهل يقين است .    

 

بازديدجمعي از شيعه هاي انگلستان ازموزه آثار شهداي بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا 

بازديدجمعي از شيعه هاي انگلستان ازموزه آثار شهداي بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا 

بازديدجمعي از شيعه هاي انگلستان ازموزه آثار شهداي بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا 

بازديدجمعي از شيعه هاي انگلستان ازموزه آثار شهداي بهشت زهرا (س) و گلزار شهدا 

 

عمليات والفجر۳

 

عمليات والفجر۳ ،منطقه عملياتي مهران

ارتش عراق پس از شكست در عملیات بیت المقدس و عقب نشینی سراسری خود، ارتفاعات مهم و سركوب مرزی را در اختیار داشت و به این ترتیب چند شهر مرزی همچون مهران زیر دید و تیر دشمن بود.

ارتش عراق با استقرار نیروهای خودی روی ارتفاعات مرزی مهران، علاوه بر ایجاد تسلط بر این شهر، موفق شده بود با نیروی كمتری از منطقه بدره پدافند كند. حال آن كه عقب راندن دشمن از روی ارتفاعات مرزی، پدافند در دشت را به او تحمیل می كرد و در نتیجه نیروی بیشتری زمین گیر می شد. بر همین اساس، طرح تأمین مهران – به عنوان دومین عملیات محدود در شرایط جدید – در دستور كار قرار گرفت.

اهداف عملیات

- آزادسازی شهر مهران از زیر دید و تیر دشمن.

- ایجاد سهولت در برقراری ارتباط شهرهای دهلران – مهران و نیز ایلام – مهران.

- تحمیل خطوط پدافند به دشمن و كشاندن او از ارتفاعات به دشت.

انهدام دشمن

بازپس گیری ارتفاعات و عوارض حساس زالوآب – كه به این وسیله دید دشمن نسبت به تنگه كنجاپنجم و حوالی سد كناپنجم و دشت مهران كور گردید.

آزادسازی ارتفاعات «نمه كلان بو» و قسمتی از ارتفاعات قلاویزان – كه دشمن را از تسلط كامل بر شهر مهران محروم كرد و متقابلاً شهر بدره و عقبه دشمن به زیر دید قوای جمهوری اسلامی درمی آمد.

موقعیت منطقه

در منطقه دشت مهران، دو رشته ارتفاعات وجود دارد: در شمال، ارتفاعات زالوآب و كانی سخت و نمه كلان بو واقع است كه قسمت عمده آن در خاك ایران قرار دارد. در جنوب نیز ارتفاعات قلاویزان واقع است كه مرز ایران و عراق را مشخص می سازد. بین دو ارتفاع یاد شده، دشت مهران و دشت ورمهراز و زرباطیه عراق قرار دارد.

در قسمتی از ارتفاعات زالوآب و كانی سخت، مرز مشترك ایران و عراق است كه در سمت غربی آن، ارتفاعات نمه كلان بو با قللی بیش از 200 متر و كمتر از 400 متر ارتفاع واقع است. هم چنین، ارتفاعات زالوآب، كه دارای تپه هایی به ارتفاع 340، 325، 343 و 310 می باشد، در سمت شرق نمه كلان بو قرار دارد و مهم ترین قله آن معروف به كله قندی دارای 363 متر ارتفاع است.

تنگه كناپنجم در امتداد جاده مهران – ایلام و در شمال شرقی مهران واقع است كه به منزله گلوگاه ورود به دشت مهران – از طرف ایلام – محسوب می شود و ارتفاعات كله قندی بر این تنگه تسلط كامل دارد.

استعداد دشمن

- تیپ های 506، 417، 420، 502، 424، 18، 38، 48 و 503 پیاده.

- تیپ های 37 و 70 زرهی.

- تیپ 4 گارد مرزی.

- تیپ 4 پیاده كوهستانی.

- گردان های كماندویی المثنی، مدلول، بلال و حدیبه.

- گردان 9 مكانیزه تابع لشكر 2 پیاده كوهستانی.

- گردان 7 تانك تابع لشكر 2 پیاده كوهستانی.

- گردان 1 موشك ضد تانك.

- گردان های 53، 240 و 639 توپخانه و آتشبار خمپاره 120 .

سازمان رزم خودی

فرماندهی عملیات را قرارگاه نجف اشرف برعهده داشت و یگان های تحت امر این قرارگاه نیز عبارت بودند از:

الف) سپاه پاسداران:

- لشكر 41 ثارالله با استعداد 6 گردان.

- لشكر 5 نر با استعداد 7 گردان پیاده.

- لشكر 27 محمد رسول الله (ص) با استعداد 1 گردان پیاده.

- لشكر 17 علی ابن ابیطالب(ع) با استعداد 3 گردان پیاده.

- تیپ مستقل 21 امام رضا(ع) با استعداد 5 گردان پیاده.

- تیپ مستقل 11 امیرالمؤمنین(ع) با استعداد 2 گردان پیاده.

- تیپ مستقل 5 رمضان با استعداد 1 گردان تانك و 1 گردان مكانیزه.

