به گزارش روابط عمومی مرکز فرهنگی بهشت زهرا (س) ، انجام مدیحه سرایی وتوزیع شیرینی از دیگر برنامه های این جشن بود.

دشت وسيع و دره «شيلر» ميان شهر مرزی «بانه» و «مريوان» با فرورفتگی خاصی كه از خاک عراق به داخل ايران دارد، در گذشته و در تاريخ جنگ تحميلی منطقه مهمی به شمار میرود. بلندیهای «سورن»، «سوركوه» و«كانی مانگا» در دهانه اين دشت قرار دارند.
عمليات «والفجر4» در سه مرحله با هدف وصل اين بلندیها به يكديگر در خط خودی، از روز27 مهر ماه1362 به مدت 33 روز در منطقه جبهه شمالی سليمانيه و پنجوين انجام شد.
حمله در ساعت 24 و با رمز «ياالله ياالله ياالله» در منطقهای به وسعت صدها كيلومترمربع آغاز شد. نيروها از دو محور بانه و بلندیهای «لری»، «گرمک»، «كنگرک» و در محور مريوان و بلندیهای پنجوين به نام «زله»، «مارو» و «خلوزه» به پيشروی پرداختند.
در مرحله دوم، پس از گذشت دو روز از مرحله نخست، بلندیهای سورن و كانیمانگا و چندين نقطه ديگر آزاد شد، اما بر اثر پاتکهای دشمن روی قلههای كانیمانگا، برخی از مناطق دست به دست شد و نهايتا در اشغال دشمن باقی ماند.
مرحله سوم عمليات روز دوم آبان ماه 1362 آغاز شد. سپاه پاسداران تنها با 25 گردان وارد عمل شد و در مجموع هزار كيلومترمربع شامل300 كيلومتر از اراضی ايران و 700 كيلومتر از اراضی عراق آزاد شد و معابر نفوذی گروهکهای ضدانقلاب به داخل ايران در دره شيلر مسدود شد.
اين عمليات را هشت لشكر و دو تيپ از سپاه و يک لشكر پياده از ارتش به انجام رساندند. فرآيند اين عمليات، تصرف پيشرفتگی دشت شيلر، شهر و پادگان پنجوين و گرمک عراق و تسلط بر13 شهر و روستای عراق، همراه با 19 هزار تن كشته و زخمی و اسير و نابودی دهها گردان كماندويی و مخصوص و گروهان دشمن بود.
دستاورد ديگر اين عمليات خارج ساختن شهر مريوان از زير ديد و تير دشمن و فراهمسازی مقدمات عمليات آتی در استان سليمانيه عراق بود. همچنين با انجام اين حمله 200 تن از رزمندگان اسلام از اسارت افراد ضدانقلاب آزاد شدند.
ارتش عراق در طول اين عمليات 10 فروند هواپيما، یک فروند چرخبال، بيش از90 دستگاه تانک و نفربر زرهی،200 دستگاه خودرو و انبوهی از سلاح و مهمات خود را از دست داد و پنج ستگاه تانک و نفربر،10 دستگاه لودر و بولدوزر،200 دستگاه خودرو سبک و سنگين،20 قبضه سلاح ضدهوايی سام7 ، تعدادی وسايل مخابراتی، مهمات و سلاحهای سبک و سنگين از دشمن به غنيمت نيروهای ايرانی درآمد.
در اين عمليات سردار شهيد علی رضائيان فرمانده قرارگاه مقدم حمزه سيدالشهدا در منطقه به شهادت رسيد.







مراجعان به ساختمان مرکزفرهنگی و موزه شهدای بهشت زهرا (س) بلوتوث خود را روشن کنند.

زایرین شهدا در ورود به مرکزفرهنگی و موزه شهدای بهشت زهرا (س) برای دریافت فایل های صوتی و تصویری بلوتوث تلفن همراه خود را روشن کنند.
از این پس کلیة زایرین می توانند با ورود به این مرکز و روشن کردن بلوتوث تلفن همراه خود پیام خوشامدگویی، پیام و تصاویر شهدا را به صورت فایل های صوتی و تصویری دریافت کنند.
پيكر سرتيپ شهيد حسين كربلايي يكي از سرداران سپاه در كرج تشييع شد و پس از تشييع مجدد در تهران در بهشت زهرا (س) قطعه ۷۶ ردیف ۱۵۷ شماره ۲ به خاك سپرده شد.
سرتيپ شهيد حسين كربلايي يكي از سرداران سپاه و از يادگاران دوران دفاع مقدس بود كه پس از سالها تحمل دوران جانبازي شهد شيرين شهادت را نوشيد و دعوت حق را لبيك گفت.
پيكر اين شهيد ديروز از ميدان سپاه به سمت تالار شهيدان نژادفلاح كرج با حضور خيل عظيمي از مردم و مسئولان شهر تشييع شد.
وي برادر شهيدان محسن و مجيد كربلايي و فرزند نادعلي كربلايي شاعر نام آشنا و مداح اهل بيت عصمت و طهارت است.
سردار جانباز "حسين كربلايي'"معاون هماهنگ كننده قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء (ص)و بنيانگذار و فرمانده تخريب قرارگاه خاتم الانبياء (ص) در دوران دفاع مقدس بوده است.
اين شهيد در اوايل انقلاب اسلامي توسط منافقين ترور شد و در دوران هشت سال دفاع مقدس بصورت مداوم در جبهه هاي حق عليه باطل حضور داشت و بيش از پنج بار مجروحيت شديد در عملياتهاي مختلف داشته است.
.jpg)
دعاي ندبه اين هفته گلزار شهدا با مداحي حجت الاسلام والمسلمين تاج در مهديه شهداي بهشت زهرا (س)(سالن دعاي ندبه) برگزار ميگردد .
تاریخ : 19 و 20/7/1365
نوع تک : نامنظم
فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
استعداد نیروهای درگیر : ایران : 2 گردان نیروی ویژه ، 1 گردان ادوات و 2 گردان از نیروهای اتحادیه میهنی کردستان عراق
عراق : نامشخص
هدف عملیات : وارد کردن خسارت در عمق و ممانعت از تمرکز قوای عراق در جبهه ها
تلفات انسانی عراق : 600 نفر
توضیحات : از مدتها قبل سپاه با ایجاد پایگاه هایی در شمال عراق ، با گروههای ضد بعثی کردستان عراق همکاری می کرد . پیش از این عملیات های مشترکی انجام شده بود اما عملیات فتح 1 را می توان مهمترین همکاری دو طرف دانست . در این عملیات نیروهای ایرانی و کرد با طی مسیر 150 کیلومتری در عمق خاک عراق ، با بستن جاده های منتهی به شهر کرکوک ، به پالایشگاه و چند مقر نظامی این شهر حمله کرده و سپس با کمترین تلفات به مواضع خودی بازگشتند .
|
مراسم شب خاطره سردار شهيد شوشتري برگزار شد؛ الله كرم از ارائه طرحي توسط شهيد شوشتري براي كنترل قدم به قدم آمريكايي ها گفت مراسم شب خاطره سردار سرلشكر شهيد نورالله شوشتري با حضور جمعي از مسوولان و مديران استاني و خانواده ها شهدا در مشهد برگزار شد. |
| |
|
به بهانه سالروز شهادت مجيد پازوكي : يادي از شهداي تفحص 17مهرماه نوزدهمين سالروز شهادت شهيد مجيد پازوكي بهانه اي است كه ما را به ياد هزار شهيد گروه تفحص بيندازد، قاصدكان خونين بالي كه اگر چه از كاروان شهدا در دوران هشت سال دفاع مقدس عقب ماندند اما پس از سالها سرانجام به ياران و همرزمان خويش پيوستند. |
| |

شهيد سيد مهدي بلادي
|
اي مهدي صاحبالزمان (عج) اينکه نام سربازي و نوکري تو را بر ما نهادهاند، مايه افتخار است، ولي از اينکه نميتوانم آنچنان که تو ميخواهي باشم، روحم عذاب ميکشد. |
شهيد ابوالفضل مختاري
|
امام زمان چشمان گنهکارم پر از اشک است، چه بسيار اشک ريختهام فريادزدهام صدايت کردهام، يابنالحسن (عج) گوشه چشمي بر من فکن، مهدي جان سخت حيرانم، رخسار چون ماهت را برايم بگشا زيرا که منتظرم. |
شهيد علي دستان
|
اي مهدي (عج) عزيز فرمانده جبههها، اي ياور رزمندگان اسلام، به ياريمان بشتاب،و در آخرين لحظات چشمانم را به جمالت منور فرما و از خدا ميخواهم در هنگام شهادتم، مهدي (عج) حاضر باشد، مهدي جان (عج) در لحظه شهادت سرمان را بردار و در آغوش بگذار که ما جز دامان تو پناهي نداريم. |
شهيد احمد (حميد) مهرمحمدي
|
مهدي جان تو را به مادرت زهرا (س) و جد بزرگوارت عليبنابيطالب (ع) مرا ياري کن که تو واسطه فيض الهي بر ما هستي. |
شهيد مسعود تفنگچي
|
...مگر ميشود عاشق امام زمان (عج) اين مولا و سرور بود ولي براي ديدن و زيارت او جان نداد، بايد دوست فداي دوست گردد، و عاشق فداي معشوق و عابد فداي معبود. |
شهيد مهدي زين الدين
|
در زمان غيبت کبري به کسي منتظر گفته ميشود و کسي ميتواند زندگي کند، که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان (عج)، خداوندا امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبي ميخواهد.
|
سید شهیدان اهل قلم شهید آقا سید مرتضی آوینی
بعضی ها مارا سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا . آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است ، یک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار ، نه دو بار ، به تعداد شهدایمان .