ب) ارتش جمهوری اسلامی:

- تیپ 4 زرهی از لشكر 21 حمزه.

- تیپ 40 سراب (پیاده).

- تیپ 84 خرم آباد با استعداد دو گروهان پیاده + یك گروهان تانك.

توپخانه:

سپاه : 4 آتشبار

ارتش: 9 آتشبار

طرح عملیات

با توجه به مختصات جغرافیایی منطقه و اهمیت استراتژیك آن، عملیات به ترتیب در سه محور زالوآب و نمه كلان بو – دشت مهران – قلاویزان طراحی شد. رزمندگان می بایست پس از تأمین اهداف مورد نظر و در صورت مناسب بودن وضعیت پایگاه های دشمن، در شرق رودخانه كنجاپنجم مستقر شوند. در غیر این صورت، با احداث خاكریز در پشت رودخانه پدافند شود.

شرح عملیات

عملیات در ساعت 23 مورخ 7/5/1362 با رمز «یا الله» آغاز شد. در محور شمالی عملیات، ارتفاعات نمه كلان بو- به غیر از ارتفاع 270 معروف به كله قندی – تصرف و تأمین شد و ارتفاعات زالوآب به همراه ارتفاع 270 به محاصره درآمد.

در محور میانی (دشت مهران)، رزمندگان خودی با پشت سر گذاردن جاده مهران – ایلام، از پاسگاه دوراجی تا فرخ آباد را تأمین كردند.

در محور جنوبی، به رغم موفقیت های چشمگیر اولیه، از آن جا كه فرصت لازم برای احداث خاكریز از یال قلاویزان به سمت فیروزآباد و از آن جا به فرخ آباد به دست نیامد، تصرف اهداف این محور در مرحله اول عملیات كامل نگردید؛ لیكن در مرحله بعد این نقیصه مرتفع شد.

به این ترتیب، تنها محوری كه تصرف اهداف موجود در آن ناتمام مانده بود، محور شمالی بود. نیروهای دشمن كه در ارتفاعات زالوآب و كله قندی در محاصره بودند، یازده شبانه روز مقاومت كردند، دشمن تلاش فراوانی می كرد تا به هر نحو ممكن این ارتفاعات – به ویژه كله قندی – را از محاصره خارج كند. مضافاً به این كه می كوشید خط پدافندی نیروهای ایران را در دوراجی شكسته و سپس با جناح چپ خود الحاق كند.

اگرچه نیروهای خودی با مقاومت بسیار تلاش دشمن را در دوراجی و نمه كلان بو خنثی كردند، لیكن نیروهای عراقی همچنان در ارتفاعات زالوآب و كله قندی مستقر بودند. نهایتاً در سحرگاه 18/5/1362 فرمانده لشكر 27 (حاج همت) با یك گردان وارد عمل شد و مقاوت نیروهای عراقی مستقر در ارتفاع مذكور را در هم شكست.

نتایج عملیات

- آزادسازی دو جاده ایلام – مهران – دهلران.

- آزادسازی ارتفاعات زالوآب و نمه كلان بو.

- آزادسازی دشت مهران.

- برقراری ارتباط جبهه های میانی و جنوبی از طریق دو جاده فوق الذكر.

- كشته و زخمی شدن بیش ازده هزار تن از نیروهای دشمن.

- به اسارت درآمدن 509 تن از نیروهای دشمن.

- ساقط شدن 6 هلی كوپتر دشمن.

- انهدام بیش از 200 تانك و نفربر.

- انهدام بیش از 200 خودرو حامل نفرات و یا مهمات.

- انهدام بیش از 20 انبار مهمات.

- انهدام بیش از 100 خودرو حامل نفرات و یا مهمات.

- انهدام بیش از 20 انبار مهمات.

 

ولادت حضرت قائم (عج)

 

ولادت حضرت مهدي (عج) مبارك باد

3qajhray2gk4bk2oxijm.jpg 

 

بر چهره پر ز نور مهدي صلوات .....

بر جان و دل صبور مهدي صلوات .....

 تا امر فرج شود مهيا بفرست .....

 بهر فرج و ظهور مهدي صلوات

..............................................................................................................

آقا جان !

حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند ، حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد ...

...............................................................................................................

مهدي جان!

سئوالي ساده دارم از حضورت ....

من آيا زنده ام وقت ظهورت ..... 

 اگر که آمدي من رفته بودم ....

اسير سال و ماه و هفته بودم .....

 دعايم کن دوباره جان بگيرم .....

 بيايم در رکاب تو بميرم .

...............................................................................................................

ولادت حضرت قائم (عج) مبارك باد

 

خاطرات شهيد سپهبد صياد شيرازي از عمليات مرصاد

 
خاطرات شهيد سپهبد صياد شيرازي از عمليات مرصاد
 
تا يك روز قبل نمي‌دانستيم با كي طرف هستيم
 

 متن پیش رو بخش‌هايي از سخنراني شهيد سپهبد صياد شيرازي 125 روز قبل از شهادت ایشان و در تاريخ 15/9/1377 است که در جلسه شب خاطره مسجد جامع قلهك تهران ایراد شده و برای نخستین بار در اسفند ماه 88 در ویژه نامه رمز عبور روزنامه ایران منتشر شد.

 سير نبردهاي رزمندگان اسلام در دو دوره خلاصه مي‌شود، يک دوره جنگ با ضدانقلاب و منافقين و دشمنان داخلي و يک دوره هم دوره هشت ساله دفاع مقدس.

در کردستان با کمک رزمندگان ارتشي، سپاهي، بسيجي کرد مسلمان شهرهاي سنندج، مريوان، ايوان پيشمرگان دره، سقز، بانه، سردشت و بعدش هم اشنويه و بوکان در دوران فرماندهي و مسئوليت بنده، آزاد کرديم. يعني اين شهرها کاملاً دست ضدانقلاب بود، جاده‌ها و پادگان‌ها محاصره بود، به لطف خدا همگي آزاد شدند. در کردستان بودم که صداوسيما اعلام کرد که صياد شيرازي شده فرمانده نيروي زميني! آن موقع درجه حقيقي من سرگرد بود منتهي دو تا درجه افتخاري داده بودند که بتوانم فرماندهي بکنم. آمدم به جبهه جنوب، در جبهه جنوب اولين کاري که کردم در عرض دو سه روز قرارگاه کربلا را تشکيل داديم، قرارگاه کربلا مرکز عمليات مشترک ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود.

ما فهميده بوديم که اگر بخواهيم پيروز شويم، بايد همه با هم يد واحده باشيم، بلافاصله طرح‌هامان را ريختيم. به لطف خداوند عمليات‌ها را پشت سر هم شروع کرديم، عمليات طريق‌القدس و عمليات فتح المبين که دو هزار کيلومتر مربع از قلب رودخانه کرخه در شمال خوزستان آزاد شد، پادگان عين خوش و چنانه آنجا هم آزاد شد. حدود 16 هزار اسير از دشمن در فتح المبين گرفتيم. عمليات بيت‌المقدس انجام شد که 6 هزار کيلومتر مربع از خاک ما آزاد شد، شهر خرمشهر هم آزاد شد و حدود 19هزار و 600 نفر اسير گرفتيم. تا حدود چهار، پنج سال با همين فرماندهي نيروي زميني در جبهه بودم، بعد وضعيتي شد که من خودم تقاضا کردم که مسئوليتم را عوض کنند که شدم نماينده امام‌(ره) در شوراي عالي دفاع. باز به جبهه مي‌رفتم.

سربازان ما را جارو كردند

به آخر جنگ که رسيده بوديم، چند روز قبل از عمليات مرصاد، دشمن سوءاستفاده کرد و در حالي که تازه قطعنامه 598 شوراي امنيت را پذيرفته بوديم، عراقي‌ها سوءاستفاده کردند و ريختند از 14 محور در غرب کشور، آن‌هايي که با جغرافيا آشنا هستند از تنگ توشابه، بعد پاسگاه هدايت، پاسگاه خسروي، تنگ آب کهنه، تنگ آب نو، نفت شهر، خود سومار، سرني بياد به طرف مهران و تا خود مهران حدود 14 محور دشمن آمد حمله کرد و رزمندگان ما را دور زد. ما 40، 50 هزار تا اسير از آن‌ها داشتيم آنها اسير از ما کم داشتند يک دفعه تعداد بسيار زيادي اسير گرفت. خيلي وحشتناک بود. از سوي ديگر دل‌هاي ما را غم گرفته بود، امام هم فرموده بود نجنگيد، ديگر تمام شد، من در خانه بودم که ساعت 8:30 شب از ستاد کل به من زنگ زدند و گفتند که دشمن از سرپل ذهاب و گردنه پاتاق با سرعت جلو مي‌آيد، من گفتم خدايا کدام دشمن از يک محور سرش را انداخته پايين ميايد! اين چه جور دشمني است؟! گفت: ما نمي‌دانيم، گفت رسيده‌اند به کرند و آنجا را هم گرفتند. بعد هم حرکت کرده به سمت اسلام آباد غرب، بعد هم کرمانشاه و همين طور دارد جلو مي‌آيد!

اين چه دشمني است؟ ما همچنين دشمني نديده بوديم که اينطور از يک جاده سرش را بيندازد پايين و بيايد جلو! گفتند به هر صورت ما نمي‌رسيم. گفتم: خب حالا شما چه مي‌خواهيد؟ گفتند: شما بياييد برويم منطقه. حواسمان پرت شده بود که اين دشمن چيست؟ گفتم: فقط به هواپيما بگوييد آماده باشد که با هواپيما برويم به طرف کرمانشاه. هواپيما را آماده کردند. ساعت 10:30 دقيقه به کرمانشاه رسيديم. در کرمانشاه حالت فوق العاده‌اي بود، مردم از شدت وحشت بيرون از شهر ريخته بودند! جاده کرمانشاه- تاق بستان که تقريباً حالت بلوار دارد، پر از جمعيت بود. ساعت 1:30 شب پاسدارها آمدند وگفتند که ما در اسلام آباد بوديم که ديديم منافقين آمدند. تازه فهميدم که اينها منافقين هستند که کرند و اسلام آباد غرب را گرفتند. يک پادگاني در اسلام آباد بود که ارتشي‌ها آنجا نبودند. منافقين آمده بودند و پادگان ارتش را گرفتند. فرمانده پادگان که سرهنگ بود، مقاومت کرده بود، همانجا اعدامش کرده بودند. منافقين مي‌خواستند به طرف کرمانشاه بيايند اما مردم از اسلام آباد تا کرما‌نشاه با هروسيله‌اي که داشتند از تراکتور و ماشين آمده بودند در جاده و راه را بند آورده بودند. اولين کسي که جلوي اينها را گرفت، خود مردم بودند.