مراسم هشتمین سالگرد شهادت مجید پازوکی در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) برگزار می گردد.
به گزارش روابط عمومي مركز فرهنگي بهشت زهرا(س)،مراسم هشتمین سالگرد شهادت مجید پازوکی فرمانده گروه تفحص لشگر 27 محمدرسول الله (صل الله علیه و اله وسلم ) پنجشنبه 15/7/89 در ساعت 15:30 با سخنرانی مهندس حاج سعید قاسمی و والد بزرگوار این شهید در قطعه 27 گلزار شهدای بهشت زهرا (س) برگزار می گردد . جستجو گر نور شهيد مجيد پازوکي که پس از شهادت يار ديرينش شهيد علي محمود وند ، او را به عنوان فرمانده تفحص لشکر 27 محمد رسول الله برگزيده بودند، پس از مرارت فراوان و تفحص در رمل هاي سوزان خوزستان ، در 17مهر 80 بر اثر انفجار در ميدان مين به جمع ياران شهيدش پيوست .
گزارش تصويري مراسم
|
نامه ی فرزند شهید برونسی درمورد فتنه

اولین و آخرین پیام شهدا این بود كه نگذارید ولایت فقیه تنها بماند
در پی یادداشت روز برادر عزیز جناب آقای حسین شریعتمداری مدیرمسئول محترم روزنامه كیهان در مورخه 5/7/89 مبنی بر استفاده ابزاری سران فتنه از همسران شهدای بزرگوار و در عین بی توجهی این خانواده ها به تخلفات و انحرافات من الشمس فتنه گران از مسیر امام و رهبری و ولایت فقیه و آرمان های انقلاب، ما خانواده شهید برونسی بار دیگر ضمن بیعت با رهبری و اعلام وفاداری به آرمان های انقلاب و امام راحل(ره) اعلام می داریم كه همانا خواسته و انتظار واقعی همه شهیدان، اطاعت از رهبری و پشتیبانی از ولایت فقیه و تبری جستن از نفاق و فتنه گران و منحرفین از رهنمودات رهبرمعظم انقلاب و ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت ا... العظمی خامنه ای است.
لیكن امروز بر خود فرض دانستیم تا با پاسداشت خون شهیدانمان و تداوم راه آنان همه را به وحدت حول اصول و مبانی انقلاب و جدایی از تفرقه و نفاق دعوت نمائیم.
مهدی برونسی فرزند شهید برونسی
كیهان: شهید عبدالحسین برونسی فرمانده تیپ جوادالائمه -علیه السلام- و از سرداران بلند آوازه سپاه اسلام است. آوازه رشادت ها، پاكبازی ها و اخلاص و خداجویی این سردار بزرگ بعد از شهادتش همه جا پیچید و هر صاحبدلی كه شمه ای از آن را شنید انگشت حسرت به دندان گزید كه كاش او را دیده بودم. درباره این سردار بزرگوار سپاه اسلام، كتابی با عنوان «خاك های نرم كوشك» نوشته شده كه رهبر معظم انقلاب مطالعه آن را به همگان توصیه فرموده اند. این كتاب تاكنون به چاپ یكصد و هفتم رسیده- 350 هزار نسخه- و نجوای خلوت و زمزمه جلوت دلباختگان است.
خبرگزاری فارس: مادر شهید حسن باقری با بیان اینكه دفاع از ولایت فقیه مهمترین سفارش شهید باقری بود، گفت: خانواده شهدا پیرو و مدافع همیشگی ولایت فقیه هستند و این همان راهی است كه فرزندان شهیدمان بهخاطر آن خون و جانشان را فدا كردند.

مادر سردار شهید «حسن باقری» در گفتوگو با خبرنگار سیاسی باشگاه خبری فارس اظهار داشت: خانواده شهدا پیرو و مدافع همیشگی ولایت فقیه هستند؛ این همان راهی است كه فرزندان شهیدمان به خاطر آن خون و جانشان را فدا كردند.
وی ریشه بسیاری از انحرافات را پیروی از هوای نفس دانست و افزود: وقتی مقام معظم رهبری به عنوان رهبر و مقتدا در میان ما زندگی میكنند و هر روز برای هر گروهی در زمینههای مختلف رهنمودهایی دارند، دیگر چرا باید عدهای راه را گم كنند و به خطا بروند.
مادر شهید باقری با بیان خاطرهای از این شهید والامقام خاطر نشان كرد: شهید باقری به شدت علاقهمند به امام خمینی (ره) بود و سفارش اصلیشان به ما این بود كه مدافع ولایت باشید.
وی اضافه كرد: وقتی شهید باقری برای دیدار امام خمینی (ره) به مدرسه علوی رفته بود، به من میگفت كه با دیدن امام (ره)، دیگر در حال خودم نبودم و از خود بی خود شده بودم.
مادر سردار شهید باقری گفت: یك بار به حضرت امام (ره) گفته بود كه وقتی این بسیجیها به دستور ما در عملیاتها شهید و مجروح میشوند، ما بسیار ناراحت و نگران میشویم، بفرمایید وظیفه ما چیست؛ كه امام خمینی (ره) فرمودند: «چه بكشید و چه كشته شوید، پیروز هستید».
وی ادامه داد: اگر امام (ره) دستوری میدادند، برای حسن این مهم بود كه دستور حضرت امام، تحت هر شرایطی پیاده شود؛ مثلاً وقتی امام (ره) فرمودند كه «حصر آبادان باید شكسته شود»، او دیگر سر از پا نمیشناخت؛ میگفت تا این فرموده امام محقق نشود، نمیتوانم به خانه بیایم و شب و روز برای آن كار میكرد.
مادر شهید باقری با بیان اینكه تا آخرین قطره خونمان مدافع ولایت خواهیم بود، افزود: مسیر حركت و رفتار خانواده شهدا همواره برای مردم كشورمان مهم بوده است و ما همیشه در معرض توجه هستیم؛ به همین دلیل باید با تأسی به راه شهدا مسیر درست را گم نكنیم.
شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی) در 25 اسفند 1334 مصادف با سالروز میلاد امام حسین (ع) در تهران به دنیا آمد.
وی كه با پیروزی انقلاب اسلامی وارد فعالیتهای مختلف فرهنگی و اجتماعی از جمله خبرنگاری شد در سال 59 با شروع جنگ تحمیلی راهی جبهههای جنوب شده و در بدو ورود به اهواز «واحد اطلاعات عملیات رزمی» را برای دستیابی دقیق از موقعیت دشمن راهاندازی كرد كه این آغازی برای راهاندازی این واحد در ستاد عملیات جنوب میشود.
شهید باقری به عنوان فرمانده قرارگاههای نصر و كربلا نقش بسیاری در موفقیت رزمندگان اسلام در عملیاتهای فتحالمبین، رمضان، بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر داشت.
آخرین مسئولیت این سردار شجاع اسلام، قائممقامی فرمانده نیروی زمینی سپاه بوده است.
سردار شهید حسن باقری، هنگامی كه در منطقه فكه مشغول شناسایی منطقه و آمادهسازی عملیات والفجر مقدماتی بود، مورد اصابت گلوله خمپاره قرار گرفت و همراه با شهید حمید بقایی به شهادت رسید. وی در زمان شهادت 27 سال داشت.
همایش جنگ اراده ها در سالن دعای ندبه بهشت زهرا در ساعت 15:30 دقیقه با قرائت قرآن و پخش سرود ملی جمهوری اسلامی آغاز شد.
مرضیه هاشمی خبرنگار آمریکایی الاصل شبکه Press TV به عنوان نخستین سخنران به بررسی موضوع جنگ نرم و جایگاه حال حاضر ایران در رقابت با کشور های غربی به ویژه امریکا پرداخت در ادامه نیز به مسئله ننگین قران سوزی اشاره کرد و افزود : طبق خبر هایی که از آمریکا به دست من رسیده پس از این حادثه در ایالات متحده تعداد افرادی که به اسلام روی می آورند بسیار فزونی یافته و خرید قرآن و مطالعه آن افزایش چشم گیری داشته است . وی با بیان نکاتی در مورد فتنه سال 88 فعالان عرصه سایبری را به فعالیت بیشتر و ثبات قدم در راه جنگ نرم گوش زد کرد و با اشاره به این نکته که امروز فضای مناسبی برای بیان دیدگاههای اصیل اسلامی فراهم آمده است ارتقای اگاهی و دانش مردم سراسر جهان را در مورد دنیای اسلام افق روشنی برای فعالیت سایبری برشمرد و این شرایط را بهترین فرصت برای به مخاطره انداختن جایگاه دشمن در فضای مجازی دانست. در ادامه همایش جنگ اراده ها حسین قدیانی نویسنده وبلاگ قطعه 26 دومین سخنران همایش بود که با قرائت متنی با موضوع خواب دیدن آقای هاشمی و حواشی آن به بیان دلنوشته ای در این مورد پرداخت وی در قسمتی از متن خود هشت ماه نبرد سایبری را با هشت سال دفاع مقدس مقایسه کرد و تفاوت آن را در این بیان نمود که آن روز ها ما با بعثی ها می جنگیدیم و امروز با بعضی ها! وی در پایان سخنان خویش جوانان عرصه سایبری را به بیان حقایق موجود و صراحت کلام توصیه نمود .وی همچنین با تاکید بر این نکته که در بعضی مواقع سکوت کردن جایز نیست حمایت آشکار از رهبری را وظیفه یکایک فعالان ارزشی به ویژه در فضای مجازی دانست .
......................................................................................................
باسمه تعالی
بیانیه پایانی سومین همایش سراسری 8 ماه نبرد سایبری( جنگ اراده ها)
دوباره عطر دل انگیز و روح فزاری یاد یاران سفر کرده در فضای شهر و کشورمان پراکنده شده تا نه تنها یادآور آن همه رشادت و ایثار و ارتباط معنوی و قدرت ایمان باشد بلکه متذکر آن نیز شود که شاید جنگ و دفاع مقدس پایان یافته باشد اما مبارزه همچنان باقی است و زینهار اگر ما در خواب رفته باشیم و ظلماتی قیامت گونه بر ما مستولی باشد و دیگر نوای هل من ناصر امام خویش را که ما را به آمادگی در جنگ اراده ها و عزمهای راسخ فرا می خواند به گوش جان در نیابیم.
آری جنگ امروز جنگ اراده استکبار با اراده مستضعفین، جنگ اراده توهم و دروغ و سیاهی با اراده حقیقت و روشنی، جنگ اراده قدرتهای جهانی با اراده ملتهای منطقه ای، جنگ اراده صحنه گردانان رسانه های هوچی گر جهانی با اراده افراد حقیقت گو و حقیقت جوست.
آری اکنون اراده فردی، تنها می تواند در دل و قلب قدرتهای جهانی تمامی ارکان وجودی آنان را به لرزه درآورد. اکنون همه آنچه که به عنوان مظهر قدرت قدرتمندان است با همت و عزم راسخ و اراده پولادین افراد ابزاری برای رسوایی جهانی آنان شده است. پس دیگر چه جای بهانه جویی و نشستن است که باید به پا خواست و به قلب شیطان حمله کرد که اگر ما نشستیم او هرگز آرام نداشته و ندارد.
با همین نگاه و به منظور فراخوان سراسری تمامی افراد و گروههایی که دل در گرو تحقق ارزشهای والای انقلاب اسلامی دارند شورای هماهنگی فعالین سایبری انقلاب اسلامی سومین همایش از سلسله همایشهای هشت ماه نبرد سایبری را با عنوان جنگ اراده ها مقارن با هفته دفاع مقدس برگزار نمود تا گرد هم آییم و با عزمی راسخ و وحدتی مثال زدنی طرحی نو در عرصه مبازات حق طلبان در اندازیم.
همچنین این شورا لازم می داند به برخی موارد اشاره نماید:
1- این شورا ضمن حمایت از مواضع اصولی ریاست محترم جمهوری در سفر پر مغز و پرکار خود به نیویورک به مزدوران داخلی امریکا که چشم دیدن پیروزیهای ملت ایران را ندارند هشدار می دهد که به دامان ملت باز گردید که دیگر ارابابان شما منفعل و دستپاچه روی به تحریم افراد آورده اند و دور نیست که از ترس جان خود شما را نیز از دم تیغ بگذرانند.
2- این شورا از سخنان روشنگرانه و عدالتمدارانه آیت ا... آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضاییه در جمع ائمه جمعه تشکر نموده و چشم امید در تحقق عینی و عملی فرمایشات ایشان دارد.
3- ما در اینجا جمع شده ایم تا از خون شهدا پاسداری کنیم و پاسداشت خون شهدا تنها در ادامه راه آنان است و اینکه بخواهیم از نان و نشان آنان سوءاستفاده نماییم تاریخ ما را نخواهد بخشید. این شورا ضمن احترام به خانواده شهداء به برخی از آنان که شاید گذر زمان و اشتغالات زندگی، ایشان را به ورطه فراموشی کشانده تنها این جمله امام عزیز را یادآور می شود که هر گاه دیدید دشمنان از شما تعریف می کنند به را خود شک کنید. متاسفانه امروز سخنان این عزیزان وسیله سوء استفاده بلند گوهای استکباری شده که هیچ نسبتی با شهید و شهادت ندارند. مباد که ما با رفتارهای احساسی و جانبداری کورکرانه از افرادی که دیگر دشمنی آنان با نظام اسلامی و ولایت فقیه که خون شهداء فدایی آن است و جانبداری امریکا و اسراییل از آنان هر روز روشن تر می شود به دست خود حقیقت وجودی شهدایمان را به مسلخ ببریم.
4- این شورا ضمن یادآوری فرمایشات مقام معظم رهبری ( حفظه ا.. تعالی) در خصوص وحدت به همه مسئولین یادآور می شود که همانطوری که ایشان فرمودند خود محوری و تمایلات مادی دیگران را به ورطه مقابله با انقلاب اسلامی کشاند پس به هوش باشیم که شیطان در کمین همه ماست. خدا نکند که ما با اظهار نظرها و رفتارهای تفرقه جویانه پای در ورطه خودمحوری و دوری از وحدت که نیاز جدی امروز کشور است نهیم.
5- در پایان از خداوند متعال خواستاریم که به ما عزم و اراده ای عنایت بفرماید تا با آن بتوانیم رضایت مولا و امام خویش را که جانشین برحق کسی است که مظهر تام و تمام اراده خداوند در روی کره ارض است را حاصل نماییم.
والسلام علی من التبع الهدی
8/7/1389
هر شب نفس هايش را مي شمريم
گفت وگو با همسر سرتيپ جانباز ابراهيم مهران راد
نويسنده: صنوبرمحمدي
ساعت 11 صبح وعده ديدار ما با خانواده جانباز اميرسرتيپ ابراهيم مهران راد است.
چند دقيقه اي زودتر از موعد به مجتمع كوهستان مي رسم. چند لحظه اي را در لابي ساختمان خود را معطل مي كنم تا سر وقت تعيين شده به ديدار آنان بروم. همين كه مي خواهم انگشتم را به روي زنگ بگذارم، نوشته اي توجهم را جلب مي كند. «لطفا زنگ نزنيد، در بزنيد». اطاعت امر مي كنم و چند تقه اي به در مي كوبم. صداي گرم و آشنايي از پشت در به گوش مي رسد. خودم را معرفي مي كنم. چند لحظه بعد همسر آقاي مهران راد با رويي بسيار گشاده و چهره اي صميمي و خندان در را به رويم مي گشايد. بعد از تعارفات اوليه وارد مي شوم. اولين چيزي كه توجهم را به خود جلب مي كند چيدمان منزل است كه به قدري هنرمندانه و استادانه و با سليقه طراحي و چيده شده است كه بيان از ذوق و سليقه يك زن ايراني دارد. قرآن و ادعيه اي نيز به طور نيمه باز در روي ميز حكايت از آن دارد كه خواننده اي مشغول تلاوت آن بوده است. آقاي مهران راد نيز در اتاق ديگري مشغول استراحت است.