خلبان‌ها فكر كردند منافقين خودي‌اند

آقاي شمخاني آن موقع معاون عمليات ستاد کل بود و من وقتي به کرمانشاه رسيدم، آقاي شمخاني آنجا بود. اول کار به من گفت: ما که کسي را نداريم که روي زمين دفاع کنيم، نيروهايمان همه توي جبهه‌هاي جنوب هستند. اينجا کسي را نداريم. به هوانيروز که پايگاهش همين نزديکي است، زنگ بزن بگو ساعت 5 صبح آماده باشند که من بروم توجيهشان ‌کنم. با خلبان‌ها مي‌رويم و حمله مي‌کنيم؛ چون الآن روي زمين کسي را نداريم و با خلبان حمله مي‌کنيم. آقاي شمخاني زنگ زد به فرمانده هوانيروز و گفت که من شمخاني هستم. آن فرمانده هم جواب داد: من ارادت دارم به آقاي شمخاني ولي از کجا بفهمم که شما شمخاني هستي و از منافقين نباشي؟ آقاي شمخاني هر چه مي‌گفت، آن فرمانده گوش نمي‌کرد. تلفن را داد به من، چون من با خلبان‌هاي هليکوپترها مأموريت‌هاي زيادي رفته بودم، با اکثر آنها آشنا بودم. همين که زنگ زدم، آن فرمانده اسمش انصاري بود، گفتم: آقاي انصاري صداي من را مي‌شناسي؟ تا گفتم صداي من را مي‌شناسي گفت سلام عليکم و احوالپرسي کرد. ساعت 5 صبح رفتيم. همه خلبان‌ها در پناهگاه آماده بودند. توجيهشان کردم که اوضاع در چه مرحله‌اي هست.

دو تا هليکوپتر کبري و يک هليکوپتر214 آماده شدند که با من براي شناسايي برويم و بعد بقيه بيايند. اين دو تا كبري را داشتيم؛ خودمان توي هليكوپتر 214 جلو نشستيم. گفتم: همين جور سر پايين برو جلو ببينيم، اين منافقين كجايند. همين طور از روي جاده مي‌رفتيم نگاه مي‌كرديم، مردم سرگردان را مي‌ديديم. 25 كيلومتر كه گذشتيم، رسيديم به گردنه «چهار زبر» كه الان، اسمش را گذاشته‌اند «گردنه مرصاد». من يك دفعه ديدم، وضعيت غيرعادي است، با خاك ريز جاده را بستند يك عده پشتش دارند با تفنگ دفاع مي‌كنند. ملائكه و فرشتگان بودند! از كجا آمده بودند؟ كي به آنها مأموريت داده بود؟! معلوم نبود. هليكوپتر داشت مي‌رفت. يك دفعه نگاه كردم، مقابل آن طرف خاك ريز، پشت سر هم تانك، خودرو و نفربر همين جور چسبيده و همه معلوم بود مربوط به منافقين است و فشار مي‌آورند تا از اين خاك ريز رد بشوند. به خلبان‌ها گفتم: دور بزنيد وگرنه ما را مي‌زنند. به اينها گفتم: برويد از توي دشت. يعني از بغل برويم؛ رفتيم از توي دشت از بغل، معلوم شد كه حدود 3 تا 4 كيلومتر طول اين ستون است. من كلاه گوشي داشتم. مي‌توانستم صحبت كنم: به خلبان گفتم: اينها را مي‌بينيد؟ اينها دشمنند برويد شروع كنيد به زدن تا بقيه هم برسند. خلبان‌هاي دو تا كبري‌ها رفتند به طرف ستون، ديدم هر دويشان برگشتند. من يك دفعه داد و بيدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتيد؟ گفت: بابا! ما رفتيم جلو، ديديم اينها هم خودي اند. چي چي بزنيم اينهارا؟! خوب اينها ايراني بودند، ديگه مشخص بود كه ظاهراً مثل خودي‌ها بودند و من هر چه سعي داشتم به آنها بفهمانم كه بابا! اينها منافقند. گفتند: نه بابا! خودي را بزنيم! براي ما مسئله دارد؛ فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصباني شدم، گفتم بنشين زمين. او هم نشست زمين. ديديم حدوداً 500 متري ستون زرهي نشسته‌ايم و ما هم پياده شديم و من هم به خاطر اين‌كه درجه‌هايم مشخص نشود، از اين بادگيرها پوشيده بودم، كلاهم را هم انداخته بودم توي هليكوپتر. عصباني بودم، ناراحت كه چه جوري به اينها بفهمونم كه اين دشمن است؟! گفتم: بابا! من با اين درجه‌ام مسئولم. آمدم كه تو راحت بزني؛ مسئوليت با منه. گفت: به خدا من مي‌ترسم؛ من اگربزنم، اينها خودي اند، ما را مي‌برند دادگاه انقلاب. حالا كار خدا را ببينيد!