گپ و گفتي دوستانه با خانم شيرين جافر همسر سرتيپ جانباز ابراهيم مهران راد داشتيم. او درباره نحوه آشنايي خود و جانبازي همسرش مي گويد: ما درسال 1348 در شيراز زندگي مي كرديم و ازطرفي چون نسبتي هم با خانواده آقاي مهران راد داشتيم درسال 1349 با هم ازدواج كرديم كه ثمره اين ازدواج سه دختر است كه دو دخترمان ازدواج كرده اند و دختر ديگرمان مهتاب كه با ما زندگي مي كند. ما در شيراز مستقر شديم. ايشان آن زمان پزشك يار ارتش بودند كه به خواست من به دانشكده افسري رفتند دوره مقدماتي را ديدند و پس از طي دوره مقدماتي به كرمانشاه منتقل شدند. در آنجا بودند كه قصرشيرين به اشغال نيروهاي عراقي درآمد. لازم به ذكر است كه ايشان از شاگردان شهيدان والامقامي چون شهيد آبشناسان هستند. آن زمان ما در تهران مستقر بوديم. او به ما مي گفت جنگ زمان زيادي طول نمي كشد و من شما را با خود به كرمانشاه مي برم ولي ايشان تا پايان جنگ ماندند.
نحوه مجروحيت
از خانم جافر در خصوص نحوه مجروحيت همسر مي پرسم، با بغضي در گلو كه آرام آرام به گريه مبدل مي شود برايم مي گويد كه ايشان درسرپل ذهاب وقتي در بيمارستان صحرايي ارتش خدمت مي كردند زماني كه از بهداري بيرون مي آيند تا به سمت پادگان بروند ناگهان اشيايي را درآسمان مي بينند كه درحال فرودآمدن هستند. به يكي از افسران مي گويند كه اين بمب خوشه اي است. زماني كه بمب هاي خوشه اي ريخته مي شود، ايشان را پرتاب مي كند كه وي را به بيمارستان صحرايي مي برند و بعد با هلي كوپتر به كرمانشاه و از آنجا به بيمارستان 502 ارتش تهران منتقل مي كنند.
مجروحيت دوم
هنوز بهبودي برايشان كاملاحاصل نشده بود كه ايشان به خاطر احساس مسئوليتي كه داشتند دوباره به منطقه بازمي گردند. آن زمان ايشان از لشكر81 زرهي به لشكر 58 ذوالفقار منتقل شدند. با مشاهده اين كه خمپاره اي شكم يك دختر9 ساله را دريده بود، جسم بي جان او را در بغل مي گيرد تا به مادرش تحويل دهد دراين فاصله موج انفجاري ايشان را پرتاب مي كند كه با سر به پشت مي افتند و اين برخورد باعث خونريزي از مخچه سمت راست شده تمام حركاتش را از دست مي دهد و پزشكان گفتند تمام سلولهاي مغزش بر اثر سكته هاي ريزريز مغزي در حال مرگ است. و اين امر، در روح و روان او نيز اثر مي گذارد و مدتي نيز در بيمارستان اعصاب و روان بيمارستان 501 ارتش بستري مي شود.
علت نوشته روي در را از ايشان جويا مي شوم: مي گويد: ابراهيم با هر صداي بلندي هراسان مي شود ومي لرزد و اعصاب و روان او به هم مي ريزد.
در طول مصاحبه همسر آقاي مهران راد براي مراعات حال هرچه بيشتر همسر، به آهستگي صحبت مي كند. با هم به اتاق آقاي مهران راد مي رويم.
به راستي صبوري و استواري اين زن ستودني است. هرچند در طول مصاحبه گاه با بغض و اشك وگريه و هق هق همراه است اما وقتي به اتفاق هم وارد اتاق همسرش مي شويم، عطر ملايمي فضاي اتاق را احاطه كرده، عكس هاي جناب مهران راد را با اونيفورم نظامي در بالاي سر او نصب كرده است كه خود حكايت از مردي قدرتمند و بزرگ دارد كه حالاديگر آن شكوه و عظمت و صلابت در جسمي به مراتب كوچكتر خود را نشان مي دهد. تصاويري از آقاي نقويان، فرزاد جمشيدي و... كه به ديدار وي آمده بودند، را در بالاي تخت نصب كرده است، با خنده و خوشرويي، بزاق دهان همسر را كه به صورت كف هاي سفيدي دور تا دور دهانش را گرفته با دستمال پاك مي كند، موهاي او را كه مرتب است، بازهم با دست صفايي مي دهد و با او شوخي مي كند، برايش شيرين زباني مي كند. گويي انگار نه انگار كه همين چند لحظه پيش بود براي تنهايي همسر و بي زباني اش اشك ريخته است. مي گويد حالااو ديگر مانند طفلي است كه بايد او را رسيدگي و تر و خشك كرد.
خانم جافر برايم با اشك و آه تعريف مي كند كه وقتي نوه چهارساله ام به اينجا مي آيد به من مي گويد: من كه چهارسال دارم زبان باز كردم ولي باباجان هنوز زبان بازنكرده. آقاي مهران راد به آرامي روي تخت دراز كشيده، آهسته به درون اتاق قدم مي گذارم، گويي متوجه حضور غريبه اي ناآشنا شده باشد، چشم مي گرداند. سلام مي كنم. جوابي نمي گيرم. نگاهش مي كنم، خانم جافر به كمكم مي آيد و به او مي گويد كه خبرنگار است و از روزنامه كيهان به ديدار ما آمده است. نگاهش مي كنم. با اين كه سرو وضع بسيار تميز و مرتبي دارد، دهانش كف آلود است و فقط نفس مي كشد. پتويي روي بدن او را پوشانده. خانم جافر پتو را به كناري مي زند. سرنگي را مي بينم كه درون شكم او جاي خوش كرده است. خانم جافر برايم مي گويد كه دخترم مهتاب محتويات غذا را وقتي كه آماده شد به او نشان مي دهد، به آشپزخانه مي آورد تا من آن را «ميكس» كنم و به صورت مايعي رقيق شده آن را به وسيله سرنگي كه در بدن او قرارگرفته وارد معده اش مي كنم و بعد با گازاستريل اطراف آن را تميز مي كنم. او از اين طريق ارتزاق مي كند.
آقاي مهران راد گويي دوست ندارد كسي او را دراين حال ببيند- اين را زماني كه عكاس روزنامه به اتاق مي آيد تا عكس بگيرد، مي فهمم- فلاش دوربين كه به او نزديك مي شود تا از زواياي مختلف عكس گرفته مي شود، چهره درهم مي كشد، و دست روي صورتش مي گذارد، و صدايي شبيه به ناله هايي كوتاه.... از خانم جافر مي خواهم كه به اتاق ديگري برويم تا ايشان راحت باشند.
از خصوصيات اخلاقي همسر مي پرسم خانم جافر مي گويد: درست است كه ارتش داراي مقررات و نظام مندي خاصي است كه اين رفتار در زندگي خصوصي آنها نيز تاثير مي گذارد، اما ايشان مرد بسيار بزرگي هستند و حس مسئوليت پذيري بسيار زيادي داشتند و اعتقادشان بر اين بود كه چون ما فرزند پسري نداريم من دو سال بيشتر به نظام خدمت مي كنم.
همسرجانباز بودن چه حسي دارد اين سوالي است كه به ذهنم خطور مي كند و بي اختيار به زبانم مي آيد. او برايم مي گويد كه اين براي من افتخار بزرگي است كه مراقبت و مواظبت از يك جانباز را داشته باشم. من هر روز صبح كه به اتاق مهران راد وارد مي شوم به او مي گويم سلام، صبح به خير، خوشحالم از اين كه روز شد و تو در كنار ما هستي. به بچه ها هميشه يادآور مي شوم كه پدر ستون خانواده است. احترام ما به خاطر اوست. اين مرزداران چون فانوسي دورتادور سرزمين ايران ما مي درخشند و سوسوي اين فانوس آنقدر زياد است كه دشمن جرات نمي كند به سرزمين ما نگاه كند. خانم جافر علاوه بر اين كه همسر يك جانباز است، خواهرشهيد وخواهر جانباز نيز هست كه هركدام حكايتي بس شنيدني دارد اما مجالي براي آن نيست. به همين بسنده مي كنم كه او برايم نقل مي كند كه يكي از برادرانش جانباز 75 درصد است كه پاهايش را در جبهه سومار جاي گذاشته است و تركش درجاي جاي بدنش آشيانه كرده است. او به نقل از برادر تعريف مي كند «از رقص تركش ها در بدنم لذت مي برم.» با وجودي كه بسيار مشتاق ديدار با مهتاب دختر خانواده هستم اما او حضور ندارد. از مادر مي خواهم كه از مهتاب برايم بگويد و ارتباطش را با پدر.
او مي گويد دخترم مهتاب با وجودي كه خود شاغل است ولي در نگهداري از پدر كوتاهي نمي كند. او دختر بسيار حساسي است و وابستگي خاصي به پدر دارد. هر روز او را در آغوش مي كشد، مي بويد، مي بوسد، نوازش مي كند، برايش اشك مي ريزد... لحظاتي در سكوت به فكر فرو مي رود، گويي در ذهن به دنبال خاطره اي مي گردد. برايم نقل مي كند مهتاب چندي پيش براي او ويلچري خريداري كرده و به منزل آورده بود. وقتي به خانه آورد به مدت بسيار طولاني مي گريست و مي گفت كاش پدر مي توانست رانندگي كند آنوقت برايش ماشيني تهيه مي كرديم اما حالابايد با ويلچر حركت كند... و دوباره اشك مجالش نمي دهد. برايم مي گويد كه مهتاب هر شب نفس هاي پدر را شمارش مي كند كه هر شب كمتر و كمتر مي شود...
او از وفاي ياران و هم قطاران اميرسرتيپ مهران راد مي گويد و تشكر ويژه اي از امير نهاوندي دارد. زماني كه يكي از دخترانشان در شرف آغاز زندگي مشتركشان بود از اميرنهاوندي خواستند كه به جاي پدر كه «كلامي» ندارد، براي دخترش پدري كند.
خانم جافر در پايان صحبت هايش هفته دفاع مقدس را به امراي ارتش به خصوص امير خرم طوسي، اميرعابدي، سرهنگ لشگري و.... و ديگر نظاميان تبريك مي گويد و اظهارمي دارد وقتي حضور ياران وفادار را در كنار خودمان حس مي كنيم به درايت مقام معظم رهبري پي مي بريم كه با انتخاب اصلح اين نيروها، بسان مرغ شاهيني كه بالهاي قوي و بزرگي دارند اين نظام را در اوج اقتدار و سربلندي قرار داده اند.
بزرگداشت فرماندهان سرافرازشهيد ، ارتش جمهوري اسلامي ايران
آيين تجليل از شهيدان گرانقدر و سرداران اسلام « فكوري , فلاحي , جهان آرا , كلاهدوز و نامجو »با حضور خانواده ابن شهدا و نيروههاي هوايي و دريايي و زميني ارتش جمهوري اسلامي امروز در گلزار شهذای بهشت زهرا (س ) ُسالن دعای ندبه برگزار شد.
شركت كنندگان دراين آيين مزار شهيدان والامقام را گلباران كردند.
سرداران شهيدارتش و سپاه فلاحي , فكوري , نامجو , كلاهدوز وجهان آرا هشتم مهرماه 1360 , هنگام بازگشت از مناطق جنگي با يك فروند هواپيماي سي 130 ارتش جمهوري اسلامي ايران در « منطقه كهريزك تهران » دچار سانحه شدند و به شهادت رسيدند.
همه ساله در هشتم مهرماه ضمن تجليل از رشادت , پايمردي و حماسه آفريني اين شهيدان در سراسركشور ياد و خاطره آنان كه همواره در تاريخ و ذهن ملت ايران باقي خواهد ماند گرامي داشته مي شود.
پس از پایان موفقتآمیز عملیات ثامنالائمه، پنج تن از فرماندهان رده بالای ارتش و سپاه جهت تقدیم گزارش به امام خمینی (ره) بوسیله یک فروند هواپیما ی سی ـ 130 عازم تهران شدند.
هواپیما درساعت 19:59 روز هفتم مهرماه در جنوب غربی کهریزک دچار سانحه میشود و به علتی نامشخص هرچهار موتور هواپیما همزمان خاموش میشود .
خلبان تلاش میکند هواپیما را در همان منطقه به زمین بنشاند. چرخهای هواپیما بوسیله دستگیره دستی باز میشود و هواپیما در زمین ناهموار فرود میآید اما پس از طی مسافتی، در نقطهای متوقف و بال چپ هواپیما به زمین اصابت میکند.
هواپیما آتش میگیرد و 49 نفر سرنشین آن از جمله 5 تن از سرداران رشید اسلام به درجه شهادت نائل آمدند.
این 5 شهید بزرگوار که در حال خدمت به میهن اسلامی به جوار رحمت حق تعالی شتافتند عبارت بودند از:
1ـ سرلشکر فلاحی (رییس ستاد مشترک ارتش) 2ـ سرلشکر یوسف کلاهدوز (قائم مقام سپاه پاسداران) 3ـ سرلشکر سید موسی نامجو (وزیر دفاع) 4ـ سرلشکر فکوری (مشاور جانشین رییس ستاد مشترک ارتش) 5ـ سرلشکر جهانآرا (فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر و آبادان)

حاج بخشی را همه با شعار "ماشاء الله حزب الله" و تویوتای پر از ترکش می شناسند.
تربت پاك خوزستان، پوشيده از شقايقهاي سرخ، بار ديگر ميزبان قدوم مباركي است كه راه تاريخ را به سوي نور ميگشايند و اين شقايقهاي سرخ نيز كه تو گويي با خون آبياري شدهاند، بر همان پيماني شهادت ميدهند كه حزب الله را بدين خطه كشانده است؛ همان پيماني كه رجالي از مؤمنين با حق بستهاند و در همهي طول تاريخ بر آن پايمردي ورزيدهاند.
تربت پاك خوزستان، پوشيده از شقايقهاي سرخ، بار ديگر ميزبان قدوم مباركي است كه راه تاريخ را به سوي نور ميگشايند: حزب الله؛ مرداني كه تندباد عواصف آنان را نميلرزاند، از جنگ خسته نميشوند، ترسي به دل راه نميدهند، بر خدا توكل ميكنند و عاقبت نيز از آن متقين است.
اسوهي حزب ابوالفضل العباس (ع) است و درس وفاداري را از او آموختهاند. وقتي با اين جوانان سخن از عباس ميگويي، در دل خود جراحتي هزار و چند صد ساله را باز مييابند كه هنوز به خون تازه آغشته است؛ جراحت كربلا را ميگويم.
اكنون وعدهي خداوند تحقق يافته است و قومي را مبعوث ساخته كه محبوب او هستند و او نيز محبوب آنهاست و چه چيزي خوشتر از ملامتي كه در راه محبوب كشند؟ آماده شو برادر، جراحت كربلا هنوز هم تازه است و تا آن خونخواه مقتول كربلا نيايد، اين جراحت التيام نميپذيرد.
غروب سر رسيده است و تا شب، تا پايان انتظار، فاصلهاي نيست. گوش كن! صداي تپش مشتاقانهي قلبهايشان را ميشنوي؟ برادران، اين قلب تاريخ است كه در سينهي شما ميتپد.
حزب الله اهل ولايت است و اهل ولايت بودن دشوار است؛ پايمردي ميخواهد و وفاداري. تربت پاك خوزستان، پوشيده از شقايقهاي سرخ، بار ديگر ميزبان قدوم مباركي است كه راه تاريخ را به سوي نور ميگشايند و اين شقايقهاي سرخ نيز كه تو گويي با خون آبياري شدهاند، بر همان پيماني شهادت ميدهند كه حزب الله را بدين خطه كشانده است؛ همان پيماني كه رجالي از مؤمنين با حق بستهاند و در همهي طول تاريخ بر آن پايمردي ورزيدهاند. اكنون وعدهي خداوند تحقق يافته است و قومي را مبعوث ساخته كه محبوب او هستند و او نيز محبوب آنهاست، و چه چيزي خوشتر از ملامتي كه در راه محبوب كشند؟
امشب، سكوت شب رازدار دعاهايي است كه تا عرش صعود مييابند و زمين را به آسمان متصل ميكنند. اي نخلها، اي رود، اي نسيم، اي آنان كه با نظام تسبيحيِ عالم وجود در پيونديد، با ما كه اين پيوند نداريم بگوييد كه تقدير چيست و قضاي الهي بر چه گذشته است.
هزارها سال از هبوط انسان ميگذرد و در اين پهنهي تاريخ كه صحنهي گذار از باطل به سوي حق است چه ظلمها كه نرفته است و چه خونهاي مطهر كه بر زمين نريخته است! پروردگارا، تو در جواب فرشتگان فرمودي: «اني اعلم ما لا تعلمون- من چيزي ميدانم كه شما نميدانيد.» پروردگارا، چگونه تو را شكر گوييم كه ما را در اين عصر كه پهنهي تفسير اين آيت رباني است به گذرگاه زمان كشاندهاي؟
شور و اشتياق بچهها قابل توصيف نيست. آنان با آنچنان شوق و شوري به صحنههاي مقدم نبرد ميشتابند كه تو گويي نه ظاهر، كه باطن را ميبينند؛ اگرنه، ظاهر جنگ كه زيبا نيست. آنها دل به حق خوش دارند و چهرههاي شادابشان حكايت از عمق آگاهيشان دارد.