منافقين ناشی بودند

منافقين مثل اين‌كه متوجه بودند كه ما داريم بحث مي‌كنيم راجع به اين‌كه مي‌خواهيم آنها را بزنيم، سرلوله توپ را به طرف ما نشانه گرفتند. من خودم توپچي بودم. اگر من مي‌خواستم بزنم با اولين گلوله، مغز هلي كوپتر را مي‌زدم. چون با توپ خيلي راحت مي‌شود زد. فاصله با برد 20 كيلومتر مي‌زنيم، حالا كه فاصله 500 متري، خيلي راحت مي‌شود زد. اينها مثل اين‌كه وارد هم نبودند، زدند. گلوله، 50 متري ما كه به زمين خورد، من خوشحال شدم، چون دليلي آمد كه اينها خودي نيستند.

گفتم: ديدي خودي‌ها را؟ اينها بچه كرمانشاه بودند، با لهجه كرمانشاهي گفتند: به علي قسم الآن حسابش را مي‌رسيم. سوار هلي كوپتر شدند و رفتند. اولين راكتي كه زد، كار خدا بود، اولين راكت خورد به ماشين مهمات شان خود ماشين منفجر شد. بعدهم اين گلوله‌ها كه داخل بود، مثل آتشفشان مي‌رفت بالا. بعد هم اينها را هر چه مي‌زدند، از اين طرف، جايشان سبز مي‌شدند، باز مي‌آمدند. من ديگه به هلي كوپتر كبري گفتم: بچه ها! شماها بزنيد؛ ما بريم به دنبال راه ديگه. چون فقط كافي نبود كه از هوا بزنيم، بايد كسي را از زمين گير مي‌آورديم. ما ديگه رفتيم شناسايي كرديم؛ يك عده در سه راهي روانسر، يك عده در بيستون و فلاكپ، هرچه گردان بود، اينها را با هلي كوپتر سوار مي‌كرديم، دور اينها مي‌چيديم. مثل كسي كه با چكش مي‌خواهد روي سندان بزند اول آزمايش مي‌كند بعد مي‌زند كه درست بخورد. ما ديگر با خيال راحت دور آنها را گرفتيم. محاصره درست كرديم؛ نيروهاي سپاه هم از خوزستان بعد از 24 ساعت رسيد. نيروهاي ارتش هم از محور ايلام آمد. حال بايد حساب كنيد از گردنه "چهار زبر" تا گردنه حسن آباد، پنج كيلومتر طولش است. همه اينها محاصره شدند ولي هر چه زده بوديم، باز جايش سبز شده بود. بعد از 24 ساعت با لطف خداوند، اينان چه عذابي ديدند... بعضي از آنها فراري مي‌شدند توي اين شيارهاي ارتفاعات، كه شيارها بسته بود، راه نداشت، هرچه انتظار مي‌كشيديم، نمي‌آمدند. مي‌رفتيم دنبال آنها، مي‌ديديم مرده‌اند. اينها همه سيانور خوردند، خودشان را كشتند. توي اينها، دخترها مثلاً فرماندهي مي‌كردند. از بيسيم‌ها شنيده مي‌شد: زري، زري! من بگوشم. التماس، درخواست چه بكنند؟ اوضاع براي آنها خراب بود. ما ديديم اينها هم منهدم شدند...

معجزه شد

بعد گفتيم، برويم دنباله اينها را ببنديم كه فرار نكنند. باز دوباره دو تا هلي كوپتر كبري گير آورديم و يك هلي كوپتر 214، كه رفتم به طرف گردنه پاتاق. از اسلام آباد رد مي‌شدم، جاده را نگاه مي‌كردم كه ببينم منافقين چگونه رفت و آمد مي‌كنند. ديديم يك وانتي با سرعت دارد مي‌رود. حقيقتش دلمون نيامد كه اين يكي از دستمون در برود؛ به خلبان كبري گفتم: از بغل با اون توپت -توپ 20ميلي متري خوبي دارند از دو سه كيلومتري خوب مي‌زند- يك رگباري بزن، ترتيبش را بده. گفت: اطاعت مي‌شه. تا آمدم بجنبم، ديدم هلي كوپتر رفته بالاي سرش، مثل اين‌كه مي‌خواهد اينها را بگيرد، من گفتم: «جلو نرو زيرا اگر بروي جلو، مي‌زنندت.» يك دفعه هلي كوپتر را زدند، ديدم هلي كوپتر رفت، خورد به زمين شخم زده. يك دود غليظي مثل قارچ، بلند شد؛ مثل اين‌كه دود از كله ما بلند شد كه‌اي كاش نگفته بوديم: برو! اشتباه كردم. حالا چكار كنيم؟ خلبان را نجات بدهم، ما را هم مي‌زدند؛ آنجا پر منافق بود به هرصورت، خلبان‌ها را راضي كردم كه برويم يك آزمايش كنيم، ببينيم مي‌توانيم خلبان را نجات بدهيم. ديديم هلي كوپتر دومي گفت: من توپم كار نمي‌كند، نمي‌توانم پشتيباني كنم؛ برويم آنجا، مي‌زنند. گفتم: هيچي، اينها كه شهيد شدند، برويم به طرف ادامه هدف. رفتيم محل را شناسايي كرديم. حدود يكي دو گردان نيرو را من توي گردنه پاتاق پياده كردم و راه را بر آنها بستم كه فرار نكنند. برگشتيم، شب شد. صبح ساعت 8 بود كه من توي تاق بستان بودم.