آنان زمان خود را بهخوبي ميشناسند و رسالت خود را بهروشني دريافتهاند. آنها بچههاي محلههاي من و تو هستند؛ همانها كه در مسجد و بازار و اينجا و آنجا ميبيني. آن يكي كاسب بازار است، ديگري دانشجوست و اين سومي، روستايي پاكطينتي كه با خود طبيعت را، صداي آب روان را، نسيم پاك كوهستانها را در بقچهاي بسته است و ميآورد.
در آن سوي فاو، در مقر فرماندهي بعثيها، به حاج بخشي بر خورديم؛ چهرهي آشناي حزب الله تهران. هر كس سرزندگي و بذلهگويي و آن چهرهي شاداب او را ميديد باور نميكرد كه دو ساعت پيش فرزندش شهيد شده باشد. اما حقيقت همين بود. هنگامي كه ما به حاج بخشي بر خورديم دو ساعتي بيش از شهادت فرزندش نميگذشت. او حاضر نشده بود كه به همراه پيكر فرزند شهيدش جبههي نبرد را، ولو براي چند روز، ترك گويد. ما آخرين بار كه او را ديده بوديم در تهران بود، هنگامي كه كاروان نخستين «راهيان كربلا» عازم جبههي نبرد بودند. هر جا كه حزب الله تهران هست او نيز همان جاست و علمداري ميكند.
حزب الله از متن امت خوب ما برخاستهاند و در دل مردم جاي دارند. آنها يادآور وعدههاي قرآن و روايات هستند و تو گويي همهي تاريخ منتظر قدوم آنها بوده است. به اين چشمان اشكآلوده بنگريد؛ اين اشكها نشان ميدهد كه جراحت كربلا بعد از هزار و چند صد سال هنوز بر دلهاي ما تازه است. خداوند حزب الله را براي خونخواهي حسين(ع) و باز كردن راه كربلا برانگيخته است.
حاج بخشي با يك گوني شكلات و دريايي از سرور به سوي خط ميرفت تا بين بچهها شادي و شكلات پخش كند. او مرتباً ميگفت اينجا خانهي خودمان است و همه ميدانستند كه او نظر به كشورگشايي ندارد، بلكه ميخواهد از سر طنز جوابي به صدام داده باشد. و بهراستي چه كسي ميتواند باور كند كه در اين لحظات، دو ساعتي بيش از شهادت فرزند او نميگذرد و با اينهمه، او هنوز هم روحيهي طنزآميز خود را حفظ كرده است؟ چگونه ميتوان اينهمه را جز با معجزهي ايمان تفسير كرد؟
همهي بچهها او را همچون پدري مهربان دوست ميدارند و شايد او نيز در هر يك از اين جوانان نشاني از فرزند شهيد خود ميبيند. و يا نه، اصلاً اين حرفها زاييدهي تخيلات ماست و او آنچنان به حق پيوسته است كه شهيدان را مُرده نميپندارد... خدا ميداند.
عمو حسن نيز به همراه حاج بخشي به راه افتاده بود. در كنار خط، بچهها ساعت فراغتي يافته بودند و استراحت ميكردند، هر چند آتش دشمن به راه بود و لحظهاي قطع نميشد. حاج بخشي به يكايك سنگرهايي كه بچهها با دست در خاك كنده بودند سر ميزد و شادي و شكلات پخش ميكرد و دعا ميكرد كه خداوند اين بچهها را حفظ كند. عمو حسن نيز دربارهي اسراي عراقي حرف ميزد و تعريف ميكرد كه چگونه اسرا از رفتار بچهها شگفتزده شده بودند.
همه چيز ساده و صميمي در جريان بود و اگر چشمي ناآشنا به اين صحنهها مينگريست، ميپنداشت كه قافلهي مرگ هزارها سال از اين بچهها فاصله گرفته است، يا اگر زباني ناآشنا ميخواست به توصيف حالات اين بچهها بپردازد ميگفت: آنها مرگ را به بازي گرفتهاند. اما نه، ما كه آنها را ميشناختيم، ميدانستيم كه اينچنين نيست.

هر بار كه حاج بخشي جواني را در بغل ميگرفت، ما به ياد فرزند شهيد او ميافتاديم و از خود ميپرسيديم: آيا او هم به همان موجود عزيزي كه در ذهن ماست ميانديشد؟ اما او آنهمه آرام و سرزنده و شاداب است كه تو گويي اصلاً داغدار جوانش نيست.
يكي از بچهها زخمي شده است و ديگران همگي در اطرافش جمع شدهاند و از سر محبت به او شكلات ميدهند. يكي از بچهها به شوخي ميگويد: سرش افتاده بود، پيوند كرديم! و اين حرف را به گونهاي ميگويد كه اگر كسي اين بچهها را نشناسد، ميپندارد آنها مرگ را به بازي گرفتهاند. اما نه، ما كه با آنها آشنا هستيم ميدانيم كه اينچنين نيست. آنها بيش از هر كس ديگري به مرگ ميانديشند و به عالم آخرت ايمان دارند و درست به همين دليل است كه از مرگ نميترسند.
يكي از بچهها ميگويد عاشقي اين حرفها را هم دارد و منظورش عشق به حسين است. و باز آن جراحت هزار و چند صد ساله در سينهي ما زنده ميشود؛ جراحت كربلا را ميگويم. آري، اگر ميخواهي كه حزب الله را بشناسي اينچنين بشناس: او اهل ولايت است، عاشق امام حسين (ع) است و از مرگ نميهراسد. سلام بر حزب الله.
تربت پاك خوزستان بار ديگر ميزبان قدوم مباركي است كه راه تاريخ را به سوي نور ميگشايند: حزب الله؛ مرداني كه تندباد عواصف آنان را نميلرزاند، از جنگ خسته نميشوند، ترسي به دل راه نميدهند، بر خدا توكل ميكنند، و عاقبت نيز از آن متقين است.
***
بسيجي عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نامها. نه، كربلا حرم حق است و هيچكس را جز ياران امام حسين (ع) راهي به سوي حقيقت نيست.
كربلا، ما را نيز در خيل كربلاييان بپذير. ما ميآييم تا بر خاك تو بوسه زنيم و آنگاه روانهي ديار قدس شويم.
پنجم مهر ماه سالروز شکست حصر آبادان در سال 60 گرامی باد
پنجم مهر ماه سالروز شکست حصر آبادان از اشغال نیروهای بعثی نقطه عطفی در دوران دفاع مقدس ایران است .
پنجم مهر ماه سال 60 نقطه عطفی درتاریخ هشت سال دفاع مقدس به شمار می آید. در این روز نخستین عملیات گسترده ایران در مقابل ارتش متجاوز عراق که یک سال بود در داخل سرزمین اسلامی ما جا خوش کرده بود آغاز شد و با موفقیت کامل پایان یافت .
اقدام برای اشغال خرمشهر
دشمن پس از برخورد با مقاومت سرسختانه نیروهای خودی ضمن محاصره خرمشهر در شمال و غرب کارون، در 19 مهرماه سال 59 با عبور از رودخانه کارون درمقابل آبادی مارد واقع در 15 کیلومتری شمال بهمنشیر، محور اهواز ـ آبادان راقطع و در محور ماهشهر ـ آبادان تلاش نمود که از رودخانه بهمنشیر نیز عبور کرده و با ورود به جزیره آبادان، خرمشهر را کاملا محاصره و آبادان را اشغال نماید .
مخاطرات محاصره آبادان
محاصره آبادان از شرق کارون و استمرار تهدید اشغال آن از سوی نیروهای دشمن ازجنبه های مختلف سیاسی و نظامی برای کشور ما بسیار خطرناک بود. حساسیت و اهمیت فوق العاده این مسئله سبب شد که نگرانی شدیدی در مقامات تصمیم گیری سیاسی و نظامی بوجود آید و در راس همه، رهبر کبیر انقلاب اسلامی در دهه اول آبانماه 59 ضمن ابلاغ پیامی فرمودند : حصر آبادان باید شکسته شود .
اقدام های ناموفق برای شکستن حصر آبادان
از زمان صدور این فرمان تا پدید آمدن توان رزمی مناسب نیروهای خودی (تغییر نسبی توان رزمی بنفع خودی ) برای اجرای عملیات ثامن الائمه، تلاش های زیادی بعمل آمد و دو بار عملیات ناموفق قرارگاه اروند و عملیات موفق لشگر 77 پیاده در محور ماهشهر ـ آبادان منجر به محدود شدن منطقه سرپل دشمن در شرق کارون و خودداری دشمن از ادامه تلاش برای تصرف جزیره آبادان و یا توسعه در محور اهواز ـ آبادان و آبادان ماهشهر شد، که نیروهای دشمن نتوانستند جزیره آبادان را اشغال یا محاصره را کامل کنند و به دین صورت راه آبی از قسمت شرقی بهمنشیر باز نگه داشته شد .
مهمترین طرح های انهدام نیروهای دشمن درمنطقه سرپل شرق کارون
فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی مبنی بر شکست حصر آبادان، محورهای اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان باز شده و تحت کنترل در آمدن منطقه توسط نیروهای خودی، انهدام یا عقب راندن دشمن به غرب کارون و اتکا مواضع پدافندی نیروهای خودی به رودخانه غیر قابل عبور کارون، با شکست نیروهای متجاوز رویای حاکمان رژیم بعث عراق در مورد تسلط کامل بر اروندرود نقش بر آب شده و وارد آمدن ضربه سیاسی وروانی بزرگی به صدام و ارتش عراق، تصرف یا تخریب سریع پلهای احداثی دشمن روی رودخانه کارون که امکان محاصره انهدام و اسارت قسمت عمده ای از نیروهای متجاوز را میسر می کرد از مهمترین طرح های انهدام نیروهای دشمن درمنطقه سرپل شرق کارون بود .
در اوایل فروردین ماه 60 لشگر 77 پیاده مسئولیت منطقه عملیاتی خرمشهر و آبادان را از فرماندهی اروند که تا آن زمان هدایت عملیات درمنطقه را عهده دار بود، تحویل گرفت . لشگر از همان ابتدا ضمن تحکم مواضع پدافندی و سد پیشروی و تثبیت دشمن. جاده ارتباطی منشعب ازمحور ماهشهر ـ آبادان به جزیره آبادان (از طریق خور کویران به چویبده ) بنام « جاده وحدت » را احداث کرد و مشکل تدارک و اصولا هرگونه تردد به جزیره آبادان را که صرفا از راه دریا انجام می گرفت بر طرف ساخت .
طرح عملیات
در خرداد ماه 60 طرح عملیاتی ضربت قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش درجنوب تهیه ومنتشر شد. در ضمن ماموریت لشگر 77 پیاده در این طرح عبارت بود ازانهدام نیروهای دشمن در منطقه بین آبادیهای مارد وسلمانیه، انهدام نیروهای دشمن درجنوب محور ماهشهر ـ آبادان و انهدام کلیه نیروهای دشمن در شرق رودخانه کارون وتامین کرانه شرقی آن .
برآوردها برای عملیات
بر اساس این ماموریت، ستاد لشگر 77 پیاده از اواسط خرداد ماه 1360 بر آوردهای ستادی خود را تهیه و ماموریت های یکم و دوم را به ترتیب در منطقه دارخوین (21 خردادماه 1360 ) و در شمال
رودخانه بهمنشیر (31 خرداد ماه 1360 ) باموفقیت اجرا کرد و برای اجرای ماموریت سوم فعالیت های لشگر از تیرماه 1360 آغاز شد .
تلاش های فرماندهی و ستاد برای آمادگی حمله به سرپل دشمن در شرق کارون بطور فعال وبمدت سه ماه ادامه یافته که منجر به تهیه طرح عملیاتی ثامن الائمه در 15 شهریور ماه 1360 شد .
بررسی طرح عملیات
طرح مذکور توسط قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش بررسی شد و ابهاماتی به نظر رسید که در 26 شهریور ماه 60 به لشگر ابلاغ شد ولی با توجیه و تشریح طرح توسط مسوولین لشگر درمنطقه عملیات برای فرمانده نیروی زمینی، طرح مورد تصویب و تایید قرار گرفت .
طرح ریزی های اولیه یگانهای تابعه لشگر که با دستورات شفاهی و توضیحات وتوجیهات ارائه شده در کمیسیون فرماندهان آغاز شده بود بر اساس طرح مصوبه لشگر بطور رسمی انجام و پس از بررسی و ابلاغ نظرات لشگر، مراحل آمادگی برای انجام ماموریت انجام پذیرفته و عملیات ثامن الائمه که در حقیقت می توان آنرا مرحله یکم عملیات آزادسازی دانست در زمان مقرر آغاز شد .
نیروهای خودی در این عملیات
نیروی های ارتشی شامل لشگر 77پیاده، تیپ 37 زرهی، گروه رزمی 291 تانک از لشگر 16 زرهی، گردان 251 تانک از لشگر 16زرهی، گردان 107 ژاندارمری، گروههای توپخانه، یگانهای مهندسی رزمی، هواپیمای نیروی زمینی (هوانیروز)، یگانهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی هوایی در پشتیبانی عمومی نیروهای خودی شرکت کننده در این عملیات را تشکیل می دادند .
نیروهای دشمن در این عملیات
تیپ 6 زرهی لشگر3 زرهی، تیپ8 مکانیزه لشگر 3 زرهی، 3- تیپ53 مختلط لشگر 3 زرهی، گردان شناسایی صلاح الدین لشگر 3 زرهی، تیپ 44 پیاده، تیپ 113گارد مرزی، گردان 3 تیپ 31 نیروی مخصوص و 8- عناصری از ارتش خلقی نیروهای عراقی را در این عملیات تشکیل می دادند .
ماموریت :
لشگر 77 پیاده با همکاری سپاه پاسداران آبادان ماموریت دارد در مورخه پنجم مهرماه 60 در منطقه تک کرده و شرق رودخانه کارون را در منطقه مربوطه تامین وسپس پدافند نماید .
تدبیر عملیات
لشگر 77 ثامن الائمه با سه تیپ در خط، تیپ یک درمنطقه ذوالفقاریه، تیپ 2 درمنطقه فیاضیه و تیپ سه دارخوین تک کرده به ترتیب خط سبز و هدفها را تامین و سپس تصرف می نماید .
گردان 107 ژاندارمری وگردان 214 سوار زرهی پوشش و امنیت حاشیه شرق رودخانه کارون را از دارخوین تا سلمانیه برقرار می کند. گردان 134 پیاده و گروه رزمی 104 و گردان تانک واگذاری از نیروی زمینی ارتش احتیاط لشگر را تشکیل می دهند .
عملیات ثامن الائمه نمونه کاملی از بکارگیری اصول کلاسیک جنگ در کنار بهره گیری از روحیه شهادت طلبی و ایثار رزمندگان اسلام به شمار می رود .
رژه اسرای عملیات حصر آبادان
یکی از زیباترین صحنه های بعد از عملیات ثامن الائمه که در نوع خود بی نظیر است رژه اسرای عراقی از مقابل امیر سرلشکر ظهیرنژاد، فرمانده نیروی زمینی ارتش می باشد که با احترامات نظامی به اجرا در آمد .
نتایج عملیات
عملیاتی: تصرف و تامین ساحل شرقی رودخانه کارون . خارج کردن آبادان از محاصره یکساله. آزادسازی بیش از 150 کیلومترمربع از اراضی اشغال شده، تلفات پرسنلی دشمن: کشته و زخمی بیش از سه هزار نفر، اسیر 1656 نفر، ضایعات لجستیکی دشمن: انهدام 90 دستگاه تانک و نفربر و 100 دستگاه انواع خودرو وسرنگونی سه فروند هواپیما و یک فروند هلیکوپتر، غنائم: تعداد 100 دستگاه تانک ،60 دستگاه نفربر، سه دستگاه لودر، 5 عراده توپ و 150 دستگاه خودرو به غنیمت نیروهای خودی در آمد .
قرارگاه هدایت کننده: قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب وقرارگاه لشگر 77 پیاده .
منطقه عملیات: شرق رودخانه کارون , شمال آبادان و منطقه دار خوین .
نگاه کلی به عملیات
آغاز عملیات: 5 مهر ماه 1360
پایان عملیات: 10 مهر ماه 1360
مدت عملیات: 6 روز
مردم تهران در هفته دفاع مقدس با حضور در مزار شهدا یاد و خاطره دلاور مردان هشت سال دفاع مقدس را گرامی داشتند.