يك دفعه، تلفن زنگ زد؛ فرماندهي هوانيروز گفت: فلان كس! دو تا خلبان پيش من هستند، دو تا خلباني كه ديروز گفتي شهيد شدند. گفتم: چي؟ من خودم ديدم شهيد شدند! گفت: آنها آمدند. بعد، خودمان را به خلبان‌ها رسانديم. تعريف كردند و گفتند: ما رفتيم آنها را از نزديك كنترل كنيم، ما را زدند؛ سيستم‌هاي فرمان هلي كوپتر، قفل شد. يعني ديگه كنترلي نبود. ما فقط با هنر خودمان، زديم به خاك به صورت سينمال، كه سقوط نكنيم. وقتي زديم، يك دفعه ديديم موتور دارد آتش مي‌گيرد ولي ما زنده ايم. هنوز يكي از كابين‌ها باز مي‌شد. لكن كابين ديگري باز نمي‌شد، قفل شده بود. شيشه‌اش را شكستيم، آمديم بيرون، دوتايي از اين دود استفاده كرديم و به طرف تپه مقابل فرار كرديم. بعد، منافقين كه آمدند، ديدند جايمان خالي است، رد پايمان را ديدند و ديدند كه ما داريم پاي تپه مي‌رويم. افتادند دنبال ما. بالاي تپه رسيديم. نه اسلحه‌اي داريم نه چيزي. خدايا! (شهادتين را مي‌گفتيم). كار خدا، يك دفعه ديديم از طرف ايلام دو تا كبري اصلاً چه جوري شد كه يك دفعه آنجا پيدا شدند؟! آمدند به طرف جاده، شروع كردند به زدن اينها و آنها هم پا به فرار گذاشتند. حالا اينها از اين طرف فرار مي‌كنند، ما از اون طرف فرار مي‌كنيم. ما هم از فرصت استفاده كرديم به طرف روستاهايي كه فكر كرديم داخل آنها، ديگه منافق نيست، رفتيم. بعد، رسيديم به روستا و خيالمان راحت شد كه ديگر نجات پيدا كرديم. تا رفتيم توي روستا، مردم دور ما را گرفتند. منافقين! منافقين! گفتيم: بابا! ما خودي هستيم؛ ما خلبانيم. گفتند: نه، شما لباس خلباني پوشيديد و شروع كردند به كتك زدن ما. كار خدا يكي از برادرهاي سپاه آنجا پيدا شده، گفته: شما كي را داريد مي‌زنيد؟ كارتشان را ببينيد. كارتمان را ديدند، گفتند: نه بابا! اينها خلبانند. شروع كردند روبوسي و پذيرايي گرم. صبح هم هلي كوپتر كبري آنجا پيدا شده بود. هلي كوپتر كميته، ساعت 8 آنها را رسانده بود به محل پايگاه، كه آنها را ما حالا ديديم. به هرحال خداوند متعال در آخر اين روز جنگ يا عمليات «مرصاد» به آن آيه شريفه، عمل كرد. كه خداوند در آيه شريفه مي‌فرمايد: «با اينها بجنگيد، من اينها را به دست شما عذاب مي‌كنم و دل‌هاي مؤمن را شفا مي‌دهم و به شما پيروزي مي‌دهم.» (توبه-14) و نقطه آخر جنگ با پيروزي تمام شد كه كثيف ترين و خبيث ترين دشمنان ما (منافقين) در اينجا به درك واصل شدند و پيروزي نهايي ما، يك پيروزي عظيمي بود.