در این مراسم که در دومین روز از هفته دفاع مقدس و با حضور گروههای مختلف مردم بویژه خانواده های معظم شاهد و ایثارگر برگزار شد شرکت کنندگان ضمن غبار روبی و عطر افشانی آرامگاه پاک شهیدان و قرائت قرآن و فاتحه ، با آرمانهای والای امام راحل (ره) و شهیدان تجدید میثاق کردند.
این گزارش همچنین حاکیست در مراسمی نیز که به همین مناسبت در سالن دعای ندبه بهشت زهرای تهران برگزار شد، حجت الاسلام والمسلمین رحیمیان با گرامیداشت هفته دفاع مقدس و یاد و نام شهدا گفت: امروز عزت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران و عظمت ملت ایران، مرهون خون شهداست.
وی افزود: امروز اگر همه ابرقدرت ها در برابر عظمت ایران و عزت ملت ایران، اظهار عجز می کنند، مرهون خون شهداست.
حجت الاسلام رحیمیان گفت: 220 هزار شهید انقلاب اسلامی، این نظام را بیمه کرده است.























مراسم غبارروبی مزار شهدادر گلزار شهدای بهشت زهرای تهران با حضور اقشار مختلف مردم، خانوادههاي شهيدان، حجتالاسلاموالمسلمين رحيميان نماينده وليفقيه در بنياد شهيد و مسعود زريبافان رييس اين بنياد و جمعي از مسوولان بنياد شهيد برگزار شد.
حجتالاسلاموالمسلمين رحيميان نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد و امور ايثارگران با اشاره به آياتي از قرآن كريم گفت: شهدا زندهاند ولي ما تا وقتي در اين دنيا هستيم نميتوانيم معني زنده بودن شهدا را درك كنيم. اما ميتوانيم آثار حيات شهدا را ببينيم.
وي با بيان اينكه ميتوانيم آثار حيات شهدا را در تاريخ اسلام بررسي كنيم، افزود: اگر شهداي صدر اسلام نبودند مسلمانان در مقابل كفر پيروز نميشدند و اگر شهداي كربلا نبودند اسلام دوام پيدا نميكرد. همچنين اگر شهداي دوران انقلاب نبود جمهوري اسلامي پيروز نميشد و اگر شهداي دفاع مقدس نبودند امروز اثري از جمهوري اسلامي ايران در دنيا وجود نداشت.
رحيميان ادامه داد: اينكه ما امروز اسلام و جمهوري اسلامي را با عظمت، و آبروي ملت ايران را در جهان داريم همه و همه مرهون خون شهداست و شهدا نه تنها آثارشان زنده است بلكه خود آنها هنوز نقش ايفا ميكنند. امروز اگر پيام امام (ره) توسط رييس جمهوري در سازمان ملل قرائت شد اين به خاطر خون شهداست.
او ادامه داد: امروز اگر همه دشمنان در مقابل جمهوري اسلامي به عجز افتادهاند و اگر با گذشت 31 سال از پيروزي جمهوري اسلامي و با وجود همه دشمنيها، جمهوري اسلامي هر روز قدرتمند ميشود و به عنوان يك محور،كانون و قطب در برابر كفر جهاني با افتخار قد برافراشته است همه محصول خون شهدا و زنده بودن آنان است.
رحيميان اظهار كرد: دشمنان اسلام نميتوانند اسلام و قرآن را تا وقتي سبغه الهي و قرآني دارد از بين ببرند. هفتاد و دو خون شهداي كربلا و 220 هزار شهيد انقلاب دفاع مقدس، جمهوري اسلامي را بيمه كردهاند و اين دستاورد شهيدان است و خودشان آن را حفظ ميكنند.
رحيميان در بخشي ديگر از سخنانش با اشاره به اينكه شهدا به تكريم و تجليل ما ندارند، افزود:هميشه نيازمند شهدا و فرهنگ آنها هستيم.
وي گفت: شهداي عزيز بر ما حق حيات دارند و زندهاند و زندگي و حيات ما در سايه حيات آنهاست.خوشا به حال شهدا و خانوادههاي شهدا كه پيام شهيدان را به گوش جهانيان رساندهاند.
رحيميان همچنين با اشاره به اهانتهاي صورت گرفته به قرآن كريم در كشورهاي غربي ادامه داد: دشمنان اسلام هر وقت به اسلام و قرآن توهين كردهاند توجه به اسلام و قرآن بيشتر شده است. دشمنان نميتوانند با فوت ضعيف و ننگينشان نور قرآن را خاموش كنند. اينها با آتش زدن قرآن مجيد خودشان را آتش ميزنند. آمريكا و صهيونيستها به گمان خودشان ميخواهند نور قرآن را خاموش كنند ولي ما يقين ميدانيم خود آنها در حال نابودي هستند.
وي افزود: غربيها و آمريكاييها به اين معني پي بردهاند كه قدرت اصلي ما در روحيه شهادتطلبي است كه نشات گرفته از ولايتپذيري ملت ايران است. ملت ما بيدار است و هر روز ارادت و پيوندش با مكتب عاشورا،امام حسين(ع)، حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س) مستحكمتر ميشود و در راهي كه پيش گرفتهاند مصممتر و محكمتر ميشوند و اين راه تا زمان ظهور امام زمان (عج) ادامه پيدا ميكند تا همه صهيونيستها را نابود كند. تا آن زمان ملت و ايثارگران در مقابل دشمنان ايستادهاند.
وي در پايان بار ديگر سلام مقام معظم رهبري را به شهدا، جانبازان، ايثارگران، آزادگان و خانوادههاي آنان ابلاغ كرد.

همزمان با هفته دفاع مقدس پرچم های مزار شهدای گلزار بهشت زهراي تهران توسط مركز فرهنگي بهشت زهرا(س) تعويض گرديد
ای کاش می شد تا تو را در مامن گمنامیت رها کنیم و بگذریم که تو اینچنین میخواستی .اما ای عزیز اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن تا تاریخ در افق وجود تو قله های بلند تکامل انسانی را ببیند . "سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"
بمناسبت هفته دفاع مقدس با گشت و گذار در گلزارهای شهدا به شهدایی برخورد کرديم که اگر چه پیکر مطهرشان در آنجا دفن است اما نام و تصویرشان بر سر مزار دیده نمی شود، وقتی جستجو میکنید متوجه خواهید شد این شهیدان در وصیت نامه هایشان از خانواده های خود خواسته اند که نامشان و تصویرشان را بر روی قبور مطهرشان ننویسند. در این مطلب به معرفی 4 تن از شهدایی خواهیم پرداخت که در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) دفن هستند و در وصیت نامه هایشان گفته اند میخواهیم گمنام بمانیم .
شهید محسن فیض آبادی که برادر دیگرش نیز به شهادت رسیده است و در بخشی از وصیت نامه خود آورده است :

شهید محسن فیض آبادی : محل دفن قطعه 28
خانوادۀ عزیزم ، این موضوع را باید بگویم که موقع شهید شدن من لباس مشکی و تیره نپوشید بلکه لباس روشن و شاد بپوشید و اگر جنازه من بدستتان رسید از شما می خواهم که « روی سنگ قبرمن چیزی ننویسید و تابلویی که بالای سر من میگذارید عکس و نام و نشانی از من در آن نگذارید چون من آرزو دارم شهیدی گمنام باشم » و این را هم بگویم که هر وقت خواستید به بهشت زهرا(س) بیایید اول بر سر مزار برادرم محمود بروید بعد بیایید پهلوی من، حتی اگر شده در روز تشیییع جنازه من باشد و امیدوارم که همیشه به یاد خدا باشید زیرا خداوند آرام بخش دلهاست.
شهید مازیار منصوری یکی دیگر از شهدایی است که در بخشی از وصیت نامه اش نوشته است نمیخواهم کسی عکسم را ببیند یا نامم را بداند ...

شهید مازیار منصوری: محل دفن قطعه 24
شهید رضا همیز نیز در خواستی این چنین داشته و طبق وصیت نامه شهید بر روی سنگ مزارش نوشته اند " می خواهم سرباز گمنام امام زمان باشم ".

شهید رضا همیز: محل دفن قطعه 24
و آخرین شهید که هنوز نام او را پیدا نکردیم، او نیز در قطعه ۲۴ نزدیک یادمان شهدای ۷۲ تن به خاک سپرده شده و گفته است روی سنگ مزارم نامم را ننویسید، زیرا از هزاران شهید گمنامی که بی غسل و کفن و بی تشییع به خاک رفته اند خجالت میکشم اگر خواستید فقط بنویسید " پر کاهی تقدیم به آستانه کبیر الله "

شهید : محل دفن قطعه 24




