 

عملیات مرصاد

 

عملیات مرصاد

پس از مقاومت نیروهای اندک سپاه و بسیج (در حد یک گردان) در دشت حسن آباد و زمین گیر شدن نیروهای دشمن در پشت ارتفاعات چهار زبر، به تدریج فرماندهی و نیروهای خودی برای آزادسازی مناطق تصرف شده و انهدام نیروهای منافقین، در منطقه متمرکز شدند. روز پنجشنبه، 6/5/1367 عملیات مرصاد با رمز یا علی بن ابیطالب(ع) آغاز شد. در این عملیات، 3 گردان از تیپ نبی اکرم(ص)، تیپ مسلم و 1 گردان از ایلام از پشت به اسلام آباد حمله کردند. منافقین تصور می کردند همانند روزهای قبل، نیروهای عراقی همچنان در این مناطق حضور دارند؛ حال آن که عراقی ها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود. به همین دلیل، نیروهای خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند. پیش از این، نیروهای یکی از گردان ها که اهالی اسلام آباد بوده و به تمام راه های شهر آشنایی داشتند، با نفوذ به داخل شهر، با دشمن درگیر شدند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر بر هم زدند. منافقین برای ترمیم ضربات وارده، 2 تیپ از نیروهای خود را از محور حسن آباد فرا خواندند تا با پیشروی نیروهای خودی مقابله کنند. همچنین، در این عملیات نیروهای لشکر 27 محمد رسول الله(ص) از سه راهی غرب اسلام آباد و از پشت پمپ بنزین، دشمن را دور زده و تلفات زیادی بر آنها وارد ساختند. در اثر پیشروی نیروهای خودی، در ساعت 2 بعدازظهر، اسلام آباد از اختیار نیروهای منافقین خارج شد. در این حال، خلبانان نیروی هوایی با 123 سورتی پرواز، مواضع منافقین را در هم کوبیدند. خلبانان هوانیروز نیز با اجرای آتش پر حجم بر روی دشمن، زمینه فروپاشی مواضع منافقین را فراهم ساختند.

بلافاصله پس از آزاد سازی شهر اسلام آباد، یگان های سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند. قبل از رسیدن نیروهای خودی به این شهر، در ساعت 3 نیمه شب، 3 فروند هلی کوپتر ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادر منافقین و رهبری سازمان را از شهر خارج کردند. این واقعه، نشانه آشکاری از آغاز شکست منافقین بود؛ چنان که پس از مدتی با پیشروی نیروهای خودی به سمت کرند و انهدام تانک های زره پوش برزیلی منافقین، دشمن هر آنچه داشت پس از 48 ساعت بر زمین نهاده و متواری شد.

در این عملیات 1600 تا 2000 تن از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند و حدود 1000 تن زخمی شدند و میان کشته شدگان و اسرا، تعدادی از کادرهای سازمان و فرماندهان تیپ ها دیده می شدند. یکی از نیروهای منافقین که در این عملیات به اسارت در آمده بود، در اعترافات خود، حرکت منافقین را در منطقه اسلام آباد، متناسب با ذهنیت های غلط قبلی و باعث از دست رفتن توان نظامی و به قول خودشان، اعتبار سیاسی آنها دانست. این حرکت منافقین، آن چنان آنها را آسیب پذیر کرد که باعث اوج گیری اختلافات شدید درونی میان رهبری و باقی مانده اعضای سازمان شد. به این ترتیب، منافقین پس از تحمل یک شکست استراتژیک در پشت تنگه "پاطاق" روز جمعه 7/5/1367 رسماً اعلام کردند که از شهرهای اسلام آباد و کرند عقب نشینی کرده اند!

 

عمليات غدير 1367  

2 مردادماه عمليات غدير جهت دفع مجدد تجاوز دشمن از مرزهاي جنوبي در منطقه شلمچه در سال 1367

در پي قبول قطعنامه598 از جانب جمهوري اسلامي ايران، رژيم عراق به تصور ضربه زدن مجدد به نظام اسلامي، حملات گسترده‌اي را عليه ايران آغاز كرد. از اين رو عمليات غدير جهت دفع اين تجاوز، در منطقه شلمچه توسط رزمندگان اسلام به اجرا درآمد. مأموريت بغداد آن بود كه تلاش كند خوزستان و منابع نفتي آن را طي چند روز به اشغال خود درآورد و شانس خود را در اين زمينه بيازمايد.

تهاجم سنگين دشمن در سراسر خطوط مرزي به خاطر آن بود كه چنين هدفي را تعقيب كند و دقيقاً به همين دليل بود كه رسانه‌هاي استكباري و حتي مزدوران منطقه‌اي استكبار به احياي طرح جداسازي خوزستان از ايران دامن مي‌زدند. اما پاسخ سريع و قاطع ملت و نيروهاي اسلام، بسيار تكان دهنده و هشيارانه بود و تلفات سنگيني را به نيروهاي متجاوز در منطقه وارد آوردند. در اين عمليات، صدها كيلومتر از سرزمين‌هاي ميهن اسلامي‌مان كه مدت3 روز به اشغال متجاوزين درآمده بود، بازپس گرفته شد و رزمندگان موفق شدند بخش‌هايي از اسـتان خوزسـتان در منطقه عمومي شلمچه، جاده خرمشهر، اهواز، پادگان حميد و جفير را آزاد ساخته و شمن بعثي را در منطقه جنوب تا مرزهاي بين‌المللي عقب برانند. در اين عمليات علاوه بـر كشـته و زخمي شدن تعداد زيادي از قواي دشمن و چند درجه‌دار عالي رتبه، چندين تيپ و گردان زرهي و پياده و كماندويي بعث به ميزان60 الي100 درصد منهدم شد.

عملیات قدس 4

    عملیات قدس 4، آزادی دریاچه «ام النعاج»

طوفان شدید دریاچه کم عمق «ام النعاج» عراق در شمال شرقی‌شهر «بصره» همچنین اسارت نیروهای اطلاعاتی دشمن به دست رزمندگان مجاهدین عراقی از تیپ 9 بدر در این منطقه، انگیزه‌های طرح و اجرای عملیات «قدس 4‌» شد.

طوفان، عوارض خشک و کوچک بر سطح دریاچه را کنار زد و دریاچه به «اروند رود» متصل شد. این دریاچه از چند طرف به چندین آبراه و روستا ختم می شود و مساحتی در حدود یکصد کیلومتر مربع را داراست و آب آن از رودخانه‌های واقع در خاک ایران تامین می‌شود.

عملیات قدس 4 با چهار هدف انهدام نیروی پدافندی دشمن، آزاد‌سازی 150 کیلومتر مربع از دریاچه و تسلط بر بخشی دیگر از هور الهویزه، گرفتن جای پا برای گسترش عملیات و در اختیار گرفتن جناح از دشمن و نزدیکی به بخشی از خشکی‌های شرق دجله در منطقه‌ای به گستردگی 160 کیلومتر مربع به اجرا گذاشته شد.

این عملیات را نیروی زمینی سپاه پاسداران و مجاهدان و پناهندگان عراقی که در قالب تیپ 9 بدر گرد هم آمده بودند، صورت دادند. حمله ساعت 24 روز 1 مرداد ماه 1364 با رمز «یا محمد رسول‌الله (ص) ـ الله‌اکبر» در حالی آغاز شد که هواپیماهای «پی.سی.7» عراق روزی یکی ـ دو بار سطح منطقه و دریاچه ام‌النعاج را بمباران ایذایی می‌کردند، ولی دشمن در زمان عملیات کاملا غافلگیر گردید، به گونه‌ای که بی‌سیم‌چی فرمانده عراق تسلیم نیروهای ایران شد.

دشمن نیز پس از سقوط بخشی از مواضع خود، اقدام به اجرای آتش توپخانه نمود و تردد نیروهای ایرانی را در منطقه با مشکل روبه‌رو ساخت، اما یک عامل ویژه سبب قطع این گلوله باران شد؛ به این صورت که شماری از اسرای دشمن به تقاضای همکاری پاسخ مثبت داده و به پای بی‌سیم آمدند و از ُپست شنود با فرماندهی دشمن در عقبه تماس گرفتند و تقاضای نیرو کردند، اما با تقاضای آنان به علت عدم تسلط عراق بر منطقه عملیات مخالفت شد، ولی در برابر تقاضای قطع آتش به این بهانه که بر سر نیروهای دشمن ریخته می‌شود، موافقت شده و لحظاتی بعد آتش دشمن قطع گردید و به دنبال آن تردد نیروهای خودی از سر گرفته شد. این عامل در موفقیت عملیات ایران کمک شایانی را در پی داشت.

طی چهار روز عملیات، 1 فروند بالگرد،10 فروند قایق، چندین قبضه خمپاره‌انداز و چندین پایگاه شناور منهدم و گردان 2 از تیپ 117 دشمن متلاشی گردید. شمار تلفات دشمن در این عملیات 336 تن کشته و زخمی و اسیر گزارش شده است.

علاوه بر آن 5 فروند قایق، شماری دستگاه‌های مخابراتی و تعدادی سلاح سبک و مقداری مهمات به غنیمت رزمندگان اسلام در آمد. بزرگترین دستاورد عملیات قدس 4، آزاد‌سازی 160 کیلومتر مربع از منطقه هورالهویزه عراق، دریاچه ام‌النعاج (بزرگترین دریاچه منطقه هور) و 20 پاسگاه آبی دشمن بود.


مشخصات عملیات

نام عملیات: قدس 4

زمان اجرا:1/5/1364

مدت اجرا: 4 روز

تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر: 336

رمز عملیات: یا محمد رسول‌الله (ص)

مکان اجرا: دریاچه ام‌النعاج در منطقه عملیاتی هورالهویزه ـ محور جنوبی جنگ

ارگانهای عمل کننده: نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای مجاهد عراق

اهداف عملیات: انهدام نیروهای دشمن، آزادسازی 150 کیلومتر مربع از منطقه هور، گرفتن جای پا برای گسترش عملیات و نزدیکی به بخشی از خشکی‌های شرق دجله

بزرگداشت سالگرد شهدای عملیات دفاع سراسری

بزرگداشت سالگرد شهدای عملیات دفاع سراسری (جاده اهواز خرمشهر ) صبح روز جمعه ۱/۵/۸۹ در مهدیه شهدای گلزار شهدای بهشت زهرا (س) و با حضور رزمندگان سلحشور تیپ چهارم حضرت زهرا (س) و گردانهای امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) و قمربنی هاشم (ع) و خانوادههای معظم شاهد و ایثارگران وامت حزب الله برگزار گردید .

مداح آقاي طهماسبي 

بزرگداشت سالگرد شهدای عملیات دفاع سراسری